پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

..
منوي اصلي
لينکهاي سريع

موضوعات

عمومی(۱۱۸)

همسران(۱٠٩)

ترفند کامپیوتر(٩۳)

داستان(٩٢)

مذهبی(٧٩)

عشق(٥٤)

ورود آقایان ممنوع(۳٩)

برنامه موبایل(٢٩)

کتاب(٢۸)

پزشکی(۱۳)

انسان شناسی(۱۳)

آموزش(۱۱)

ماه رمضان(۱٠)

خود شناسی(٩)

رابطه با جنس مخالف(٩)

اس ام اس(۸)

عکسهای دیدنی(۸)

ماه مبارک رمضان(٧)

آموزش آشپزی(٦)

مادر(٦)

ترفند موبایل(٦)

بازی موبایل(٦)

عکس و اس ام اس(٦)

برنامه کامپیوتر(٥)

همسرداری(٥)

دعا و نیایش(٥)

روابط زناشویی(٤)

زندگی بزرگان(٤)

جنس مخالف(٤)

قران(٤)

طالع بینی(٤)

راز مردان(٤)

حقیقتی نامریی(٤)

انتظار ظهور(٤)

انسان سناسی(٤)

برسی موبایل(۳)

رازهای جوانی(۳)

آموزش وبلاگ نویسی(۳)

برترینهای راک(۳)

زنگ تفریح(۳)

نیمه شعبان(۳)

ایرانسل(۳)

خوراکیها(۳)

مسائل جنسی(٢)

کد جاوا(٢)

شب قدر(٢)

جنگ تحمیلی(٢)

زنانه(٢)

طنز(٢)

هک(٢)

زندگی نامه(٢)

تست هوش(٢)

اعتماد بنفس(٢)

مردانه(٢)

عید مبعث(٢)

شبهای قدر(٢)

اس ام اس ماه رمضان(٢)

اس ام اس نیمه شعبان(٢)

کدهای سیم کارت(٢)

wwwrefahiir(٢)

جدول زمان بندی فوتبال2010(٢)

دانستنیهای(٢)

زنان نیمه برهنه(٢)

شوهرداری(٢)

جام جهانی فوتبال 2010(٢)

جمعه وانتظار(٢)

خریدکارت شارژ(٢)

قران و پندها(٢)

احیا وشب زنده داری(٢)

راه کار زندگی(٢)

روابط جنسی سالم(٢)

جمعه دیدار(٢)

جدول زمان بندی بازیهای فوتبال2010(٢)

جدول کامل پخش زنده بازیهای فوتبال 2010آفریقای جنوب(۱)

محرم وعاشورا(۱)

محرم وحسین(۱)

ipad2(۱)

روزاول مدرسه(۱)

خداروشکر(۱)

نماز اخرین جمعه رمضان کریم(۱)

نمازی برای جبران نمازهای قضا(۱)

جبران نمازهای فوت شده(۱)

بی انتهایی لطف وکرم خداوند(۱)

داستان مدرسه(۱)

قصه باران(۱)

بارانیم(۱)

مدیرخوب(۱)

مدیریت خوب(۱)

ویژگی مدیریت(۱)

جیلبریک آی پد2(۱)

iphone ipad(۱)

مردان بهشتی(۱)

بهشت جاودان ما(۱)

شبهای تنهایی(۱)

شیفتگان سعادت(۱)

هدف از زندگی(۱)

خالق انسان(۱)

شبهای دعا(۱)

میدونماما(۱)

شاهدان عذاب قبر(۱)

شعر عید فطر(۱)

علی(ع)در جوانی(۱)

راه سعادت(۱)

wwwncrir(۱)

ثبت حساب خانوار(۱)

دریافت یارانه(۱)

حفاضت از مرزهای ایران اسلامی(۱)

سوابق جنگ ایران و عراق(۱)

شروع مدارس(۱)

سعادتمندی(۱)

فضیلتهای شب قدر(۱)

رمضان و شب قدر(۱)

آخرین جمعه(۱)

شارژایرانسل(۱)

پسر شرور(۱)

فوائد خواب(۱)

پوشش و عفاف(۱)

سامانه اعلام حساب خانوار(۱)

فارسی وانfarsi 1(۱)

اهداف فارسی وان(۱)

متن کارت عروسی(۱)

روزه در اسلام(۱)

فوائد روزه(۱)

روزه وادیان(۱)

رمضان وشیطان(۱)

شارژهمراه اول(۱)

فرزندخواندگی(۱)

مفهوم عید(۱)

دانستنیهای عید(۱)

بانک رفا(۱)

عید سال(۱)

روابط همسران(۱)

شماره خوشه(۱)

مرکز آمار(۱)

طرح یارانه(۱)

فقط اس ام اس(۱)

شماره حساب شبا(۱)

دریافت شبا(۱)

شبا چیست؟(۱)

کارایی شبا(۱)

شماره تلفن بانک بانکها(۱)

تماس با بانک(۱)

مجموعه تلفن بانک(۱)

دیکشنری قدرتمند فارسی به انگلیسی(۱)

دیکشنری قدرتمند(۱)

ثبت شماره حساب برای دریافت یارانه(۱)

irancel(۱)

طرح طلایی ایرانسل(۱)

دماغ بزرگ(۱)

http://wwwmciir/web/guest/home(۱)

مبعث رسول(ص)(۱)

http://persianblogir(۱)

ایمپلت(۱)

میلاد فاطمه زهرا(س)(۱)

دانلود نرم افزارفوتبال 2010(۱)

farsi 1(۱)

پرداخت یارانه(۱)

نرم افزار نوکیا ان97و5800(۱)

بازی نوکیاان97و5800(۱)

جدیدترین نرم افزارها و بازیهای نوکیا(۱)

نوکیا ان 97و5800(۱)

هارد به رم(۱)

امضاء نامه ها در جیمیل(۱)

ویندوز سخنگو(۱)

تبریک نیمه شعبان(۱)

عذاب قبر(۱)

farsi1(۱)

آغاز سال تحصیلی(۱)

کارت عروسی(۱)

استخاره فال(۱)

ارور مودم(۱)

آفرینش انسان(۱)

شکر خدا(۱)

اس ام اس بدون شماره(۱)

خاطرات مدرسه(۱)

جبر و اختیار(۱)

شارژرایگان ایرانسل(۱)

فرش ایرانی(۱)

همراه بانک(۱)

نرم افزار هک(۱)

بارون بارون(۱)

خلقت انسان(۱)

حمله با بلوتوث(۱)

حافظه رم چیست؟(۱)

باب مارلی(۱)

سلطان راک(۱)

حدیث روزه(۱)

لوازم آرایشی(۱)

دندان پزشکی(۱)

اعمال شب قدر(۱)

تلفن بانک(۱)

هفته دفاع مقدس(۱)

حقیقت شب قدر(۱)

تبریک عید فطر(۱)

عیدفطر(۱)

عید فطر مبارک(۱)

خریداینترنتی(۱)

کودک آزاری(۱)

تلخ و شیرین(۱)

تقویت حافظه(۱)

آزادی زنان(۱)

شیاطین(۱)

هک موبایل(۱)

روز مادر(۱)

افزایش سرعت سیستم(۱)

پرشین بلاگ(۱)

همراه اول(۱)

آموزش هک(۱)

خلیج فارس(۱)

روز زن(۱)

جوانان(۱)

آمار(۱)

وبلاگ(۱)

محرم(۱)

باران(۱)

بیوگرافی(۱)

ماه محرم(۱)

مدیریت(۱)

جنگ ایران و عراق(۱)

توبه(۱)

حقوق زنان(۱)

اس ام اس جدید(۱)

عقد موقت(۱)

شبهای مهتابی(۱)

امام حسن(ع)(۱)

طلاق(۱)

نجوم(۱)

حضرت علی (ع)(۱)

عمل بینی(۱)

بهشت(۱)

مدرسه(۱)

روانشناسی(۱)

ویندوز(۱)

حجاب(۱)

ستاره شناسی(۱)

پیام سال نو(۱)

تبریک سال نو(۱)

اختیار(۱)

برنامه کامپیوتر(۱)

تبریک عید(۱)

سال نو(۱)

گناه(۱)

افسردگی(۱)

زن در اسلام(۱)

خلیج همیشه فارس(۱)

کد مخفی(۱)

اوقات شرعی(۱)

apple(۱)

persian gulf(۱)

افزایش سرعت اینترنت(۱)

انتقال اعتبار ایرانسل(۱)

کد ایرانسل(۱)

طالع بینی شخصی(۱)

عاقبت بخیری(۱)

آرشيو ماهانه
بهمن ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸

لينک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
دختر ایرانی در قرن بیست و یک
گاهی به آسمان نگاه کن
زن ومرد دو عاشق اللهی
دختر پسرهای بهشتی
خاطرات کوچکی بزرگ
بهترینها برای بهترینها
الله سلطان یکتاست
هرچی تو بخوایی
دوست من سلام
بخوان و لذت ببر
نسرین هاشمی
قصه های بیرنگ
عاشق همه خوبا
بار امانت آسمان
پیشی ایرونی
رازهای هستی
لبخند ایرانی
آنچه هستم
محسن یگانه
بانوی شبگرد
دنیا دو روزه
شعروادبیات
تفریح سرا
بادبادک باز
طلوع باران
بهووووونه
جن گیران
دکترآینده
دنیای زیبا
درخت انار
عاشقانه
پسر تنها
اورانوس
نارنجی
شکرانه
شادی
سیما
صبا ن



لوگوی دوستان


تبليغات





اوقات فراغت با طعم پارتی

افزایش حضور جوانان دختر و پسر در پارتی های دوستانه ، زنگ خطری را برای برخی خانواده ها به صدا در آورده است. به عقیده بسیاری از جوانانی که در این مهمانی ها حضور می یابند، فرار از مشکلات و گذراندن لحظاتی شاد در اوقات فراغت با حضور در میهمانی های موسوم به rave به دست می آید. ساعت های متمادی رقص با موسیقی الکترونیکی در پارتی های مختلطی که امروزه در گوشه و کنار تهران و شهرهای بزرگ با حضور دختران کم سن و سال با بزک های تند عروسکی و پسران جوانی که شادی را با اکس تجربه می کنند، جوانان را به سمت دنیای خیالی می کشاند.

 

بنابه اعلام پژوهشگران اجتماعی، تشدید اختلاف سنت و مدرنیسم و تمایل جوانان به زندگی کردن با مد روز موجب شده است، روابط بعضا نامتعارفی در حوزه تعاملات اجتماعی جوانان مشاهده شود.

 

پارتی های شبانه که اغلب در اواخر هفته و در مناطق دور افتاده شهر برگزار می شود، دغدغه برخی جوانان ایرانی شده است و حتی آنهایی که تمایلی به حضور در این گونه جشن ها ندارند، آماده اند که برای یک بار آن را امتحان کنند.

 

"مونا کاشفی،" پژوهشگر اجتماعی با تحقیقی بر روی 230 جوان و نوجوان دختر و پسر دریافته است که نزدیک به 56 درصد جوانان علاقه دارند که همراه با دوستانشان در میهمانی های شبانه شرکت کنند. همچنین 6/43 از این عده، بیش از یکبار در میهمانی های مختلط به همراه دوستانشان شرکت کرده اند.

یافته های این تحقیق نشان می دهد، 88 درصد از افرادی که حضور در پارتی های مختلط را تجربه کرده اند، بدون اطلاع خانواده هایشان در چنین جشنهایی شرکت کرده اند.

31 درصد از جوانان پاسخ داده اند که از ترس خانواده هایشان در چنین جشن هایی شرکت نمی کنند.

این یافته ها همچنین بیانگر آن است که 12 درصد جوانان اصلا تمایلی به حضور در میهمانی های مختلط ندارند با این حال به نظر می رسد که صرفنظر از یافته های پژوهشگران، آمارهای تکان دهنده از حضور جوانان در میهمانی های مختلط تا حدود نسبتا زیادی نگران کننده به نظر می رسد.

 

رپ

در برخی از پارتی ها ، مصرف اکس و مشروب، دنیای خیالی جذابی برای جوانان ایجاد می کند، برخی از آنها پس از مصرف قرص ها به نقاشی بر روی دیوارها می پردازند یا اینکه تمایل پیدا می کنند در مکان های بلند بایستند.

 

"پوریا مفیدی"، دانشجوی الکترونیک که سابقه مصرف حشیش در میهمانی های مختلط را داشته می گوید: «یکی از شب ها که با دوستانم از پارتی بر می گشتیم، یکی از بچه ها در حالی که ماشین سرعت زیادی داشت، در اتومبیل را باز کرد و قصد داشت خود را به پائین پرتاب کند که ما مانع شدیم.وی می گوید: اکس پارتی ها سالم ترین محیط برای لذت بردن از دنیای جوانی است!»

 

جمعیت جوان کشور ما که یک پتانسیل بزرگ محسوب می شود متاسفانه در حال گرفتار شدن به مسائل جدیدی است که باید مسئولان جامعه و به خصوص خانواده ها نسبت به آن هشیار باشند.

 

نوجوانان با شرکت در پارتی ها و میهمانی های مختلط به مصرف الکل، انواع قرصهای اکستازی و مواد مخدر مبادرت می کنند، سی دی های مبتذل در این پارتی ها به نمایش در می آید و ....

 

 نمی توان همه مشکل را در خانواده ها دانست و والدین را مسئول اصلی آن بدانیم جامعه نیز در مورد چنین مسائلی مسئولیت دارد در همه دنیا نیز چنین مسائلی وجود دارد که دولت و وزارت آموزش و پرورش با آموزش مهارتهای زندگی نوجوانان و جوانان را نسبت به خطراتی که مصرف مواد مخدر،‌قرصهای روانگردان و شرکت در مجالس غیر متعارف دارد، نوجوانان و خانواده های آنها را نسبت به خطرات چنین اقداماتی آن هشیار می کنند .

 

بیشتر جامعه شناسان فقدان درک صحیح از تحولات اجتماعی از سوی سیاستگذاران را مانع اصلی دستیابی جوانان به شادی های مشروع می دانند .

 

احمد حضرت زاده ، پژوهشگر اجتماعی در این باره می گوید: جدی گرفته نشدن بحث اوقات فراغت در کشور خواه ناخواه به تغییراتی اساسی از جمله روی آوردن افراطی به مد روز و الگوهای غیر ایرانی منجر گردیده است.




کلمات کلیدی :همسران، خود شناسی، انسان شناسی، عمومی

نوشته شده توسط صادق در ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

نظرات ()

خلوتم را با تو شریک می شوم

همسران

روانشناسان عقیده دارند که زندگی زناشویی اصولاً یک نوع نزاع دوستانه است و اختلاف خلقت بین آن دو ایجاب می‏کند که با یکدیگر پرخاش و نزاع کنند. منتها خداوند حکیم طوری این دو جنس مخالف را با همدیگر جوش داده و بین آنها الفت ایجاد کرده است که پرخاش و تندخویی‏ها در برخی از اوقات ثمربخش واقع شده، نظام خانواده و اجتماع از این راه برقرار می‏گردد.

از این رو کمتر خانواده‏ای است که در طول زندگی زناشویی خود دچار بحران‏های زودگذر نشود. غالباً اختلافات جزئی و کلی در اکثر خانواده‏ها بین زن و شوهر امری است طبیعی که نه تنها به مراحل خطر و بحران شدید و جدایی نمی‏کشد بلکه دنبال آن یک نوع محبت و سازش می‏آید و در حقیقت یک‏نواختی در زندگی را که عامل برخی از گرفتاری‏های خانوادگی است از بین می‏برد و از این جهت پیدایش تندخویی‏های آرام و لطیف به هیچ‏وجه جای نگرانی نیست. مهم این است که بدانیم چه زمان و چگونه با مسایل برخورد کنیم و از چه روشی برای به سرانجام رساندن اختلافات بهره ببریم. دکتر باخ، روانشناس نامی می‏گوید: اگر پرخاش و نزاع اصلاً صورت نگیرد ناراحتی‏های دو طرفه انباشته و متراکم شده و یکباره کوه آتشفشان منفجر می‏شود و البته دیگر در این موقع آشتی غیرممکن است یا بسیار‏بسیار دشوار. یکی دیگر از کارشناسان امور خانواده می‏گوید: عدم موافقت‏ها همیشه جدایی پیش نمی‏آورد بلکه پیش از ناسازگاری عدم توانایی طرفین در غلبه بر مشکلات موجب جدایی می‏شود.

راه حل اختلافات خانوادگی زن و شوهر

1- آشنایی و عمل کردن به وظایف و حقوق یکدیگر. اگر هر یک از طرفین بدانند که امور خانواده باید به جای قانون و قاعده  با اخلاقیات سر وسامان بگیرد و طرفین به جای قانونی بودن، اخلاقی با یکدیگر رفتار کنند دیگر جایی برای نزاع و کشمکش باقی نمی ماند . لذا وقتی اخلاق حکم فرماست ، پای گذشت، ایثار، محبت، انعطاف پذیری و ... نیز به زندگی باز می شود .

2- زمانی را برای گفتگو و گوش دادن به صحبت‏ها و احیاناً انتقادهای یکدیگر قرار دادن و هر یک از زن و شوهر بدانند که وقت انتقاد چه موقعی است.

در قانون اسلام آمده است که وقتی احساسات خصومت‏آمیز و عصبانیت زیاد بر وجودتان مستولی است و سخت عصبانی هستید اصولاً از تصمیم گرفتن و هر گونه انتقاد بپرهیزید. چنانچه روانشناسان می‏گویند: روابط زن و شوهر وقتی صمیمانه باشد انتقاد سازنده معجزه می‏کند. بهترین موقع انتقاد زن و شوهر از یکدیگر هنگامی است که استراحت لازم را کرده باشند و به اصطلاح سرحال باشند. زن‏ها باید حتی‏الامکان سعی کنند انتقاد خود را از شوهرانشان در میان اعضای خانواده به خصوص در حضور افراد فامیل و خویشان مطرح نسازند.

3- سازش باید دو طرفه باشد نه اینکه همیشه یکی از دو طرف کوتاه بیاید، اگر چه سفارش شده است کوتاه آمدن از طرف زن به خاطر داشتن روحیه لطیف و محبت‏آمیز شروع شود. مرد هم نباید به خاطر داشتن روحیه خشن همیشه پیروز این اختلافات باشد.

 

4- اگر خدای ناکرده اختلافات عمیق می‏شود مطابق پیشنهاد کتاب انسان سازالهی یعنی قرآن کریم و تاکید روایات ائمه اطهار  (علیهم السلام) نمایندگانی از طرفین جمع شوند و به این مشکل خاتمه دهند.

 

همسران

5- از دخالت دادن و یا حتی مطلع کردن دیگران از این نزاع‏ها خودداری شود و حتی فرزندان هم نباید متوجه شوند که در روحیه لطیف آنها موثر خواهد بود. به لحاظ روان شناختی کودکانی که در مشاجره های پدر ومادر حکم قاضی را پیدا می کنند و توسط والدین در مشاجرات دخالت داده می شوند بیشتر در معرض اختلال های وسواس گونه قرار می گیرند .ابتدا بچه‏ها را به منزل اقوام یا همسایه ببرید، بعد با هم برای حل اختلاف گفتگو کنید.

 

6- در گفتگو سعی شود اختلافات و صحبت‏های قبل را به میان نکشند و همدیگر را به  خاطر گذشته یکدیگر ملامت نکنند و اقوام و خانواده یکدیگر را مورد اتهام قرار ندهند.

 

7- این را هر دو به یاد داشته باشند که اولین راه حل آخرین راه حل نیست و از به زبان آوردن کلمه طلاق در خانه خودداری نمایند، وقتی که طلاق به میان آمد بنیان خانواده به لرزه در می‏آید. همانطور که وقتی طلاق عملی شود عرش خدا به لرزه در می‏آید.




کلمات کلیدی :همسران، انسان شناسی، روانشناسی، خود شناسی

نوشته شده توسط صادق در ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

نظرات ()

حسود های محترم بخوانند

 

حسادت

حسادت مسئله اصلی یک سوم از زوج‌هایی است که برای درمان مسائل زناشویی نزد مشاور مراجعه می‌کنند. برای مقابله با آن از راهکارهای زیر استفاده کنید:

1-  حسادت را انکار نکنید و سعی کنید با آن مبارزه کنید. فرض کنید به این نتیجه برسید که فرد حسودی هستید. قبول این امر آسان نخواهد بود، ولی شما می‌توانید مشکل را حل کنید. یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات مخفی کردن احساس حسادت است، هنگامی که آن را شدیداً احساس می‌کنید.

 

 

2- یکی از راه‌های کاهش احساس حسادت کاهش ناامنی و عدم اطمینان است. اگر شما در ارتباط احساس ناامنی می‌کنید و یا وابسته به دیگری هستید، احتمال زیاد دارد که حسادت کنید. هدف شما باید این باشد که هر کاری که لازم است انجام دهید تا احساس ناامنی نداشته باشید. هنگامی که هدف شما اجتناب از ناامنی باشد، قادر خواهید بود که با اشتباهات و استنباط نادرست برخوردی مناسب کنید. مهم است که مشخص کنید چه کاری را حاضرید انجام دهید و چه کاری را نمی‌خواهید.

 

 

3-از خودتان بپرسید در مورد چه چیز احساس ناامنی می کنید. آیا احساس می کنید که زیبا و یا جذاب نیستید؟ آیا به عشق و علاقه همسر خود شک دارید؟ هنگامی که دریافتید که چه مسئله‌ای شما را ناراحت می‌کند، بهتر می‌توانید با ترس‌های خود مقابله و این سؤال را مطرح کنید که آیا ترس‌های شما واقعی هستند یا نه.

اگر می‌دانید رفتار خاصی حسادت همسرتان را برمی‌انگیزد، اگر برایتان امکان دارد، آن را تغییر دهید تا مشکل حل شود.

 

 

4-  مهم است مشخص کنید هیجان اولیه‌ای که هنگام حسادت دارید چیست. مشخص کردن عواملی که منجر به حسادت می شود یک قدم بزرگ در کنترل آن است. غالباً حسادت می‌تواند دلیل ثابتی داشته باشد و یا براساس شرایط تغییر کند، مثلاً حسادتی که 50 درصد آن ترس ، 20درصدش عصبانیت، 20 درصدش احساس ضعف و10 درصدش احساس خیانت است. هنگامی که همسرتان به شما محبت بیشتری می‌کند و احساس اطمینان در رابطه دارید، احساس خیانت و عصبانیت محو می‌شود و حسادت نیز قابل کنترل‌تر می‌شود. بنابراین می توانید نیاز خود را با وی در میان بگذارید.

 

 

 

حسادت

5- وقتی احساس حسادت می‌کنیم، بدن ما در حالت جنگ و یا فرار و استرس قرار می‌گیرد، زیرا احساس تهدید می‌کنیم. بنابراین باید از خود بپرسیم از چه چیزی ترس داریم؟ به چه چیزی احتیاج داریم تا این موقعیت برای ما امن شود؟ بدترین چیزی که می‌تواند اتفاق بیفتد چیست و تا چه حد امکان رخ دادن آن هست؟ مثلا اگر احساس ضعفی شدید باعث حسادت است باید اعتماد به نفس خود را بالا ببریم و بر نقاط قوت خود مسلط و آگاه شویم . با این دید از حسادت خود می کاهید.

 

 

6- نگاهی به تمام چیزهایی که موجب حسادت شما می‌شود بیندازید و از خود بپرسید که خطر تا چه حد واقعی است؟ چه مدرکی دارید که رابطه شما در خطر است؟ آیا رفتار شما موقعیت را بدتر نمی‌کند؟ به نوعی فکر کنید که آیا افکاری که باعث حسادت شده واقعیت دارد؟ و آیا از نگرش منفی شما سرچشمه نمی گیرد ؟

 

 

8- سعی کنید به مشکل خود به صورت دیگری فکر کنید. به خاطر داشته باشید که حسادت علامت عشق است. به جای اینکه حالت دفاعی بگیرید سعی کنید این مسئله را بفهمید و از او حمایت کنید. به رفتار خود نگاه کنید. اگر می‌دانید رفتار خاصی حسادت همسرتان را برمی‌انگیزد، اگر برایتان امکان دارد، آن را تغییر دهید تا مشکل حل شود. قول‌هایی که نمی‌توانید به آنها عمل کنید به همسرتان ندهید، ولی به قرارهایی که گذاشته‌اید پایبند باشید.

هنگامی که دریافتید که چه مسئله‌ای شما را ناراحت می‌کند، بهتر می‌توانید با ترس‌های خود مقابله و این سؤال را مطرح کنید که آیا ترس‌های شما واقعی هستند یا نه.

اعتماد به نفس همسر خود را بالا ببرید. از او تمجید کنید و در مورد آینده با او حرف بزنید. سعی کنید احساسات همسر خود را بفهمید، هر چند از احساس حسادت او راحت نیستید. توجه داشته باشید که همسر شما نمی‌تواند احساساتش را کنترل کند و خشونت اعتماد به نفس او را کمتر می‌کند. با اطمینان بیشتر احتمالاً حسادت کمتر می‌شود. انعطاف‌پذیر باشید. شاید برخی از تغییرات موقتی به همسر شما کمک کند که اعتماد به نفس خود را بسازد.

 

 

9-حسادت شدید دال بر عشق واقعی و شدید میان دو نفر نیست. در حقیقت، حسادت نمایانگر نیازهای شما و احتیاج شما برای نگه داشتن آنچه شما در این لحظه می‌خواهید و شاید تقاضای غیرواقعی در مورد آینده باشد. حسادت بیشتر منعکس‌کننده علاقه به خود و عشق به خود است، نه عشق واقعی دو طرفه.

 

 

10-سعی کنید شروع حسادت را بررسی کنید. آیا حادثه خاصی موجب بروز آن شده است؟ آیا الگوی فکری خاصی دارید؟ اگر این الگو را پیدا کنید، می‌توانید سعی کنید تا واکنش متفاوتی نشان دهید و توالی افکار خود را عوض کنید.

 

مهرنوش خاشابی -سپیده دانایی




کلمات کلیدی :همسران، انسان شناسی، خود شناسی، عمومی

نوشته شده توسط صادق در ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

نظرات ()

۵ روش که می‌تواند شادی شما را افزایش دهد

۱/قدردان و سپاسگذار باشید: از بعضی از افرادی که در این مطالعات شرکت داشتند خواسته شد نامه تشکرآمیزی به افرادی بنویسند که به گونه ای به آن‌ها کمک کردند.این مطالعه نشان داد که این کار باعث شادی مضاعفی و پایداری در بین انسان‌ها می‌شود که تا هفته‌ها و ماه‌ها به قوت خود باقی می‌مانند.نکته شگفت انگیز آن‌ است که اصلا شما لازم نیست این نامه را به فرد مورد نظر بفرستید.تحقیقات نشان می‌دهد حتی نوشتن این نامه بدون فرستادن به صاحبش می‌تواند شما را شادتر کند.

۲/خوش‌بین باشید: تمرین دیگر که می‌تواند به شما کمک کند داشتن تفکر خوش‌بینانه است.از شرکت کنندگان در این تحقیق خواسته شد که آینده ایده‌آل خود را تصور کنند و به آن فکر کنند. برای مثال زندگی در کنار یک همسر با محبت یا پیدا کردن یک شغل خوب و بعد از آن شرح دادن و نوشتن این تصورات است.این کار باعث می‌شود انسان‌ها تا چند هفته شادی زیادی داشته باشند.

۳/نعمت‌ها و الطاف خدا را بشمارید: افرادی که سعی می‌کنند چیزهای خوبی که برای آن‌ها اتفاق افتاده است را بنویسند به طور شگفت آوری میزان شادیشان افزایش پیدا می‌کند. به نظر می‌رسد این تمرین باعث می‌شود انسان‌ها به یاد بیاورند که شاد باشند.

۴/از توانایی‌های خود استفاده کنید: در این مرحله از شرکت کنندگان در تحقیق خواسته شد بهترین توانایی‌های خود را بشناسند و سعی کنند از آن در یک جهت جدید استفاده کنند.برای مثال شخصی که دارای حس شوخ‌طبعی است می‌تواند از یک لطیفه استفاده کند تا حال و هوای یک ملاقات تجاری را تغییر دهد یا همکارانش را شاد کند.این عادات باعث می‌شود شما شادتر باشید.

۵/مهربان باشید: کمک کردن به دیگران در حقیقت کمک کردن به خود است.افرادی که زمان یا پول خود را صرف کارهای خیریه می‌کند ، یا به طور داوطلبانه به افراد نیازمند کمک می‌کنند به طور قابل توجهی شادتر از دیگران هستند.




کلمات کلیدی :پزشکی، انسان شناسی، آموزش، همسران

نوشته شده توسط صادق در ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

نظرات ()

اهل دنیایی یا آخرت؟


[تصویر: 90208619824116852354416396229992455371.jpg]

بسیاری از افراد از خود می‌پرسند: از کجا بدانیم اهل دنیاییم یا آخرت؟ آیا دنیاگرایان و اهل آخرت نشانه‌ای دارند؟ در روایات بسیاری اوصاف این دو گروه ذکر شده است. یکی از این احادیث قدسی (1) را شیخ حسن بن ابوالحسن بن محمد دیلمی، در کتاب ارشاد القلوب، از حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روایت کرده که حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله، در شب معراج از خداوند سؤال کرد: ... خداوندا! اهل دنیا کدام‌اند و اهل آخرت کدام؟
خداوند فرمود: اهل دنیا کسی است که زیاد بخندد، زیاد بخوابد، زیاد خشمناک بشود، کمتر راضی باشد، به هر کس بدی کند، از او معذرت نخواهد و هر کس از او معذرت بخواهد، آن را قبول نکند. هنگام اطاعت خداوند کسل است؛ ولی موقع ارتکاب گناه شجاع و جری است. آرزوهای دور و دراز دارد، در صورتی که مرگش به وی نزدیک‌تر است. از نفس خود حساب نمی‌کشد، زیاد حرف می‌زند، ولی نفعش به مردم کم است. از خدا نمی‌ترسد، ولی هنگام مشاهده غذا، شاد و خندان می‌شود. بدان که اهل دنیا هنگام رفاه و وسعت رزق، خداوند را شکر نمی‌کنند، مردم را به چیزهایی دعوت می‌کنند که خودشان ندارند و بدی‌های دیگران را به رخشان می‌کشند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض می‌کند: خداوندا! غیر از این عیب‌ها، آیا در اهل دنیا خوبی هم هست؟ خداوند می‌فرماید: ای محمد! عیوب اهل دنیا زیاد است. در وجود آنها جهالت و حماقت هست و در مقابل کسی که به آنها تعلیم می‌دهد، تواضع نمی‌کنند و در نفس خود، خود را عالم می‌دانند؛ ولی آنها در نزد عرفا جاهل‌اند.
ای احمد! اما اهل آخرت؛ سیمای آنها نرم و مهربان است، حیایشان زیاد است، کمتر حماقت دارند، نفعشان به مردم زیاد است و مکر و کیدشان کم، مردم از جانب آنها در امان هستند، ولی خود آنها از مردم رنج می‌برند. سخنانشان سنجیده و حساب شده است. همیشه از خود حساب می‌کشند و به نفس خود رنج می‌دهند و آن را سرزنش می‌کنند.
چشمانشان می‌خوابد؛ ولی دلهایشان بیدار است. اغلب از خوف خدا گریه می‌کنند و همیشه به ذکر خداوند مشغول‌اند. وقتی که کاتبان اعمال مردم غافل را می‌نویسند، آنها را ذکرگویان می‌نویسند. در اول استفاده از نعمت، خدا را حمد می‌گویند و در آخر هم شکر می‌کنند. همیشه دعای آنها به سوی خداوند صعود می‌کند و سخنان آنها مسموع می‌باشد. ملائکه‌ به وسیله دعای آنان در زیر حجاب‌های ملکوتی شاد و خرم‌اند.
خداوند دوست دارد همیشه سخنان آنها را بشنود؛ همان طور که پدر از شنیدن صدای فرزندش خوشش می‌آید. حتی در یک چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نیستند. نه به طعام زیاد علاقه دارند و نه به زیاد حرف زدن و نه به زیادی لباس. همه مردم در نزد آنها مرده هستند، فقط خداوند است که در نزد آنها زنده است و بخشنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد. به کسانی که از آنها روگردان شوند، کرم می‌کنند و هر کس به آنان رو آورد، محبت بیشتر می‌نمایند. دنیا و آخرت در نزد آنها یکی است (یعنی آنها دنیا را فقط برای آخرت می‌خواهند). (2)

پی‌نوشت‌ها:
1. حدیث قدسی، حدیثی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ایشان از خداوند جل علا برای ما روایت کرده‌اند؛ به تعبیر دیگر حدیث قدسی، آن بخش از سخنان خداوند است که جزء آیات قرآن نیست.
2. کلیات حدیث قدسی، ص 394.




کلمات کلیدی :عمومی، مذهبی، عشق، انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

نظرات ()

چرا بعضیها آخرت را قبول ندارند؟


[تصویر: 7074751901301862541871051202221426813629168.jpg]
از نظر قرآن علت عدم اعتقاد به معاد چند چیز است: یکی شبهه علمی است و دیگری شهوت عملی؛ شبهه علمی آن است که چگونه خداوند اجزای پراکنده را دوباره جمع می‌کند و به آنها حیات می‌بخشد. انسان وقتی مرد ذرّات بدنش در سرتاسر زمین پراکنده و گم خواهد شد: "و کانوا یقولون ءإذا متنا و کُنّا تراباً و عظاماً ءإنّا لمبعوثون * أوَ اباؤُنا الأوّلون"(1). خداوند در پاسخ چنین شبهه‌ای می‌فرماید: ما به این کار توانمندیم نه تنها استخوان‌ها (عظام) را که قسمت مهم بدن را تشکیل می‌دهد برمی‌گردانیم، بلکه خطوط ظریف سرانگشتان را نیز به حالت اوّل باز می‌گردانیم. خدایی که اوّلین بار آنان را آفرید خلقت دوباره آن‌ها برای او سهل است: "بلی قادرین علی أنْ نُسوّیَ بَنانهُ"(2)؛ اینان می پندارند ما دیگر بار استخوان‌های پوسیده‌ی‌ آنان را جمع نمی‌کنیم، آری ما قادریم حتّی سر انگشت آنان را با همه ویژگی‌هایش دوباره درست کنیم.شهوت عملی آن است که اندوخته‌های علمی را نادیده انگارد و با علم به حقّانیت معاد و قیامت عملا ً دست به شهوت‌رانی و هواپرستی بزند و از مصادیق "أفرءیت مَنِ اتّخذ إلهَه هواه و أضلَهُ اللهُ علی علمٍ"(3) باشد. وقتی شهوت جلو علم را گرفت بسان دانشی می‌ماند که در متون کتاب‌ها مدفون است. چنین دانشی، نجات دهنده شخص نخواهد بود. قرآن نیز چنین انسان‌هایی را روی‌گردان از هدایت می‌داند. سرنوشت چنین انسان‌هایی را شیطان رقم می‌زند؛ یعنی کسانی که متاع آخرت را به کالای فرسوده‌ی‌ چند روزه‌ی‌ دنیای کم ارزش فروختند: "أولئک الّذین اشتروُا الحیوةَ الدّنیا بالاخرة"(4) و کسانی که هدایت را به گمراهی معامله کردند: "أولئک الذین اشترُوا الضّلالة بالهدی فما رَبِحَتْ تجارتُهم و ماکانوا مُهتدین"(5)؛ ایشان گمراهی را به جای راه راست خریدند. البته چنین‌تجارتی‌سودنخواهدکرد .
انسان هرگز نمی‌تواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان کار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد،چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همه‌ی‌ لغزش‌های احتمالی خود را ترمیم کند


خدای سبحان در عین آن که بخشنده، رؤوف، مهربان، بخشایشگر و پرورش دهنده جهانیان است مالکیت آنان را نیز برعهده دارد : "الحمد للّه ربّ العالمین * الرّحمن الرّحیم * مالک یوم الدّین"(6) وکسی نخواهد توانست از تحت مالکیت او خارج شود. او از همه اشخاص حساب رسی می‌کند. او می‌خواهد انسان‌ها بین خوف و رجا باشند. بیم و امید است که انسان را شکوفا می‌سازد، پرورش نیکو می‌دهد و نخل او را به ثمر می‌نشاند. از این رو گاهی تشویق و ترحیب و گاهی ترهیب و تخویف می‌کند: "أمّن هو قانت آناءَ الیل ساجداً و قائماً یحذرُ الاخرة ویرجوا رحمة ربّه"(7)؛ آیا کسی که شب را به طاعت خدا به سجود و قیام می‌پردازد و از پایان کار خود ترسان و به رحمت الهی امیدوار است با آن کس که به کفر مشغول است یکسان است؟ هرگز یکسان نیست. تنها خردمندان متذکّر این مطلبند: "إنّما یتذکّرُ أولوا الألباب"(8).
انسان هرگز نمی‌تواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان کار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد،چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همه‌ی‌ لغزش‌های احتمالی خود را ترمیم کند. پس باید به عاقبت کار خویش بیندیشد و به رحمت او هم امیدوار باشد. به ویژه اخلاص در عمل، انسان را نجات می‌دهد؛ زیرا اخلاص اکسیر اعظم است، حتی دشمن قسم خورده‌ی‌ انسان، یعنی شیطان برای اخلاص ورزان حساب ویژه باز کرده و آنان را از جرگه گمراهان و فریب خوردگان بیرون برده است: "قال فبعزّتکَ لأُغوِینّهم أجمعین * إلا عبادک منهم المخلَصین"(9)؛ به عزّت و جلال تو سوگند که همه‌ی‌ خلق را گمراه خواهم کرد، مگر خاصان از بندگانت که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند.
آری ما قادریم حتّی سر انگشت آنان را با همه ویژگی‌هایش دوباره درست کنیم


شیطان غیر مخلَصین را می‌تواند در حزب و دسته خود قرار دهد: "استحوذ علیهم الشّیطان فأنسهم ذِکرَ الله أولئک حزب الشیطان ألا إنّ حزب الشیطان هم الخاسرون"(10)؛ شیطان بر دل آنان سخت احاطه کرده و فکر و ذکر خدا را به کلی از دلشان برده است. آنان حزب شیطانند. ای مردم آگاه باشید که حزب شیطان به حقیقت زیانکاران‌جهانند.نتیجه این که، شیطان نخست درباره معاد شبهه علمی ایجاد می‌کند، بعد،آن را صورت برهان می‌بخشد و پس از تثبیت آن، در عمل وسوسه و اخلال می‌کند و به تدریج انسان را به شهوت‌های عملی می‌کشاند. وی برنامه گمراه کننده‌ی‌ خود را چنین‌اعلام داشته است :"و قال لأتّخذنّ من عبادک نصیباً مفروضاً * و لأُضِلنّهم و لأمنّینّهم و لآمُرَنّهم فلَیُبتّکنّ آذان الأنعام و لآمرنّهم فَلَیُغیّرنّ خلق الله و منْ یتّخذ الشّیطانَ ولیّاً من دون الله فقد خسِر خسراناً مبیناً * یَعدِهم ویمنّیهم و ما یعدهم الشّیطانُ إلا غروراً * أولئک مأویهم جهنّم و لا یجدون عنها مَحیصا"(11).
شیطان به خدا گفت: من بخشی از بندگان تو را زیر بار طاعت خود کشیده سخت گمراه می‌کنم. آنان را به آرزوهای دور و دراز درافکنم و به آنان دستور دهم تا گوش حیوانات ببرند، و امر کنم تا خلقت خدا را تغییر دهند، کتاب و احکام خدا را به دلخواه خود تأویل و تبدیل کنند، و هر کس که شیطان را دوست دارد، و او را سرپرست خود قرار دهد نه خدای خود را، سخت زیان کرده است؛ زیانی که بر هر خردمندی کاملا ً آشکار است. شیطان انسان را بسیار وعده دهد و آرزومند و امیدوار کند، ولی وعده و نوید شیطان به جز غرور و فریب خلق نیست. جهنّم منزلگاه شیطان و پیروان اوست و از آن ‌گریز گاهی ‌نخواهند یافت.




کلمات کلیدی :داستان، مذهبی، عمومی، انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

نظرات ()

چـهره خـوانـی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چـهره خـوانـی به این مـعـنـا است که شما فـقــط با نگاه کردن به صورت اشخاص پی بـه خـصـوصـیات اخلاقی و شخصیتی او ببرید. چـهره خـوانـی توسـط  مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روی خصوصـات ظـاهـری آنها مساله بسیار جالبی است. نـکات ظـریف و دقیـق و پیچیدگیهای بسیاری در علـم چـهـره خـوانـی وجـود     دارد ولی ما در اینجا به بیان نکات اصلی تر و مهمتر آن بسنده می کنیم.

 

 چهره خوانی چیست؟

بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه   ویژگیهای شخصیتی،  متوجه  افکار و درون دیگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسی نیز گسترش یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است. بـرای مثـال "متوپوسکپی" علم پی بردن به سیرت و درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است.

"فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز تشکیل جمجمه میباشد که به بنا نهادن شخصیت و امیال ذاتی و روانی افراد کمک می کند.

"فیزیـوگـنومی" یا عـلم چـهره شـنـاسی، موضوعی است که ما به آن خواهیم پرداخت. این علم به ما می آموزد که چگونه از روی چهره افراد پی به شخصیت آنها ببریم.

امروزه دانشمندان به چنین علومـی، "شـبـه علـوم" اطـلاق کرده و بـهای زیـادی بــه آن  نمی دهند و هـمانند عـلومی مانـنـد "طالع بـینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی بیضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد می دانند. چیزی که اهمیت دارد این اسـت کـه چـهره را بصورت کامل و دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از قضاوتهـای شـتابزده اجتناب کنیم.

اکنون گذری می کنیم بر نکات بنیادین چهره خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:

شکل صورت

دراز و کشیده: افرادی که دارای چنین صورتی هستند عموما" دارای صـبر و تحمل زیاد بوده و توانایی حل مشکلات در آنها بیشتر است. جـذابـیـت و خوش ترکیب بودن افراد با چنین صورتی نشانگر این است که آنها معمولا کارهای خـود را نـیـمـه تمام رها نکرده و عادت به انجام امور بطور تمام و کمال دارند. 

گرد: این شکل دلالت بر امیدواری زنده دلی و انرژی دارد. اینگونه افراد می تـوانند اتاقی دلگیر و ساکت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل کنند.                                   

پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفکری می باشند. 

مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی، سختـکوشـی بـرای دسـتـیـابی بـه آرزوها، زیرکی و فعال بودن از ویژگیهای این افراد محسوب می شود.

پیشانی

صاف: کسانیکه که دارای خطوط در پیشانی نیستـنـد، افـرادی اندیشمند و همیشه در حال تفکر می باشند و در تصمیم گیریها سریع و منطقی عمل می نمایند.          

چروکیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد  که ایـنـگونه افراد به سرعت هیجان زده و احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می گردند.

چشم

رمانها، داستانها و اشعار بسیار زیادی در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصیات روحی و روانی انسان نوشته شده است. چشمها هیچگاه دروغ نمی گویند؛آنها بیانگر احساس درونی و واقعی ما می باشند.

اضطراب: اگر مابین عنبیه و پـلک پـایینی هـر دو چشم مـقداری سفیدی وجود داشت، آن شخص انسانی مضطرب و نگران است.

تندخویی: اگر بالای عنبـیه بخشی سفید رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخویی و پرخاشگری در فرد است.                                                                   

روان پریشی: چنـانچه دور تا دور عنبیه را سفیدی فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پایداری روح و روان فرد خواهد بود. 

شادی: وجـود خـطوط کـوچـک در خـارج از چـشمها حاکی از خنده رویی و شادبودن فرد می باشد.

ابرو

صاف: صافی و مستقیمی ابروها نشانگر اندیشه، تفکر و ایده گرایی فرد می باشد. 

کمانی: افرادی که دارای ابروهای خمیده و کمانی هسـتند از حـکایـتـها و داسـتـانـهـای واقعی لذت می برند.                                                                                   

 باریک: اینگونه افراد معمولا دارای اعتماد به نفس اندکی می باشند بخصوص اگر ابـروی آنها بجز باریکی، بالا و گرد نیز باشد.                                                   

 پیوسته: پیوستگی ابروها نشانگر این است که فرد دائما" در حال تفکر و اندیشـه بـوده و ایده های جالبی در سر دارد.

پلک

کوچک: اگر فاصـله بـین بالای پلک و مژه کم باشد بیانگر اسـتقلال فرد می باشد و اینکه آن فرد حتی ممکن است بصورت ارادی خودش را به دیگران نزدیک نکند.                     

 بزرگ: بزرگ بودن پلک دلالت بر وابستگی شدید فرد به دیگران دارد.

بینی

کوچک: گفته می شود اشـخاصی که بـیـنی کـوچـک دارنـد ذاتـا" افـرادی ضعیف و اغلب غیرقابل اتکا بوده و در تصمیم هایشان استوار و ثابت قدم نمی باشند.           

بزرگ: بزرگی بینی نشانه ابتکار و عزم و اراده می باشد. یک شـخصـیت قـوی که اثرش را برجای خواهد گذاشت.                                                                                

تیز: تیز بودن نوک بینی نشانگر این است که فرد خود را مقید به رعـایـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافیانش به راحتی برخورد می کند. ایـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بی باکانه و متهورانه خود را به دیگران نزدیک می کنند.       

عقابی: خودخواهی، دودلی و حساس بودن از جمله ویژگیهای کسانی است که دارای چنین بینی می باشند.

گوش

کوچک:  کوچکی گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـی در افـراد اسـت هر چند اینگونه افراد می دانند که چه می خواهد و معمولا" سخت کوش و کارکن هستند.    

بزرگ و دراز: این قبیل افراد معمـولا انـعـطاف پـذیـر نـبـوده و به سـختی آرام و بی خیال میشوند.                                                                                                      

پرمو: افرادی که دارای گوشهایی پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـی و نـکـته بین بوده و وقت زیادی را برای چیزهای بی اهمیت تلف می کنند.

گونه

برجسته: برجسـتـگی گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژی و اعـتماد بنفس است. کسانی که دارای گـونه بـرـسته می باشند تمایل بیشتری برای پذیرفتن اشتباهات دیگران دارند.  

گود: علاوه بر جذابیت و زیبایی دلیلی بر خوش مشربی و سازگاری فرد می باشد.

چانه و فک

فک چهارگوش: افـراد با فـک چـهار گـوش و مـربعی انـسانهای تـسخیر ناپذیر و سرکش می باشند. آنها توانایی تبدیل رویاهایشان به واقعیت را دارند.

چانه های برآمده: اینگونه افراد، اشـخاصی خود ستـا بوده و تصـور میکنند هیچ چیزی جز خود آنها اهمیت ندارد و جز خودشان حرف کس دیگری را قبول نداشته و خود را عقل کل می دانند.

لب

قلوه ای: لبهای قلوه ای علاوه بر زیباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستی می باشد. معمولا اینگونه افراد تمایل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو کنند.     

نازک: نازک بودن لب بیانگر خویشتن گرایی ذاتی در اشخاص است.                         

لب بالایی نازک پایینی قلوه ای: نشانه این است که فردی متـقـاعد کنـنـده و مـجاب کننده می باشد.




کلمات کلیدی :عمومی، خود شناسی، انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ٢٢ تیر ۱۳۸٩

نظرات ()

آینده انسان

فصل هشتم

آینده انسان:

انسان موجودی است که برای زندگی و بقا آفریده شده نه مرگ و فنا. بنابراین پس از پا گذاردن به عرصه هستی دیگر معدوم نخواهد شد. او مدتی را در این دنیا خواهد گذراند و پس از آن بجهان برزخ و سپس به قیامت کبری روانه خواهد گشت. وجود جهان پس از مرگ مورد تاکید همه ادیان الهی است. ما در این قسمت از بحث نه از دید ادله نقلی مطرح شده در ادیان بویژه دین مبین اسلام – بلکه با نگرش به هستی و استعدادهای انسان به اثبات این حیات به عواملی که مقوم آن حیات و جهت دهنده به آن برای هر شخص می باشند خواهیم پرداخت.

وجود عالم پس از مرگ برای انسان را از دو طریق می توان اثبات کرد:



۱)) انسان دارای روحی مجرد از ماده است لازمه وجود چنین روحی زنده بودن ابدی است زیرا موجود مجرد بغیر از مبدا فاعلی که همانا موجود مجرد دائمی است نیاز به مبدا دیگری یعنی مبدا مادی ندارد تا در نتیجه تغییر یا نابودی ماده دگرگون یا نیست گردد. بنابراین زندگی انسان پس از رهایی از دنیا برای او قطعی خواهد بود نه تنها بعنوان یک آینده احتمالی و ممکن بلکه بعنوان یک آینده حتمی و ضروری و این همان تعبیر عمیق قرانی که از قیامت و آینده انسان بعنوان لا ریب فیه نام می برد یعنی هیچ شکی در تحقق قیامت نیست.

۲)) انسان موجودی است که قابلیتها و استعدادهای بی نهایت در وجود او نهفته است لازمه این استعدادها خلود او است. بعنوان نمونه: انسان دارای ظرفیت روحی و علمی سیری ناپذیری است که هر که فرا گیرد باز هم استعداد فراگیری دارد و از جمع آوری اطلاعات خسته نمی شود و یا وجود آرزوهای غیر متناهی نشانه دیگری از وجود این استعدادها در آدمی است. زیرا انسان چیزهایی را که ندارد و بعد به آنها می رسد او را قانع نکرده و بدنبال آن در آرزوی چیزهای بیشتری است. دامنه این طلب برای انسان همیشه باقی است. تفسیر صحیح این مطلب آن است که انسان طالب کمال مطلق است کمالهای جزئی نمی توانند او را اشباع کنند و به همین جهت پس از رسیدن به هر نعمت و یا جمال و کمال – طالب جمال و کمال بالاتری می شود. همچنین انسان بزندگی جاوید اشتیاق دارد. وجود این اشتیاق در آدمی نشان آن است که او را حیاتی ابدی در انتظار است. آیت الله جوادی آملی همین مطلب را که مورد استدلال مرحوم ملا صدرا در اسفار نیز قرار گرفته چنین شرح داده اند:

هر انسانی در نهاد خویش بطور وضوح می یابد که به حیات جاوید و زندگی دائم عشق می ورزد و از هرگونه زوال و نابودی رنج می برد و از آن می گریزد و هرگز از اصل زندگی و جاودانه بودن آن ملالی احساس نمی کند و ملالت هایی که احیانا پیدا می شود از اصل حیات نیست. بلکه از رویدادهای نا گواری است که با گذشت آنها و تبدیل به بر خورداری از پدیده های ملائم آن ملالها هم بر طرف خواهد شد. پس اصل اشتیاق به زندگی جاوید محبوب نهانی و نهایی هر انسان است و چون در قلمرو تکوین و جهان حقیقت ( نه پندار ) هیچ چیزی باطل و بیهوده نیست. بنابراین یک زندگی دائم و حیات مصون از مرگ در عالم وجود دارد که اشتیاق به آن در نهاد انسانها آرمیده و علاقه به آن محبوب درونی و نهایی هر انسان خواهد بود. زیرا اگر یک چنین حیاتی در جهان آفرینش نمی بود این اشتیاق نهفته فرا گیر که هر انسانی در خویشتن آن را می یابد عاطل و بیهوده می بود… ( وچون) زندگی جاوید و حیات مصون از مردن در دنیا ممکن نیست و هیچ فردی در این عالم برای همیشه نمی ماند بنابراین وجود عالمی که مصون از زوال و محفوظ از پدیده مرگ باشد یعنی وجود قیامت که در آن مرگ راه ندارد ضروری و قطعی است.

اکنون که با توجه به مطالب فوق ثابت گردید که انسان موجودی ابدی است که در هر زمان مرحله ای از زندگانی خود را بسوی کمال وجودی اش می گذراند و هرگز بسوی فنا پیش نمی رود باید توجه نمود که برای شناخت صحیح و اصولی از شخصیت انسان هرگز نباید دورانهای زندگی یک انسان را دورانهای مستقلی از هم فرض کرد که پس از طی هر دوره شخص بدوره بعد منتقل می شود و گویا همانند شخصی است که پس از انهدام خانه و اساس زندگی اش بخانه جدیدی منتقل می شود و زندگی تازه ای را بدون ارتباط با گذشته از سر می گیرد بلکه انسان یک شخصیت واحد است که از ابتدای انعقاد نطفه مسیر تکامل را آغاز کرده و همه مراحل او را بسوی تکمیل همان شخصیت واحد سوق می دهند البته این تکمیل شخصیت گاهی در جهت خیر و صلاح اوست و گاهی در جهت شر و فساد او. با همین دید باید پیوستگی زندگی دنیا – برزخ و قیامت و منزلگاه نهایی هر انسان را مورد توجه قرار داد. زیرا شخصیتی که در همین جهان برای او شکل می گیرد در جهان های بعدی بروز و ظهور کرده و تجلی می یابد. بعبارت دیگر شخصیت آینده او وابسته به عملکرد گذشته اوست و برای مطالعه پیرامون موقعیت آینده او باید به گذشته اش نگریست.

نقش ایمان و عمل در آینده انسان

انسان از زمانی که به مرحله تمیز و تشخیص می رسد و با انتخاب و اختیار خود به انجام اعمالی مبادرت می کند هر یک از اعمال او در شکل دهی به شخصیتش نقش دارند برخی نقش مثبت و برخی نقش منفی البته برآیند همه این نقشها شخصیت او را تشکیل می دهند و از سویی هر گز نباید نقش ایمان را نادیده گرفت. زیرا اولا ایمان آوردن خود نوعی عمل است و ثانیا ایمان سبب می شود که شخص در انجام اعمالی سرعت گرفته و از انجام اعمالی نیز پرهیز کند. همچنانکه نقش نیات نیز نباید نا دیده گرفته شود. زیرا تاثیر هر عمل بدو عامل بستگی دارد حسن فعلی و حسن فاعلی. گاهی عملی خوب و پسندیده است اما عامل آن نیت سوئی داشته است از این رو تاثیر نیک بر نفس عاملش نداشته هر چند بواسطه آن دیگران بهره مند شده اند.

خلاصه آنکه مجموعه اعمال هر شخص سبب تشکیل شاکله وجودی او می شود این شاکله در این دنیا از فرد جدا نمی شود و حتی بسیاری از اعمال انسان در همین رابطه انجام می شود که قران مجید هم در این زمینه فرموده است: قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن اهدی سبیلا( اسراء:۸۴) بگو: هر کس طبق روش ( و خلق و خوی) خود عمل می کند و پروردگارتان کسانی را که راهشان نیکوتر است بهتر می شناسد.

در جهان دیگر هم این شاکله با او پیوندی نا گسستنی خواهد داشت. امام سجاد ع در تعبیری اعمال را همچون گردنبندی دانسته اند که بر گردن انسان چسبیده است: و صارت الاعمال قلائد فی اعناقهم.

آیه شریفه: و ان لیس للا نسان الا ما سعی ( نجم:۳۹)  نیز بهمین حقیقت اشاره دارد که نتیجه ای که عاید انسان می گردد همان اعمالی است که در انجام آنها سعی و کوشش کرده است. آینده انسان نیز بر اساس همین اعمال شکل می گیرد. در عالم برزخ آنچه برای انسان ظهور و بروز می کند صور ملکوتیه اعمال اوست. در جهان آخرت نیز همین اعمال است که مشود انسان بوده و خود تجسم یافته و پاداش یا کیفر انسان می گردند.

آیاتی از قران مجید به مساله رویت اعمال اشاره کرده و می فهماند که اعمال آدمی بعنوان جزا و کیفر مشهود انسان در قیامت خواهد بود نه پاداش و جزایی اعتباری و جدای از آنها. در این رابطه بعنوان نمونه در آیه ای می خوانیم: یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوئ تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا ( آل عمران:۳۰) روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده حاضر می بیند و آرزو می کند میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده فاصله زمانی زیادی باشد.

چنین ملاحظه می شود در این آیه و آیات مشابه آن سخن از رویت خود اعمال است نه جزا و پاداش آنها.

پیامبر اکرم ص در ذیل آیه شریفه : یوم ینفخ فی الصور فتاتون افواجا… به دسته بندی مردم در قیامت پرداخته و عملکرد هر گروه را سبب آن دانسته که هر گروه به شکل خاصی به صحنه محشر وارد می شوند. این سخنان بیان صور ملکوتی اعمال است که در قیامت ظاهر می شود.

در مورد شکل گیری بهشت و جهنم نیز عنصر اصلی آن همان اعمال آدمی است قران مجید خوردن مال یتیم- خوردن آتش معرفی می کند: ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا(نساء:۱۰) کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می خورند (درحقیقت) تنها آتش می خورند و بزودی در شعله های آتش ( دوزخ) می سوزند.

در حدیثی که از پیامبر اکرم ص نقل شده آمده است که ملائکه بهشت و جهنم را نیز با توجه به موادی که انسانها با انجام اعمال خود تهیه می کنند می سازند در این حدیث آمده است که پیامبر اکرم ص فرمود:

هنگامی که مرا به معراج بردند وارد بهشت شدم… و در آنجا ملائکه ای را دیدم که بناهایی با خشت هایی از طلا و نقره می سازند و گاهی هم از ساختن دست می کشند. به آنها گفتم: چرا گاهی می سازید و گاهی توقف می کنید؟

گفتند: ما منتظر مصالح هستیم. گفتم: مصالح شما چیست؟ گفتند: ذکر مومن! وقتی در دنیا مومن – سبحان الله والحمدلله و لا اله الاالله والله اکبر می گوید بنا می کنیم و هنگامی که خود داری می کند ما هم دست نگه می داریم.

خلاصه آنکه انسان آینده ای دارد که محدود به زمانی خاص نیست و تا ابد ادامه خواهد داشت و سعادت و شقاوت انسان نیز چه در این جهان و چه در جهان آخرت در گرو عقاید- اعمال و رفتار اوست که شخصیت او را شکل می دهند. این عقاید و اعمال و رفتار اوست که شخصیت او را شکل می دهند. این عقاید و اعمال در رفتار در این جهان آثار خاص خود را خواهد داشت و در برزخ و عالم آخرت که اختیار انسان به شکل کنونی اش از وی سلب شده و توان اصلاح اعمال و رفتار و ملکات خویش را ندارد تنها همان ملکاتی که از قبل برایش حاصل شده آینده اش را رقم خواهد زد.

پی نوشتها:مبدا و معاد آیت الله جوادی آملی ص۳۰۶وص۳۰۸– الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه ملا صدراج۹ص۲۴۱– صحیفه سجادیه دعای ۴۲– بحار الانوار ج۱۸ص۲۹۲و۴۰۹

پایان فصل هشتم و مبحث انسان شناسی- التماس دعا

تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی




کلمات کلیدی :انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ٢ آبان ۱۳۸۸

نظرات ()

آزادی ، اختیار و مسوولیت انسان

فصل هفتم

آزادی ، اختیار و مسوولیت انسان

هر انسانی با مراجعه به وجدان خویش می یابد که در انتخابات راه و روش و اعمال و کردار خویش تا حد زیادی آزادی دارد. در مسائل مادی زندگی خود می تواند خوراک- پوشاک- محل سکونت و… را انتخاب کند. در مسائل معنوی نیز هر کس می تواند راه و روش خاصی را بر گزیده و به آیین و آداب خاصی عمل نماید.هر کس در راههای گوناگونی که در برابرش قرار می گیرد می تواند هر کدام را که خواست بر گزیند و این امری است که هر انسانی در درون خویش آن را می یابد. البته گاهی بدلیل آشنایی بر ذهنیتها و احاطه بر عوامل خارجی نسبت به یک فرد راهی که انتخاب می کند از قبل برای ما مشخص است ولی در همان حال نیز قوه اراده و اختیار از او سلب نشده و امکان انتخاب برایش محفوظ است. از طرف دیگر می داند که این آزادی و اختیار بیهوده به او داده نشده و اعطای چنین حقی در مقابل موجودات دیگر که دارای قوه انتخاب نیستند بطور حتم در پی هدفی بوده و مسوولیتی برای او ایجاد می کند که باید در مقابلش پاسخگو باشد.

علاوه بر وجدان آیات فراوانی از قران بر آزادی و اختیار انسان گواهی می دهد که می توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد:

(۱) آیات مربوط به رسالت پیامبران و دعوت انسانها به هدایت با انذار و تبشیر- اگر از نگاه قران بشر مختار و آزاد نبود ارسال پیامبران و دعوت آنان با وعده دادن و ترساندن معنا نداشت.

(۲) آیاتی که به صراحت از اختیار و آزادی انسان در پذیرش یا نفی ایمان سخن می گوید مانند: انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا ( دهر:۳) ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و ( پذیرا گردد) یا ناسپاس!

(۳) آیاتی که ایمان اجباری را خواست خدا نشمرده و آن را نفی می کند.ما نند: ولو شاءالله ما اشرکوا …(انعام:۱۰۷) و اگر خدا می خواست ( همه به اجبار ایمان می آوردندو) هیچ مشرک نمی شدند.

(۴) آیاتی که پیامبران را فقط دعوت کننده – راهنما و ترساننده شمرده و غیر آن را از آنان نفی می کند. مانند: فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر (غاشیه:۲۲) پس تذکر بده که تو فقط تذکر دهنده ای! تو سلطه گر بر آنان نیستی که ( بر ایمان) مجبورشان کنی.

(۵) آیاتی که انسان را در طول عمر در معرض ابتلا و آزمایش می داند و زندگی و مرگ را ابتلا می شمرد و اصولا آزمایش و ابتلا زمانی حقیقت پیدا می کند که انسان مختار صاحب اراده و آزاد باشد. و بسیاری از آیات دیگر که بر اختیار و آزادی انسان دلالت دارد.

شبهه جبر:

با وجود این همه دلیل بر مختار بودن انسان چرا برخی به جبر معتقد شده و انسان را موجودی مجبور معرفی کرده اند. منشاء این اعتقاد شبهاتی است که برای این گروه پیدا شده و سبب شده که آیات صریح را تاویل نموده وجدان خویش را تخطئه کنند. برخی از این شبهات از این ناحیه پدید آمده که در قرون اولیه اسلام برخی مسلمانان به یک عده از آیات توجه کرده و از آیات دیگر غفلت نموده اند. اینان گمان کرده اند چون قران مجید همه افعال را بخداوند نسبت می دهد پس برای اراده انسان در انجام آنها نقشی قایل نیست. یا بعبارتی آنها گمان کرده اند اگر قائل به اراده و اختیار انسان شوند و انسان را در انجام اعمال و افعال خودش موثر بدانند از توحید خارج شده و مشرک گشته اند از این رو نقش و اختیار انسان را انکار کرده و افعال انسان را بخدا منسوب کرده اند. آنان برای اثبات ادعای خویش به آیاتی تمسک جسته اند از جمله:    ما اصاب من مصیبه فی الارض ولا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرا ها ان ذالک علی الله یسیر ( حدید:۲۲) هیچ مصیبتی در زمین و نه در وجود شما روی نمی دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر برای خدا آسان است!

اشتباه این گروه در بر داشت غلط از آیه فوق و نظایر آن – اولا از آنجا ناشی شده که تفسیر آیات بوسیله یکدیگر غافل شده و بهمین جهت آیاتی را باید در کنار این آیات مورد ملاحظه قرار می دادند نا دیده گرفته اند. آن آیات آیاتی است که به صراحت سخن از آن دارد که انسان در انجام اعمال و سرنوشت خویش مختار است و اگر خوبی یا بدی نیز به او می رسد بواسطه عملکرد خود او است آیاتی نظیر: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر وا ما بانفسهم ( رعد: ۱۱) خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.   و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون(عنکبوت:۴۰) و خداوند هر گز به آنها ستم نکرد ولی آنها خودشان بر خود ستم می کردند!

ثانیا در تفسیر خود آن آیات نیز دقت نکرده اند که هر کدام از چه جنبه ای به حقیقت نگریسته است. بعنوان مثال آیه ۲۲ سوره حدید هر چند از علم بوقوع حوادث پیش از ظهور و وقوع آنها خبر داده اما هر گز به این معنا نیست که این حوادث – بویژه آن قسمتی که مربوط به انسان است- بدون اراده و اختیار انسان می باشد همچنان که یک معلم آگاه با توجه به آگاهی و علمی که از روحیات – پشتکار و علاقه شاگردانش به دروس مختلف دارد قبل از امتحان قبولی یا مردودی افراد در درسهای مختلف را می داند در حالیکه این آگاهی او هیچ اجباری برای آن شاگرد ایجاد نمی نماید.

شبهه تفویض:

در مقابل جبری ها که برای خدشه دار نشدن اعتقاد توحیدی – نقش اراده و اختیار انسان را نفی کردند و همه افعال را بطور مستقیم بخدا نسبت دادند گروه دیگر متوجه این اشکال شدند که افعال- خوب و بد و عدل و ظلم دارد و استناد همه افعال بخداوند با عدالت خدا ساز گار نیست و در اثر جهالت از طرف دیگر افتادند و انسانها را آزاد و مطلق پنداشتند و گمان کردند که خداوند انسانها را بخود واگذاشته است و هیچ دخلی در اعمال و رفتار انسان ندارد و حال آنکه هر دو گروه بخطا رفته اند نه اعمال انسان مستقیما بخدا استناد دارد تا شبهه ظلم در مورد خدا پیدا شود نه اعمال انسان مستقیما بخود او استناد دارد و غیر مستقیم به اذن و اراده خداست. خداست که نظام اسباب و مسببات را ایجاد کرده و اجازه تاثیر به اسباب داده و با اجازه خداست که ما می توانیم در کنار دیگر اجزای علت قرار بگیریم و سبب فعل خارجی گردیم و این نه با توحید منافات دارد و نه بر ساحت قدس الهی لکه ظلم و ستم می نشاند.

شبهه جبرهای طبیعی- تاریخی و اجتماعی:

برخی از کسانی که انسان را موجودی مجبور معرفی کرده اند انسان را مقهور سنتهای طبیعی- تاریخی و اجتماعی دانسته اند. در قسم طبیعی آن گفته اند تمایلات آدمی گرچه ناشی از غرایزی است که در او وجود دارد اما بی ارتباط با طبیعت نیز نیست زیرا در علوم روان- تنی اثبات کرده اند که عوامل طبیعی موجب بر انگیخته شدن تمایلات ویژه انسان می شود. چنانکه خودمان هم کم و بیش آزموده ایم و معروف است که زعفران شادی می آورد و عدس – رقت قلب ایجاد می کند. همچنین در قانون وراثت مسلم گشته که ویژگیهای بسیاری از اجداد بطور ارثی به انسان منتقل می شود.

در پاسخ باید گفت هر چند مطالب ذکر شده صحت دارد اما اینها هرگز بدان معنا نیست که انسان مسلوب الاختیار شده و فرضا نتواند در مقابل صفت ارثی که به او رسیده مقاومت نموده و تغییر رفتار دهد. همه این عوامل جز ء العله است نه علت تامه – و اراده و خواست انسان است که می تواند بر این عوامل غلبه کند و بر خلاف اقتضای آنها چیزی را انتخاب کند و یا به اقتضای آنها گردن نهد. در شبهه تاریخی واقعیتی دارد و قوانین بر آن حاکم است. مردمی نیز که در یک مقطع تاریخی به سر می برند محکوم آن قوانین تاریخی اند و هر چه آن قوانین اقتضا کند همان خواهد شد چه مردم بخواهند و چه نخواهند.

پاسخ به این شبهه نیز واضح است زیرا اولا وجود قوانین تاریخی برای هر دوره فرضی است که واقعیت خارجی ندارد و با روش علمی و تجربی نیز قابل اثبات نخواهد بود و ثانیا در هر دوره تاریخی- افرادی بوده اند که با اراده خود علیه جریان حاکم قیام کرده و سبب تغییر مسیر تاریخ شده اند. پاسخ کسانی هم که به جبر اجتماعی قائلند و می گویند جامعه دارای قوانینی قطعی و بی تخلف است و لذا اراده انسان در برابر آنها تاب مقاومت ندارد همان پاسخی است که به معتقدان جبر تاریخ داده شد زیرا در مورد جامعه نیز اولا این افرادند که جامعه را تشکیل می دهند و هر کدام با اراده خویش مجموعه اراده جامعه را فراهم می آورند و ثانیا در هر جامعه افرادی با اراده قوی به تغییر جهت و شکل و سمت حرکت آن جامعه اقدام کرده و موثر واقع شده اند. خلاصه آنکه گرچه بر تاریخ و اجتماع سنتهایی حاکم است که آنها به سنت های اجتماعی یا تاریخی یا الهی تعبیر می شود و این سنت ها تغییر نا پذیرند ولی باید توجه داشت که یکی از همین سنت ها تاثیر گذاری اراده و اختیار انسانهاست. خداوند در ضمن سنتهای دیگر این سنت تغییر نا پذیر را هم قرار داده که انسانها مختارانه سرنوشت خویش را بسازند و این ساختن در ضمن آن که اختیار انسان است اراده و سنت الهی هم هست و آیه : ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم بهترین گواه مطلب است.

اراده حق تعالی و آزادی انسان:

آیا می توان گفت آیا می توان گفت که لازمه آزادی و اختیار انسان آن است که او هر راهی را انتخاب کند همان مراد خداست و دیگر کیفر و پاداش معنا ندارد و آیا وجود خواست الهی مبنی بر ایمان آوردن مردم با اعطای آزادی و اختیار به انسان منافات ندارد؟ برای پاسخ به این پرسشها و روشن شدن این مطلب که میان آزادی انسان و اراده حق تعالی مبنی بر ایمان آوردن و همچنین کیفر و پاداش الهی منافاتی وجود ندارد باید گفت که اراده حق تعالی در آیات و روایات به دو معنا وارد شده که از آن به اراده تکوینی و اراده تشریعی تعبیر شده است. اراده تکوینی خدا یعنی نوع خلقت خدا در اینجا نوع خلقت خدا و اینکه خداوند انسان را چگونه آفریده مطرح است. اراده تکوینی خداوند بر این قرار گرفته که انسان موجودی باشد دارای قوای مختلف مثل نفس- عقل- گرایشهای نفسانی- غریزی- فطری و معنوی و اینکه خودش آزادانه با محاسبه هایی که در نزد خود می کند یک راه را به نفع خود تشخیص دهد و انتخاب نماید. تا اینجا سخن از ایجاد است و بحث پاداش و کیفر نیست همچنان که اراده تکوینی خداوند در آفرینش حیوانات بر این قرار گرفته که آنان موجوداتی باشند تابع غرایز طبیعی محض و بدون قوه تعقل و توان انتخاب. پس اگر می گوییم اراده خدا بر آزادی و اختیار انسان است یعنی اینکه خداوند انسان را چنین آفریده و چنین قدرت و توانی به او داده است.

و اما در مرحله بعد اراده تشریعی است یعنی اینکه خداوند می خواهد انسان به گونه ای خاص باشد و کارهای مشخصی را انجام دهد بهمین جهت به چیزهایی امر می کند و از چیزهایی نهی می کند. در اینجا سخن از اراده تشریعی است. بلی در این مرحله خداوند جز ایمان- توحید – عمل صالح و اخلاق متعالی از انسان نمی خواهد و غیر آن را برای انسان نمی پسندد و به آنچه می خواهد امر کرده و از آنچه نمی پسندد نهی کرده است ولی این اراده تشریعی مبتنی بر اراده تکوینی است. یعنی اگر خداوند انسان را دارای توان انتخاب خوب و بد نیافریده بود و انسان به اراده تکوینی خدا توان کفر ورزیدن یا ایمان آوردن نداشت دیگر امر و نهی او معنا پیدا نمی کرد. پس اراده تکوینی خدا بر آزادی انسان و اراده تشریعی او بر حق پرستی و حق طلبی انسان است. پس چه انسان انجام دهد مطابق اراده تکوینی حق است و هیچ کس قدمی خارج از اراده تکوینی حق بر نمی دارد و در عین حال که تمام اعمال و رفتار انسان مطابق اراده تکوینی است او مختار می باشد و می تواند طبق اراده تشریعی خداوند حرکت کند و یا مخالفت نموده و بر خلاف اراده تشریعی حق عمل نماید و در هر صورت از دایره اراده تکوینی خارج نشده است. البته اگر مطابق اراده تشریعی حق عمل کرد رضایت خدا و پاداش شامل حال او خواهد شد. و اگر بر خلاف اراده تشریعی حق عمل کرد قهر – غضب و کیفر الهی شامل حال او می گردد پس اراده تکوینی خدا بر آزادی و اختیار انسان است و اراده تشریعی خدا بر ایمان و تقوای انسانهاست. هر کس آزادانه ایمان را بر گزیند مطابق اراده تکوینی و تشریعی حق عمل کرده و هر کس آزادانه راه کفر را بر گزیند مطابق اراده تکوینی و خلاف تشریعی عمل کرده است.

توسل به زور و آزادی انسان:

آیا توسل به زور شمشیر توسط هدایتگران با آزادی انسان منافات ندارد؟ و آیا توسل با شان هدایتگری آنان سازگار است؟ و مگر نه اینکه بسیاری از پیامبران و جانشینان آنان برای پیشبرد مقاصد خود به زور شمشیر متوسل شده اند؟ در جواب می گوییم- خداوند انسان را طوری آفریده و در خلقت و طبیعت او گرایشهایی به ودیعه نهاده که بخودی خود و بطور طبیعی و فطری طالب حق – حقیقت- فضائل و مکارم است و این نوع خلقت مربوط به یک گروه و یک زمان نیست بلکه همه انسانها بر چنین فطرتی خلق شده اند و چنین گرایشهایی دارند. پیام پیامبران هم چیزی جز گرایشهای فطری و طبیعی نیست. آنان انسانها را به شناخت خدا- اطاعت فرمان خدا- کسب فضائل و پیراستگی از رذائل دعوت می کنند که همان گرایشهای فطری خودشان هست. و بطور طبیعی انسانها اجابت کننده دعوت پیامبران هستند مگر اینکه موانعی آنها را باز دارد. بنابراین پیامبران در ابتدا برای انجام رسالت خود جز به تبلیغ و بیان به چیز دیگری احتیاج ندارند. اما از آن رو که همیشه در جوامع- افراد و گروهایی هستند که منافع خود را در جهل- خرافه پرستی و ضلالت انسانها می بینند و دعوت پیامبران قد علم کرده و مانع رسیدن پیام حیاتبخش آنان به انسانهای تشنه هدایت می گردند. اینان برای خاموش کردن چراغ فروزان رسالت به زور و حیله و… متوسل می شوند. پیامبران و پیروان آنان نیز چاره ای نمی بینند جز اینکه برای دفاع از خود و رفع این موانع دست به شمشیر ببرند. پس استفاده پیامبران از سلاح و زور فقط برای دفاع و رفع موانع است و هیچگاه برای دعوت ابتدایی نبوده است بلکه وظیفه پیامبران در ابتدا فقط بیان و تبلیغ است و هر گاه هوادارانی یافتند وظیفه دفاع و در مرحله بعد وظیفه رفع موانع را پیدا می کنند. و لذا استفاده از قوه قهریه- برای دفاع و رفع مانع در مراحل بعدی دعوت بوده است. توسل به زور در دعوت ابتدایی- در صورت امکان- فقط فقط تظاهر به ایمان را بار می آورد و تظاهر به ایمان خواست خدای تعالی نیست. خدای تعالی ایمان آگاهانه و آزادانه انسانها را خواهان است و چنین ایمانی با بیان و تبلیغ حاصل می شود و احتیاجی به زور و شمشیر ندارد.

قضا و قدر:

یکی دیگر از مسائلی که در بحث آزادی و اختیار انسان باید مطرح شود مساله قضا و قدر و بعبارتی سرنوشت است. این مساله بویژه با تفسیر عامیانه از آن سبب شده تا بسیاری گمان کنند که سرنوشت آنان از پیش تعیین شده و انسان توان تغییر آن را ندارد و انسان در برابر آن موجودی بی اراده بحساب می آید. اما حقیقت مطلب آن است که قضا و قدر با مفهوم فوق هرگز وجود خارجی نداشته و ظرف وجودی آن تنها و هم انسان است. برای توضیح مطلب و بیان شکل حقیقی بحث قضا و قدر لازم است به سه دیدگاه در باره حوادث که در جهان واقع می شود توجه کنیم:

((۱)) آن که بگوییم حوادث با گذشته خود هیچ گونه ارتباطی ندارد – نه اصل وجود آنها مربوط به امور قبل از خودشان است و نه خصوصیات و شکل و اندازه و مختصات زمانی و مکانی را از امور قبلی شان گرفته اند. با این فرض دیگر سرنوشت معنا ندارد. علاوه آنکه این فرض مستلزم انکار اصل علیت و اعتقاد به گزاف و اتفاقی بودن حوادث است که قطعا امری باطل و غلط است.

((۲)) آنکه تنها ذات حق را علت پدید آمدن حوادث بدانیم و نظام اسباب و مسببات را انکار کنیم. شهید مطهری ره در این باره می نویسد::: نظر دیگر برای هر حادثه علت قائل شویم ولی نظام اسباب و مسببات را و اینکه هر علتی معلول خاص را ایجاب می کند و هر معلولی از علت معین امکان صدور دارد منکر شویم و چنین پنداریم که در همه عالم و جهان هستی یک علت و یک فاعل بیشتر وجود ندارد و آن ذات حق است همه حوادث و موجودات مستقیما و بلا واسطه از او صادر می شوند اراده خدا به هر حادثه ای مستقیما و جدا گانه تعلق می گیرد چنین فرض کنیم که قضای الهی یعنی علم و اراده حق بوجود هر موجودی مستقل است از هر علم دیگر و قضای دیگر. در این صورت باید قبول کنیم که عاملی غیر از خدا وجود ندارد علم حق در ازل تعلق گرفته که فلان حادثه در فلان وقت وجود پیدا کند و قهرا آن حادثه در آن وقت وجود پیدا می کند و هیچ چیزی هم در وجود آن حادثه دخالت ندارد. افعال و اعمال بشر یکی از آن حوادث است. این افعال و اعمال را مستقیما و بلا واسطه قضا و قدر یعنی علم و اراده الهی بوجود می آورد و اما خود بشر و قوه و نیروی او دخالتی در کار ندارد اینها صرفا یک پرده ظاهری و یک نمایش پنداری هستند. این همان مفهوم جبر و سرنوشت جبری است و این همان اعتقادی است که اگر در فرد یا قومی پیدا شود زندگی آنها را تباه می کند.

استاد شهید پس از بیان دیدگاه فوق آن را بدلیل مخالفت با نظام اسباب و مسببات و رابطه علی و معلولی بین حوادث که مورد تائید علوم طبیعی و مشاهدات حسی و تجربی و استدلالات عقلی است و از طرفی قران کریم نیز رابطه علی و معلولی بین حوادث را تایید می کند مردود می شمارد.

((۳)) آن که اصل علیت عمومی و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث آن پذیرفته و معتقد است که هر حادثه ای ضرورت و قطعیت وجود خود را و همچنین شکل و خصوصیات زمانی و مکانی و… را از ناحیه علل پیشین خود کسب می کند و یک پیوند نا گسستنی میان گذشته و حال و آینده هر موجودی دارد. بنابراین نظر- سرنوشت هر موجودی بدست موجود دیگری است که علت او بوده و به او ضرورت و حتمیت داده است. اعتقاد به قضا و قدر یا سرنوشت به این معنا صحیح بوده و همه مذاهب الهی و غیر الهی در این موضوع هم عقیده اند. اما تفاوت از این ناحیه است که الهیون مجموع سلسله علل و معلول ها را فعل و مخلوق الهی می دانند که خداوند در عالم خلقت ایجاد کرده و مشیتش بر انجام امور از این طریق بوده است. علاوه آنکه همه حوادث با توجه به همین سلسله علل در علم الهی ثبت شده است. البته باید این نکته را مورد تاکید قرار داد که در سلسله علل نقش اراده انسانی در انجام امور نیز باید دقت قرار گیرد و باید توجه داشت که یکی از مهمترین علل افعال اراده انسانی است. بهمین جهت با اینکه همه افعال انسانی از سویی به خداوند متعال منتسب است که نظام علت و معلول را بر پا کرده است. اما از سوی دیگر بخود انسان منسوب بوده چون اراده او در همه افعال موثر است و از این رو او مسئول همه آنها خواهد بود.

با توجه به این دیدگاه که مورد تایید و تاکید منابع اسلامی است می توان تصویر صحیح از قضا و قدر در ذهن داشت و نه گرفتار اعتقاد به جبر شد و نه تعیین یا تغییر سرنوشت توسط انسان را منکر گردید.

مساله تغییر سرنوشت نیز با توجه به نگرش فوق به قضا و قدر قابل حل است زیرا سرنوشت یعنی واقع شدن در سلسله علل و معلول حال اگر انسانی با اراده خویش – جایگاه خود را در این سلسله تغییر داد می تواند سرنوشت خویش را عوض نماید بعنوان مثال اگر بیماری که دچار سرنوشت خاصی شده است. مبادرت بخوردن دوا بکند سرنوشت خود را تغییر خواهد داد و اگر از خوردن دارو بپرهیزد سرنوشت دیگری را برای خود خواهد پذیرفت. همچنین اگر پزشک از این بیمار عیادت کرده و دو نسخه مخالف برای او نوشته باشند که یکی شفا دهنده و دیگری کشنده است دو سرنوشت در انتظار این بیمار خواهد بود که هیچ کدام حتمی نیست و بیمار با انتخاب خود یکی را حتمی می کند.

نقش عوامل مادی و معنوی در قضا و قدر:

سلسله علل و معلول و نظام اسباب و مسببات به اسباب و مسببات مادی منحصر نیست بلکه عوامل دیگری هم که آنها را عوامل روحی یا معنوی می نامیم همدوش عوامل مادی در کار اجل و روزی و سلامتی و سعادت و شقاوت انسان موثرند و به همین جهت نقش این امور در سرنوشت را نباید نا دیده انگاشت زیرا بسیاری از قضایا که ما گمان می کنیم بدون علت بوجود آمده و یا معلول تصادفند. بر اثر نقش آفرینی این عوامل معنوی است.

از جمله این عوامل مساله دعا – صدقات- احسانها- توبه- نیکوکاری و… و نیز گناه و ظلم- بدکاری و نفرین و … است . امام صادق ع در مورد نقش گناهان و اعمال صالح در سر نوشت انسان می فرماید:

من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال و من یعیش بالاحسان اکثر ممن یعیش بالاعمار- کسانی که بواسطه گناهان می میرند بیشتر از کسانی هستند که به واسطه سر آمدن عمر می میرند! کسانی که به سبب نیک.کاری عمر طولانی می کنند بیشتر از کسانی هستند که با عمر طبیعی خود زندگی می کنند!

منابع : انسان و سرنوشت استاد شهید مرتضی مطهری ره – اختیار انسان و معارف  قران استاد مصباح یزدی- بحار الانوار ج۵ص۱۴۰

التماس دعا : تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی




کلمات کلیدی :انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ٢ آبان ۱۳۸۸

نظرات ()

منزلت انسان

فصل ششم

منزلت انسان

قران کریم بر پایه واقعیتهای مربوط به انسان هم از وی ستایش کرده و هم نکوهش. عالی ترین و بزرگترین نکوهشهای قران مربوط به انسان است. برخی انسان ها را از همه موجودات زمینی و آسمانی – حتی از فرشته بر تر دانسته و بعضی دیگر را از چار پایان هم پست تر شمرده است. در این فصل به بر رسی اجمالی منزلت انسا از دیدگاه قران کریم می پردازیم:

جانشینی خدا در زمین:


قران کریم انسان را بعنوان جانشین خدا در زمین ( خلیفه الله ) معرفی کرده است:

و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون— و علم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین— قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم — قال یا ادم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات والارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون( بقره:۳۰ و۳۳ ) هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند ( پروردگارا) آیا کسی را در زمین قرار می دهی که فساد و خونریزی کند ( اگر هدف از آفرینش انسان عبادت و بندگی و تسبیح و تقدیس توست) ما تو را عبادت کرده و به تقدیس تو می پردازیم. پروردگار فرمود: من حقایقی می دانم که شما نمی دانید. سپس علم همه اسماء را به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید اسامی اینها را بمن خبر دهید! فرشتگان عرض کردند: منزهی تو ! ما چیزی جز آنچه بما تعلیم داده ای نمی دانیم تو دانا و حکیمی. فرمود: ای آدم! آنان را از اسامی ( و اسرار ) این موجودات آگاه کن. هنگامی که آنان را آگاه کرد خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را می دانم؟! و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید و آنچه را پنهان می داشتید!

این آیه از مهم ترین آیات قران مجید در زمینه معرفی انسان و منزلت واقعی اوست. برخی از نکات قابل توجه در آیه عبارت است از:)) منظور از خلافت آن است که انسان به مقام مظهریت حق برسد و بتواند صفات الهی را در وجود خویش جلوه گر ساخته و فعل حق بدست او جاری شود بعبارتی یدالله شود که امور الهی از مجرای وجود او جریان یابد عین الله گردد که با دید الهی حقایق را ببیند و…

۲)) ملائک مقام خلیفه اللهی انسان علم به اسماء است و مقصود از اسماء- قطعا اسمای لفظی نیست زیرا معنا ندارد که خداوند لغاتی را به آدم یاد دهد و علم آنها را از ملائکه دریغ بدارد و بعد به این علم آدم بر شایستگی او برای خلافت استدلال کند. و باز معنا ندارد سوال خداوند از لغاتی باشد که در آینده انسانها برای تفهیم مقاصدشان وضع می کنند و ملائکه از آنها بی خبرند. در حالیکه اگر اسامی وضع شده برای تفهیم معانی منتقل می کنند بدون اینکه نیازی به این لغات داشته باشند. خلاصه آنکه این اسامی حقایقی بوده اند که انسان استعداد شناخت آنها را داشته است.

۳)) عموم افراد بشر استعداد خلافت الهی را دارند و منظور از آیات تنها خلیفه شدن شخص آدم و انحصار این مقام در او نبوده است بلکه او بعنوان نمونه و الگو مطرح شده است.

۴)) مقام خلیفه اللهی دارای درجات و مراتبی است و هر انسانی با توجه به سیر و سلوک معنوی و بهره اش از معرف الهی هر قدر که با حقایق جهان هستی بطور شهودی آگاه شود بهمان اندازه به مقام خلافت دست یافته است. البته خلافت تامه از آن انسانهای کامل همچون انبیا و امامان ع است و دیگر انسانها با طی مراحل عبودیت و بندگی بعضی از شئون آن خلافت را کسب می کنند.

۵)) از تدبر در این آیات بدست می آید که هدف از خلقت انسان رسیدن او به مقام خلیفه اللهی است. انسان خلق شده تا به واسطه تلاش و کوشش هایی که در پرتو هدایت الهی انجام می دهد شایستگی و استعداد خلیفه خدا شدن را به مرحله فعلیت و ظهور برساند. زندگی او به گونه ای شود که تنها حق را ببیند به آن عمل کند و مظهر تجلی صفات الهی گردد. حال اگر آیاتی از قران مجید اهداف دیگری نیز برای خلقت انسان ذکر نموده اند همگی به همین حقیقت بر گشت می کنند. برخی راه رسیدن به این مقام را تبیین می کنند و برخی اهدافی را که در این راستا واقع شده اند بر می شمارند.

برخوردار از روح خدایی: از ویژگیهای انسان که به شرافت و عظمت خاصی بخشیده این است که خداوند او را در نیکوترین وجه و زیباترین ترکیب آفریده ودر او از روح خود دمیده است. الذی احسن کل شیء خلقه و بدا خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین — ثم سواه و نفخ فیه من روحه … (سجده: ۷و۹ ) او کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید و آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر خلق کرده بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید.

در باره اینکه حقیقت روح چیست باید گفت: همانطور که در قران تصریح شده آگاهی بشر نسبت به آن بسیار ناچیز است. ولی با توجه به آیه های مربوط بروح- که در آنها خداوند روح را منسوب بخود دانسته است روشن می شود که اضافه روح بخدا بدین معنا نیست که روح جزیی از خدا می باشد بلکه از نوع اضافه تشریفی است و نشانگر اوج شرافت و قداست این مخلوق است. یعنی در انسان از یک عنصر بسیار شریف و ارزشمند بنام روح دمیده شده و آن عنصر از چنان شرافت و قداستی برخوردار می باشد که سزاوار است روح خدا نامیده شود. مطلب مزبور خود گویای این واقعیت است که گر چه انسان از نظر مادی از خاک تیره و یا از آب بی مقداری بوجود آمده ولی از نظر معنوی و روحانی حامل روح الهی می باشد بگونه ای که انسانیت و اصالت او وابسته به آن است. به عبارت دیگر همین روح دمیده شده در آدم او را سزاوار تقدیس و تکریم فرشتگان گردانید.

مسجود فرشتگان: انسان بر گزیده خدا در زمین شایسته خلیفه اللهی برخوردار از مقام والای علمی علم اسماء متصف به شرافت ذاتی بنام روح خدایی است که در بر دارنده استعداد های لازم جهت رسیدن به بالاترین درجه تکامل و قرب الهی است. از این رو سزاوار چنان تعظیم و تقدیسی است که خدایش به فرشتگان فرمان سجده و کرنش در برابر ش داد و فرمود: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین— فسجد الملائکه کلهم اجمعون— الا ابلیس استکبر و کان من الکافرین(ص:۷۲و۷۴) هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده افتید! در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند! جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود!

از قران بر می آید که امر به سجده فرشتگان بر آدم بعد از تکمیل آفرینش انسان و دمیده شدن روح الهی در او صادر شده است و همان طور که در بالا اشاره شد این دلیل روشنی بر شرافت انسان و بزرگی مقام انسان است چون فرشتگان که خود مقربان درگاه ربوبی بودند همگی موظف شدند که در برابر او سجده کنند و هنگامی که شیطان با آن همه سوابق بندگی و منزلتی که نزد خدا داشت از فرمان سجده سر پیچی کرد یکباره از مقام خود سقوط کرده و از درگاه الهی برای همیشه رانده شد.

با توجه به اینکه منزلتهای بر شمرده شده برای حضرت آدم منحصر در او نبوده و شامل همه کسانی می شود که این مقامها را احراز کرده باشند این فضیلت ( مسجود فرشتگان شدن ) نیز منحصر به حضرت آدم ع نبوده و هر کس از فرزندان وی که دارای این منزلتها باشد و یا از طریق شکوفا کردن استعدادهای خود بمقام والای انسان کامل نایل آید شامل این فضیلت می شود زیرا آدم عصاره انسانیت است و به همین جهت این سجده مخصوص زمان معین و برای فرد معین نبوده است بلکه سجده به مقام انسانیت و برای همیشه بوده و می باشد. آیت الله جوادی آملی در این باره می نویسد: همه فرشتگان خضوع کردند پس هیچ فرشته ای نیست که در برابر مقام شایخ انسانیت خضوع نکرده باشد . آن مقام برای همیشه مسجود فرشتگان است و فرشتگان همواره در برابر آن مقام ساجدند… فرشتگان در پیشگاه مقام انسانیت خضئع و خشوع دارند نه در پیشگاه شخص آدم بلکه آنها در برابر انبیای دیگر و در برابر ائمه معصوم ع نیز خاضع و خاشع هستند. آدم به منزله قبله است نظیر کعبه و شخصیت آدم و مقام انسانیت وی همانند انسانهای کامل مسجود له است.

حامل امانت الهی:

یکی دیگر از مباحثی که منزلت انسان را نشان می دهد مبحثی است که در قران کریم از آن با عنوان عرضه الهی بر انسان مطرح شده است. قران کریم در این باره می فرماید: انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا ( احزاب: ۷۲) ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم آنها از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسیدند اما انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود.

اینکه منظور از امانت در این آیه شریفه چیست نظرات مختلفی ارائه شده است برخی گفته اند منظور از امانت تکالیف الهی است که اطاعت و عمل به آنها موجب سعادت و سرپیچی از آنها موجب شقاوت است. برخی دیگر امانت را به شناخت خداوند تفسیر کرده اند زیرا در میان موجودات انسان است که با عقل و قلب خود می تواند خدا را بشناسد و ببیند و تن به بندگی او بدهد. علامه طبا طبا یی قدس سره منظور از امانت را ولایت الهی ذکر کرده است. خلاصه استدلال ایشان در این زمینه چنین است:

عرض امانت بمعنای سنجیدن موجودات با آن امانت است تا معلوم شود صلاحیت پذیرش آن امانت را دارند یا نه. منظور از حمل نیز همین صلاحیت داشتن است. با توجه به آیه بعد که می فرماید: لیعذب المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات و یتوب الله علی المومنین و المومنات و کان الله غفورا رحیما- معلوم می شود که امانت مذکور چیزی است که نفاق و شرک و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب می شود. پس به ناچار امانت مذکور امری است مربوط به دین حق که حافظ آن متصف به ایمان و ضایع کننده آن متصف به شرک و کسی که ادعای حفظ آن می کند ولی در واقع آن را ضایع کرده است متصف به نفاق می شود. بنابراین امانت مذکور یا اعتقاد و شهادت به توحید است یا اعتقاد به احکام دین و عمل به آنها و یا صلاحیت یافتن کمالی که از ناحیه اعتقاد و عمل به توحید و احکام دین برای انسان حاصل می شود. از بین احتمالات مذکور بدون شک اعتقاد به توحید منظور نبوده چون به تصریح قران همه موجودات یگانگی خداوند را تصدیق کرده و او را تسبیح و تحمید می کنند. اعتقاد به همه احکام و عمل به آنها نیز منظور آیه نیست. چون آیه خبر می دهد که همه انسانها آن را حمل کردند در حالیکه می دانیم در هر عصر انسانهای فراوانی معتقد به احکام و عامل بدانها نیستند. پس تنها احتمال صحیح آخرین آنهاست و منظور این است که خداوند به انسان استعدادی داده که می تواند با اعتقاد بدین حق و عمل به لوازم آن به مرتبه ای از کمال برسد که خود را برای خدای تعالی خالص گرداند و خداوند نیز او را برای خود خالص گرداند. بعبارت دیگر به مقام ولایت الهی برسد یعنی مقامی که خداوند خودش متولی امور باشد و چنین امکانی به همه انسانها اعم از مومن – مشرک و منافق داده شده است. خلاصه آنکه آسمانها و زمین و کوها با همه بزرگی و سنگینی شان چنین استعدادی را نداشته اند ولی انسان با وجود کوچکی جثه و جسم چنین صلاحیتی را دارد.

هر معنایی را که برای امانت بپذیریم باز هم این آیه بر عظمت و ارزش انسانی دلالت دارد زیرا خداوند متعال از میان همه موجودات انسان را شایسته حمل این امانت دانسته است.

کرامت تکوینی: در آیاتی دیگر از قران کریم بر کرامت تکوینی و فضیلت های ذاتی او بر بسیاری از موجودات مادی دیگر تاکید شده است: و لقد کرمنا بنی ادم و حملنا هم فی البر والبحر و رزقنا هم من الطیبات وفضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضلا(اسراء:۷۰) ما بنی آدم را گرامی داشتیم وآنان را در خشکی و دریا(بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم واز انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم و بر بسیاری از آنهایی که آفریدیم برتری بخشیدیم.

کرامت تکوینی یعنی آن دسته از شایستگی های ذاتی و استعدادهای طبیعی از قبیل عقل- اختیار و اراده که می تواند در معرض هدایت و تربیت تعالیم آسمانی پیامبران قرار گیرد و باعث رشد و صعود انسان به مراتب کمال و مقامات والای انسانی شود و انسان را تا سر حد فرشته شدن و بالاتر از آن تعالی بخشد. بنابراین کرامت تکوینی یعنی بر خورداری از شرافت وجودی نشات گرفته از روح مقدس خدایی.

کرامت اختیاری: قران کریم در برخی دیگر از آیه ها نوعی دیگر از کرامت را خاطر نشان ساخته که به آن کرامت اختیاری می گویند. کرامت اختیاری چنانچه از نامش پیداست در ارتباط کامل با اختیار و انتخاب انسان می باشد. اختیار در اینجا بدین معناست که انسان دارای جاذبه های درونی مختلفی است که می تواند یکی را بر دیگری ترجیح داده و آن را انتخاب کند و این اختیار ملاک تکلیف انسان می باشد. قران راه رسیدن به این نوع کرامت را نیز فرا راه انسان قرار داده می فرماید: تزودوا فان خیر الزاد التقوی (حجرات: ۱۳) همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست.

این آیه به صراحت بیان کرده که تنها معیار کرامت نزد خدا تقوا است و هر چه تقوا بیشتر باشد کرامت انسان نزد خدا افزون تر است. از این رو هر چه انسان بکوشد تا از تقوای بیشتری بر خوردار شود بهمان نسبت نزد خدا محبوبتر و به لقای جمال او نزدیکتر است.

آیا انسان از فرشته بر تر است؟ فرشتگان بر حسب ذات موجودات شریف و دارای مراتبی از کمال معنوی می باشند که از این جهت از سایرین برترند. از جمله اینکه آنها دارای طینت کاملا پاک و بی آلایش بوده و از هرگونه زشتی و پلیدی بدور می باشند. از مقام خلوص در بندگی بر خوردار بوده از شرک و ریا و کفر و نفاق پاک هستند . مطیع محض خدایند و بدستورات الهی بدون چون و چرا عمل می کنند. در مقابل انسانها نیز دارای برخی منزلتها و کرامتهای ذاتی هستند که سایر موجودات ( حتی فرشتگان در برخی جهات ) از آن بی بهره اند. انسان دارای استعداد رشد و تعالی بوده و قدرت ترک زشتی را دارد و از آزادی عمل و اختیار کامل در انتخاب نوع عمل نیز برخوردار است و می تواند بر اثر تداوم جهاد با نفس و تصفیه درون و بیرون و طاعت و بندگی و نیز فراگیر معارف الهی به درجه ای از کمال معنوی و طهارت روحی ( کرامت اختیاری) برسد که بسی فراتر از مقام و منزلت فرشته باشد. تا جایی که سزاوار تقدیس و تکریم همگان بویژه فرشتگان شود جمعی از بندگان مخلص خدا از پیامبران – اوصیا و اولیا بویژه پیامبر عظیم الشان اسلام و امامان معصوم ع به این مقام رسیده اند. گواه این سخن احادیثی است که از پیشوایان معصوم ع نقل شده است. از جمله حضرت علی ع می فرماید: خداوند عز و جل در فرشتگان عقل قرار داد بدون شهوت و غضب و در حیوانات مجموعه ای از غضب و شهوت قرار داد بدون عقل و در بنی آدم هر دوی آنها را نهاده است پس اگر عقل بر شهوتش پیروز شود از فرشتگان بر تر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد از حیوانات شرورتر ( و پست تر ) می شود.

ضد ارزشها در انسان:

 در برابر اوصافی که در بحثهای گذشته پیرامون منزلت و ارزش انسان بر شمردیم آیات دیگری در قران مجید به چشم می خورد که در ظاهر با آیات گذشته در تضاد است. در این آیات انسان با شخصیتی منفی و دارای خلقیاتی زشت معرفی شده است. بعنوان نمونه در قران مجید می خوانیم:

۱)) ان الانسان خلق هلوعا— اذا مسه الشر جزوعا— واذامسه الخیر منوعا…(معارج:۱۹و۲۱)

۲)) … ان الانسان لیطغی— ان راه استغنی(علق:۶و۷)

۳)) ان الانسان لظلوم کفار(ابراهیم:۳۴)

۴))ان الانسان لفی خسر–…(عصر:۱)

این دسته ازآیات  ناظر به جنبه مادی- نفسانی و حیوانی انسان است که حریص – بی تاب- بخیل و… شمرده شده است. انسان در این صفات با دیگر حیوانات مشترک و بلکه قوی تر از آنهاست اگر او نفس حیوانی خود را با عقال عقل کنترل کرد و به نفخه الهی دمیده شده در وجودش عنایت نمود و آن روح مستور را ظاهر و حاکم ساخت به ترقی و تعالی خواهد رسید و اگر روح الهی را خفیف شمرد و فقط به حیوانیت و نفسانیت خود عنایت کرد همه این صفات نکوهیده در او ظهور و نمود پیدا کرده و او حیوانی تمام عیار و بلکه گمراه تر از حیوان خواهد گردید.

البته در برخی از آیاتی که جنبه های منفی شخصیت انسان مطرح گردیده انسانهای مومن مستثنا شده اند مثلا در سوره عصر می فرماید: قسم به عصر که انسان در خسران و زیان است! مگر مومنان نیکوکار که نماز گزاران را از بخل و جزع استثنا کرده است. دلیل این استثنا ها همان است که مومنان نماز گزار خود را از حیوانیت نجات داده و به مرحله انسانیت گام نهاده اند.

بنابراین انسان از جنبه معنوی خلقتش دارای آن قوا و استعدادها و از جنبه مادی دارای این زمینه های پست و نکوهیده است و او تنها موجودی است که چنین خلقتی دو گانه دارد و می تواند هر یک از آن دو را به فعلیت رسانده و مظهر کرامت یا رذیلت گردد و این است آن خلقت پیچیده و منحصر به فردی که خداوند بعد از خلقتش بخود تبریک گفته است.

فتبارک الله احسن الخالقین( مومنون: ۱۴)

منابع : المیزان ج۱ص۱۱۷ ج۱۶ ص ۵۲۶ و ۵۲۷-ج۱۳ ص۱۶۴و ۱۶۵، تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملیج۶ص۲۱۰و ۲۱۹، تفسیر موضوعی قران مجید ج۶ص۲۷۱و۲۷۷ ، معارف قران ص۳۷۴و۳۹۲ ، بحار الانوار ج۶۰ص۲۹۹ ، نسخ: معرفت دینی ش۳۳

التماس دعا : تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی




کلمات کلیدی :انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ۱ آبان ۱۳۸۸

نظرات ()

گرایشهای درونی انسان

فصل پنجم

گرایشهای درونی انسان

۱) فطرت: فطرت از ماده فطر می باشد. مفهوم این کلمه ابداع و خلق کردن است و به یک معنی آن را آفرینش بدون سابقه می دانند. بطور مثال وقتی گفته می شود: انا فطرت البر — یعنی من چاه را برای اولین بار حفر کردم. فطرت با این وزن فعله فقط در یک آیه آمده  و آن هم در مورد انسان است. قران می فرماید: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ( روم:۳۰) رو به جانب آیین پاک آور- آن فطرت خدایی که مردم را بر آن آفرید. دگرگونی در آفرینش الهی نیست.

این آیه گویای آن استکه آفرینش انسان بگونه خاصی بوده و ویژگیهای منحصر بفردی در او قرار گرفته است که می تواند بواسطه آنها رشد و بالندگی برسد و امکان ندارد با تعلیم و تربیت آن خصوصیات را بدست آورده باشد. بعنوان مثال حقیقت خواهی یا کمال خواهی امری نیست که ضرورت های اجتماعی برای انسان بوجود آورده باشد بلکه او حقیقت خواه آفریده شده است و این حس در نهاد و سرشت او ریشه دارد بگونه ای که می توان بواسطه آن قوانینی کلی در باره همه انسانها و برنامه های تربیتی کلی برای انسانها تنظیم کرد. مسائل مربوط به فطرت در دو بخش قابل بررسی است: بخشی در باره شناختهای فطری است که آیا همزمان با تولد انسان شناخت های مرتکز فطری در وجود او هست یا نه؟ و بحث دیگر مربوط به گرایشهای فطری است که انسان چه گرایشهایی را ابتدا بهمراه خود دارد؟ در این قسمت بشرح اجمالی این دو بعد فطرت می پردازیم و سپس تفصیل این دو بحث را در مورد خدا شناسی که از اهم مصادیق امور فطری است بررسی خواهیم کرد.

شناخت های فطری:

در باره شناخت های فطری نظرات متفاوتی ارائه شده است که بعضی از آنها با نظر قران در این باره تفاوت فاحشی دارد. در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

الف)) نظر افلاطون : وی معتقد است که انسان قبل از تولد به همه امور علم پیدا کرده است زیرا روح قبل از تعلق به بدن در عالم دیگر ( عالم مثل ) بوده و در آنجا به همه حقایق علم پیدا کرده است و عالم ماده و جسم بین او و معلوماتش حجاب شده است بنابراین با تعلیم و تعلم آنچه که می دانسته به یادش می آید.

ب)) نظر تجربه گرایان: تجربه گرایان غربی همچون لاک و هیوم معتقدند که همه ادراکات و معلومات انسان اکتسابی است و در ابتدای خلقت- انسان همچون لوح نا نوشته ای است که هیچ امری بر آن حک نشده است و فقط با حواس پنجگانه می توان به شناخت و معلومات رسید.

ج)) نظر کانت و دکارت: کانت معتقد است که انسان بعضی از معلومات را در خود دارد و آنها را از حس و تجربه دریافت نکرده است بلکه قبل از تجربه حاصل بوده است. این معلومات لازمه ساختمان ذهن است که بواسطه آن می توان در باره قضایا حکم داد. دکارت نیز معتقد است که انسانها دارای تصوراتی هستند که بالفطره در آنها نهاده شده و تجربه و حس نیز در این باره به انسان کمکی نکرده است. او حس را عامل خطای فکر انسان می داند و معتقد است که تصور خدا کمال و قضایای ریاضی و همه معلومات انسان فطری است. در اینجا علی رغم اختلافاتی که در روش کانت و دکارت از نظر اعتقاد بفطرت وجود دارد می توان هر دو را از معتقدان به تصورات فطری دانست.

د)) دیدگاه قران: قران تصریح می کند که انسان در ابتدای تولد هیچ معلوم ذهنی ندارد و قوه محض است: والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع والابصار والا فئده لعلکم تشکرون(نحل:۷۸) و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی دانستید و برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را بجا آورید!

پس انسان هنگام تولد هیچ معلوم ذهنی ندارد لیکن خداوند قابلیتها و  استعداد هایی را در وجود او قرار داده که می تواند بوسیله حواس خود به معلوماتی برسد که برای دیگر جانداران امکان پذیر نیست. بنابراین انسان با استفاده از تجربه حسی و قدرت فطری دست به شناخت عالم می زند. از این رو نه سخن افلاطون و دکارت و کانت بطور کامل درست است که فقط شناخت را فطری و مقدم بر تجربه می دانند و نه سخن آنان که ریشه همه معلومات را در تجربه می بینند بلکه قران هر دو را در خاستگاه خود می پذیرد بدین گونه که معلومات فطری از راه حس و تجربه ظهور می کند و در انسان متبلور می شود. بعنوان مثال بچه در کودکی قبل از داشتن تصوری از جزء و کل نمی تواند حکم کند که کل از جزء بزرگ تر است ولی همین قدر که تصوری از کل و جزء را با حس و تجربه پیدا کرد بطور فطری حکم می کند که کل از جزء بزرگتر است.

گرایشهای فطری:

 در انسان مجموعه ای از گرایشهای فطری وجود داردکه شهید مطهری از آنها به خواسته های روحی تعبیر کرده است. این خواسته ها در مقابل خواسته های جسمی است که از ویژگیهای غریزی مشترک بین تمامی جانداران می باشد. استاد شهید مطهری سپس خواسته های روحی را بصورت ذیل به پنج نوع تقسیم کرده است.

الف)) حقیقت جویی: هر فردی درصدد است تا بواقعیت نایل شود و هر چه بیشتر در باره خود و عالم خارج معرفت پیدا کند. تاریخ علم و اندیشه گویای شخصیتهایی است که تمامی عمر خویش را در راه این امر خطیر صرف کردند و به علم – حکمت و فلسفه دست یافتند. اگر این گرایش در انسان نبود این همه خلاقیت ها در زمینه های متفاوت به منصه ظهور نمی رسید. هر فردی از دوره طفولیت تا پیری درصدد پاسخ یابی برای سولات گوناگونی است که برایش مطرح شده و با پرداختن به این سوالت علوم بشری را تکامل می بخشد.

ب))خیر اخلاقی: هر فردی در درون خویش توجهی به فضیلتها می بیند صداقت را امر مطلوبی می شمارد جزای احسان و محبت را احسان می داند از خود گذشتگی در راه هدف را تحسین می کندو گرایش به بسیاری از فضیلتهای اخلاقی که بدون تعلیم و تربیت آن را یافته در درون خود می یابد و آموزش و تربیت فقط در تقویت یا تضعیف آنها موثر است نه این که آن حالت درونی را ایجاد کند.

ج)) زیبا پسندی: هر فردی در درون خویش کشش و جاذبه ای نسبت به اشیای زیبا که دارای تناسب و ویژگی فرح انگیز باشند می بیند. در مورد اینکه یک شیء زیبا چه خصوصیلتی باید داشته باشد بین اندیشمندان اختلاف است لیکن در اصل وجود احساس زیبایی در انسان کسی تردید ندارد حتی این حس حاکم و جهت دهنده دیگر تمایلات و غرایز انسانی است. بعنوان مثال هر انسانی علاوه بر ارضای غریضه گرسنگی بگونه ای در انتخاب غذا و خوراک از حس زیبا پسندی خویش کمک می گیرد و همچنین در خانه سازی بر خلاف حیوانها که کیفیت غذا و خانه سازی آنها غریزی بوده و همواره یکنواخت می باشد.

د)) خلاقیت و ابداع: نو آوری یکی دیگر از تمایلات ذاتی بشر است که بی رابطه با حس حقیقت جویی وی نیست. تاریخ علوم گویای فرضیه ها و تلاشهای بی پایان افراد زیادی است که در صدد بودند کاروان علم و اندیشه را با سرعت بیشتری به پیش ببرند. این احساس بدون آموزش در هر فردی متبلور است و چه بسا شخصی در گوشه ای جدا از اجتماع و مردم برای ادامه حیات خویش دست به خلاقیت و ابداع می زند.

ه)) عشق و پرستش: یکی از تمایلات قوی انسان احساس عشق و علاقه شدید به موجود برتر است علاقه و محبتی که گاهی خویشتن را از یاد برده و فقط معشوق نزد او جلوه گری می کند. حال ملاک این برتر دیدن گاهی غیر واقعی و موهوم است و به آن عشق مجازی گفته می شود و ویژگی این عشق این است که پس از رسیدن عاشق به معشوق و ارضای امیال خود تمایلی در او باقی نمی ماند بلکه حتی تبدیل به تنفر می شود و گاهی واقعی و حقیقی است که به آن عشق حقیقی گفته می شود و هرچه فرد به معشوق خود نزدیک شود اشتیاق و علاقه شدیدتری نسبت به او پیدا می کند. عشق عارفان حقیقی بخدا از این نمونه است. پرستش بدنبال عشق ظهور پیدا می کند و هر عاشقی نسبت به معشوق خود با دیده تقدیس می نگرد و اطاعت و خضوع محضی نسبت به او و خواسته هایش دارد حتی در عشق مجازی چنین است و عاشق در همه چیز معشوق خود را می بیند و چیزی غیر از او مشاهده نمی کند و حتی با نام او خود را تسلی می دهد.

فطرت خدا جویی و خدا شناسی:

الف)) فطرت خدا جویی: گاهی گفته می شود خدا جویی فطری است بدان معنا که یکی از خواستها و گرایشهای انسان توجه بخدا بعنوان کمال و جمال مطلق و جستجوی از اوست. شاهد این مطلب آن است که انسانها در طول تاریخ همواره در جستجوی این کمال و جمال مطلق و گرایش به او بوده اند و با اینکه اورا در این جهان مادی نیافته اند ولی در ماورای این جهان به او معتقد شده وبرای او مظاهری مادی تصور کرده اند. اختلافات نژادی- جغرافیایی و فرهنگی نیز تفاوتی در این مطلب ایجاد نکرده است. البته همیشه کسانی خواسته اند بشر را از گرایش بجهان غیب و کرنش در برابر خداوند خالق وقادر باز دارند و اعتقاد بخدا و غیب را خرافه- جهل- افیون توده ها و… بشمارند ولی همیشه شکست خورده اند. روان شناسان نیز در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که زندگی بشر در طول تاریخ همواره با مذهب و اعتقاد بخدا همراه بوده است.

ماکس مولر می گوید: اسلاف ما از آن موقع بدرگاه خدا سر فرود آورده بودند که حتی برای خدا نام هم نتوانسته بودند بگذارند. نامبرده در جای دیگر اظهار عقیده می کند که بر خلاف نظریه معروف که می گوید دین اول از پرستش طبیعت و اشیاء و بت پرستی شروع شده و بعد به پرستش خدای واحد رسیده است دیرینه شناسی ثابت کرده که پرستش خدای یگانه از قدیمی ترین ایام وجود داشته است.

ساموئل کینگ جامعه شناس آمریکایی در کتاب معروفش جامعه شاسی می نویسد: اساسا در جهان طایفه یا جامعه ای بدون معتقدات و آداب مذهبی وجود  ندارد… ما نتوانسته ایم از لابلای اوراق تاریخ – لوحه ها- کتیبه ها و بقایای آثار تاریخی- بشر را از قید مذهب آزاد ببینیم. امروزه در سراسر جهان نه تنها مذهب وجود دارد بلکه تحقیقات دقیق نشان می دهد که طوایف نخستین بشر نیز دارای نوعی مذهب بوده اند چنانکه اسلاف انسان امروزی نیز دارای نوعی مذهب بوده اند.

ب)) فطرت خدا شناسی: در این مرحله بشر با فطرت خود خدا را می یابد و او را می شناسد و مصادیق باطل را نفی می کند خدا شناسی فطری بر دو نوع است:

۱))) خداشناسی فطری حصولی: عقل فطری انسان برای تصدیق وجود خدا نیازی به تلاش و کوشش و تحصیل مقدمات استدلالی ندارد بلکه به آسانی درک می کند که وجود انسان و همه پدیده های جهان نیازمند است و این مجموعه نیازمند محتاج خدای بی نیاز است که نیاز آنها را بر طرف کند بهمین دلیل است که همه افراد گرچه تحصیل کرده هم نباشند و یا در اوایل بلوغ بسر برند براحتی می توانند بر وجود خدا استدلال کنند و به آن پی ببرند. به این نوع شناخت فطرت عقل نیز می گویند.

۲))) خداشناسی فطری حضوری: منظور از این قسم آن است که دل انسان به حسب ساختمان خاص خود شناخت عمیقی نسبت به آفریننده خود دارد و هنگامی که انسان به عمق دل خود توجه نماید چنین شناسایی را به ذات حق خواهد یافت. این شناخت را فطرت دل نیز می نامند. آیاتی از قرا ن مجید به خدا شناسی فطری بشر اشاره دارد که از جمله آنها آیه ۳۰ سوره روم است که در آغاز فصل به آن اشاره شد. امام صادق ع در پاسخ شخصی که از قسمت اول آیه مذکور یعنی- فطره الله التی فطرالناس علیها- پرسیده بود فرمود: منظور توحید است. امام باقر ع نیز در پاسخ سوال مشابهی فرمود: خداوند آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد.

۲) غرایز:

وجود غرایز در کنار امور فطری گویای چند بعدی انسان و بیانگر استعدادهایی است که خداوند بمنظور تکامل و هدایت به بشر داده است. قران کریم می فرماید: قال ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی ( طه:۵۰) ( موسی) گفت: پروردگارا ما همان کسی است که بهر موجودی آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده سپس هدایت کرده است.

این هدایت هدایتی است مربوط به تمامی موجودات یعنی هر موجودی را بسوی کمال مخصوص بخودش هدایت کرده و او را برای حفظ وجود و بقای نسلش به اعمال مخصوص بخودش سوق داده چه آن موجود دارای شعور باشد و چه نباشد.

فرق فطرت با طبیعت و غریزه: فرق فطرت با طبیعت این است که طبیعت یا طبع در مورد بی جانها و یا ویژگیهای وجودی جانداران بکار برده می شود بطور مثال می گوییم: طبیعت آتش سوزاندن است- طبیعت آب رطوبت است و یا در مورد جانداران می گوییم طبیعت شیر درندگی و طبیعت گوسفند رام بودن است. در فلسفه قدیم- لفظ طبیعت برای نشان دادن خاصیت اشیاء و امتیاز آنها از یکدیگر بکار برده می شد از این رو برای هر جسم یا جانداری ویژگیهایی ذکر می شد تا قابل شناخت باشد. اما غریزه از الفاظی است که رابطه با فطرت دارد و در کتابهای مختلف تعبیرهای متفاوت یا مشترک با فطرت پیدا کرده است. بعضی همچون شهید مطهری معتقدند که غریزه هنوز ماهیتش روشن نیست یعنی هنوز کسی نتوانسته آن را درست توضیح دهد همین قدر می توان گفت: غریزه بیشتر در مورد حیوانات بکار می رود و کمتر در باره انسان استفاده می شود و گویای درونی حیوانات می باشد که راهنمای زندگی آنهاست و بموجب این حالت غیر اکتسابی که نیمه آگاهانه است می توانند مسیر خویش را تشخیص دهند مانند بسیاری از حیوانات که بعد از تولد می توانند کارهایی را انجام دهند که بدون آموزش و یادگیری برای بسیاری از دیگر موجودات امکان پذیر نیست مانند اردکی که پس از تولد براحتی شنا می کند و یا دنبال مادرش براه می افتد. بنابراین غریزه آن حالت ریشه دار و ثابتی است که بصورت نیاز و خواسته در ضمیر جانداران اعم از انسان و حیوان آشکار می شود و نیازمند معلم نیست و موجود را بسوی هدفهای خاص می کشاند مانند گرسنگی و تشنگی که موجودات را بطرف بقا و حفظ جسم خود می کشاند. در اینجا باید اشاره کرد که فطرت و غریزه دو امر تکوینی غیر اکتسابی است با این تفاوت که فطرت از غریزه آگاهانه تر و ویژه انسان می باشد اما غریزه در محدوده امور مادی و حیوانی کلیه جانداران قرار دارد و ناظر به جنبه هایی است که کمال انسان مربوط نمی شود.

انواع غرایز: برای غریزه مصداق هایی شمرده شده است مانند کنجکاوی- خود پسندی یا حب ذات- گرسنگی و تشنگی- غریزه جنسی- فرزند خواهی- برتری جویی و امثال آن. اگر دقت کنیم می بینیم هر یک از این غرایز به گونه ای در جانداران قرار گرفته است که بتوانند در مراحل مختلف حیات خویش زیستی طبیعی داشته باشند. بعضی از این غرایز از ابتدای تولد مورد نیاز است مانند احساس تشنگی و گرسنگی که نوزاد بدون اراده به آن نیاز دارد یا بعضی از آنها مانند نیروی جسمی در زمانی به شکوفایی و جوشش می رسد که جاندار بتواند از خود و خانواده خویش حمایت کند و قبل از این مرحله برای او امکان این مسولیت وجود ندارد. همچنین غریزه خود دوستی بعنوان نیروی محرک یا باز دارنده – رفتار جاندار را تعدیل می کند و حدود روابط او با دیگر موجودات اطرافش را معین می نماید.

عواطف و احساسات: انسان موجودی است که هم از عوامل درونی خود متاثر است و هم از عوامل بیرونی. روان شناسان آن نیروی درونی را که در ارتباط با پدیده های خارجی در انسان بوجود می آید و عوامل خارجی در ایجاد آن موثر می باشند عواطف یا بازتاب محیط در روان انسان تعریف کرده اند. بعنوان مثال وقتی فردی به شخص دیگر ظلم می کند بطور حتم در آن شخص حالت نفرت ایجاد می کند یا اگر به آن شخص محبت بکند در او میل و رغبت بوجود می آورد. این میل یا نفرت را حالات عاطفی می گویند که محرک انسان در انجام امور می باشد. نیروی عاطفی از یک طرف متاثر و معلول عوامل خارجی است مانند: محبت به شخص که عامل ایجاد عشق در او می شود و از طرف دیگر علت فعالیتهای فرد می باشد مانند نیروی عاطفی کینه که موجب دست زدن به انتقامجویی می گردد.

عواطف را همچون دیگر اجزای تشکیل دهنده شخصیت انسان دانست که رابطه تنگاتنگی با انسان شناسی دینی دارد. بسیاری از روایات در رابطه با تعدیل بخشیدن به این نیروهای عاطفی است. پافشاری روایات بر جلوگیری از خشم- دوری از کینه و انتقام و پیروی نکردن از آرزوهای دراز گویای اهمیتی است که عواطف در پیشبرد و کمال روح دارد. باید متوجه بود که سازنده یا مخرب بودن امور عاطفی همچون نفرت- عشق و اضطراب بسته به استفاده ای است که از آن می شود مانند عشق و نفرتی که در راه دوستی خدا یا در راه باطل صرف شود.

احساس مذهبی:

در بررسی احساسات دو واکنش و باز تاب روانی را می توان مشاهده کرد نخست تمایلی که از احساس مثبت نسبت به یک امر حاصل می شود و دیگری انزجار و عقده ای که از احساس منفی نسبت به آن امر پدیدار می گردد. یکی از اهداف تربیت اسلامی ایجاد احساسات دینی در اشخاص می باشد. تحریک و زمینه سازی این احساسات در سنینی که انسان بیش از عقل تابع احساس می باشد در پذیرش روحی و عقلانی فرد در مراحل دیگر زندگی او تاثیر بسزایی خواهد داشت. بعنوان مثال: برای مومنان نظافت – معطر بودن- خوش اخلاقی و هر امر اخلاقی دیگری که بر انگیزنده احساس مثبت در افراد دیگر می باشد مورد توجه قرار گرفته است و به تحقیق می توان ادعا کرد که بسیاری از جاذبه های دینی در رابطه با این نوع ابزار تبلیغی می تواند در بر انگیختن احساس مذهبی قوی موثر باشد. ستایشها و نکوهشهای قران و روایات در باره مومنان و کافران و نسبت به اعمال خوب یا بد بطور نا خود آگاه رغبت یا بیزاری را در هر فرد مومن و معتقدی ایجاد می کند که از آن به احساس مذهبی تعبیر می نماییم. بنابراین در جامعه ی دینی باید هر امری بر اساس جایگاهی که در دین دارد نمایانده شود تا احساسی مخالف با واقعیت پدیدار نگردد.

منابع : مفردات الفاظ القران راغب اصفهانی ص۳۸۲ ، فطرت شهید مطهری ص۲۳ ، سیر حکمت در اروپا ج۱ص۲۸و۳۳ وص۱۲۸ وص۱۸۱ ، مجموعه آثار استاد شهید مطهری صفحات مختلف ، پیام قران ج۳ص۱۲۷ به نقل از مقدمه نیایش ص۳۱ ، پژوهشی پیرامون فطرت مذهبی در انسان سید محمد شفیعی ص۵۱ بنقل از جامعه شناسی سامویل کینگ ص۵۰ ، اصول کافی ج۲ص۱۰ ، ترجمه المیزان ج۲ص۱۷۴ ، نسخ از معرفت دینی ش۳۳

التماس دعا : تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی




کلمات کلیدی :انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ۳٠ مهر ۱۳۸۸

نظرات ()

علم و ادراک انسان

فصل چهارم

علم و ادراک انسان:

از مسائل اساسی در موضوع انسان شناسی بحث در موضوع علم و ادراک انسان است. در این موضوع سوالاتی از این قبیل مطرح است آیا امکان شناخت و آگاهی برای انسان وجود دارد یا نه؟ نحوه علم و ادراک انسان چگونه است؟ ابزارهایی که در دست یافتن انسان به علم و آگاهی کمک می کنند کدامند و هر کدام انسان را به چه علمهایی رهنمون می کند؟ و …

در این فصل بخواست خداوند به این پرسشها پاسخ خواهیم داد.

امکان شناخت:


انسان موجودی است که خداوند امکان و قدرت شناخت را برایش مهیا کرده و حتی او را قادر کرده که خود به تشخیص شناخت های صحیح از نا صحیح خود بپردازد و با داوری میان آنها سره را از نا سره جدا کند. قران مجید به علم و ادراک و شناخت انسان صحه می گذارد و به همین دلیل در موارد فراوانی با تشویق به فرا گیری- تفکر- تدبروسیر و مطالعه در آیات آفرینش انسانها را به شناخت دعوت کرده است.

مذمت از تقلید پیشگان نیز تاکید مجددی بر حقیقت مساله شناخت است زیرا تنها افرادی دست به دامان تقلید مذموم زده و خود را از ثمرات شناخت محققانه محروم می کنند که در کار پژوهش و کسب علم و آگاهی کاهل و سست هستند.

ابزار شناخت

فلاسفه ی اسلامی ابزار شناخت را به سه بخش حس- عقل و قلب تقسیم کرده اند:

۱) حس: ابزار حس می تواند انسان را در شناخت بسیاری از حقایق مادی و محسوس جهان یاری دهد. غالب چیزهایی که دیده می شوند شنیده می شوند یا قابل لمس هستند بوسیله ابزار حس قابل شناسایی اند. قران کریم نیز در بسیاری از موارد تاکید نموده است که انسانها با همین حواس ظاهری به زمین و آسمان و آنچه در آن است بنگرند و عجایب آفرینش را ببینند تا از این راه به آفریننده پی ببرند.

۲) عقل: نقش عقل را از جهت ابزار شناخت بودن از دو نظر می توان مورد توجه قرار داد:

۱)) وجود یک سلسله اصول عقلی و بدیهی که بعنوان اصول راهبر شناخت مطرح هستند. اینها اصولی هستند که بدون وجود آنها انسان قادر به شناخت صحیح جهان خارج نبوده و نمی تواند تحلیلی واقعی از وقایع جهان خارج داشته باشد. از میان این اصول می توان به دو اصل امتناع متناقضین و اصل علیت اشاره کرد.

۲)) اعمالی که عقل انسان بر روی درکهای حسی اش انجام داده و سبب دریافت های تازه و رهگشا برای رسیدن به حقایق جدیدتری می گردد. در این رابطه می توان به اعمال ذیل که تنها کار عقل است و حس هرگز قادر به انجام آنها نیست اشاره کرد:

دسته بندی اشیاء: منظور از این کار- آن است که عقل در یک تجزیه و تحلیل ذهنی اشیاء را مقوله کرده و توسط آن به شناخت بهتر اشیا نائل شود.

تجزیه و ترکیب مفاهیم ذهنی: در این عمل ذهن مفاهیمی را که از طریق حواس گرفته با انجام تغییراتی به شکل تصاویری جدید در می آورد. تصاویری که ممکن است هرگز در جهان خارج هم واقعیتی نداشته باشدمانند تصور کوه طلا که از ترکیب مفاهیم کوه و طلا بدست می آید.

تجرید مفاهیم حسی: منظور از انتزاع یا تجرید آن است که عقل انسانی قادر است پس از دریافت مفاهیم حسی که توسط ابزار حس به آن ارائه شده خصوصیات هر کدام را الغا کند و سپس یک مفهوم کلی را که قابل انطباق بر همه آن موارد است انتزاع کند. بعنوان مثال: ذهن با دیدن اشخاص خاص و تجرید آنها از خصوصیات فردی شان مفهوم کلی انسان را بدست می آورد. این مفهوم هم بر تک تک افراد و هم بر افراد دیگر قابل انطباق است.

تعمیم مفاهیم حسی: ذهن انسان به مواردی مشابه که همگی نتیجه آزمایشهای حسی و تجربی هستند بر خورد نموده و سپس به یک نتیجه و قانون کلی دست می یابد. این مساله را تعمیم مفاهیم حسی می گویند. بعنوان مثال: شخصی مقداری آب را در ظرفی می ریزد و آن را حرارت می دهد پس از رسیدن حرارت به صد درجه آب به جوش می آید. او این آزمایش را بر روی آبهای گوناگون انجام می دهد و نتیجه ای مشابه از همه آنها بدست می آورد پس از آن شخص می گوید آب در صد درجه حرارت بجوش می آید و این نتیجه را بر آبی نیز که آزمایش نکرده بار می کند. این عمل کار ذهن و عقل است نه حس و تجزبه- زیرا قلمرو تجربه محدود به مواردی است که به آزمایش در آمده و تجربه نمی تواند در باره مواردی که تجربه نشده سخن بگوید در حالی که ذهن آدمی مساله های شخصی و جزیی را گرفته و تعمیم داده تا نتیجه مزبور بدست آمده است.

۳) قلب:

همه علوم از طریق ابزار حسی و عقلی به انسان منتقل نمی شود و ابزار دیگری بنام قلب نیز وجود دارد که انسان می تواند در سایه استفاده از آن به درک حقایقی از جهان هستی نائل شود که بدون آن چنین امکانی نیست.

منظور از قلب بعنوان ابزار علم و ادراک در انسان عضو صنوبری شکل داخل بدن انسان نیست بلکه طبق معنای عرفانی اش مرکز عواطف و احساسات می باشد که در زبان قران از آن به فواد تعبیر شده است. قلب و روح آدمی بسان آیینه ای است که بر اثر غبار معصیت و زنگار رفتار زشت هیچ حقیقتی در آن منعکس نمی شود ولی آن گاه که با تقوا گرد وغبار گناه از آن شسته شود و زنگار آن بوسیله تهذیب نفس زدوده گرددحقایق جهان بالا در آن نمایان می گردد. پیامبر اکرم ص به این حقیقت اشاره نموده می فرماید: ولو لا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم لرایتم ما اری و لسمعتم ما اسمع– اگر در سخن زیاده روی نمی کردید و قلب خود را در ورود هرنوع اندیشه بدان آزاد نمی گذاردید آنچه را من می بینم شما هم می دیدید و آنچه را من می شنوم شما هم می شنیدید.

بالاترین مرتبه این نوع از علم و آگاهی همان وحی آسمانی است که خداوند آن را به کسانی که برای مقام نبوت بر گزیده عطا می کند اما دیگر مراتب آن اختصاص به پیامبران الهی نداشته و خداوند به بندگان صالح خود می دهد همانگونه که در مورد بنده ای از بندگانش می فرماید: و علمناه من لدنا علما ( کهف:۶۵)– و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم. پیامبر اکرم ص نیز فرموده است: من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه– کسی که چهل روز ( خود را) برای خدا خالص کند چشمه های حکمت از قلبش به زبانش جاری می شود.

البته باید توجه داشتکه تفاوتی جز از نظر رتبه و عمق میان این نوع از علم و ادراک که برای پیامبران و معصومین ع حاصل می شود با علم و ادراکی که از این طریق برای دیگران حاصل می شود وجود ندارد و هر دو حقیقت و مطابق واقع است. تنها باید به این نکته توجه داشت که معصومین ع در مقام بیان شهود شان نیز هرگز دچار خطا نمی شوند. در حالیکه غیر معصوم در بیان شهود و تطبیق آن با عالم خارج ممکن است به خطا رود که در این مرحله نیز معیار همان شهود معصومین ع است که باید ملاک عمل واقع شود.

پی نوشتها: المیزان ج۵ص۲۹۲ —بحار الانوار ج۷۰ص۲۴۲ — تخلص از معرفت دینی ۳۳

التماس دعا : تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی




کلمات کلیدی :انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ٢٩ مهر ۱۳۸۸

نظرات ()

ابعاد وجودی انسان

فصل سوم

ابعاد وجودی انسان:

انسان غیر از بعد مادی و عنصر خاکی بعد وجودی دیگری بنام روح دارد. قران کریم گر چه خلقت اولین انسان را مادی و از خاک و خلقت نسل او را از نطفه می داند ولی این خلقت مادی را مرحله اول خلقت انسان شمرده و تکامل خلقت او را در مرحله بعد می داند و از آن چنین تعبیر می کند: ثم سویه و نفخ فیه من روحه … (سجده:۹)- سپس ( اندام ) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید.

دلایل عقلی اثبات روح:


ما در تمام عمر- از خود با کلمه من تعبیر می کنیم با اینکه تغییرات و دگرگونیهایی در اثر گذشت عمر برای بدن ما پیش می آید لیکن آن چیز که حقیقت وجود ما به او است هیچ کاستی و افزایشی پیدا نمی کند.

از نظر علمی همه سلولهای بدن انسان در طول هفت یا هشت سال به تدریج جای خود را به سلولهای جدید می سپارند. حتی با تغذیه- ماده ی سلولهای مغز هم دگرگون می شود. ولی در عین حال انسان امروز خودرا همان انسان ده سال قبل می داند و هرگز این حقیقت را انکار نمی کند. از اینجا ثابت می شود که حقیقت دیگری در انسان غیر از بدنش وجود دارد که همیشه ثابت است و آن همان روح است.

ما تمامی افعال و انفعالات بدن را بخود نسبت داده می گوییم:

من خوردم- با چشمم دیدم- با پایم رفتم- و با زبانم سخن گفتم- و با گوشم شنیدم و با مغزم اندیشیدم. در تمام این تعبیرات افعال گوناگون را به یک واحد نسبت می دهیم این واحد چیست؟ آیا خود این اعضا با هم جهت واحدی دارند؟ بی شک می دانیم که کار هر یک از آنها بخود آنها مربوط است و کار هر عضوی را نمی توان به عضو دیگری واگذار کرد و یا نسبت داد. بوسیله گوش نمی توان دید- بوسیله زبان نمی توان شنید- بوسیله چشم نمی توان تکلم کردیا غذا خورد و…. هر یک از این اعضا مستقل از یکدیگرند و از هر یک کاری مخصوص بخود ساخته است. باید حقیقت دیگری غیر از بدن وجود داشته باشد که بتوان تمام این امور را به یک سیاق به آن نسبت داد و ما آن حقیقت را روح می دانیم.

وجود این حقیقت واحد که از آن با کلمه من تعبیر می کنیم در نزد هر شخصی آن چنان معلوم و پذیرفته شده است که گاه تمام افعال بدن را بدون واسطه قرار دادن عضو مخصوص به من نسبت داده و می گوید: من خوردم- من دیدم و…. حتی اگر از بدن و اعضاء و افعال آن هم غافل شویم از نفس خود غافل نخواهیم شد و معلوم است آنچه را که از آن غافل می شویم غیر از چیزی است که به آن توجه داریم و از آن غافل نمی شویم.

دلایل نقلی:

در قران مجید آیات فراوانی وجود دارد که هر کدام با بیانی مساله وجود روح در انسان را اثبات می کند. این آیات را می توان در قالب چند گروه ارائه کرد:

۱) آیاتی که از خلقت اولیه انسان سخن می گویند بعنوان نمونه- در سوره مومنون پس از تبیین مراتب خلقت انسان به مساله آفرینش روح پرداخته و با تعبیری دقیق می فرماید: … ثم انشاناه خلقااخر(مومنون:۱۴) سپس او را آفرینش تازه ای دادیم.

تعبیر خلقا اخر بیانگر این است که این مرحله از خلقت انسان با مراحل قبلی که ناظر بر جسمانی و مادی بودن وی بود کاملا متفاوت است. در این مرحله سخن از انشاء ( ایجاد ) جدیدی است که ما از آن به ایجاد روح تعبیر می کنیم.

۲) آیاتی که از توفی انسان بهنگام موت سخن می گویند. از این آیات فهمیده می شود که انسان دارای روحی است که هرگز از بین نمی رود بهمین جهت آن روح هنگام مرگ توسط ماموران الهی گرفته و حفظ می شود و تنها جسد در معرض متلاشی شدن قرار می گیرد.

۳) آیاتی که در باره سخن گفتن فرشتگان بهنگام مرگ و انتقال از این جهان به جهان آخرت وارد شده دلیل دیگری بر وجود روح در انسان است.

تجرد روح

برخی از متکلمان معتقدند که روح جسم است ولی نه مانند دیگر محسوسات بلکه جسمی لطیف و نورانی است موجودی زنده و متحرک است که در جمیع اجزای بدن نفوذ دارد همانگونه که آب در برگهای گل و روغن در دانه های زیتون راه دارد و به حرکت در می آید و این روح است که به جسم و بدن حیات و حرکت می بخشد و پس از فساد بدن به عالم ارواح قدم می گذارد. این قول را فخر رازی نیکو شمرده و آن را قوی و موافق با کتابهای آسمانی دانسته است.

گروه دیگری بنام مادیگراها به جسمانی بودن روح معتقد هستند و در مورد نظریه خود سرسختانه پا فشاری می کنند . آنان در باره حقیقت روح می گویند: غرض از روح خواص معین از تشکل مخصوص ماده است. ارانی با توضیح بیشتر در جای دیگر می گوید: اگر اجزای ماده رابطه ی زمانی و مکانی مخصوص نسبت بهم پیدا کنند صاحب روح می شوند و روح عبارت از همان رابطه اجزاء ماده صاحب روح است.

در مقابل دو گروه نامبرده فیلسوفان الهی و جمعی از متکلمان به تجرد روح ( غیر مادی بودن روح ) معتقدند. این گروه برای اثبات مدعای خود به دلایل عقلی تمسک جسته اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف- تجرد ادراک: ما می دانیم که در امور مادی اگر بخواهیم چیزی را ظرف چیز دیگر قرار دهیم لازم است ظرف از مظروف خود بزرگتر یا مساوی آن باشد تا بتواند مظروف را در خود جای دهد زیرا هرگز نمی توان شیء بزرگتر را در شیء کوچکتر جای داد. فرض کنید که در مقابل منظره زیبایی ایستاده اید درختان سر به فلک کشیده و گلهای رنگارنگ چشم شما را خیره کرده صفحه آسمان نیلگون زیبایی دیگری به محیط بخشیده و استخر بزرگی که ماهی های خوش نقش و نگاری در آن شناورند در کنار شما جای گرفته است و ما این همه موجودات را تصور می کنیم صورت آنها در کجای مغز ما جای می گیرد؟!

با اینکه مجموع مغز و سلولهای آن و سلسله اعصاب مربوط به آن به مراتب از تصاویر درک شده کوچکتر است و اگر این صورتها در سلولهای مغز جایگزین شده باشد انطباق بزرگ در کوچک لازم می آید و این محال است پس آن صورت ادراکی که بهمان شکل درک می شود. یک حقیقت مجردی ( غیر مادی) دارد که در مغز مادی جای نمی گیرد و آن را روح انسانی بواسطه مغز درک می کند و او باید مجرد باشد( غیر مادی باشد).

اشکال: مغز ما تصاویر کوچکی مانند تصویرهای میکرو فیلم می گیردو سپس بوسیله فعل و انفعالات شیمیایی آنها را بزرگ می کند و نیازی به روح و تجرد آن نیست.

پاسخ: ما فعل و انفالات مغز و وسیله بودن آن را هرگز منکر نیستیم اما کلام در این است که بعد از این فعل و انفعالات آن صورت بزرگ چگونه تصور می شود و در کجا جا گرفته و منعکس می گردد؟ اگر بگوییم این تصور در مغز انسان می باشد در این صورت باید تصویری بزرگ در سلولهای مغز جای گیرد که همان انطباق بزرگ بر کوچک می باشد یعنی صورت ادراکی در عین حال که بزرگ است در جای کوچک جای گیرد و این امر محال است. بنابراین باید بگوییم: صورت ادراکی که خصوصیت ماده را ندارد و امری مجرد است بوسیله روح مجرد درک شده است.

ب-یاد آوری و باز شناسی: یکی از ویژگیهای نفسانی ما این است که پس از آنکه با پدیده ای رو برو شدیم آن را درک کرده سپس به خزانه نفس و حافظه می سپاریم لیکن می توانیم پس از گذشت زمان همان را بیاد آورده و بطور کامل تشخیص دهیم که آنچه بیاد آوردیم همان ادراک گذشته ماست بدون آنکه احساسی جدید لازم داشته باشیم و این مساله یکی از اسرار آمیزترین مسائل روحی است. اگر آن چیزی که قبل از این درک کرده ایم با آنچه که یادآوری می کنیم یکی نباشد تمام پایه های فعالیتهای اجتماعی و حقوقی و علمی که همگی مبتنی بر ادراکات است درهم فرو ریخته ومختل می گردد. هنگامی می توانیم حکم کنیم که درک شده ما در هر دو حال یکی است که معتقد باشیم ادراکات و نگهداری و یادآوری آنها همه کار روح و نفس است و از آن جهت که روح مجرد است صورتهای ادراکی را در حالات مختلف حفظ کرده و مقایسه می کند و حکم وحدت آنها را صادر می کند. اما اگر بگوییم: صورتهای ادراکی را با جای گرفتن در سلولهای مغز درک می کنیم با توجه به اینکه سلولهای مغز مادی و محکوم  ویژگیهای عمومی ماده می باشند که از آن جمله تغییر پذیری است ادراکات نیز نمی توانند ثابت باشند و شخصی که خاطرات پنجاه سال قبل خود را بیاد می آورد چگونه می تواند بگوید: این همان چیزی است که قبل از این درک کرده ام؟ و حال آنکه در ظرف این مدت اعصاب و مغز او با همه محتویات مادی خود چندین بار تا آخرین جزء مادی و سلولهای آن تغییر و تبدیل یافته است.

ج) ظرفیت علمی انسان: برای اثبات تجرد روح به مساله ظرفیت علمی انسان نیز استدلال شده است. به اینگونه که انسان یک ظرفیت علمی نامحدودی دارد که هر چقدر علوم جدیدی را بیاموزد باز استعداد یادگیری بیشتری دارد. حال اگر این فراگیریها همه به این معنا باشد که معلومات پس از ورود به ذهن انسان با اشغال سلولهای مغز بر جای خود مستقر می شوند عاقبت باید این ظرف پر شود و انسان توان یادگیری اش به اتمام برسد در حالی که می بینیم با وجود محدود بودن سلولهای مغز ظرفیت علمی انسان هرگز محدود نیست و این حکایت از آن دارد که مغز فقط وسیله یا رابطی است برای انتقال معلومات به ظرف واقعی معلومات انسان که همان روح اوست. و بدلیل مجرد بودن آن روح است که هر چه معلومات جذب کند باز ظرفیت دارد و بلکه روز بروز نیز رشد یافته و اتساع آن بیشتر می گردد. در مواردی نیز که قدرت یاد گیری انسان کم می شود( ضربه- بیماری- پیری) بدلیل کند شدن این ابزار واسطه یعنی مغز است نه اینکه ظرف واقعی پر شده باشد. به همین جهت اگر باز بتوان بطرق دیگری مثل الهام الهی معلوماتی را جذب کند می تواند معلومات فراوانی به معلومات خود بیفزاید همانگونه که یک پیامبر می تواند معلومات بسیار فراوانی داشته باشد.

علاوه بر دلایل عقلی که تاکنون برای اثبات تجرد روح ذکر کردیم اگر بخواهیم بدلایل نقلی بویژه از قران کریم نیز توجه کنیم کافی است بار دیگر آیاتی را که در بحث اثبات وجود روح خاطر نشان ساختیم مرور کنیم زیرا آن آیات علاوه بر اثبات اصل وجود روح می تواند تجرد آن را نیز ثابت کند.

اصالت روح

بعد از اثبات اینکه انسان دارای دو بعد جسمانی و روحانی بوده و روح امر مجردی است این بحث مطرح می شود که انسانیت انسان به کدام یک می باشد یعنی اعمال و صفات انسانی به کدام یک نسبت واقعی دارد؟ آیا اصالت انسان به جسم و بدن اوست یا به روح اوست یا هر دو بعد او با هم شخصیت انسان را تشکیل می دهند و به او اصالت می بخشند؟

جواب: اصالت انسان بدلایل عقلی و نقلی به روح اوست. اینک شرح دلایل:

دلیل عقلی بر اصالت روح

آنچه که در ابتدای همین فصل تحت عنوان دلایل اثبات روح ذکر شد دلایل عقلی اصالت روح نیز هست که دیگرتکرار نمی شود.

عالم خواب نیز می تواند تایید خوبی بر اصالت روح باشد. در آن هنگام تعلق روح به بدن بطور کلی قطع نمی شود از این رو بدن با تعلق ضعیف روح به آن از فعالیتهای ضعیفی بر خوردار است اما خود نفس در عالم خواب با قدرتی که دارد و تا حدودی از ماده به در آمده و از محدودیت ماده خود را رهانده است گاهی کارهایی انجام می دهد که در عالم بیداری هرگز برای او ممکن نیست اطلاعاتی که می تواند در خواب از گذشته و آینده کسب  کند گاه چنان حیرت انگیز است که راه هرگونه انکار را نسبت به اصالت روح سد می کند.

دلیل نقلی بر اصالت روح

از آیات بسیاری به صراحت یا اشاره می توان این حقیقت را دریافت که شخصیت و حقیقت انسان به بعد روحانی و نفسانی اوست نه جنبه جسمانی و بدن او. بعنوان نمونه قران کریم در جریان خلقت انسان می فرماید: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین( ص: ۷۲) هنگامی که آن را نظام بخشیدیم و از روح خود در آن دمیدیم برای او به سجده افتید.

از این آیه استفاده می شود که اصالت و کرامت انسان به روح است دلیل این مطلب نیز آن است که پس از اعطای روح به انسان شایسته سجده ملائکه شد و گرنه پیش از این مرحله نیز بدنش خلق شده بود اما شایستگی سجده فرشتگان را نداشت.

رابطه روح با بدن

از آنجا که نفس پس از موجودیت بدن ایجاد می شود- بنابر گفته مشهور حکمای الهی- علوم و معرف از ذاتیات وجود او نیست. پس در کسب معارف و علوم احتیاج بوسیله و ابزار دارد تا بتواند به کمال مطلق برسد و وسیله ی او در این راه جهازات بدن مادی می باشد. به بیان روشن تر روح با تعلقش به بدن و با به کار بردن قوای مادی آن و از راه محسوساتی که بوسیله حواس پنجگانه بینایی- شنوایی- بویایی- چشایی و لامسه-   ادراک و احساس می کند به مجهولاتی پی می برد که قبل از آن به آنها آگاه نبود. این معنی با قطع ارتباط حواس با جهان خارج و جدایی روح از بدن ( بعد از مرگ) بخوبی روشن می شود.

در عین حال که روح با کمک جوارح بدن به کمال و رشد می رسد بدن را نیز تدبیر می کند و او را مورد تربیت و رشد قرار می دهد. البته گمان نشود که روح داخل در بدن و یا خارج از آن است زیرا زمان و مکان برای موجود مجرد معنی ندارد بلکه رابطه اش رابطه تعلقی است که احاطه به بدن دارد یعنی در عین حال که در هر عضوی سریان و جریان دارد محدود به آن عضو هم نیست و سریان و جریانش نیز مادی نیست همچنانکه امام صادق ع فرمود: ان الارواح لا تمازج البدن ولا تواکله و انما هی کلل للبدن محیطه به– همانا روحها با بدن آمیخته- ممزوج و متکی بر آن نیستند بلکه حالتی است که بر بدن تسلط دارد.

منابع : (۱) معارف قران مصباح یزدی (۲) احوال النفس ابن سیناص۱۸۴ (۳) نهایه الحکمه علامه طباطبایی ص ۲۳۶ (۴) تفسیر روح المعانی آلوسی ج۱۵ص۱۴۳ (۵) التفسیر الکبیر ج۲۱ص۴۴(۶) پسیکولوژی تقی ارانیص۹و۳۱ (۷) نهایه الحکمه ص۲۳۹ وص۲۱۳حاشیه مصباح ص۳۵۴ (۸) معاد ص۱۶۳و۱۶۵( ۹) مبدا و معاد صدرالمتالهین ص۳۸۲و۳۸۳ و اسفار ج۹ص ۱۸۶ (۱۰) بحارالانوارج۶۱ص۴۰

توضیح: تجرد در لغت بمعنای برهنه بودن است و در اصطلاح فلسفه بر کنار بودن شیء از خواص ماده مانند تقسیم پذیری و تغییر و تحول و مانند آنهاست.

التماس دعا: تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی




کلمات کلیدی :انسان شناسی

نوشته شده توسط صادق در ٢۸ مهر ۱۳۸۸

نظرات ()


مطالب پيشين

راهنمای جیلبریک
ویژگیهای یک مدیر خوب ...
یادمون نره که خدا رو شکر کنیم...
قصه باران .......
داستان مدرسه رفتن...!!!
نماز آخرین جمعه ماه مبارک رمضان برای جبران نمازهای فوت شده
همین سحر توبه کن ......
خلیج همیشه فارس
محرم و عاشورا...
همسر اختصاصی
چگونه یک روابط زناشویی مستمر داشته باشیم؟
اثرات رابطه جنسی سالم بر سلامت
همجنس گرایی از نظر دینی
اصولی که زنان باید در همسرداری رعایت کنند.
می دونم میتونی اما ....

درباره



درباره :
پروفایل مدیر : صادق


لوگوی ما



صفحات وبلاگ


نويسندگان

صادق


آمار بازديد
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin
Pagerank

صفحه اصلي | پست الکترونيک | اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه | طراح قالب


Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by shahs
This Themplate By Theme-Designer.Com