فصل ششم
منزلت انسان
قران کریم بر پایه واقعیتهای مربوط به انسان هم از وی ستایش کرده و هم نکوهش. عالی ترین و بزرگترین نکوهشهای قران مربوط به انسان است. برخی انسان ها را از همه موجودات زمینی و آسمانی – حتی از فرشته بر تر دانسته و بعضی دیگر را از چار پایان هم پست تر شمرده است. در این فصل به بر رسی اجمالی منزلت انسا از دیدگاه قران کریم می پردازیم:
جانشینی خدا در زمین:
قران کریم انسان را بعنوان جانشین خدا در زمین ( خلیفه الله ) معرفی کرده است:
و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون— و علم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین— قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم — قال یا ادم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات والارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون( بقره:۳۰ و۳۳ ) هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند ( پروردگارا) آیا کسی را در زمین قرار می دهی که فساد و خونریزی کند ( اگر هدف از آفرینش انسان عبادت و بندگی و تسبیح و تقدیس توست) ما تو را عبادت کرده و به تقدیس تو می پردازیم. پروردگار فرمود: من حقایقی می دانم که شما نمی دانید. سپس علم همه اسماء را به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید اسامی اینها را بمن خبر دهید! فرشتگان عرض کردند: منزهی تو ! ما چیزی جز آنچه بما تعلیم داده ای نمی دانیم تو دانا و حکیمی. فرمود: ای آدم! آنان را از اسامی ( و اسرار ) این موجودات آگاه کن. هنگامی که آنان را آگاه کرد خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را می دانم؟! و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید و آنچه را پنهان می داشتید!
این آیه از مهم ترین آیات قران مجید در زمینه معرفی انسان و منزلت واقعی اوست. برخی از نکات قابل توجه در آیه عبارت است از:)) منظور از خلافت آن است که انسان به مقام مظهریت حق برسد و بتواند صفات الهی را در وجود خویش جلوه گر ساخته و فعل حق بدست او جاری شود بعبارتی یدالله شود که امور الهی از مجرای وجود او جریان یابد عین الله گردد که با دید الهی حقایق را ببیند و…
۲)) ملائک مقام خلیفه اللهی انسان علم به اسماء است و مقصود از اسماء- قطعا اسمای لفظی نیست زیرا معنا ندارد که خداوند لغاتی را به آدم یاد دهد و علم آنها را از ملائکه دریغ بدارد و بعد به این علم آدم بر شایستگی او برای خلافت استدلال کند. و باز معنا ندارد سوال خداوند از لغاتی باشد که در آینده انسانها برای تفهیم مقاصدشان وضع می کنند و ملائکه از آنها بی خبرند. در حالیکه اگر اسامی وضع شده برای تفهیم معانی منتقل می کنند بدون اینکه نیازی به این لغات داشته باشند. خلاصه آنکه این اسامی حقایقی بوده اند که انسان استعداد شناخت آنها را داشته است.
۳)) عموم افراد بشر استعداد خلافت الهی را دارند و منظور از آیات تنها خلیفه شدن شخص آدم و انحصار این مقام در او نبوده است بلکه او بعنوان نمونه و الگو مطرح شده است.
۴)) مقام خلیفه اللهی دارای درجات و مراتبی است و هر انسانی با توجه به سیر و سلوک معنوی و بهره اش از معرف الهی هر قدر که با حقایق جهان هستی بطور شهودی آگاه شود بهمان اندازه به مقام خلافت دست یافته است. البته خلافت تامه از آن انسانهای کامل همچون انبیا و امامان ع است و دیگر انسانها با طی مراحل عبودیت و بندگی بعضی از شئون آن خلافت را کسب می کنند.
۵)) از تدبر در این آیات بدست می آید که هدف از خلقت انسان رسیدن او به مقام خلیفه اللهی است. انسان خلق شده تا به واسطه تلاش و کوشش هایی که در پرتو هدایت الهی انجام می دهد شایستگی و استعداد خلیفه خدا شدن را به مرحله فعلیت و ظهور برساند. زندگی او به گونه ای شود که تنها حق را ببیند به آن عمل کند و مظهر تجلی صفات الهی گردد. حال اگر آیاتی از قران مجید اهداف دیگری نیز برای خلقت انسان ذکر نموده اند همگی به همین حقیقت بر گشت می کنند. برخی راه رسیدن به این مقام را تبیین می کنند و برخی اهدافی را که در این راستا واقع شده اند بر می شمارند.
برخوردار از روح خدایی: از ویژگیهای انسان که به شرافت و عظمت خاصی بخشیده این است که خداوند او را در نیکوترین وجه و زیباترین ترکیب آفریده ودر او از روح خود دمیده است. الذی احسن کل شیء خلقه و بدا خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین — ثم سواه و نفخ فیه من روحه … (سجده: ۷و۹ ) او کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید و آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر خلق کرده بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید.
در باره اینکه حقیقت روح چیست باید گفت: همانطور که در قران تصریح شده آگاهی بشر نسبت به آن بسیار ناچیز است. ولی با توجه به آیه های مربوط بروح- که در آنها خداوند روح را منسوب بخود دانسته است روشن می شود که اضافه روح بخدا بدین معنا نیست که روح جزیی از خدا می باشد بلکه از نوع اضافه تشریفی است و نشانگر اوج شرافت و قداست این مخلوق است. یعنی در انسان از یک عنصر بسیار شریف و ارزشمند بنام روح دمیده شده و آن عنصر از چنان شرافت و قداستی برخوردار می باشد که سزاوار است روح خدا نامیده شود. مطلب مزبور خود گویای این واقعیت است که گر چه انسان از نظر مادی از خاک تیره و یا از آب بی مقداری بوجود آمده ولی از نظر معنوی و روحانی حامل روح الهی می باشد بگونه ای که انسانیت و اصالت او وابسته به آن است. به عبارت دیگر همین روح دمیده شده در آدم او را سزاوار تقدیس و تکریم فرشتگان گردانید.
مسجود فرشتگان: انسان بر گزیده خدا در زمین شایسته خلیفه اللهی برخوردار از مقام والای علمی علم اسماء متصف به شرافت ذاتی بنام روح خدایی است که در بر دارنده استعداد های لازم جهت رسیدن به بالاترین درجه تکامل و قرب الهی است. از این رو سزاوار چنان تعظیم و تقدیسی است که خدایش به فرشتگان فرمان سجده و کرنش در برابر ش داد و فرمود: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین— فسجد الملائکه کلهم اجمعون— الا ابلیس استکبر و کان من الکافرین(ص:۷۲و۷۴) هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده افتید! در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند! جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود!
از قران بر می آید که امر به سجده فرشتگان بر آدم بعد از تکمیل آفرینش انسان و دمیده شدن روح الهی در او صادر شده است و همان طور که در بالا اشاره شد این دلیل روشنی بر شرافت انسان و بزرگی مقام انسان است چون فرشتگان که خود مقربان درگاه ربوبی بودند همگی موظف شدند که در برابر او سجده کنند و هنگامی که شیطان با آن همه سوابق بندگی و منزلتی که نزد خدا داشت از فرمان سجده سر پیچی کرد یکباره از مقام خود سقوط کرده و از درگاه الهی برای همیشه رانده شد.
با توجه به اینکه منزلتهای بر شمرده شده برای حضرت آدم منحصر در او نبوده و شامل همه کسانی می شود که این مقامها را احراز کرده باشند این فضیلت ( مسجود فرشتگان شدن ) نیز منحصر به حضرت آدم ع نبوده و هر کس از فرزندان وی که دارای این منزلتها باشد و یا از طریق شکوفا کردن استعدادهای خود بمقام والای انسان کامل نایل آید شامل این فضیلت می شود زیرا آدم عصاره انسانیت است و به همین جهت این سجده مخصوص زمان معین و برای فرد معین نبوده است بلکه سجده به مقام انسانیت و برای همیشه بوده و می باشد. آیت الله جوادی آملی در این باره می نویسد: همه فرشتگان خضوع کردند پس هیچ فرشته ای نیست که در برابر مقام شایخ انسانیت خضوع نکرده باشد . آن مقام برای همیشه مسجود فرشتگان است و فرشتگان همواره در برابر آن مقام ساجدند… فرشتگان در پیشگاه مقام انسانیت خضئع و خشوع دارند نه در پیشگاه شخص آدم بلکه آنها در برابر انبیای دیگر و در برابر ائمه معصوم ع نیز خاضع و خاشع هستند. آدم به منزله قبله است نظیر کعبه و شخصیت آدم و مقام انسانیت وی همانند انسانهای کامل مسجود له است.
حامل امانت الهی:
یکی دیگر از مباحثی که منزلت انسان را نشان می دهد مبحثی است که در قران کریم از آن با عنوان عرضه الهی بر انسان مطرح شده است. قران کریم در این باره می فرماید: انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا ( احزاب: ۷۲) ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم آنها از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسیدند اما انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود.
اینکه منظور از امانت در این آیه شریفه چیست نظرات مختلفی ارائه شده است برخی گفته اند منظور از امانت تکالیف الهی است که اطاعت و عمل به آنها موجب سعادت و سرپیچی از آنها موجب شقاوت است. برخی دیگر امانت را به شناخت خداوند تفسیر کرده اند زیرا در میان موجودات انسان است که با عقل و قلب خود می تواند خدا را بشناسد و ببیند و تن به بندگی او بدهد. علامه طبا طبا یی قدس سره منظور از امانت را ولایت الهی ذکر کرده است. خلاصه استدلال ایشان در این زمینه چنین است:
عرض امانت بمعنای سنجیدن موجودات با آن امانت است تا معلوم شود صلاحیت پذیرش آن امانت را دارند یا نه. منظور از حمل نیز همین صلاحیت داشتن است. با توجه به آیه بعد که می فرماید: لیعذب المنافقین والمنافقات والمشرکین والمشرکات و یتوب الله علی المومنین و المومنات و کان الله غفورا رحیما- معلوم می شود که امانت مذکور چیزی است که نفاق و شرک و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب می شود. پس به ناچار امانت مذکور امری است مربوط به دین حق که حافظ آن متصف به ایمان و ضایع کننده آن متصف به شرک و کسی که ادعای حفظ آن می کند ولی در واقع آن را ضایع کرده است متصف به نفاق می شود. بنابراین امانت مذکور یا اعتقاد و شهادت به توحید است یا اعتقاد به احکام دین و عمل به آنها و یا صلاحیت یافتن کمالی که از ناحیه اعتقاد و عمل به توحید و احکام دین برای انسان حاصل می شود. از بین احتمالات مذکور بدون شک اعتقاد به توحید منظور نبوده چون به تصریح قران همه موجودات یگانگی خداوند را تصدیق کرده و او را تسبیح و تحمید می کنند. اعتقاد به همه احکام و عمل به آنها نیز منظور آیه نیست. چون آیه خبر می دهد که همه انسانها آن را حمل کردند در حالیکه می دانیم در هر عصر انسانهای فراوانی معتقد به احکام و عامل بدانها نیستند. پس تنها احتمال صحیح آخرین آنهاست و منظور این است که خداوند به انسان استعدادی داده که می تواند با اعتقاد بدین حق و عمل به لوازم آن به مرتبه ای از کمال برسد که خود را برای خدای تعالی خالص گرداند و خداوند نیز او را برای خود خالص گرداند. بعبارت دیگر به مقام ولایت الهی برسد یعنی مقامی که خداوند خودش متولی امور باشد و چنین امکانی به همه انسانها اعم از مومن – مشرک و منافق داده شده است. خلاصه آنکه آسمانها و زمین و کوها با همه بزرگی و سنگینی شان چنین استعدادی را نداشته اند ولی انسان با وجود کوچکی جثه و جسم چنین صلاحیتی را دارد.
هر معنایی را که برای امانت بپذیریم باز هم این آیه بر عظمت و ارزش انسانی دلالت دارد زیرا خداوند متعال از میان همه موجودات انسان را شایسته حمل این امانت دانسته است.
کرامت تکوینی: در آیاتی دیگر از قران کریم بر کرامت تکوینی و فضیلت های ذاتی او بر بسیاری از موجودات مادی دیگر تاکید شده است: و لقد کرمنا بنی ادم و حملنا هم فی البر والبحر و رزقنا هم من الطیبات وفضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضلا(اسراء:۷۰) ما بنی آدم را گرامی داشتیم وآنان را در خشکی و دریا(بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم واز انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم و بر بسیاری از آنهایی که آفریدیم برتری بخشیدیم.
کرامت تکوینی یعنی آن دسته از شایستگی های ذاتی و استعدادهای طبیعی از قبیل عقل- اختیار و اراده که می تواند در معرض هدایت و تربیت تعالیم آسمانی پیامبران قرار گیرد و باعث رشد و صعود انسان به مراتب کمال و مقامات والای انسانی شود و انسان را تا سر حد فرشته شدن و بالاتر از آن تعالی بخشد. بنابراین کرامت تکوینی یعنی بر خورداری از شرافت وجودی نشات گرفته از روح مقدس خدایی.
کرامت اختیاری: قران کریم در برخی دیگر از آیه ها نوعی دیگر از کرامت را خاطر نشان ساخته که به آن کرامت اختیاری می گویند. کرامت اختیاری چنانچه از نامش پیداست در ارتباط کامل با اختیار و انتخاب انسان می باشد. اختیار در اینجا بدین معناست که انسان دارای جاذبه های درونی مختلفی است که می تواند یکی را بر دیگری ترجیح داده و آن را انتخاب کند و این اختیار ملاک تکلیف انسان می باشد. قران راه رسیدن به این نوع کرامت را نیز فرا راه انسان قرار داده می فرماید: تزودوا فان خیر الزاد التقوی (حجرات: ۱۳) همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست.
این آیه به صراحت بیان کرده که تنها معیار کرامت نزد خدا تقوا است و هر چه تقوا بیشتر باشد کرامت انسان نزد خدا افزون تر است. از این رو هر چه انسان بکوشد تا از تقوای بیشتری بر خوردار شود بهمان نسبت نزد خدا محبوبتر و به لقای جمال او نزدیکتر است.
آیا انسان از فرشته بر تر است؟ فرشتگان بر حسب ذات موجودات شریف و دارای مراتبی از کمال معنوی می باشند که از این جهت از سایرین برترند. از جمله اینکه آنها دارای طینت کاملا پاک و بی آلایش بوده و از هرگونه زشتی و پلیدی بدور می باشند. از مقام خلوص در بندگی بر خوردار بوده از شرک و ریا و کفر و نفاق پاک هستند . مطیع محض خدایند و بدستورات الهی بدون چون و چرا عمل می کنند. در مقابل انسانها نیز دارای برخی منزلتها و کرامتهای ذاتی هستند که سایر موجودات ( حتی فرشتگان در برخی جهات ) از آن بی بهره اند. انسان دارای استعداد رشد و تعالی بوده و قدرت ترک زشتی را دارد و از آزادی عمل و اختیار کامل در انتخاب نوع عمل نیز برخوردار است و می تواند بر اثر تداوم جهاد با نفس و تصفیه درون و بیرون و طاعت و بندگی و نیز فراگیر معارف الهی به درجه ای از کمال معنوی و طهارت روحی ( کرامت اختیاری) برسد که بسی فراتر از مقام و منزلت فرشته باشد. تا جایی که سزاوار تقدیس و تکریم همگان بویژه فرشتگان شود جمعی از بندگان مخلص خدا از پیامبران – اوصیا و اولیا بویژه پیامبر عظیم الشان اسلام و امامان معصوم ع به این مقام رسیده اند. گواه این سخن احادیثی است که از پیشوایان معصوم ع نقل شده است. از جمله حضرت علی ع می فرماید: خداوند عز و جل در فرشتگان عقل قرار داد بدون شهوت و غضب و در حیوانات مجموعه ای از غضب و شهوت قرار داد بدون عقل و در بنی آدم هر دوی آنها را نهاده است پس اگر عقل بر شهوتش پیروز شود از فرشتگان بر تر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد از حیوانات شرورتر ( و پست تر ) می شود.
ضد ارزشها در انسان:
در برابر اوصافی که در بحثهای گذشته پیرامون منزلت و ارزش انسان بر شمردیم آیات دیگری در قران مجید به چشم می خورد که در ظاهر با آیات گذشته در تضاد است. در این آیات انسان با شخصیتی منفی و دارای خلقیاتی زشت معرفی شده است. بعنوان نمونه در قران مجید می خوانیم:
۱)) ان الانسان خلق هلوعا— اذا مسه الشر جزوعا— واذامسه الخیر منوعا…(معارج:۱۹و۲۱)
۲)) … ان الانسان لیطغی— ان راه استغنی(علق:۶و۷)
۳)) ان الانسان لظلوم کفار(ابراهیم:۳۴)
۴))ان الانسان لفی خسر–…(عصر:۱)
این دسته ازآیات ناظر به جنبه مادی- نفسانی و حیوانی انسان است که حریص – بی تاب- بخیل و… شمرده شده است. انسان در این صفات با دیگر حیوانات مشترک و بلکه قوی تر از آنهاست اگر او نفس حیوانی خود را با عقال عقل کنترل کرد و به نفخه الهی دمیده شده در وجودش عنایت نمود و آن روح مستور را ظاهر و حاکم ساخت به ترقی و تعالی خواهد رسید و اگر روح الهی را خفیف شمرد و فقط به حیوانیت و نفسانیت خود عنایت کرد همه این صفات نکوهیده در او ظهور و نمود پیدا کرده و او حیوانی تمام عیار و بلکه گمراه تر از حیوان خواهد گردید.
البته در برخی از آیاتی که جنبه های منفی شخصیت انسان مطرح گردیده انسانهای مومن مستثنا شده اند مثلا در سوره عصر می فرماید: قسم به عصر که انسان در خسران و زیان است! مگر مومنان نیکوکار که نماز گزاران را از بخل و جزع استثنا کرده است. دلیل این استثنا ها همان است که مومنان نماز گزار خود را از حیوانیت نجات داده و به مرحله انسانیت گام نهاده اند.
بنابراین انسان از جنبه معنوی خلقتش دارای آن قوا و استعدادها و از جنبه مادی دارای این زمینه های پست و نکوهیده است و او تنها موجودی است که چنین خلقتی دو گانه دارد و می تواند هر یک از آن دو را به فعلیت رسانده و مظهر کرامت یا رذیلت گردد و این است آن خلقت پیچیده و منحصر به فردی که خداوند بعد از خلقتش بخود تبریک گفته است.
فتبارک الله احسن الخالقین( مومنون: ۱۴)
منابع : المیزان ج۱ص۱۱۷ ج۱۶ ص ۵۲۶ و ۵۲۷-ج۱۳ ص۱۶۴و ۱۶۵، تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملیج۶ص۲۱۰و ۲۱۹، تفسیر موضوعی قران مجید ج۶ص۲۷۱و۲۷۷ ، معارف قران ص۳۷۴و۳۹۲ ، بحار الانوار ج۶۰ص۲۹۹ ، نسخ: معرفت دینی ش۳۳
التماس دعا : تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی
کلمات کلیدی :انسان شناسی