1. سوره حمد: شفاى همه امراض است مگر مرگ ؛ باید گفته شود، که خواندن با ایمان و عمل کردن با علم و یقین به قرآن ، این آثار را دارد. 2. سوره بقرة : هر کس سوره بقره را تلاوت کند، روز قیامت عمامه اى از نور بر سر او مى گذارند. 3. سوره مبارکه آل عمران : هر کس سوره آل عمران را بخواند، روز قیامت پوششى از نور او را زینت مى دهد. 4. سوره مبارکه نساء: هر کس سوره نساء را تلاوت کند، از عذاب قبر مصون و از آفات دنیا نیز در امان است ، تا به بهشت برسد. 5. سوره مبارکه مائده : هر کس روزهاى پنج شنبه سوره مائده را قرائت کند، ایمانش ، به ظلم آلوده نمى شود. 6. سوره مبارکه انعام : در این سوره (70) بار نام خدا برده شده و (70) هزار فرشته با آن به زمین آمدند؛ هر کس آن را بخواند، از خوف و ترس در امان است . 7. سوره مبارکه اعراف : هر کس سوره اعراف را مخصوصا روزهاى جمعه بخواند از خوف و ترس مصون است و روز قیامت بى حساب وارد بهشت مى شود. 8. سوره مبارکه توبه : هر کس سوره توبه را بخواند، پیغمبر صل الله علیه و آله شفیع او باشد و نفاق در او راه نیابد. 9. سوره مبارکه انفال : تلاوت سوره انفال در هر ماه ، انسان را از نفاق ، بیمه مى کند و از شیعیان راستین امیرالمؤ منین علیه السلام قرار مى دهد. 10. سوره مبارکه یونس: هر کس سوره یونس را بخواند، در صف جهال قرار نمى گیرد و روز قیامت هم از مقربین است . 11. سوره مبارکه هود: خواندن سوره هود، خوف و حزن را از دل مى زداید. 12. سوره مبارکه یوسف : هر کس هر روز و هر شب سوره یوسف را بخواند، روز قیامت ، با جمال یوسف محشور و از برگزیدگان بندگان محسوب مى گردد. 13. سوره مبارکه رعد: هر کس سوره رعد را قرائت کند، به ساعقه و سوختن مبتلا نمى گردد و روز قیامت ، بدون حساب وارد بهشت مى شود. 14. سوره مبارکه ابراهیم : هر کس سوره ابراهیم را در رکعت نماز جمعه بخواند، به فقر و جنون و بلوى مبتلا نمى شود. 15. سوره مبارکه حجر: هر کس سوره حجر را بخواند، حق تعالى به عدد مهاجر و انصار و استهزاکنندگان پیغمبر صل الله علیه و آله ، براى او ده حسنه بنویسد. 16. سوره مبارکه نحل : امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هر کس سوره نحل را بخواند، از هفتاد بلا، مانند جنون و جذام مصون مى ماند و محل او بهشت است . 17. سوره مبارکه اسراء: هر کس این سوره را بخواند، در هر شب جمعه ، در اصحاب حضرت قائم خواهد بود و روز قیامت با شهداء محشور مى شود. 18. سوره مبارکه کهف : هر کس هر شب جمعه سوره کهف را تلاوت کند، در آخرت با شهداء محشور مى گردد. 19. سوره مبارکه مریم : هر کس سوره مریم را ادامه دهد، در مال و اولاد بى نیاز مى گردد و در آخرت هم ، ملک سلیمان به او عطا مى شود. 20. سوره مبارکه طه : هر کس سوره طه را قرائت کند، خداوند او را دوست دارد و او نیز خداوند را دوست دارد. 21. سوره مبارکه انبیاء: هر کس سوره انبیاء را بخواند، به شرط دوستى آنها (انبیاء) در بهشت با آنها محشور مى گردد. 22. سوره مبارکه حج : هر کس سوره حج را در سه روز متوالى بخواند، خداوند در آن سال ، او را به حج مى فرستد و اگر در راه بمیرد، به بهشت مى رود 23. سوره مبارکه مؤ منون : هر کس هر صبح جمعه سوره مؤ منون را بخواند، خداوند، عاقبت او را به خیر و سعادت مقرون مى کند و با پیغمبران محشور سازد. 24. سوره مبارکه نور: هر کس سوره نور را تلاوت کند، اموال ، فروج و زنان خود را در پناه خدا حفظ نموده ، از خاندان او هیچکس زنا نکند و شیعه آل محمد بمیرد. هفتاد هزار ملک نیز براى او استغفار کنند. 25. سوره مبارکه فرقان : هر کس قرائت این سوره را همیشه و هر روز ادامه دهد، خداوند او را عذاب نکند، تا او را در بهشت جا دهد. 26. سوره مبارکه شعراء: از امام صادق علیه السلام منقول است که هر کس ‍ این سوره را براى برآمدن حاجت بخواند، حاجتش برآورده گردد؛ به شرط اینکه تا چهل روز، هر روز یک بار بخواند و چنانچه یک روز قرائت نشود ختم را دوباره از سر بگیرد. 27. سوره مبارکه نمل : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى براى او ده حسنه نویسد و بى نیاز گردد. در قیامت نیز با انبیاء و شهداء محشور شود. 28. سوره مبارکه قصص : هر کس این سوره بخواند، حق تعالى به عدد کسانى که تصدیق موسى و تکذیب او را کرده ، ده حسنه براى او بنویسد. 29. سوره مبارکه عنکبوت : پاداش و ثواب قرائت این سوره ، بهشت برین است . 30. سوره مبارکه روم : امام صادق علیه السلام سوگند یاد فرمود که هر کس ‍ این سوره را در ماه رمضان بخواند، اهل بهشت است . 31. سوره مبارکه لقمان : هر کس این سوره را هر شب تلاوت کند، خداوند او را از شر شیطان حفظ مى کند. 32. سوره مبارکه سجده : قرائت سوره سجده ، سبب مى شود که روز قیامت نامه اعمال او را به دست راستش بدهند. 33. سوره مبارکه احزاب : هر کس سوره احزاب را بسیار بخواند، روز قیامت در جوار پیغمبر صل الله علیه و آله محشور مى گردد. 34. سوره مبارکه سباء: هر کس این سوره و سوره فاطر را هر شب بخواند، از مصائب مصون مى ماند و خیر دنیا و آخرت نصیب او مى گردد. 35. سوره مبارکه فاطر: هر کس این سوره و سوره سباء را هنگام شب بخواند، در آن شب ، در امان خداوند خواهد بود. اگر هنگام روز بخواند، در آن روز، مکروه و ناراحتى به او نمى رسد. 36. سوره مبارکه یس : هر کس سوره یس را تلاوت کند، مانند کسى است که 12 بار قرآن را خوانده باشد، همچنین خیر دنیا و آخرت نصیب او مى شود و از سکرات مرگ مصون مى ماند. 37. سوره مبارکه صافات : خواندن این سوره در روز جمعه ، بنابر آنچه از امام صادق علیه السلام نقل شده است ، موجب دفع انواع بلاها و مرض هاست . 38. سوره مبارکه ص : هر کس این سوره را در شب جمعه بخواند، خیر دنیا و آخرت به او عطا مى شود، آنچه که به کسى از مردم عطا نشده جز نبى مرسل یا ملک مقرب ، و خداوند او را داخل بهشت مى کند. 39. سوره مبارکه زمر: هر کس این سوره را بخواند، در دنیا و آخرت عزیز و شریف مى گردد و بدنش بر آتش حرام مى شود. 40. سوره مبارکه مؤمن : هر کس در هر شب سوره مؤ من را بخواند، گناهان او آمرزیده و خیر دنیا و آخرت نصیب او مى گردد. 41. سوره مبارکه فصلت : هر که این سوره را قرائت کند، در دنیا به سرورى ، عیش و عزت زندگى کرده و در آخرت به نورانیت محشور گردد. 42. سوره مبارکه شورى : هر کس این سوره را بخواند، روز قیامت صورتش ‍ مانند ماه شب چهارده مى درخشد. 43. سوره مبارکه زخرف : هر کس این سوره را بخواند، از گزندگان قبر تا وقتى که وارد قیامت شود، مصون است . 44. سوره مبارکه دخان : هر کس در نمازهاى واجب و مستحب خود، مخصوصا بیست و سوم ماه رمضان این سوره را بخواند، روز قیامت ، در سایه عرش خواهد بود. 45. سوره مبارکه جاثیه : هر کس این سوره را بخواند، آتش ، بدن او را فرا نمى گیرد و همواره با پیغمبر صل الله علیه و آله خواهد بود. 46. سوره مبارکه احقاف : هر کس شب و روز جمعه ، سوره احقاف را بخواند، در دنیا و قیامت ، در امان است . 47. سوره مبارکه محمد صل الله علیه و آله : هر کس سوره محمد صل الله علیه و آله را تلاوت کند، شک به دلش راه نمى یابد. 48. سوره مبارکه فتح : هر کس این سوره را بخواند، مال ، جان ، زن و فرزندش مصونیت از اتلاف ، پیدا خواهند کرد. 49. سوره مبارکه حجرات : هر کس سوره حجرات را قرائت کند، از زوار پیغمبر صل الله علیه و آله محسوب مى گردد. 50. سوره مبارکه ق : هر کس این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخواند، خداوند رزق او را وسعت مى دهد. 51. سوره مبارکه الذاریات : هر کس این سوره را شب یا روز بخواند، در دنیا رزقش وسیع و هنگام مردن ، قبرش نورانى مى گردد. 52. سوره مبارکه طور: هر کس سوره طور را بخواند، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عنایت فرماید. 53. سوره مبارکه نجم : هر کس این سوره را قرائت کند، میان مردم به محبوبیت زندگى کند. 54. سوره مبارکه قمر: هر کس این سوره را قرائت کند، روز قیامت سوار ناقه نور، وارد بهشت مى گردد. 55. سوره مبارکه الرحمن : هر کس این سوره را در هر جمعه و سوره واقعه را در هر شب بخواند، روز قیامت به صورت انسانى کامل و نورانى محشور مى گردد. 56. سوره مبارکه واقعه : هر کس این سوره را براى وسعت روزى خود بخواند، اثر عجیبى دارد. باید از شب شنبه شروع کرده تا شب جمعه ، سه بار و در شب جمعه هشت بار بخواند و تا مدت پنج هفته این کار را ادامه دهد. 57. سوره مبارکه حدید: هر کس این سوره را جهت برآمدن حاجت ، در شب جمعه ، هفت بار بدون فاصله و پشت سر هم بخواند، اثر عجیبى دارد. 58. سوره مبارکه مجادله : هر کس این سوره را تلاوت کند، در نامه عملش او را از حزب خدا ثبت کنند. کسى بر او فائق نشود و با او نتواند مجادله کند و در چشم مردم نیز معتبر و موقر باشد. 59. سوره مبارکه حشر: هر کس این سوره را بخواند، تا وقتى که از دنیا برود عرش ، کرسى ، آسمانها، زمین ، فرشتگان و حیوانات برى و بحرى و جوى بر او دعا کنند. 60. سوره مبارکه ممتحنه : هر کس سوره ممتحنه را در فرایض و نوافل بخواند، خداوند قلب او را به ایمان امتحان نموده نورانى مى فرماید و فقیر نمى گردد. 61. سوره مبارکه صف : هر کس این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، در صف فرشتگان قرار مى گیرد. 62. سوره مبارکه جمعه : هر کس این سوره را در شب جمعه و در نماز جمعه بخواند، خداوند او را به تعداد روزهاى سال ، ده حسنه به او عنایت مى فرماید و به بهشت مى فرستد. 63. سوره مبارکه منافقون : در مصباح است که قرائت کردن این سوره ، انسان را از شر شرک و نفاق حفظ مى نماید. 64. سوره مبارکه تغابن : هر کس این سوره را در نماز خود بخواند، در قیامت قرآن ، شفیع او مى شود. 65. سوره مبارکه طلاق : هر کس این سوره را در فریضه (نماز واجب ) بخواند، حق تعالى او را از ترس قیامت در پناه خود گیرد و از آتش دوزخ نگهدارد و در بهشتش داخل نماید. 66. سوره مبارکه تحریم : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى او را توبه نصوح کرامت فرماید. اگر در نمازهاى واجب خود بخواند، روز قیامت از حزن و اندوه مصون باشد. 67. سوره مبارکه ملک : هر کس این سوره را قرائت کند، مانند کسى است که شب قدر را احیاء داشته و از عذاب قبر نیز محفوظ است . 68. سوره مبارکه قلم : هر کس این سوره را در نمازهاى خود بخواند، خداوند او را از فقر و عذاب ایمن مى فرماید. 69. سوره مبارکه الحاقة : هر کس این سوره را در فرایض و نوافل بخواند، ایمان او کامل مى گردد، تا خدا را ملاقات کند. 70. سوره مبارکه معارج : هر کس سوره معارج را تلاوت کند، در قیامت از گناه او پرسش نمى شود و با پیغمبر صل الله علیه و آله به بهشت مى رود ان شاء اللّه . 71. سوره مبارکه نوح : هر کس این سوره را با ایمان به خدا بخواند، خداوند او را با ابرار محشور فرماید. 72. سوره مبارکه جن : هر کس سوره جن را بخواند، خداوند او را از شر جن و سحر و کید آنها مصون دارد و با پیغمبر صل الله علیه و آله محشور مى فرماید. 73. سوره مبارکه مزمل : هر کس این سوره را در نماز عشاء تلاوت کند، خداوند او را سعادت دنیا و آخرت عنایت کند. 74. سوره مبارکه مدثر: هر کس سوره مدثر را بخواند، در دنیا شقى نگردد و خداوند او را با پیغمبر صل الله علیه و آله محشور فرماید. 75. سوره مبارکه قیامة : هر کس این سوره را قرائت کند، از صراط و میزان ، با موفقیت بگذرد و در قبر نیز بهترین صورت پیدا کند. 76. سوره مبارکه دهر: هر کس این سوره را هر صبح پنج شنبه بخواند، خداوند او را حورالعین بهشت عنایت مى کند. 77. سوره مبارکه مرسلات : هر کس سوره مرسلات را با معرفت بخواند، میان او و پیغمبر صل الله علیه و آله خدا، معارفه رخ دهد. 78. سوره مبارکه نباء: هر کس این سوره را قرائت کند، خداوند او را از شراب بهشتى سیراب گرداند و هر کس یک سال ، هر روز، این سوره را بخواند؛ به مکه مشرف مى گردد. 79. سوره مبارکه نازعات : هر کس این سوره را بخواند، جوان و شاداب از دنیا مى گذرد، جوان مبعوث مى گردد و جوان به بهشت مى رود. 80. سوره مبارکه عبس : هر کس این سوره را تلاوت کند، روز قیامت ، شاد و خندان باشد و زیر سایه عرش خدا قرار گیرد. 81. سوره مبارکه تکویر: هر کس این سوره را تلاوت کند، حق تعالى او را از رسوایى قیامت ، در پناه خود گیرد. 82. سوره مبارکه انفطار: کسى که این سوره و سوره انشقاق را بخواند، خداوند عز و جل ، او را از حاجتى محجوب نمى فرماید و مانعى او را از خداوند عظم الشاءنه منع نمى نماید. 83. سوره مبارکه مطففین : هر کس این سوره را در نماز فریضه خود بخواند، از آتش دوزخ ایمن گشته آتش او را نبیند، او آتش را نبیند، بر پل جهنم نگذرد و روز قیامت او را حسابرسى نکنند. 84. سوره مبارکه انشقاق : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى او را در پناه خود گیرد و نامه او را به دست راستش داده و از اصحاب یمین باشد. 85. سوره مبارکه بروج : هر کس این سوره را در نمازهاى واجب تلاوت کند، با پیغمبران محشور مى گردد. 86. سوره مبارکه طارق : هر کس این سوره را در فرایض خود بخواند، در بهشت ، در صف اصحاب پیغمبران باشد. 87. سوره مبارکه اعلى : هر کس سوره اعلى را تلاوت کند، به تعداد هر حرفى که بر ابراهیم و موسى و محمد صل الله علیه و آله نازل شده است ، خداوند به او اجر دهد. 88. سوره مبارکه غاشیه : هر کس این سوره را در نماز واجب و مستحب خود بخواند، به رحمت دنیا و آخرت پوشیده گردد. 89. سوره مبارکه فجر: هر کس این سوره را در نمازهاى فجر بخواند، چون متعلق به حضرت سیدالشهداء علیه السلام مى باشد، در قیامت با آن حضرت علیه السلام محشور گردد. 90. سوره مبارکه بلد: هر کس این سوره را در نمازها بخواند، در دنیا، در زمره صالحین و در آخرت با شهداء و نبیین محشور گردد. 91. سوره مبارکه الشمس : هر کس این سوره را تلاوت کند، گویا بر آنچه خورشید تابیده تصدیق کرده و بهشت جاى او باشد. 92. سوره مبارکه اللیل : هر کس این سوره را تا چهل شب ، هر شب ، چهل مرتبه بخواند، و وقتى به آیه و ما لاءحد عنده من نعمة تجزى رسید، سه بار تکرار کند و جهت برآمدن حاجت و وسعت روزى اثر عجیب دارد، به گونه اى که عقل حیران بماند. 93. سوره مبارکه الضحى : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى او را از جمله کسانى گرداند که به سعادت شفاعت پیغمبر صل الله علیه و آله رسیده به آن خشنود گشته به بهشت درآید و به شمار هر یتیمى و هر سائلى او را ده حسنه باشد. 94. سوره مبارکه انشراح : ابى بن کعب از رسول خدا صل الله علیه و آله روایت کرده است که هر کس آن را بخواند، چون مزد کسى باشد که مرا ملاقات کرده ، مرا از غم شاد کرده و شفاعت او بر من است . 95. سوره مبارکه تین : هر کس این سوره را به شرط ایمان در نمازها بخواند، خداوند از او راضى شود و او را به بهشت مى برد. 96. سوره مبارکه علق : هر کس این سوره را تا موقعى که از دنیا برود، قرائت کند، شهید از دنیا رفته و در صف مجاهدین فى سبیل اللّه محسوب مى گردد. 97. سوره مبارکه قدر: هر کس این سوره را بلند بخواند، از مجاهدین است و هر کس ده بار تلاوت کند، خداوند هزار گناه او را مى آمرزد. 98. سوره مبارکه البینه : هر کس این سوره را بخواند، از شرک ، برى است و در دین محمد صل الله علیه و آله محشور مى گردد. 99. سوره مبارکه زلزله : هر کس سوره زلزله را تلاوت کند، به زلزله دنیا و آخرت گرفتار نمى شود. 100. سوره مبارکه عادیات : هر کس این سوره را قرائت کند، ثواب همه کسانى را دارد که در مزدلفه براى حج جمع شده اند و با امیرالمؤ منین محشور گردد. 101. سوره مبارکه قارعه : هر کس این سوره را بخواند، از عذاب و فتنه دجال و جهنم ایمن مى گردد. 102. سوره مبارکه تکاثر: هر کس این سوره را در نماز واجب قرائت کند، ثواب صد شهید دارد و در نماز مستحب ، ثواب پنجاه شهید دارد. 103. سوره مبارکه عصر: هر کس این سوره را در نوافل بخواند، روز قیامت ، خندان محشور گردد، تا وارد بهشت شود. 104. سوره مبارکه همزه : هر کس این سوره را در نمازها بخواند، خداوند او را از فقر دور و رزق او را وسیع گرداند. 105. سوره مبارکه فیل : هر کس این سوره را تلاوت کند، روز قیامت ، همه موجودات شهادت دهند که او صالح است . 106. سوره مبارکه قریش : هر کس این سوره را قرائت کند، خداوند روز قیامت ، او را سواره و نورانى وارد محشر کند. 107. سوره مبارکه ماعون : هر کس این سوره را چهل و یک بار بخواند، فقر از خانه او برود، فرزندان او محتاج نشوند و خواننده آن در حفظ حمایت خدا تا روز دیگر باشد. 108. سوره مبارکه کوثر: جهت حصول توانگرى و بى نیازى از خلق ، روز چهارشنبه دو رکعت نماز حاجت خوانده پس از سلام ، چهل بار سوره کوثر بخواند. در حدیثى آمده است که هر کس این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خودش بخواند، خداوند در روز قیامت از آب کوثر به او مى دهد تا بیاشامد. 109. سوره مبارکه کافرون : هر کس این سوره را در نمازها بخواند، مانند کسى است که ربع قرآن را خوانده باشد و خداوند گناهان او و والدین او را بیامرزد. 110. سوره مبارکه نصر: هر کس این سوره را در نمازها قرائت کند، خداوند او را در همه جا یارى فرماید. 111. سوره مبارکه تبت : هر کس این سوره را بخواند، ثواب ایمان به کتب آسمانى و پیغمبران را دارد. 112. سوره مبارکه توحید: هر کس این سوره را در نمازها بخواند، مانند آن است که ثلث قرآن را خوانده باشد و به تعداد مؤ منین ثواب دارد و خدا جمیع خیر دنیا و آخرت را به او عنایت فرماید. 113. سوره مبارکه فلق : هر کس این سوره و سوره ناس را بخواند، خداوند به او بشارت بهشت عنایت کند و از بلیات دنیا و آخرت مصون بماند. در حدیثى آمده است که هر کس سوره فلق و ناس را بخواند، گویا تمام کتاب هایى را که خداوند آنها را بر انبیاء نازل کرده خوانده است . 114. سوره مبارکه ناس : هر کس این سوره را جهت مال دنیا، هلاکت دشمن و دفع بلیات دنیا بخواند، به مراد رسد.
موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ثواب قران , بهشت , بهشت جاودان ما


تاريخ : ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
حضرت‌ امام‌ على‌ النقى‌ الهادى‌ (ع‌)تولد امام‌ دهم‌ شیعیان‌ حضرت‌ امام‌ على‌ النقى‌ (ع‌) را نیمه‌ ذیحجه‌ سال‌ 212هجرى‌ قمرى‌ نوشته‌اند . پدر آن‌ حضرت‌ ، امام‌ محمد تقى‌ جوادالائمه‌ (ع‌) و مادرش‌ سمانه‌ از زنان‌ درست‌ کردار پاکدامنى‌ بود که‌ دست‌ قدرت‌ الهى‌ او را براى‌ تربیت‌ مقام‌ ولایت‌ و امامت‌ مأمور کرده‌ بود ، و چه‌ نیکو وظ‌یفه‌ مادرى‌ را به‌ انجام‌ رسانید و بدین‌ مأموریت‌ خدایى‌ قیام‌ کرد . نام‌ آن‌ حضرت‌ - على‌ - کنیه‌ آن‌ امام‌ همام‌ " ابوالحسن‌ " و لقبهاى‌ مشهور آن‌ حضرت‌ " هادى‌ " و " نقى‌ " بود . حضرت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) پس‌ از پدر بزرگوارش‌ در سن‌ 8 سالگى‌ به‌ مقام‌ امامت‌ رسید و دوران‌ امامتش‌ 33 سال‌ بود . در این‌ مدت‌ حضرت‌ على‌ النقى‌ (ع‌) براى‌ نشر احکام‌ اسلام‌ و آموزش‌ و پرورش‌ و شناساندن‌ مکتب‌ و مذهب‌ جعفرى‌ و تربیت‌ شاگردان‌ و اصحاب‌ گرانقدر گامهاى‌ بلند برداشت‌ . نه‌ تنها تعلیم‌ و تعلم‌ و نگاهبانى‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ را امام‌ دهم‌ (ع‌) در مدینه‌ عهده‌دار بود ، و لحظه‌اى‌ از آگاهانیدن‌ مردم‌ و آشنا کردن‌ آنها به‌ حقایق‌ مذهبى‌ نمى‌آسود ، بلکه‌ در امر به‌ معروف‌ و نهى‌ از منکر و مبارزه‌ پنهان‌ و آشکار با خلیفه‌ ستمگر وقت‌ - یعنى‌ متوکل‌ عباسى‌ - آنى‌ آسایش‌ نداشت‌ . به‌ همین‌ جهت‌ بود که‌ عبدالله‌ بن‌ عمر والى‌ مدینه‌ بنا بر دشمنى‌ دیرینه‌ و بدخواهى‌ درونى‌ ، به‌ متوکل‌ خلیفه‌ زمان‌ خود نامه‌اى‌ خصومت‌آمیز نوشت‌ ، و به‌ آن‌ امام‌ بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهاى‌ ناروا داد و آن‌ حضرت‌ را مرکز فتنه‌انگیزى‌ و حتى‌ ستمکارى‌ وانمود کرد و در حقیقت‌ آنچه‌ در شأن‌ خودش‌ و خلیفه‌ زمانش‌ بود به‌ آن‌ امام‌ معصوم‌ (ع‌) منسوب‌ نمود ، و این‌ همه‌ به‌ جهت‌ آن‌ بود که‌ جاذبه‌ امامت‌ و ولایت‌ و علم‌ و فضیلتش‌ مردم‌ را از اطراف‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ مدینه‌ مى‌کشانید و این‌ کوته‌ نظران‌ دون‌ همت‌ که‌ طالب‌ ریاست‌ ظ‌اهرى‌ و حکومت‌ مادى‌ دنیاى‌ فریبنده‌ بودند ، نمى‌توانستند فروغ‌ معنویت‌ امام‌ را ببینند . و نیز " مورخان‌ و محدثان‌ نوشته‌اند که‌ امام‌ جماعت‌ حرمین‌ ( = مکه‌ و مدینه‌ ) از سوى‌ دستگاه‌ خلافت‌ ، به‌ متوکل‌ عباسى‌ نوشت‌ : اگر تو را به‌ مکه‌ و مدینه‌ حاجتى‌ است‌ ، على‌ بن‌ محمد ( هادى‌ ) را از این‌ دیار بیرون‌ بر ، که‌ بیشتر این‌ ناحیه‌ را مظ‌یع‌ و منقاد خود گردانیده‌ است‌ " . این‌ نامه‌ و نامه‌ حاکم‌ مدینه‌ نشان‌ دهنده‌ نفوذ معنوى‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) در سنگر مبارزه‌ علیه‌ دستگاه‌ جبار عباسى‌ است‌ . از زمان‌ حضرت‌ امام‌ محمد باقر (ع‌) و امام‌ جعفر صادق‌ (ع‌) و حوزه‌ چهار هزار نفرى‌ آن‌ دوران‌ پربار ، شاگردانى‌ در قلمرو اسلامى‌ تربیت‌ شدند که‌ هر یک‌ مشعلدار فقه‌ جعفرى‌ و دانشهاى‌ زمان‌ بودند ، و بدین‌ سان‌ پایه‌هاى‌ دانشگاه‌ جعفرى‌ و موضع‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ ، نسل‌ به‌ نسل‌ نگهبانى‌ شد و امامان‌ شیعه‌ ، از دوره‌ حضرت‌ رضا (ع‌) به‌ بعد ، از جهت‌ نشر معارف‌ جعفرى‌ آسوده‌ خاطر بودند ، و اگر این‌ فرصت‌ مغتنم‌ در زمان‌ امام‌ جعفر صادق‌ (ع‌) پیش‌ نیامده‌ بود ، معلوم‌ نبود سرنوشت‌ این‌ معارف‌ مذهبى‌ به‌ کجا مى‌رسید ؟ به‌ خصوص‌ که‌ از دوره‌ زندانى‌ شدن‌ حضرت‌ موسى‌ بن‌ جعفر (ع‌) به‌ بعد دیگر چنین‌ فرصتهاى‌ وسیعى‌ براى‌ تعلیم‌ و نشر براى‌ امامان‌ بزرگوار ما - که‌ در برابر دستگاه‌ عباسى‌ دچار محدودیت‌ بودند و تحت‌ نظر حاکمان‌ ستمکار - چنان‌ که‌ باید و شاید پیش‌ نیامد . با این‌ همه‌ ، دوستداران‌ این‌ مکتب‌ و یاوران‌ و هواخواهان‌ ائمه‌ طاهرین‌ - در این‌ سالها به‌ هر وسیله‌ ممکن‌ ، براى‌ رفع‌ اشکالات‌ و حل‌ مسائل‌ دینى‌ خود ، و گرفتن‌ دستور عمل‌ و اقدام‌ - براى‌ فشرده‌تر کردن‌ صف‌ مبارزه‌ و پیشرفت‌ مقصود و در هم‌ شکستن‌ قدرت‌ ظ‌اهرى‌ خلافت‌ به‌ حضور امامان‌ والاقدر مى‌رسیدند و از سرچشمه‌ دانش‌ و بینش‌ آنها ، بهره‌مند مى‌شدند و این‌ دستگاه‌ ستمگر حاکم‌ و کارگزارانش‌ بودند که‌ از موضع‌ فرهنگى‌ و انقلابى‌ امام‌ پیوسته‌ هراس‌ داشتند و نامه‌ حاکم‌ مدینه‌ و مانند آن‌ ، نشان‌ دهنده‌ این‌ هراس‌ همیشگى‌ آنها بود . دستگاه‌ حاکم‌ ، کم‌کم‌ متوجه‌ شده‌ بود که‌ حرمین‌ ( مکه‌ و مدینه‌ ) ممکن‌ است‌ به‌ فرمانبرى‌ از امام‌ (ع‌) درآیند و سر از اطاعت‌ خلیفه‌ وقت‌ درآورند . بدین‌ جهت‌ پیک‌ در پیک‌ و نامه‌ در پى‌ نامه‌ نوشتند ، تا متوکل‌ عباسى‌ دستور داد امام‌ هادى‌ (ع‌) را از مدینه‌ به‌ سامرا - که‌ مرکز حکومت‌ وقت‌ بود - انتقال‌ دهند . متوکل‌ امر کرد حاجب‌ مخصوص‌ وى‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) را در نزد خود زندانى‌ کند و سپس‌ آن‌ حضرت‌ را در محله‌ عسکر سالها نگاه‌ دارد تا همواره‌ زندگى‌ امام‌ ، تحت‌ نظر دستگاه‌ خلافت‌ باشد . برخى‌ از بزرگان‌ مدت‌ این‌ زندانى‌ و تحت‌ نظر بودن‌ را - بیست‌ سال‌ - نوشته‌اند . پس‌ از آنکه‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) به‌ امر متوکل‌ و به‌ همراه‌ یحیى‌ بن‌ هرثمه‌ که‌ مأمور بردن‌ حضرت‌ از مدینه‌ بود ، به‌ سامرا وارد شد ، والى‌ بغداد اسحاق‌ بن‌ ابراهیم‌ طاهرى‌ از آمدن‌ امام‌ (ع‌) به‌ بغداد با خبر شد ، و به‌ یحیى‌ بن‌ هرثمه‌ گفت‌ : اى‌ مرد ، این‌ امام‌ هادى‌ فرزند پیغمبر خدا (ص‌) مى‌باشد و مى‌دانى‌ متوکل‌ نسبت‌ به‌ او توجهى‌ ندارد اگر او را کشت‌ ، پیغمبر (ص‌) در روز قیامت‌ از تو بازخواست‌ مى‌کند . یحیى‌ گفت‌ : به‌ خدا سوگند متوکل‌ نظر بدى‌ نسبت‌ به‌ او ندارد . نیز در سامرا ، متوکل‌ کارگزارى‌ ترک‌ داشت‌ به‌ نام‌ وصیف‌ ترکى‌ . او نیز به‌ یحیى‌ سفارش‌ کرد در حق‌ امام‌ مدارا و مرحمت‌ کند . همین‌ وصیف‌ خبر ورود حضرت‌ هادى‌ را به‌ متوکل‌ داد . از شنیدن‌ ورود امام‌ (ع‌) متوکل‌ به‌ خود لرزید و هراسى‌ ناشناخته‌ بر دلش‌ چنگ‌ زد . از این‌ مطالب‌ که‌ از قول‌ یحیى‌ بن‌ هرثمه‌ مأمور جلب‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ درجه‌ عظمت‌ و نفوذ معنوى‌ امام‌ در متوکل‌ و مردان‌ دربارى‌ به‌ خوبى‌ آشکار مى‌گردد ، و نیز این‌ مطالب‌ دلیل‌ است‌ بر هراسى‌ که‌ دستگاه‌ ستمگر بغداد و سامرا از موقعیت‌ امام‌ و موضع‌ خاص‌ او در بین‌ هواخواهان‌ و شیعیان‌ آن‌ حضرت‌ داشته‌ است‌ . بارى‌ ، پس‌ از ورود به‌ خانه‌اى‌ که‌ قبلا در نظر گرفته‌ شده‌ بود ، متوکل‌ از یحیى‌ پرسید : على‌ بن‌ محمد چگونه‌ در مدینه‌ مى‌زیست‌ ؟ یحیى‌ گفت‌ : جز حسن‌ سیرت‌ و سلامت‌ نفس‌ و طریقه‌ ورع‌ و پرهیزگارى‌ و بى‌اعتنایى‌ به‌ دنیا و مراقبت‌ بر مسجد و نماز و روزه‌ از او چیزى‌ ندیدم‌ ، و چون‌ خانه‌اش‌ را - چنانکه‌ دستور داده‌ بودى‌ - بازرسى‌ کردم‌ ، جز قرآن‌ مجید و کتابهاى‌ علمى‌ چیزى‌ نیافتم‌ . متوکل‌ از شنیدن‌ این‌ خبر خوشحال‌ شد ، و احساس‌ آرامش‌ کرد . با آنکه‌ متوکل‌ از دشمنان‌ سرسخت‌ آل‌ على‌ (ع‌) بود و بنا به‌ دستور او بر قبر منور حضرت‌ سیدالشهداء (ع‌) آب‌ بستند و زیارت‌ کنندگان‌ آن‌ مرقد مطهر را از زیارت‌ مانع‌ شدند ، و دشمنى‌ یزید و یزیدیان‌ را نسبت‌ به‌ خاندان‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) تازه‌ گردانیدند ، با این‌ همه‌ در برابر شکوه‌ و هیبت‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) همیشه‌ بیمناک‌ و خاشع‌ بود . مورخان‌ نوشته‌اند : مادر متوکل‌ نسبت‌ به‌ مقام‌ امام‌ على‌ النقى‌ (ع‌) اعتقادى‌ به‌ سزا داشت‌ . روزى‌ متوکل‌ مریض‌ شد و جراحتى‌ پیدا کرد که‌ اطباء از علاجش‌ درماندند . مادر متوکل‌ نذر کرد اگر خلیفه‌ شفا یابد مال‌ فراوانى‌ خدمت‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) هدیه‌ فرستد . در این‌ میان‌ به‌ فتح‌ بن‌ خاقان‌ که‌ از نزدیکان‌ متوکل‌ بود گفت‌ : یک‌ نفر را بفرست‌ که‌ از على‌ بن‌ محمد درمان‌ بخواهد شاید بهبودى‌ یابد . وى‌ کسى‌ را خدمت‌ آن‌ حضرت‌ فرستاد امام‌ هادى‌ فرمود : فلان‌ دارو را بر جراحت‌ او بگذارید به‌ اذن‌ خدا بهبودى‌ حاصل‌ مى‌شود . چنین‌ کردند ، آن‌ جراحت‌ بهبودى‌ یافت‌ . مادر متوکل‌ هزار دینار در یک‌ کیسه‌ چرمى‌ سر به‌ مهر خدمت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) فرستاد . اتفاقا چند روزى‌ از این‌ ماجرا نگذشته‌ بود که‌ یکى‌ از بدخواهان‌ به‌متوکل‌ خبر داد دینار فراوانى‌ در منزل‌ على‌ بن‌ محمد النقى‌ دیده‌ شده‌ است‌ . متوکل‌ سعید حاجب‌ را به‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ فرستاد . آن‌ مرد از بالاى‌ بام‌ با نردبان‌ به‌ خانه‌ امام‌ رفت‌ . وقتى‌ امام‌ متوجه‌ شد ، فرمود همان‌ جا باش‌ چراغ‌ بیاورند تا آسیبى‌ به‌ تو نرسد . چراغى‌ افروختند . آن‌ مرد گوید : دیدم‌ حضرت‌ هادى‌ به‌ نماز شب‌ مشغول‌ است‌ و بر روى‌ سجاده‌ نشسته‌ . امام‌ فرمود : خانه‌ در اختیار توست‌ . آن‌ مرد خانه‌ را تفتیش‌ کرد . چیزى‌ جز آن‌ کیسه‌اى‌ که‌ مادر متوکل‌ به‌ خانه‌ امام‌ فرستاده‌ بود و کیسه‌ دیگرى‌ سر به‌ مهر در خانه‌ وى‌ نیافت‌ ، که‌ مهر مادر خلیفه‌ بر آن‌ بود . امام‌ فرمود : زیر حصیر شمشیرى‌ است‌ آن‌ را با این‌ دو کیسه‌ بردار و به‌ نزد متوکل‌ بر . این‌ کار ، متوکل‌ و بدخواهان‌ را سخت‌ شرمنده‌ کرد . امام‌ که‌ به‌ دنیا و مال‌ دنیا اعتنایى‌ نداشت‌ پیوسته‌ با لباس‌ پشمینه‌ و کلاه‌ پشمى‌ روى‌ حصیرى‌ که‌ زیر آن‌ شن‌ بود مانند جد بزرگوارش‌ على‌ (ع‌) زندگى‌ مى‌کرد و آنچه‌ داشت‌ در راه‌ خدا انفاق‌ مى‌فرمود . با این‌ همه‌ ، متوکل‌ همیشه‌ از اینکه‌ مبادا حضرت‌ هادى‌ (ع‌) بر وى‌ خروج‌ کند و خلافت‌ و ریاست‌ ظ‌اهرى‌ بر وى‌ به‌ سر آید بیمناک‌ بود . بدخواهان‌ و سخن‌ چینان‌ نیز در این‌ امر نقشى‌ داشتند . روزى‌ به‌ متوکل‌ خبر دادند که‌ : " حضرت‌ على‌ بن‌ محمد در خانه‌ خود اسلحه‌ و اموال‌ بسیار جمع‌ کرده‌ و کاغذهاى‌ زیاد است‌ که‌ شیعیان‌ او ، از اهل‌ قم‌ ، براى‌ او فرستاده‌اند " . متوکل‌ از این‌ خبر وحشت‌ کرد و به‌ سعید حاجب‌ که‌ از نزدیکان‌ او بود دستور داد تا بى‌خبر وارد خانه‌ امام‌ شود و به‌ تفتیش‌ بپردازد . این‌ قبیل‌ مراقبتها پیوسته‌ - در مدت‌ 20 سال‌ که‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) در سامره‌ بودند - وجود داشت‌ . و نیز نوشته‌اند : " متوکل‌ عباسى‌ سپاه‌ خود را که‌ نود هزار تن‌ بودند از اتراک‌ و در سامرا اقامت‌ داشتند امر کرد که‌ هر کدام‌ توبره‌ اسب‌ خود را از گل‌ سرخ‌ پر کنند ، و در میان‌ بیابان‌ وسیعى‌ ، در موضعى‌ روى‌ هم‌ بریزند . ایشان‌ چنین‌ کردند . و آن‌ همه‌ به‌ منزله‌ کوهى‌ بزرگ‌ شد . اسم‌ آن‌ را تل‌ " مخالى‌ " نهادند آنگاه‌ خلیفه‌ بر آن‌ تل‌ بالا رفت‌ و حضرت‌ امام‌ على‌ النقى‌ ( علیه‌ السلام‌ ) را نیز به‌ آنجا طلبید و گفت‌ : شما را اینجا خواستم‌ تا مشاهده‌ کنید سپاهیان‌ من‌ را . و از پیش‌ امر کرده‌ بود که‌ لشکریان‌ با آرایشهاى‌ نظامى‌ و اسلحه‌ تمام‌ و کمال‌ حاضر شوند ، و غرض‌ او آن‌ بود که‌ شوکت‌ و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن‌ حضرت‌ یا یکى‌ از اهل‌ بیت‌ او اراده‌ خروج‌ بر او نمایند " . در این‌ مدت‌ 20 سال‌ زندگى‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) در سامرا ، به‌ صورتهاى‌ مختلف‌ کارگزاران‌ حکومت‌ عباسى‌ ، مستقیم‌ و غیر مستقیم‌ ، چشم‌ مراقبت‌ بر حوادث‌ زندگى‌ امام‌ و رفت‌ و آمدهایى‌ که‌ در اقامتگاه‌ امام‌ (ع‌) مى‌شد ، داشتند از جمله‌ : " حضور جماعتى‌ از بنى‌ عباس‌ ، به‌ هنگام‌ فوت‌ فرزند امام‌ دهم‌ ، حضرت‌ سید محمد - که‌ حرم‌ مطهر وى‌ در نزدیکى‌ سامرا ( بلد ) معروف‌ و مزار است‌ - یاد شده‌ است‌ . این‌ نکته‌ نیز مى‌رساند که‌ افرادى‌ از بستگان‌ و مأموران‌ خلافت‌ ، همواره‌ به‌ منزل‌ امام‌ سر مى‌زده‌اند . " اصحاب‌ و یاران‌ امام‌ دهم‌ (ع‌) در میان‌ اصحاب‌ امام‌ دهم‌ ، برمى‌خوریم‌ به‌ چهره‌هایى‌ چون‌ " على‌ بن‌ جعفرمیناوى‌ " که‌ متوکل‌ او را به‌ زندان‌ انداخت‌ و مى‌خواست‌ بکشد . دیگر ادیب‌ معروف‌ ، ابن‌ سکیت‌ که‌ متوکل‌ او را شهید کرد . و علت‌ آن‌ را چنین‌ نوشته‌اند که‌ دو فرزند متوکل‌ خلیفه‌ عباسى‌ در نزد ابن‌ سکیت‌ درس‌ مى‌خواندند . متوکل‌ از طریق‌ فرزندان‌ خود کم‌کم‌ ، متوجه‌ شد که‌ ابن‌ سکیت‌ از هواخواهان‌ على‌ (ع‌) و آل‌ على‌ (ع‌) است‌ . متوکل‌ که‌ از دشمنان‌ سرسخت‌ آل‌ على‌ (ع‌) بود روزى‌ ابن‌ سکیت‌ را به‌ حضور خود خواست‌ و از وى‌ پرسید : آیا فرزندان‌ من‌ شرف‌ و فضیلت‌ بیشتر دارند یا حسن‌ و حسین‌ فرزندان‌ على‌ (ع‌) ؟ ابن‌ سکیت‌ که‌ از شیعیان‌ و دوستداران‌ باوفاى‌ خاندان‌ علوى‌ بود ، بدون‌ ترس‌ و ملاحظه‌ جواب‌ داد : فرزندان‌ تو نسبت‌ به‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) و امام‌ حسین‌ (ع‌) که‌ دو نوگل‌ باغ‌ بهشت‌ و دو سید جنت‌ ابدى‌ الهى‌اند قابل‌ قیاس‌ و نسبت‌ نیستند . فرزندان‌ تو کجا و آن‌ دو نور چشم‌ دیده‌ مصطفى‌ کجا ؟ آنها را با قنبر غلام‌ حضرت‌ (ع‌) هم‌ نمى‌توان‌ سنجید . متوکل‌ از این‌ پاسخ‌ گستاخانه‌ سخت‌ برآشفت‌ . در همان‌ دم‌ دستور داد زبان‌ ابن‌ سکیت‌ را از پشت‌ سر درآوردند و بدین‌ صورت‌ آن‌ شیعى‌ خالص‌ و یار راستین‌ امام‌ دهم‌ (ع‌) را شهید کرد . دیگر از یاران‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) حضرت‌ عبدالعظیم‌ حسنى‌ است‌ . بنا بر آنچه‌ محدث‌ قمى‌ در منتهى‌ الآمال‌ آورده‌ است‌ : " نسب‌ شریفش‌ به‌ چهار واسطه‌ به‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ مجتبى‌ علیه‌ السلام‌ منتهى‌ مى‌شود ... " از اکابر محدثین‌ و اعاظ‌م‌ علماء و زاهدان‌ و عابدان‌ روزگار خود بوده‌ است‌ و از اصحاب‌ و یاران‌ حضرت‌ جواد (ع‌) و حضرت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) بود . صاحب‌ بن‌ عباد رساله‌اى‌ مختصر در شرح‌ حال‌ آن‌ جناب‌ نوشته‌ . نوشته‌اند : " حضرت‌ عبدالعظیم‌ از خلیفه‌ زمان‌ خویش‌ هراسید و در شهرها به‌ عنوان‌ قاصد و پیک‌ گردش‌ مى‌کرد تا به‌ رى‌ آمد و در خانه‌ مردى‌ از شیعیان‌ مخفى‌ شد ... " . " حضرت‌ عبدالعظیم‌ ، اعتقاد راسخى‌ به‌ اصل‌ امامت‌ داشت‌ . چنین‌ استنباط مى‌شود که‌ ترس‌ این‌ عالم‌ محدث‌ زاهد از قدرت‌ زمان‌ ، به‌ خاطر زاهد بودن‌ و حدیث‌ گفتن‌ وى‌ نبوده‌ است‌ ، بلکه‌ به‌ علت‌ فرهنگ‌ سیاسى‌ او بوده‌ است‌ . او نیز مانند دیگر داعیان‌ بزرگ‌ و مجاهد حق‌ و عدالت‌ ، براى‌ نشر فرهنگ‌ سیاسى‌ صحیح‌ و تصحیح‌ اصول‌ رهبرى‌ در اجتماع‌ اسلامى‌ مى‌کوشیده‌ است‌ ، و چه‌ بسا از ناحیه‌ امام‌ ، به‌ نوعى‌ براى‌ این‌ کار مأموریت‌ داشته‌ است‌ . زیرا که‌ نمى‌شود کسى‌ با این‌ قدر و منزلت‌ و دیانت‌ و تقوا ، کسى‌ که‌ حتى‌ عقاید خود را بر امام‌ عرضه‌ مى‌کند تا از درست‌ بودن‌ آن‌ عقاید ، اطمینان‌ حاصل‌ کند - به‌ طورى‌ که‌ حدیث‌ آن‌ معروف‌ است‌ - اعمال‌ او ، به‌ ویژه‌ اعمال‌ اجتماعى‌ و موضعى‌ او ، بر خلاف‌ نظر و رضاى‌ امام‌ باشد . حال‌ چه‌ به‌ این‌ رضایت‌ تصریح‌ شده‌ باشد ، یا خود حضرت‌ عبدالعظیم‌ با فرهنگ‌ دینى‌ و فقه‌ سیاسى‌ بدان‌ رسیده‌ باشد " . صورت‌ و سیرت‌ حضرت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) حضرت‌ امام‌ دهم‌ (ع‌) داراى‌ قامتى‌ نه‌ بلند و نه‌ کوتاه‌ بود . گونه‌هایش‌اندکى‌ برآمده‌ و سرخ‌ و سفید بود . چشمانش‌ فراخ‌ و ابروانش‌ گشاده‌ بود . امام‌ هادى‌ (ع‌) بذل‌ و بخشش‌ بسیار مى‌کرد . امام‌ آن‌ چنان‌ شکوه‌ و هیبتى‌ داشت‌ که‌ وقتى‌ بر متوکل‌ خلیفه‌ جبار عباسى‌ وارد مى‌شد او و درباریانش‌ بى‌درنگ‌ به‌ پاس‌ خاطر وى‌ و احترامش‌ برمى‌خاستند . خلفایى‌ که‌ در زمان‌ امام‌ (ع‌) بودند : معتصم‌ ، واثق‌ ، متوکل‌ ، منتصر ، مستعین‌ ، معتز ، همه‌ به‌ جهت‌ شیفتگى‌ نسبت‌ به‌ قدرت‌ ظ‌اهرى‌ و دنیاى‌ فریبنده‌ با خاندان‌ علوى‌ و امام‌ همام‌ حضرت‌ هادى‌ دشمنى‌ دیرینه‌ داشتند و کم‌ و بیش‌ دشمنى‌ خود را ظ‌اهر مى‌کردند ولى‌ همه‌ ، به‌ خصال‌ پسندیده‌ و مراتب‌ زهد و دانش‌ امام‌ اقرار داشتند ، و این‌ فضیلتها و قدرتهاى‌ علمى‌ و تسلط وى‌ را بر مسائل‌ فقهى‌ و اسلامى‌ به‌ تجربه‌ ، آزموده‌ و مانند نیاکان‌ بزرگوارش‌ (ع‌) در مجالس‌ مناظ‌ره‌ و احتجاج‌ ، وسعت‌ دانش‌ وى‌ را دیده‌ بودند . شبها اوقات‌ امام‌ (ع‌) پیوسته‌ به‌ نماز و طاعت‌ و تلاوت‌ قرآن‌ و راز و نیاز با معبود مى‌گذشت‌ . لباس‌ وى‌ جبه‌اى‌ بود خشن‌ که‌ بر تن‌ مى‌پوشید و زیر پاى‌ خود حصیرى‌ پهن‌ مى‌کرد . هر غمگینى‌ که‌ بر وى‌ نظر مى‌کرد شاد مى‌شد . همه‌ او را دوست‌ داشتند . همیشه‌ بر لبانش‌ تبسم‌ بود ، با این‌ حال‌ هیبتش‌ در دلهاى‌ مردم‌ بسیار بود . شهادت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) امام‌ دهم‌ ، حضرت‌ هادى‌ (ع‌) در سال‌ 254 هجرى‌ به‌ وسیله‌ زهر به‌ شهادت‌رسید . در سامرا در خانه‌اى‌ که‌ تنها فقط فرزندش‌ امام‌ حسن‌ عسکرى‌ بر بالین‌ او بود . معتمد عباسى‌ امام‌ دهم‌ را مسموم‌ کرد . از این‌ سال‌ امام‌ حسن‌ عسکرى‌ پیشواى‌ حق‌ شد و بار تعهد امامت‌ را بر دوش‌ گرفت‌ . و در همان‌ خانه‌اى‌ که‌ در آن‌ بیست‌ سال‌ زندانى‌ و تحت‌ نظر بود ، سرانجام‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد . زن‌ و فرزندان‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) حضرت‌ هادى‌ (ع‌) یک‌ زن‌ به‌ نام‌ سوسن‌ یا سلیل‌ و پنج‌ فرزند داشته‌ است‌ . 1 - ابومحمد حسن‌ علیه‌ السلام‌ ( امام‌ عسکرى‌ (ع‌) یازدهمین‌ اختر تابناک‌ ولایت‌ و امامت‌ است‌ ) . 2 - حسین‌ . 3 - سید محمد که‌ یک‌ سال‌ قبل‌ از پدر بزرگوارش‌ فوت‌ کرد ، جوانى‌ بود آراسته‌ و پرهیزگار که‌ بسیارى‌ گمان‌ مى‌کردند مقام‌ ولایت‌ به‌ وى‌ منتقل‌ خواهد شد . قبر مطهرش‌ که‌ مزار شیعیان‌ است‌ در نزدیکى‌ سامرا مى‌باشد . 4 - جعفر . 5 - عایشه‌ ، یا به‌ نقل‌ شادروان‌ شیخ‌ عباس‌ قمى‌ " علیه‌ " . منبع مجمع جهانی اهل‎بیت(علیهم ‎السلام)
موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , انتظار ظهور , زندگی إمامان , زندگی بزرگان


تاريخ : ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
کار و عمل از نظر اسلام بسیار محترم و مورد تکریم است زیرا احترام و قابل تکریم بودن یک چیزی تابع نتیجه آن چیز است. وقتی که به نتیجه کار و زحمت توجه می‏کنیم می‏بینیم که نتیجه کار تنها خلاصی از فقر و گرسنگی نیست، بلکه چندین چیز دیگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اینکه کار بر عزت و شخصیت انسان می‏افزاید و او را در نظرش‏ محترم می‏نماید، یعنی حس احترام به ذات و اعتماد به شخصیت در او ایجاد می‏کند و بدیهی است که هر چیزی که باعث و سبب محترم شدن شخصیت انسان‏ در نظر خودش و در نظر دیگران باشد، او خودش محترم و شایسته تکریم و تعظیم است و به همین دلیل است که در اسلام کار مورد احترام و شایسته‏ تکریم است. در مقابل کار، بیکاری است که کوچکترین اثرش این است که‏ احترام و شخصیت انسان را پیش دیگران و پیش خودش از بین می‏برد و همین در هم شکستن شخصیت انسان سبب می‏شود که تن به هر پستی و بیچارگی‏ بدهد و انواع ابتلائات ناشی از گناه برایش پیدا شود. گذشته از همه اینها کار و فعالیت موجب سرگرمی فکری است، یعنی فکر انسان متوجه اصلاح کار خویش است و این به نوبه خود دو نتیجه دارد: یکی‏ اینکه دیگر مجالی برای فعالیت قوه خیال و هوسهای شیطانی باقی نمی‏ماند، دیگر اینکه فکر انسان عادت می‏کند که همواره منظم کار کند، از بی‏ انتظامی و پریدن از یک شاخه هوس به شاخه دیگر خلاص گردد. بدیهی است‏ که یکی از اصول شخصیت انسان همان استواری و استحکام و انتظام فکر اوست.‏ علاوه بر اینها کار و فعالیت و به مصرف رسیدن درست انرژیهای ذخیره‏ بدن، به روح صفا و به دل نرمی و خشوع می‏دهد، بر عکس بیکاری، که موجب کدورت و تاریک شدن روح و موجب قساوت و سختی‏ دل است. از رابطه کار با تهذیب اخلاق و رابطه بیکاری با فساد اخلاق و هرزگی روح‏ و فکر و احساسات نباید غافل بود. آدم بیکار اگر غیبت نکند و به تعبیر قرآن کریم اگر گوشت مردار نخورد پس چه بکند؟ روح آدمی نیز مانند معده‏اش غذا می‏خواهد، اگر غذای کافی نرسید به هر چه رسید سد جوع می‏کند ولو با چیزی که مستقذر و مورد تنفر باشد. در سالهای قحطی و گرسنگی عمومی‏ دیده شده که افراد گوشت یکدیگر را خورده‏اند. اگر به روح آدمی نوبت به‏ نوبت به طوری که این نوبتها قطع نشود غذای کافی نرسد یعنی چیزی که روح‏ را سیر و راضی و قانع نگه دارد، چیزی که توجه روح را به خود جلب کند و اندیشه‏ها و احساسات را متمرکز سازد، در این صورت روح گرسنه می‏ماند و ناچار به گوشت برادر مؤمن در حالی که مرده باشد تغذی می‏نماید یعنی غیبت‏ می‏کند. زنانی که معمولا در خانه ها می‏نشینند و هیچ کاری ندارند، بیش از هر طبق و طایفه دیگر به غیبت کردن مشغول می‏شوند چون بیش از هر طبقه‏ دیگر از لحاظ روحی گرسنگی و بی غذایی می‏کشند. به هر حال آدم بیکار به‏ انواع مفاسد اخلاقی و بیماریهای روانی و عصبی مبتلا می‏شود و زندگانی اش‏ سیاه و تباه می‏گردد. از نظر اسلام کار معیشت را نمی‏توان ساده گرفت، یک رکن از ارکان اساسی حیات است‏، اگر مختل باشد در سایر شؤون حیات اثر می‏گذارد. از جمله مختصات اسلام، این است که نقش مؤثر امر معاش را به دقت‏ مورد توجه قرار داده است تا آنجا که برخی پنداشته‏اند اسلام نظریه زیر بنا بودن اقتصاد را گردن نهاده است. مکتب واقع بین و واقعگرای اسلام، اقتصاد را زیر بنا نمی‏داند، اما نقش اساسی آن را نیز نادیده نمی‏گیرد. اسلام اصلاح امر معاش را در همه سازمانهای بزرگ و کوچک اجتماعی شرط لازم‏ می‏شمارد نه شرط کافی. اینست که می‏گوئیم: کار معیشت را نمی‏توان ساده‏ گرفت، یک رکن از ارکان اساسی حیات است. اگر مختل باشد در سایر شؤون حیاتی اثر می‏گذارد.خداوند در قرآن می فرماید: «وَ جَعَلْنَا لَکمْ فِیهَا مَعَیِش وَ مَن لَّستُمْ لَهُ بِرَزِقِینَ* وَ إِن مِّن شىْء إِلا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزِّلُهُ إِلا بِقَدَر مَّعْلُوم؛ و در آن برای شما و برای آنکه روزی رسان وی نیستید اسباب زندگانی پدید آوردیم* و هر چه هست، خزینه های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه ای معین نازل نمی کنیم» (حجر/20 و 21). معایش جمع معیشة و آن وسیله و نیازمندیهاى زندگى انسان است که گاهى خود به دنبال آن مى رود و گاهى آن به سراغ او مى آید. گرچه بعضى از مفسران کلمه معایش را تنها تفسیر به زراعت و گیاهان و یا خوردنیها و نوشیدنیها کرده اند، ولى پیدا است که مفهوم لغت کاملا وسیع است و تمام وسائل حیات را شامل مى شود. مفسران در جمله «من لستم له برازقین» دو تفسیر گفته اند: نخست اینکه خداوند مى خواهد مواهب خویش را هم درباره انسانها و هم درباره حیوانات و موجودات زنده اى که انسان توانائى تغذیه آنها ندارد بیان کند. دیگر اینکه خداوند مى خواهد به انسانها گوشزد نماید که ما هم وسیله زندگى براى شما در این زمین قرار دادیم و هم موجودات زنده اى در اختیارتان گذاردیم ( مانند چهار پایان ) که شما توانائى بر روزى دادن آنها ندارید، خداوند آنها را روزى مى دهد هر چند این کار بدست شما انجام پذیرد. ولى به نظر ما تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد و دلیل ادبى آن را نیز در ذیل صفحه آوریم. در حدیثى که از تفسیر على بن ابراهیم نقل شده نیز تاییدى براى این تفسیر مى یابیم آنجا که در معنى جمله «من لستم له برازقین» مى گوید: «لکل ضرب من الحیوان قدرنا شیئا مقدرا»: براى هر یک از حیوانات چیزى مقدر داشتیم. و در آخرین آیه مورد بحث، در حقیقت به پاسخ سؤالى مى پردازد که براى بسیارى از مردم پیدا مى شود و آن اینکه چرا خداوند آنقدر از ارزاق و مواهب در اختیار انسانها نمى گذارد که بى نیاز از هر گونه تلاش و کوشش باشند. مى فرماید: خزائن و گنجینه هاى همه چیز نزد ما است، ولى ما جز به اندازه معین آنرا نازل نمى کنیم. بنابر این چنان نیست که قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتى داشته باشیم، بلکه منبع و مخزن و سرچشمه همه چیز نزد ما است، و ما توانائى بر ایجاد هر مقدار در هر زمان داریم، ولى همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها نیز به مقدار حساب شده اى از طرف خدا نازل مى گردد. لذا در جاى دیگر از قرآن مى خوانیم: «و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الارض و لکن ینزل بقدر ما یشاء؛ اگر خداوند روزى را بى حساب براى بندگانش بگستراند از جاده حق منحرف مى شوند و لکن به اندازه اى که مى خواهد نازل مى گرداند» ( شورى - 27 ). کاملا روشن است که تلاش و کوشش براى زندگى علاوه بر اینکه تنبلى و سستى و دل مردگى را از انسانها دور مى سازد و حرکت و نشاط مى آفریند، وسیله بسیار خوبى براى اشتغال سالم فکرى و جسمى آنها است، و اگر چنین نبود و همه چیز بى حساب در اختیار انسان قرار داشت معلوم نبود دنیا چه منظره اى پیدا مى کرد؟ یک مشت انسانهاى بیکار، با شکمهاى سیر، و بدون هیچ گونه کنترل، غوغائى به پا مى کردند، چرا که مى دانیم مردم این جهان هم چون انسانهاى بهشتى نیستند که هر گونه شهوت و خودخواهى و غرور و انحراف از دل و جانشان شسته شده باشد، بلکه انسان هائى هستند با همه صفات نیک و بد که باید در کوره این جهان قرار گیرند و آبدیده شوند، و چه چیز بهتر از تلاش و حرکت و اشتغال سالم مى تواند آنان را آبدیده کند. بنابراین همان گونه که فقر و نیاز، انسان را به انحراف و بدبختى مى کشاند بى نیازى بیش از حد نیز منشا فساد و تباهى است.
موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کارو تلاش , عمومی , مذهبی , بهشت


تاريخ : ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
چاپ نخست کتاب «کار و تلاش از نگاه اندیشمندان اسلامی» گردآوری و نگارش شده توسط محمدهادی فلاح از سوی مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما منتشر و روانه بازار کتاب شد. به گزارش ایبنا، این اثر کار را از نگاه اندیشمندان مسلمانی نظیر ابن‌خلدون، حضرت امام‌خمینی(ره)، شهید مطهری و شهید بهشتی بررسی کرده است تا اهمیت و ضرورت این موضوع به درستی تبیین شود. در بخشی از کتاب نوشته شده که به عقیده امام‌خمینی(ره) کار یعنی جهان هستی؛ یعنی همگامی با ذرات همه عوالم در غیب و شهود و طبیعت؛ کار یعنی عمل خدای متعال؛ کار یعنی بهشت‌آفرین؛ کار مسوولیت است. علامه محمدتقی جعفری در مورد چیستی کار می‌نویسد: «کار عبارت است از فعالیتی که آدمی بدون آن تفاوتی با جمادات و نباتات ندارد، مگر در یک عده مختصات طبیعی ضروری، مانند احساس و حرکت ارادی و غیره. بنابراین، مجبور می‌شویم که کار و جریان حیات انسانی و ارتباط آن دو را با یکدیگر مطرح نموده، راهی برای حل این مساله پیدا کنیم که انسان زنده که در این دنیا زندگی خود را به وسیله کار مستهلک می‌سازد، چه می‌دهد و چه می‌گیرد؟ برای پیدا کردن این راه حل بایستی انواع دوران‌های حیات آدمی را در نظر بگیریم.» در این‌که کار یک وظیفه است، نمی‌شود شکی کرد، ولی ما درباره کار از نظر تربیت بحث می‌کنیم. آیا کار فقط وظیفه‌ای از روی ناچاری اجتماعی است؟ استاد شهید مطهری درباره نقش کار در سازندگی روح و تربیت انسان می‌نویسد: «در این‌که کار یک وظیفه است، نمی‌شود شکی کرد، ولی ما درباره کار از نظر تربیت بحث می‌کنیم. آیا کار فقط وظیفه‌ای از روی ناچاری اجتماعی است؟ یا نه، اگر این مساله نباشد نیز لازم است و به عبارت دیگر اگر این ناچاری وظیفه اجتماعی نباشد، باز هم کار از نظر سازندگی فرد یک امر لازمی است.» از نظر استاد شهید مرتضی مطهری، «یکی از عواملی که خیلی ساده است ولی شاید کمتر به آن توجه می‌شود، عامل کار است. کار از هر عامل دیگری اگر سازنده‌تر نباشد نقشش در سازندگی کمتر نیست». ایشان کار و تربیت را علت و معلول یکدیگر می‌داند و می‌گوید: «انسان این جور خیال می‌کند که کار، اثر و معلول انسان است، پس انسان مقدم بر کار است؛ ولی این درست نیست. هم تربیت بر کار مقدم است و هم کار بر تربیت؛ یعنی این دو، هم علت یکدیگر هستند و هم معلول یکدیگر، هم انسان سازنده و خالق و آفریننده کار خودش است، و هم کار و نوع کار خالق و آفریننده روح و چگونگی انسان است»، «در مجموع، کار در عین این‌که معلول فکر و روح و خیال و دل و جسم آدمی است، سازنده خیال، سازنده عقل و فکر، سازنده دل و قلب و به طور کلی سازنده و تربیت‌کننده انسان است.» به عقیده امام‌خمینی(ره) کار یعنی جهان هستی؛ یعنی همگامی با ذرات همه عوالم در غیب و شهود و طبیعت؛ کار یعنی عمل خدای متعال؛ کار یعنی بهشت‌آفرین؛ کار مسوولیت است علامه جعفری درباره کار و تلاش می‌نویسد: «به طور کلی پدیده حیات بشری به هر معنایی که در نظر بگیریم از فعالیت طبیعت آغاز می‌شود و با کار انسانی در مجرای قوانین طبیعی ادامه پیدا می‌کند و با اختلال ترکیب وجودی او که موجب خنثی شدن کار دوباره او می‌گردد، رخت از سطح طبیعت برمی‌بندد. این جریان عمومی پدیده حیات آدمی، از بدو حرکت او در روی زمین چه حال انفرادی و چه در قلمرو جمعی، از آن قانون پایدار ناشی می‌شود که موجود برین آن را وضع و تثبیت نموده است. انسانی که معنای حیات را درک کند و ضرورت تلاش را در دریاها و خشکی‌ها، در جنگل‌ها و قله‌های صعب‌العبور کوه‌ها دریافت کند، اهمیت کار را هم شناخته است. آثار تجسم‌ یافته از کار بشری و کتیبه‌ها و تالیفات باستانی، همه و همه شاهد گویای درک اهمیت کار برای حیات بشری می‌باشد. نکته‌ای که قابل توجه است و به نظر ما می‌تواند روشنگر علت بی‌ارزش نمودن کار در گذشته بوده باشد، پدیده قدرت‌های متنوع است که کار و انجام ‌دهنده کار را مملوک یا مانند مملوک خود تلقی کرده است. هیچ جامعه بشری حتی در قدیمی‌ترین دوران‌های تاریخ دیده نمی‌شود که کار در متن زندگی آن نبوده باشد. آنچه که مهم است این است که قدرت‌هایی که غیر قابل مهار بودند، با تسلط مطلقی که بر ناتوانان داشته‌اند، نه تنها کار آنان را بلکه حتی هستی آنان را هم در اختیار خود می‌دیدند. لذا یک اراده از آنان کافی بوده است که هرکاری که بخواهند و امکان داشته باشد به وجود بیاید. چنان که یک اراده جزئی برای جابه‌جا کردن یک برگ ناچیز کفایت می‌نماید و این قاعده کلی است که هر موضوعی که تحت سلطه مطلق "خود طبیعی" آدمی قرار گرفت، اهمیت و ارزش خود را از دست می‌دهد.» کتاب حاضر در پنج فصل، کار و تلاش را از دیدگاه اندیشمندان و متفکران اسلامی بررسی کرده است. کلیات، کار و کوشش در اسلام، ارزش کار و کوشش در کلام و عقیده حضرت امام ‌خمینی(ره)، لزوم بازاندیشی در مساله کار و نمونه‌های رفتاری، عناوین پنجگانه فصول این اثرند. چاپ نخست کتاب «کار و تلاش از نگاه اندیشمندان اسلامی» در شمارگان 2500 نسخه، 68 صفحه و بهای 12000 ریال راهی بازار نشر شد.
موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عمومی , کار و تلاش , راه کار زندگی , مذهبی


تاريخ : ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

توبه

ماه رمضان است و صحبت از سحرخیزی و سحر و دعا و استغفار خوشا به حال آن کس که وقت نورانی سحرش به انبان کردن شکم و له له زدن برای خواب نگذرد. سحر فرصتی است تا ما از منجلاب های هوس ها و عطش ها بگذریم و در دریای عشق محبوب تنی به آب معنویت بزنیم سحر همان زمانی است که خداوند متعال منتظر من و تو است تا از قیل و قال های درون و ندامت ها و سرزنش های خود از آن چه کرده ایم به آغوش پر مهرش بخزیم و اظهار عجز و ندامت کنیم  این همان زمانی است که باری تعالی از کسانی که غنیمتش میشمارند و حقش را ادا میکنند تجلیل میکند و گرامیشان میدارد. بیاید تا در این سحرهای نورانی تر بکوشیم که از همانها باشیم که خدا میخواهد و دوست میدارد. همان ها که در هنگام سحر توبه می کنند « وَ بِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ »1 ؛  آنها پیوسته در سحرگاهان استغفار مى کنند.

آنها در آخر شب که چشم غافلان در خواب است ، و محیط از هر نظر آرام ، قال و غوغاى زندگى مادى فرونشسته ، و عواملى که فکر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمیخیزند، و به درگاه خدا مى روند، در پیشگاه معبود به راز و نیاز مى پردازند، نماز مى خوانند، و مخصوصا از گناهان خود استغفار مى کنند.

بسیارى معتقدند که منظور از استغفار در اینجا همان "نماز شب" است ، از این جهت که قنوت نماز وتر مشتمل بر استغفار است .

"اسحار" جمع "سحر" (بر وزن بشر) در اصل به معنى "پوشیده و پنهان" بودن است ، و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حاکم است سحر نامیده شده است.

واژه "سحر" (بر وزن شعر) نیز به چیزى گفته مى شود که چهره حقایق را مى پوشاند و یا اسرار آن از دیگران پوشیده است .

در روایتى در تفسیر درّ المنثور آمده است که پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله ) فرمود: ان آخر اللیل فى التهجد احب الى من اوله ، لان الله یقول و بالاسحار هم یستغفرون ؛ آخر شب براى تهجد (نماز شب) نزد من محبوبتر است از آغاز آن ، زیرا خداوند مى فرماید: پرهیزگاران در سحرگاهان استغفار مى کنند.

سحر فرصتی است تا ما از منجلاب های هوس ها و عطش ها بگذریم و در دریای عشق محبوب تنی به آب معنویت بزنیم سحر همان زمانی است که خداوند متعال منتظر من و تو است .

و در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : کانوا یستغفرون الله فى الوتر سبعین مرة فى السحر؛ نیکوکاران بهشتى در نماز وتر به هنگام سحر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش ‍ مى کردند.

آنچه از اوصاف براى «متقین »  و «محسنین» در این آیات آمده اینست که توجه به خالق آن هم در ساعاتى که از هر نظر آمادگى براى راز و نیاز با او و حضور قلب فراهم است را از دست نمیدهند و همواره در کوشش مداومند، این زمانی است  که عوامل اشتغال فکر و انصراف ذهن به حداقل مى رسد.

سکوتی که باید هست و غافلان در خواب و مؤمن با معشوق در حال نجوا  او که میداند هر چه بکوشد در شکر و سپاس باز کم می آورد و به خاطر این ضعف توبه و استغفار میکند.

آیا سزاوار است که کفران کننده ای چون من و تو بی هیچ عذری سر بر بالین بگذاریم و فراموش کنیم آنچه کرده ایم آیا دگر بار سر از بالین بر خواهیم داشت یا سحر دیگری را خواهیم دید که استغفار کنیم  چه کسی میداند؟

عاشق اوست که با همه آبرو و عزّتش در نزد محبوب باز شیفته تر و حریص است برای نزدیکتر شدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) فرمود: الرکعتان فى جوف اللیل احب الى من الدنیا و ما فیها ؛ دو رکعت نماز در دل شب از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوبتر است!.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ماه مبارک رمضان


تاريخ : ٤ شهریور ۱۳٩٠ | ٥:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

برای بسیاری از شما این سوال حتما پیش آمده که از خود بپرسید آیا ما سرنوشت واحدی داریم که دست خودمان است یا اینکه سرنوشت از قبل برای ما رقم زده شده و ما فقط بازیگر این سریال هستیم برای درک مطلب مثالی برایتان می زنم یک اتفاقی برای ما پیش می آید که ما مورد امتحان قرار می گیریم و ما ممکن است از این امتحان سربلند بیرون بیاییم و یا اینکه نمی توانیم ،ویا اینکه ما می خواهیم یک عمل خوب یا بد انجام دهیم و بعضی اوقات این اعمال را انجام می دهیم و یا انجام نمی دهیم اینان حدود اختیارات ما انسانها است که راه برای ما برای انجام اعمال خوب یا بد همیشه باز بوده و هست و ما در انجام این اعمال مختار هستیم ،اما یک سری از حوادث و اتفاقات که امروز برای ما پیش می آید نتیجه و حاصل زندگی های قبلی انسان بوده و هست یعنی سرنوشتی که الان پیش روی ماست نتیجه اعمال و نحوه زندگی های قبلی ما بوده و آن سرنوشتی است که ما خود برای خود رقم زده ایم یعنی آنچه پیش روی ماست نتیجه اعمال و رفتار خود ماست . پس هنگامی که ما وارد این زندگی فیزیکی می شویم یک سرنوشت برای ما رقم زده شده است که حاصل نتیجه اعمال و کردارهای ما در زندگی های گذشته ما انسانها است ، اما این سرنوشت مطلق نیست یعنی اینکه با همت و تلاش می توان آن سرنوشت را عوض کرد و تغییر داد ،یعنی کوچکترین عمل ما تاثیر مستقیم بر این سرنوشت دارد . ممکن است از سرنوشتی که برای ما رقم زده شده بالاتر رویم و یا اینکه تنزل پیدا بکنیم و پایینتر بیاییم ، چه بسیار انسانهایی که از سرنوشت خود بالاتر رفته اند و یا اینکه در دام شیاطین گرفتار آمده و از سرنوشتشان تنزل پیدا کرده اند فقط یادتان باشد که باید همتتان را قوی کرده و سعی و کوشش بکنید تا بتوانید از آن سرنوشتی که برای شما رقم شده فراتر بروید. مطالب این وبلاگ در این زمینه (فراتر رفتن از سرنوشت) به شما بسیار کمک خواهد کرد با انجام اعمالی که در این وبلاگ نوشته شده می توانید راه را برای پیشرفت بسوی معبود برای خود باز بکنید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جبر و اختیار , اختیار , مذهبی , عمومی


تاريخ : ۳٠ مهر ۱۳۸٩ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

محرومیت جاودانی از امید ، طوفان ابدی ، گنداب و لجن زار ، باران آتش ، ماران و افعیان ، ابلیسان تازیانه بر دست ، سگان درنده ، مرغان شوم ، قطران گداختــه ، بیماریها و زخمهای گوناگون ،  سرمای طاقت فرسا ، و همه جا دیوان و عفریتان و شیاطین ،.......... و در آخر کار شیطان اعظم که فرمانروای کل دوزخ است و از اقامتــگاه خود در ناکجـا آباد این سرزمیــن عظیم وحشت و ظلمات را به گونه ای خوفناک اداره می‌کند و ......  

    همه و همه از مختصات  دوزخی هستند که  در تمامی سالهای زندگی زمینی مان و در لحظات پر اضطراب و ترسناک آغازین این سفر آسمانی ، آرامش و تفکر را از تک تک ما گرفته بود و حالا .........

حالا که  بزرگترین اتفاق در زندگی هر انسانی ، یعنی ملاقات با خدا برایمان حادث شده است . به عبارت بهتر ، زیباترین رویای بشریت برایم به واقعیت پیوسته و چشمانم به زیور دیدار پروردگارم مزین شده است . در برابر آین همه سخاوت و جود و کرم ، دریا دریا مهربانی و صفا ، گستره به گستره عشق و مهرورزی ، ....... تنها و تنها به ابراز این جملات بسنده می کنم :

آنقدر که بهشت هست .... جهنم نیست !

آنقدر که برای کوچکترین خوبی ها ، پاداشهای گونــاگون انتظارتان را می کشد ، برای بزرگترین خطا ها از آن همه سیاهی و شقاوت و تهدید خبری نیست .

چرا که : بخشش و عفو خالق بی همتایمان از جرم و خطای من و تو به مراتب بزرگتر است !

چرا که او خدای من و توست !

او عشق من و توست !

من و .... تو !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: بهشت , مردان بهشتی , همسران , مذهبی


تاريخ : ٤ مهر ۱۳۸٩ | ۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

- می گویند باید از حضرت علی (ع) الگو بگیریم!‌ اما چگونه؟!... من یک جوان هستم! یک جوان با خصوصیات خاص دوران جوانی! یک جوان با شور و نشاط خاص این دوران که به خنده و تفریح، به شور و احساسات نیاز دارد و به الگویی که مرا به شور آورد!

- با تمام این حرفها، باز هم بهترین الگو برای تو و برای همه،‌مولای متقیان است: و بخصوص جوانی شان!

- جوانی حضرت علی (ع) ؟!

الگو گرفتن یک الگو

- بله ! خود امیرالمؤمنین هم در جوانی شان، الگو داشته اند. الگویشان هم پیامبر بوده است. علی (ع) از شش سالگی همراه و همراز پیامبر و در خانه ایشان زندگی می کرده اند و در همه امور زندگی شان، حتی جزیی ترین مسائل هم به پیامبر اقتدا می نمودند. یعنی خود ایشان هم از یک انسان کامل و والای دیگر، الگو می گرفته اند.

- اما چگونه ؟!

- پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خویشان، دعوت عمومی در خانه خدا و حتی سفرهای تبلیغی پیامبر. علی (ع) همیشه اول صبح به دیدار پیامبر می رفت و آنگاه یکدیگر را شاداب ودر آغوش می کشیدند و احوال هم را می پرسیدند. آندو بزرگوار اوقات زیادی از شبانه روز را در کنار هم به کار و تلاش می پرداختند و گاه علی (ع) خالصانه عرق از پیشانی پیامبر (ص) پاک می کرد و ا یشان نیز صمیمانه از او تشکر می نمود.

علی (ع) خود در این باره می فرمایند : ((پیامبر (ص) مرا در دامن خود پرورید. من کودک بودم، پیامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش می فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جای می داد... هرگز نیافت که من دروغی بگویم و در کردار من اشتباهی رخ دهد. من همچون بچه شتری تازه که پیوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او می رفتم. او هر روز نکته های تازه ای از اخلاق را برای من آشکار می ساخت. و مرا فرمان میداد که در خط او حرکت کنم. آن حضرت مدتی از سال در کوه حرا به سر می برد و کسی جز من او را نمی دید... من نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی خوش ودل انگیز نبوت را احساس می کردم.. موقعیتی که من در محضر رسول الله داشتم برای هیچ کس نبود.))

- بسیار خوب!‌ تمام این حرفها درست! اما حضرت علی، پیامبر را می دیده اند، وجودشان را لمس می کرده و به ایشان اقتدا می کرده اند اما من چه؟! من که حضرت علی را نمی بینم، چگونه         می توانم از ایشان الگو بگیریم؟!

- تاریخ که روح، افعال و رفتار امیرالمؤمنین را دیده و نقل کرده است. از او استفاده کن! از دیدگان تاریخ!

- آری! مگر تو نمی گفتی الگویی می خواهی که تو را به شور بیاورد. آنچه می تواند یک جوان را به شور بیاورد، دیدن حماسه آفرینی ها و شورمندی های کسی است که به او علاقمند است. حال چه کس دیگری را سراغ داری که به اندازه امیرالمؤمنین ، حماسه آفریده باشد. در همان کودکی که مصادف بود با آغاز بعثت پیامبر، کودکانی که به تحریک مشرکان،‌پیامبر را آزار می دادند و سنگ می پراندند، با شجاعت از اطراف پیامبر دور می کرد. چه کسی ، شب را در بستری پر خطر بجای دیگری،بجای محبوبش خوابیده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترین شب عمرش یاد کرده است؟ مگر رشادتهای امیرالمؤمنین را در جنگ بدر نشنیده ای؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخین نیمی از کشته شدگان این جنگ با ضرب شمشیر علی (ع) از پای در آمده بودند. می دانی در جنگ احد زمانیکه علی (ع) 26 سال داشت،انجا که در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشکر دشمن را بهخاک انداخت و بعد هم هنگامی که پیامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت می چرخید و از وجود مبارکشان محافظت می کرد همه مردم چه ندایی را از آسمان شنیدند:

  ((لا فتی الا علی،‌ لا سیف الا ذوالفقار))

((علی از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشیرها برنده تر))

- اما جنگ خندق و شجاعت بی همتای علی (ع) و داوطلب شدن ایشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود یکی از نیرومندترین مردان عرب آری همانجا بود که پیامبر به واسطه اخلاص علی (ع) در این مقابله بی نظیر فرمود :

(( ضربه علی یوم الخندق، افضل من عباده الثقلین))

به راستی که چنین حمله ای در وصف هیچ دلیر مرد دیگری بیان نشده! در آن زمان امیرالمؤمنین 28 سال بیشتر نداشت!

در جنگ خیبر نیز هنگامیکه تمام مردان با تجربه و جنگ دیده سپاه اسلام، شکست خورده بازگشتند، علی (ع) به میدان آمد و با فتح قلعه محکم و مقاوم خیبر آن پیروزی بزرگ را برای اسلام به ارمغان آورد.

به راستی که هیچ جوان دیگری،‌ چنین جوانی پرشور و هیجان انگیزی نداشته است.

همه مردان بزرگ تاریخ بشریت و پیشاپیش همه آنان علی (ع) در دوران جوانی از رموز موفقیت خود بهره برده، راههای پرپیچ و خم آن را با درخشندگی پشت سر نهاده،  توانسته اند کارهای بزرگی را به انجام رسانند.

تفریح و شادی علی (ع)

- می دانی ای دوست عزیز: من هم حرفهای تو را می پذیرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشی از زندگی انسان است. جیزهای دیگری هم هستند که آدمی باید به آنها هم توجه کند. الگوی کامل، باید در آن زمینه ها هم حرف برای گفتن داشته باشد. اینطور نیست؟

- حتماً همینطور است. و من به تو می گویم که امیرالمؤمنین در آن موارد هم، الگویی قابل قبول و کامل ارایه می دهد. آخر تو درباره زندگی امیرالمؤمنین چه فکر کرده ای؟

فکر می کنی تمام زندگی حضرت علی (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

 

- یعنی اینطور نبوده است؟!

- نه که نبوده است! حضرت علی (ع)، مردی خوش رو و خندان بوده اند. همیشه تبسم خوش آیندی بر لب داشته اند که دل مؤمنان را شاد می کرده است. ایشان تفریح هم می کرده اند. منتها تفریح در دیدگاه علی (ع) ولگردی و اتلاف وقت یا روز را به شب رساندن نبود.

- پس تفریح علی (ع) چگونه بود ؟

علی (ع) کار را تفریح می دانست.

تفریح او را، مسافرت، کمک به دیگران، تحصیل و تدریس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگریستن به طبیعت و ورزش تشکیل می داد. پرداختن به ورزشهای شمشیربازی، پرتاب نیزه، اسب سواری، کشتی، وزنه برداری و شرکت در مسابقات ورزشی هم برای ایشان جنبه تفریح داشته است.

- چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دلیل همین دیدگاه امیرالمؤمنین نسبت به تفریح و زندگی بوده است که اگر سرتاسر زندگی شان را مرور کنیم،‌ لحظه ای توقف و سکون در آن نمی یابیم. گویی حتی یک لحظه هم با لحظه قبلی شان مشابه نبوده است. و درست به دلیل همین دیدگاه بود که شوخی و خنده هم در سیره مولای متقیان، شکل دیگری داشت.

- مگر شوخی و خنده علی (ع) چگونه بود؟

امیرالمؤمنین اهل شوخی و مزاح بود، اما نه شوخی های زننده و بی مزه! بلکه مزاح های معنادار و آموزنده!

هرگاه که یکی از یاران و دوستانش را غمگین و گرفته می دید، با شوخی او را خوشحال می کرد تا اندکی از اندوهش کم شود. از همه مهمتر اینکه، شادی علی (ع) هنگامی بود که یک کافر، مسلمان می شد. جنگی به پیروزی ختم می شد، غذایی به فقیر می رساند، دل غمدیده ای را شاد می کرد،‌مشکلی را از کسی مرتفع می کرد و کودک یتیمی را ذوق زده می نمود. نکته دیگر هم این بود که مولای متقیان در شوخی هایش مراقب و محافظ حدود شرعی بود تا حتی به شوخی دروغ نگوید،‌ دل مؤمنی را نشکند یا با زن و دختر نامحرمی، شوخی ننماید.

علی و ارتباط با زنان و دختران

- به طور مثال همین چگونگی ارتباط داشتن با زنها و دخترهای نامحرم در جامعه، یکی از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اینکه نه الگوی مناسبی در مورد آ‌ن ارائه شده و نه دیدگاه دین در مورد آن به خوبی مشخص و تبیین شده است. تازه، تندروی ها و کج رویهای گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه کن.

اگر به سیره امیرالمؤمنین دقت کنی،‌می بینی که حضرت علی (ع) در سنین جوانی با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسی می نمود ولی با دختران و زنان جوان نه! حتی سلام هم نمی کرد. در حالیکه پیامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسی می کردند. چون زمانی که علی (ع) 20 ساله و درعنفوان جوانی چنین عمل می نمود، پیامبر اکرم (ص) قریب 50 سال از عمر شریفشان می گذشت بنابراین از آنجا که احتمال پیش آمدن گناه دست کم برای طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌علی (ع) این تربیت شده مکتب پیامبر به عنوان یک جوان سعی داشت مسائل ارتباطی و حدود بین دختر و پسر یا به عبارتی زن و مرد را مراعات کند. هر چند وجود نازنین آن حضرت مبرا و پاکیزه از هر گونه آلودگی بود.

از طرفی پیامبر سه دختر جوان به نامهای زینب، ام کلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علی (ع) با اینکه از کودکی به این خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در این رفت و آمدها نهایت دقت را به عمل می آوردند. در حالیکه همین علی (ع) در دوران خلافتش، وقتی که حدود 60 سال سن داشت و همسر شهیدی را نیازمند کمک دید، به یاری او شتافت.

 

پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چیزی که بیش از عوامل دیگر اهمیت دارد

نیت و انگیزه طرفین و از همه مهمتر عدم امکان وجود مفسده درا ین ارتباط برای هر دو نفر است!

یاری رساندن به نیازمند و در طلب رضای خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و لیکن این سیره جدای از بهانه جویی برای آشنایی و استمتاعات و لذت جویی و هرگونه آلودگی دیگر است.

به راستی که کسی چون حضرت علی (ع)، در سنین جوانی اش و در ریزترین حرکات و رفتارهایش بهترین الگوی نسل جوان ماست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت علی (ع) , رازهای جوانی , علی(ع)در جوانی , مذهبی


تاريخ : ٢۱ شهریور ۱۳۸٩ | ۱:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

توبه

ماه رمضان است و صحبت از سحرخیزی و سحر و دعا و استغفار خوشا به حال آن کس که وقت نورانی سحرش به انبان کردن شکم و له له زدن برای خواب نگذرد. سحر فرصتی است تا ما از منجلاب های هوس ها و عطش ها بگذریم و در دریای عشق محبوب تنی به آب معنویت بزنیم سحر همان زمانی است که خداوند متعال منتظر من و تو است تا از قیل و قال های درون و ندامت ها و سرزنش های خود از آن چه کرده ایم به آغوش پر مهرش بخزیم و اظهار عجز و ندامت کنیم  این همان زمانی است که باری تعالی از کسانی که غنیمتش میشمارند و حقش را ادا میکنند تجلیل میکند و گرامیشان میدارد. بیاید تا در این سحرهای نورانی تر بکوشیم که از همانها باشیم که خدا میخواهد و دوست میدارد. همان ها که در هنگام سحر توبه می کنند « وَ بِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ »1 ؛  آنها پیوسته در سحرگاهان استغفار مى کنند.

آنها در آخر شب که چشم غافلان در خواب است ، و محیط از هر نظر آرام ، قال و غوغاى زندگى مادى فرونشسته ، و عواملى که فکر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمیخیزند، و به درگاه خدا مى روند، در پیشگاه معبود به راز و نیاز مى پردازند، نماز مى خوانند، و مخصوصا از گناهان خود استغفار مى کنند.

بسیارى معتقدند که منظور از استغفار در اینجا همان "نماز شب" است ، از این جهت که قنوت نماز وتر مشتمل بر استغفار است .

"اسحار" جمع "سحر" (بر وزن بشر) در اصل به معنى "پوشیده و پنهان" بودن است ، و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حاکم است سحر نامیده شده است.

واژه "سحر" (بر وزن شعر) نیز به چیزى گفته مى شود که چهره حقایق را مى پوشاند و یا اسرار آن از دیگران پوشیده است .

در روایتى در تفسیر درّ المنثور آمده است که پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله ) فرمود: ان آخر اللیل فى التهجد احب الى من اوله ، لان الله یقول و بالاسحار هم یستغفرون ؛ آخر شب براى تهجد (نماز شب) نزد من محبوبتر است از آغاز آن ، زیرا خداوند مى فرماید: پرهیزگاران در سحرگاهان استغفار مى کنند.

سحر فرصتی است تا ما از منجلاب های هوس ها و عطش ها بگذریم و در دریای عشق محبوب تنی به آب معنویت بزنیم سحر همان زمانی است که خداوند متعال منتظر من و تو است .

و در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : کانوا یستغفرون الله فى الوتر سبعین مرة فى السحر؛ نیکوکاران بهشتى در نماز وتر به هنگام سحر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش ‍ مى کردند.

آنچه از اوصاف براى «متقین »  و «محسنین» در این آیات آمده اینست که توجه به خالق آن هم در ساعاتى که از هر نظر آمادگى براى راز و نیاز با او و حضور قلب فراهم است را از دست نمیدهند و همواره در کوشش مداومند، این زمانی است  که عوامل اشتغال فکر و انصراف ذهن به حداقل مى رسد.

سکوتی که باید هست و غافلان در خواب و مؤمن با معشوق در حال نجوا  او که میداند هر چه بکوشد در شکر و سپاس باز کم می آورد و به خاطر این ضعف توبه و استغفار میکند.

آیا سزاوار است که کفران کننده ای چون من و تو بی هیچ عذری سر بر بالین بگذاریم و فراموش کنیم آنچه کرده ایم آیا دگر بار سر از بالین بر خواهیم داشت یا سحر دیگری را خواهیم دید که استغفار کنیم  چه کسی میداند؟

عاشق اوست که با همه آبرو و عزّتش در نزد محبوب باز شیفته تر و حریص است برای نزدیکتر شدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) فرمود: الرکعتان فى جوف اللیل احب الى من الدنیا و ما فیها ؛ دو رکعت نماز در دل شب از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوبتر است!.

نوشته فاطمه محمدی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شبهای قدر , ماه رمضان , احیا وشب زنده داری , مذهبی


تاريخ : ۸ شهریور ۱۳۸٩ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

شاهدی بر عذاب قبر
عذاب

حضرت‌ استاد علاّمة‌ طباطبائی(ره)‌ نقل‌ کردند از مرحوم‌ آیة‌ الحقّ عارف‌ عظیم‌ الشَّأن‌ آقای‌ حاج‌ میرزا علی‌ آقا قاضی‌ رضوانُ الله‌ عَلیه‌ که‌ میفرموده‌ است‌:

در نجف‌ أشرف‌ در نزدیکی‌ منزل‌ ما، مادر یکی‌ از دخترهای‌ أفندی‌ها فوت‌ کرد. [1]

این‌ دختر در مرگ‌ مادر بسیار ضجّه‌ میکرد و جدّاً متألّم‌ و ناراحت‌ بود و با تشییع‌ کنندگان‌ تا قبر مادر آمد و آنقدر ناله‌ کرد که‌ تمام‌ جمعیت‌ تشییع کنندگان را منقلب‌ نمود. تا وقتی‌ که‌ قبر را آماده‌ کردند و خواستند مادر را در قبر گذارند فریاد میزد که‌ من‌ از مادرم‌ جدا نمی‌شوم‌ ؛ هر چه‌ خواستند او را آرام‌ کنند مفید واقع‌ نشد.

دیدند اگر بخواهند اجباراً دختر را جدا کنند، بدون‌ شک جان‌ خواهد سپرد.

بالاخره‌ بنا شد مادر را در قبر بخوابانند و دختر هم‌ پهلوی‌ بدن‌ مادر در قبر بماند، ولی‌ روی‌ قبر را از خاک‌ انباشته‌ نکنند و فقط‌ روی‌ آن را از تخته‌ای‌ بپوشانند و سوراخی‌ هم‌ بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت‌ خواست‌ از آن‌ دریچه‌ و سوراخ‌ بیرون‌ آید.

دختر در شب‌ اوّل‌ قبر، پهلوی‌ مادر خوابید ؛ فردا آمدند و سرپوش‌ را برداشتند که‌ ببینند بر سر دختر چه‌ آمده‌ است‌، دیدند تمام‌ موهای‌ سرش‌ سفید شده‌ است‌. گفتند: چرا اینطور شده‌ است‌؟

چون‌ تمام‌ طائفة‌ دختر، درمذهب غیر شیعه بودند و این‌ واقعه‌ طبق‌ عقائد شیعه‌ واقع‌ شد، آن‌ دختر شیعه‌ شد و تمام‌ طائفة‌ او که‌ از أفندی‌ها بودند همگی‌ به‌ برکت‌ این‌ دختر شیعه‌ شدند

گفت‌: هنگام‌ شب‌، من‌ که‌ پهلوی‌ مادرم‌ خوابیده‌ بودم‌، دیدم‌ دو نفر از ملائکه‌ آمدند و در دو طرف‌ ایستادند و یک‌ شخص‌ محترمی‌ هم‌ آمد و در وسط‌ ایستاد.

آن‌ دو فرشته‌ مشغول‌ سؤال‌ از عقائد او شدند و او جواب‌ میداد ؛ سؤال‌ از توحید نمودند جواب‌ داد: خدای‌ من‌ واحد است‌، و سؤال‌ از نبوّت‌ کردند جواب‌ داد: پیغمبر من‌ محمّد بن‌ عبدالله‌ است‌. سؤال‌ کردند: امامت‌ کیست‌؟

آن‌ مرد محترم‌ که‌ در وسط‌ ایستاده‌ بود گفت‌: لَسْتُ لَهُ بِإمامٍ ؛ من‌ امام‌ او نیستم‌.

در این حال‌ آن‌ دو فرشته‌ چنان‌ گرز بر سر مادرم‌ زدند که‌ آتش‌ به‌آسمان‌ زبانه‌ می‌کشید. من‌ از وحشت‌ و دهشت‌ این‌ واقعه‌ به‌ این‌ حال‌ که‌ می‌بینید درآمده‌ام‌.

مرحوم‌ قاضی‌ رضوانُ الله‌ عَلیه‌ میفرمود: چون‌ تمام‌ طائفة‌ دختر، مذهبی غیر از شیعه دارا بودند و این‌ واقعه‌ طبق‌ عقائد شیعه‌ واقع‌ شد، آن‌ دختر شیعه‌ شد و تمام‌ طائفة‌ او که‌ از أفندی‌ها بودند همگی‌ به‌ برکت‌ این‌ دختر شیعه‌ شدند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عذاب قبر , شاهدان عذاب قبر , مذهبی , داستان


تاريخ : ۸ شهریور ۱۳۸٩ | ۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بارالهی در این ماه مبارک، در این لحظه های  ناب یاری ام کن تا غبار گناه و خطا را به باران عفوت بشویم. مددم رسان تا دل به نسیم مهرت تازه کنم از عطر مناجاتت ذرّه ذرّه وجودم را عطرآگین نمایم و به وادی رحمتت راه جویم. خدایا، توفیقم ده تا از این ماه عظیم بهره جویم و به تو نزدیک شوم که اگر تو یاری ام نکنی،گنه کار و زیان کار خواهم بود. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , عشق , عمومی , خود شناسی


تاريخ : ٢ شهریور ۱۳۸٩ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند. «104 آل عمران»

 

خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مىدهد؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهى مىکند؛ خداوند به شما اندرز مىدهد، شاید متذکّر شوید! « 90 نحل»

 

شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند؛ [چه اینکه] امر به معروف و نهى از منکر مىکنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب، [به چنین برنامه و آیین درخشانى،] ایمان آورند، براى آنها بهتر است! [ولى تنها] عده کمى از آنها با ایمانند، و بیشتر آنها فاسقند، [و خارج از اطاعت پروردگار] «110 آل عمران»

 

 

پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منکر کن، و در برابر مصایبى که به تو مىرسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است! «17 لقمان»

 

مردان و زنان باایمان، ولى [و یار و یاور] یکدیگرند؛ امر به معروف، و نهى از منکر مىکنند؛ نماز را برپا مىدارند؛ و زکات را مىپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مىکنند؛ بزودى خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمىدهد؛ خداوند توانا و حکیم است! « 71 توبة»

به خدا و روز دیگر ایمان مىآورند؛ امر به معروف و نهى از منکر مىکنند؛ و در انجام کارهاى نیک، پیشى مىگیرند؛ و آنها از صالحانند. «114 آل عمران»

همانها که از فرستاده [خدا]، پیامبر (امّى) پیروى مىکنند؛ پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مىیابند؛ آنها را به معروف دستور مىدهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیار پاکیزه را براى آنها حلال مىشمرد، و ناپاکیها را تحریم مى کند؛ و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، [از دوش و گردنشان] بر مىدارد، پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، آنان رستگارانند. «157 أعراف»

مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آنها امر به منکر، و نهى از معروف مىکنند؛ و دستهایشان را [از انفاق و بخشش] مىبندند؛ خدا را فراموش کردند، و خدا [نیز] آنها را فراموش کرد [،و رحمتش را از آنها قطع نمود]؛ به یقین، منافقان همان فاسقانند! «67 توبة»

توبهکنندگان، عبادت کاران، سپاسگویان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجدهآوران، آمران به معروف، نهى کنندگان از منکر، و حافظان حدود [و مرزهاى] الهى، [مؤمنان حقیقىاند]؛ و بشارت ده به [اینچنین] مؤمنان! «112 توبة»

باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند. «104 آل عمران»

 

و از فتنهاى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمىرسد؛ [بلکه همه را فرا خواهد گرفت؛ چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.] و بدانید خداوند کیفر شدید دارد! «25 أنفال»

همان کسانى که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا مىدارند، و زکات مىدهند، و امر به معروف و نهى از منکر مىکنند، و پایان همه کارها از آن خداست! «41 حج»

 

آیا مردم را به نیکى [و ایمان به پیامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده] دعوت مىکنید، اما خودتان را فراموش مىنمایید؛ با اینکه شما کتاب [آسمانى] را مىخوانید! آیا نمىاندیشید؟!«44 بقرة»

 

شیطان، شما را [به هنگام انفاق،] وعده فقر و تهیدستى مىدهد؛ و به فحشا [و زشتیها] امر مىکند؛ ولى خداوند وعده (آمرزش) و (فزونى) به شما مىدهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و [به هر چیز] داناست. [به همین دلیل، به وعدههاى خود، وفا مىکند.] «268 بقرة»

کسانى که نسبت به آیات خدا کفر مىورزند و پیامبران را بناحق مىکشند، و [نیز] مردمى را که امر به عدالت مىکنند به قتل مىرسانند، و به کیفر دردناک [الهى] بشارت ده! «21 آل عمران»

 

آنها کسانى هستند که بخل مىورزند، و مردم را به بخل دعوت مىکنند، و آنچه را که خداوند از فضل [و رحمت] خود به آنها داده، کتمان مىنمایند. [این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته؛] و ما براى کافران، عذاب خوارکنندهاى آماده کردهایم. «37 نساء»

اى کسانى که ایمان آوردهاید! از گامهاى شیطان پیروى نکنید! هر کس پیرو شیطان شود [گمراهش مىسازد، زیرا] او به فحشا و منکر فرمان مىدهد! و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاک نمىشد؛ ولى خداوند هر که را بخواهد تزکیه مىکند، و خدا شنوا و داناست! «21 نور»

 

اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند و در هیچ کار شایستهاى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است! «12 ممتحنة»


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قران و پندها , مذهبی


تاريخ : ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید؛ و هر کار خیرى را براى خود از پیش مىفرستید، آن را نزد خدا

[در سراى دیگر] خواهید یافت؛ خداوند به اعمال شما بیناست. «110 بقرة»

امر به نماز در خانواده

خانواده خود را به نماز فرمان ده؛ و بر انجام آن شکیبا باش

! از تو روزى نمىخواهیم؛ [بلکه] ما به تو روزى مىدهیم؛ و عاقبت نیک براى تقواست! « 132 طه »

نمازصبح وعصر

در برابر آنچه آنها مىگویند شکیبا باش، و پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور،

« 39 ق»

نماز صبح و شب

[همچنین] به هنگام شب او را تسبیح کن و به هنگام پشت کردن ستارگان [و طلوع صبح]! « 49 طور »

نماز ظهر

در انجام همه نمازها،

[به خصوص] نماز وسطى [= نماز ظهر] کوشا باشید! و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا بپاخیزید! «238 لبقرة»

نماز عشاء

اى کسانى که ایمان آورده اید باید بردگان شما و همچنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده اند در سه وقت از شما اجازه بگیرند

: قبل از نماز فجر، و در نیمروز هنگامى که لباسهاى (معمولى ) خود را بیرون مى آورید، و بعد از نماز عشاء، این سه وقت خصوصى براى شما است ، اما بعد از این سه وقت گناهى بر شما و بر آنها نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر طواف کنید (و با صفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمائید) اینگونه خداوند آیات را براى شما تبیین مى کند و خداوند عالم و حکیم است .

نماز جماعت

و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید

[و نماز را با جماعت بگزارید]!«43بقرة»

نماز شب

آنها همه یکسان نیستند؛ از اهل کتاب، جمعیّتى هستند که

[به حق و ایمان] قیام مىکنند؛ و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را مىخوانند؛ در حالى که سجده مىنمایند.«113 آل عمران»

پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور مىشود

[و بپا مىخیزند و رو به درگاه خدا مى آورند] و پروردگار خود را با بیم و امید مىخوانند، و از آنچه به آنان روزى دادهایم انفاق مىکنند! «16 سجدة»

و پاسى از شب را

[از خواب برخیز، و] قرآن [و نماز] بخوان! این یک وظیفه اضافى براى توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد! «79 إسراء»

[آیا چنین کسى با ارزش است] یا کسى که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت مىترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: (آیا کسانى که مىدانند با کسانى که نمىدانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر مىشوند!) « 9 زمر»

مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامتتر است

!« 6 مزمل»

پروردگارت مىداند که تو و گروهى از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مىخیزند؛ خداوند شب و روز را اندازهگیرى مىکند؛ او مىداند که شما نمىتوانید مقدار آن را

[به دقّت] اندازهگیرى کنید [براى عبادت کردن]، پس شما را بخشید؛ اکنون آنچه براى شما میسّر است قرآن بخوانید او مىداند بزودى گروهى از شما بیمار مىشوند، و گروهى دیگر براى به دست آوردن فضل الهى [و کسب روزى] به سفر مىروند، و گروهى دیگر در راه خدا جهاد مىکنند [و از تلاوت قرآن بازمىمانند]، پس به اندازهاى که براى شما ممکن است از آن تلاوت کنید و نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید و به خدا (قرض الحسنه) دهید [= در راه او انفاق نمایید] و [بدانید] آنچه را از کارهاى نیک براى خود از پیش مىفرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بطلبید که خداوند آمرزنده و مهربان است!«20 مزمل»

و در شبانگاه براى او سجده کن، و مقدارى طولانى از شب، او را تسبیح گوى

!«26 إنسان»

نماز دائم

آنها که نمازها را پیوسته بجا مىآورند،

«23 معارج»

نماز جمعه

اى کسانى که ایمان آوردهاید

! هنگامى که براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این براى شما بهتر است اگر مىدانستید! «9 جمعة»

نمازویقین

همان کسانى که نماز را برپا مىدارند، و زکات را ادا مىکنند، و آنان به آخرت یقین دارند

. «3 نمل»

نماز و خانواده

او همواره خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان مىداد؛ و همواره مورد رضایت پروردگارش بود

. «55 مریم»

نمازورحمت

و نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و رسول

[خدا] را اطاعت کنید تا مشمول رحمت [او] شوید. «56 نور»

نماز و رستگاری

اى کسانى که ایمان آوردهاید

! رکوع کنید، و سجود بجا آورید، و پروردگارتان را عبادت کنید، و کار نیک انجام دهید، شاید رستگار شوید! «77 حج»

نماز و شرک

این باید در حالى باشد که شما بسوى او بازگشت مىکنید و از

[مخالفت فرمان] او بپرهیزید، نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید... «31 روم»

و به آنها دستورى داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالى که دین خود را براى او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آیین مستقیم و پایدار

! «5 بینة»

نمازاز کارهای مهم

پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منکر کن، و در برابر مصایبى که به تو مىرسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است! «17 لقمان»

نمازومشورت

و کسانى که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را برپا مىدارند و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست و از آنچه به آنها روزى دادهایم انفاق مىکنند،

«38 شورى»

نماز وقدرت

همان کسانى که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا مىدارند، و زکات مىدهند، و امر به معروف و نهى از منکر مىکنند، و پایان همه کارها از آن خداست

! «41 حج»

نماز و تجارت

مردانى که نه تجارت و نه معاملهاى آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زکات غافل نمىکند؛ آنها از روزى مىترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو مىشود

. «37 نور»

نماز وترس

کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین مىشوند

. «277 بقرة»

نماز میت

هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان

! و بر کنار قبرش، [براى دعا و طلب آمرزش،] نایست! چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند؛ و در حالى که فاسق بودند از دنیا رفتند! « 84 توبة»

نمازوانفاق

کسانى که کتاب الهى را تلاوت مىکنند و نماز را برپا مىدارند و از آنچه به آنان روزى دادهایم پنهان و آشکار انفاق مىکنند، تجارتى

[پرسود و] بىزیان و خالى از کساد را امید دارند. « 29 فاطر»

نمازوگناه

هیچ گنهکارى بار گناه دیگرى را بر دوش نمىکشد؛ و اگر شخص سنگینبارى دیگرى را براى حمل گناه خود بخواند، چیزى از آن را بر دوش نخواهد گرفت، هر چند از نزدیکان او باشد

! تو فقط کسانى را بیممىدهى که از پروردگار خود در پنهانى مىترسند و نماز را برپا مىدارند؛ و هر کس پاکى [و تقوا] پیشه کند، نتیجه آن به خودش بازمىگردد؛ و بازگشت [همگان] به سوى خداست! «18 فاطر»

نماز وجهاد

و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید

! او شما را برگزید، و در دین [اسلام] کار سنگین و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروى کنید؛ خداوند شما را در کتابهاى پیشین و در این کتاب آسمانى (مسلمان) نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه یاور شایستهاى!«78 حج»

نماز و صبر

از صبر و نماز یارى جوئید؛

[و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید؛] و این کار، جز براى خاشعان، گران است. « 45 بقرة»

اى افرادى که ایمان آوردهاید

! از صبر [و استقامت] و نماز، کمک بگیرید! [زیرا] خداوند با صابران است. «53 بقرة»

نماز خیالی

[آنها که مدّعى هستند ما هم نماز داریم،] نمازشان نزد خانه [خدا]، چیزى جز (سوت کشیدن) (کف زدن) نبود؛ پس بچشید عذاب [الهى] را بخاطر کفرتان! « 35 انفال»

وای بر نماز گزاران

!!

پس واى بر نمازگزارانى که

... در نماز خود سهلانگارى مىکنند، همان کسانى که ریا مىکنند، و دیگران را از وسایل ضرورى زندگى منع مىنمایند! «4و5و6و7 ماعون»

حفاظت از نماز

و آنها که بر نمازهایشان مواظبت مىنمایند؛

«9 مؤمنون»

و آنها که بر نماز مواظبت دارند،

 

«34 معارج»


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , قران و پندها


تاريخ : ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند متعال چه کسانی را دوست دارد  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این آیات در قرآن مجید مستقیما انسانهایی را معرفی می کند که ذات مقدس الهی دوستشان دارد. خوشا به حالشان

(البقرة/195)

وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

«195» و در راهِ خدا، انفاق کنید! و [با ترک انفاق،] خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید! و نیکى کنید! که خداوند، نیکوکاران را دوست مى‏دارد.

 

(البقرة/222)

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ

«222» و از تو، در باره خون حیض سؤال مى‏کنند، بگو: (چیز زیانبار و آلوده‏اى است؛ از این‏رو در حالت قاعدگى، از آنان کناره‏گیرى کنید! و با آنها نزدیکى ننماید، تا پاک شوند! و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه‏کنندگان را دوست دارد، و پاکان را [نیز] دوست دارد.

(آل عمران/76)

بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

«76» آرى، کسى که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگارى پیشه نماید، [خدا او را دوست مى‏دارد؛ زیرا] خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

 

(آل عمران/134)

الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

«134» همانها که در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى‏کنند؛ و خشم خود را فرو مى‏برند؛ و از خطاى مردم درمى‏گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.

(آل عمران/146)

وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ

«146» چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ‏گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى‏رسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند]؛ و خداوند استقامت‏کنندگان را دوست دارد.

(آل عمران/148)

فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

«148» از این‏رو خداوند پاداش این جهان، و پاداش نیک آن جهان را به آنها داد؛ و خداوند نیکوکاران را دوست مى‏دارد

(آل عمران/159)

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ

«159» به [برکت] رحمت الهى، در برابر آنان [= مردم] نرم [و مهربان] شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، [قاطع باش! و] بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.

(المائدة/13)

فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

«13» ولى بخاطر پیمان‏شکنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم؛ و دلهاى آنان را سخت و سنگین نمودیم؛ سخنان [خدا] را از موردش تحریف مى‏کنند؛ و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند؛ و هر زمان، از خیانتى [تازه] از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده کمى از آنان؛ ولى از آنها درگذر و صرف‏نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست مى‏دارد!

(المائدة/42)

سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

«42» آنها بسیار به سخنان تو گوش مى‏دهند تا آن را تکذیب کنند؛ مال حرام فراوان مى خورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داورى کن، یا [اگر صلاح دانستى] آنها را به حال خود واگذار! و اگر از آنان صرف‏نظر کنى، به تو هیچ زیانى نمى‏رسانند؛ و اگر میان آنها داورى کنى، با عدالت داورى کن، که خدا عادلان را دوست دارد!

(المائدة/93)

لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

«93» بر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، گناهى در آنچه خورده‏اند نیست؛ [و نسبت به نوشیدن شراب، قبل از نزول حکم تحریم، مجازات نمى‏شوند؛] اگر تقوا پیشه کنند، و ایمان بیاورند، و اعمال صالح انجام دهند؛ سپس تقوا پیشه کنند و ایمان آورند؛ سپس تقوا پیشه کنند و نیکى نمایند. و خداوند، نیکوکاران را دوست مى‏دارد.

(التوبة/4)

إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

«4» مگر کسانى از مشرکان که با آنها عهد بستید، و چیزى از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند، و احدى را بر ضدّ شما تقویت ننمودند؛ پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد!

 

(التوبة/7)

کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ

«7» چگونه براى مشرکان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود [در حالى که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند]؟! مگر کسانى که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ [و پیمان خود را محترم شمردند؛] تا زمانى که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفادارى کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد!

(التوبة/108)

لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ

«108» هرگز در آن [مسجد به عبادت] نایست! آن مسجدى که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده، شایسته‏تر است که در آن [به عبادت] بایستى؛ در آن، مردانى هستند که دوست مى‏دارند پاکیزه باشند؛ و خداوند پاکیزگان را دوست دارد!

(الحجرات/9)

وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

«9» و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهید؛ و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت [و زمینه صلح فراهم شد]، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست مى‏دارد.

(الممتحنة/8)

لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

«8» خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى‏کند؛ چرا که خداوند عدالت‏پیشگان را دوست دارد.

 

(الصف/4)

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ

«4» خداوند کسانى را دوست مى‏دارد که در راه او پیکار مى‏کنند گوئى بنایى آهنین‏اند!

ترجمه استاد گرانقدر ناصر مکارم شیرازی

التماس دعا


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قران , مذهبی


تاريخ : ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

  پناه می برم به الله(جل جلاله)از شیطان رانده شده؟

 وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ(البقرة/190)

«190» و در راه خدا، با کسانى که با شما مى‏جنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّى‏کنندگان را دوست نمى‏دارد!

 وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ(البقرة/205)

«205» [نشانه آن، این است که] هنگامى که روى برمى‏گردانند [و از نزد تو خارج مى‏شوند]، در راه فساد در زمین، کوشش مى‏کنند، و زراعتها و چهارپایان را نابود مى‏سازند؛ [با اینکه مى‏دانند] خدا فساد را دوست نمى‏دارد.

 یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ(البقرة/276)

«276» خداوند، ربا را نابود مى‏کند؛ و صدقات را افزایش مى‏دهد! و خداوند، هیچ انسانِ ناسپاسِ گنهکارى را دوست نمى‏دارد.

  قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ(آل عمران/32)

«32» بگو: (از خدا و فرستاده [او]، اطاعت کنید! و اگر سرپیچى کنید، خداوند کافران را دوست نمى‏دارد.)

  وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ(آل عمران/57)

«57» امّا آنها که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را بطور کامل خواهد داد؛ و خداوند، ستمکاران را دوست نمى‏دارد.)

 ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتابِ کُلِّهِ وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ(آل عمران/119)

«119» شما کسانى هستید که آنها را دوست مى‏دارید؛ امّا آنها شما را دوست ندارند! در حالى که شما به همه کتابهاى آسمانى ایمان دارید [و آنها به کتاب آسمانى شما ایمان ندارند]. هنگامى که شما را ملاقات مى‏کنند، [به دروغ] مى‏گویند: (ایمان آورده‏ایم!) امّا هنگامى که تنها مى‏شوند، از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان مى‏گزند! بگو: (با همین خشمى که دارید بمیرید! خدا از [اسرار] درون سینه‏ها آگاه است.)

 إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ(آل عمران/140)

«140» اگر [در میدان احد،] به شما جراحتى رسید [و ضربه‏اى وارد شد]، به آن جمعیّت نیز [در میدان بدر]، جراحتى همانند آن وارد گردید. و ما این روزها[ى پیروزى و شکست] را در میان مردم مى‏گردانیم؛ [  و این خاصیّت زندگى دنیاست  ] تا خدا، افرادى را که ایمان آورده‏اند، بداند [و شناخته شوند]؛ و خداوند از میان شما، شاهدانى بگیرد. و خدا ظالمان را دوست نمى‏دارد.

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً(النساء/36)

«36» و خدا را بپرستید! و هیچ‏چیز را همتاى او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکى کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانى که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسى را که متکبر و فخر فروش است، [و از اداى حقوق دیگران سرباز مى‏زند،] دوست نمى‏دارد.

وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ خَوَّاناً أَثِیماً(النساء/107)

«107» و از آنها که به خود خیانت کردند، دفاع مکن! زیرا خداوند، افراد خیانت‏پیشه گنهکار را دوست ندارد.

 لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمِیعاً عَلِیماً(النساء/148)

«148» خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود، بدیها[ى دیگران] را اظهار کند؛ مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست. 

وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ(المائدة/64)

«64» و یهود گفتند: (دست خدا [با زنجیر] بسته است.) دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت [الهى] دور شوند! بلکه هر دو دست [قدرت] او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مى‏بخشد! ولى این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آنها مى‏افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنى افکندیم. هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و براى فساد در زمین، تلاش مى‏کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد. 

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ(المائدة/87)

«87» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزهاى پاکیزه را که خداوند براى شما حلال کرده است، حرام نکنید! و از حدّ، تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏دارد. 

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ(الأنعام/141)

«141» اوست که باغهاى معروش [= باغهایى که درختانش روى داربست‏ها قرار دارد]، و باغهاى غیرمعروش [= باغهایى که نیاز به داربست ندارد] را آفرید؛ همچنین نخل و انواع زراعت را، که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند؛ و [نیز] درخت زیتون و انار را، که از جهتى با هم شبیه، و از جهتى تفاوت دارند؛ [برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است، در حالى که طعم میوه آنها متفاوت مى‏باشد.] از میوه آن، به هنگامى که به ثمر مى‏نشیند، بخورید! و حقّ آن را به هنگام درو، بپردازید! و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد! 

یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ(الأعراف/31)

«31» اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و [از نعمتهاى الهى] بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد!

 ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ(الأعراف/55)

«55» پروردگار خود را [آشکارا] از روى تضرّع، و در پنهانى، بخوانید! [و از تجاوز، دست بردارید که] او متجاوزان را دوست نمى‏دارد!

وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ(الأنفال/58)

«58» و هرگاه [با ظهور نشانه‏هایى،] از خیانت گروهى بیم داشته باشى [که عهد خود را شکسته، حمله غافلگیرانه کنند]، بطور عادلانه به آنها اعلام کن که پیمانشان لغو شده است؛ زیرا خداوند، خائنان را دوست نمى‏دارد! 

لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ(النحل/23)

«23» قطعاً خداوند از آنچه پنهان مى‏دارند و آنچه آشکار مى‏سازند با خبر است؛ او مستکبران را دوست نمى‏دارد!

 إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ(الحج/38)

«38» خداوند از کسانى که ایمان آورده‏اند دفاع مى‏کند؛ خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسى را دوست ندارد!

 إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ(القصص/76)

«76» قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد؛ ما آنقدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهاى آن براى یک گروه زورمند مشکل بود! [به خاطر آورید] هنگامى را که قومش به او گفتند: (این همه شادى مغرورانه مکن، که خداوند شادى‏کنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد!

 وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ(القصص/77)

«77» و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب؛ و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن؛ و همان‏گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن؛ و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد! 

لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ(الروم/45)

«45» این براى آن است که خداوند کسانى را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، از فضلش پاداش دهد؛ او کافران را دوست نمى‏دارد!

وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ(لقمان/18) 

«18» [پسرم!] با بى‏اعتنایى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغرورى را دوست ندارد. 

وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ(الشورى/40)

«40» کیفر بدى، مجازاتى است همانند آن؛ و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد! 

لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ(الحدید/23

«23» این بخاطر آن است که براى آنچه از دست داده‏اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید؛ و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشى را دوست ندارد!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قران , مذهبی


تاريخ : ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

به راستی آیا غیر از آرامش انسان در دنیا دنبال چیز دیگری است؟

پول برای آرامش

ازدواج برای آرامش

درس برای آرامش

کار برای آرامش

تکنولوژی برای آرامش

دین برای آرامش

نماز برای آرامش

و....................

اما آرامش در چیست؟

وقتی انسان آرام است که نه از چیزی بترسد،ونه از چیزی ناراحت باشد!

در محضر قرآن کریم بنشینیم وتدبر کنیم ؛که منشاء آرامش از کجاست!وچگونه بدست می آید؟!

منشاء آرامش

پناه می برم به الله(جل جلاله)از شیطان رانده شده؟

 وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ(البقرة/248)

«248» و پیامبرشان بدیشان گفت: (در حقیقت، نشانه پادشاهى او این است که آن صندوق (عهد) که در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان، و بازمانده‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون (در آن) بر جاى نهاده‏اند  در حالى که فرشتگان آن را حمل مى‏کنند  به سوى شما خواهد آمد. مسلما اگر مؤمن باشید، براى شما در این (رویداد) نشانه‏اى است.)

 هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً(الفتح/4)

«4» او کسى است که آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل کرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزایند؛ لشکریان آسمانها و زمین از آن خداست، و خداوند دانا و حکیم است.

 لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً (الفتح/18)

«18» خداوند از مؤمنان  هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند  راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهایشان [از ایمان و صداقت] نهفته بود مى‏دانست؛ از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزى نزدیکى بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود؛

چگونگی بدست آوردن؟!

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (البقرة/38)

«38» گفتیم: (همگى از آن، فرود آیید! هرگاه هدایتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پیروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین شوند.)

 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(البقرة/62)

«62» کسانى که [به پیامبر اسلام] ایمان آورده‏اند، و کسانى که به آئین یهود گرویدند و نصارى و صابئان [= پیروان یحیى] هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است؛ و هیچ‏گونه ترس و اندوهى براى آنها نیست. [هر کدام از پیروان ادیان الهى، که در عصر و زمان خود، بر طبق وظایف و فرمان دین عمل کرده‏اند، مأجور و رستگارند.]

 بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(البقرة/112)

«112» آرى، کسى که روى خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند. [بنابر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهى نیست.]

 الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(البقرة/262)

«262» کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند، سپس به دنبال انفاقى که کرده‏اند، منت نمى‏گذارند و آزارى نمى‏رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان [محفوظ] است؛ و نه ترسى دارند، و نه غمگین مى‏شوند.

 الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(البقرة/274)

«274» آنها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق مى‏کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین مى‏شوند.

 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(البقرة/277)

«277» کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین مى‏شوند.

  إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(المائدة/69)

«69» آنها که ایمان آورده‏اند، و یهود و صابئان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگین خواهند شد.

 وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(الأنعام/48)

«48» ما پیامبران را، جز [به عنوان] بشارت دهنده و بیم دهنده، نمى‏فرستیم؛ آنها که ایمان بیاورند و [خویشتن را] اصلاح کنند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند.

یا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتِی فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(الأعراف/35)

«35» اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا براى شما بازگو کنند، [از آنها پیروى کنید؛] کسانى که پرهیزگارى پیشه کنند و عمل صالح انجام دهند [و در اصلاح خویش و دیگران بکوشند]، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناک مى شوند.

 أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(یونس/62)

«62» آگاه باشید [دوستان و] اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند!

 إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ(الأحقاف/13)

«13» کسانى که گفتند: (پروردگار ما اللّه است)، سپس استقامت کردند، نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگین مى‏شوند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قران , مذهبی


تاريخ : ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

  1 ) سوره: بقره (2) - آیه: 19

 

 

      أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ
      یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ
      اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ
      یا چون بارانی سخت در ظلمت همراه با رعد و برق از آسمان فرود آید ، تامباد که
      از بانگ صاعقه بمیرند ، انگشتان خویش در گوشها کنند و خداست که بر کافران
      احاطه دارد

      2 ) سوره: بقره (2) - آیه: 24

 

      فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی
      وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ
      و هر گاه چنین نکنید که هرگز نتوانید کرد پس بترسید از آتشی که برای کافران
      مهیا شده و هیزم آن مردمان و سنگها هستند

      3 ) سوره: بقره (2) - آیه: 34

 

      وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ
      أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ
      و به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید ، همه سجده کردند جز ابلیس ، که سرباز
      زد و برتری جست و او از کافران بود

      4 ) سوره: بقره (2) - آیه: 41

 

      وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا
      أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً وَ إِیَّایَ
      فَاتَّقُونِ
      و به آنچه نازل کرده ام و کتاب شما را تصدیق می کند ایمان بیاورید ، و، از
      نخستین کسانی که انکارش می کنند مباشید و آیات مرا به بهای اندک مفروشید و از
      من بیمناک باشید

      5 ) سوره: بقره (2) - آیه: 89

 

      وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ
      کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمَّا
      جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرینَ
      و چون ایشان را از جانب خدا کتابی آمد ، و او را شناختند ، هر چند، کتابشان
      را هم تصدیق کرده بود ، و با آنکه زان پیش خواستار پیروزی بر کافران بودند ،
      به او ایمان نیاوردند ، که لعنت خدا بر کافران باد

      6 ) سوره: بقره (2) - آیه: 90

 

      بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ
      اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ
      عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهینٌ
      با خود ، بد معامله ای کردند آنگاه که از حسد به کتاب خدا کافر شدند، واز
      اینکه خدا فضل و کرم خویش را به هر کس از بندگان خود که بخواهد ارزانی می
      دارد حسد بردند و خشم دیگری بر خشم خدا افزودند ، و کافران را عذابی است خوار
      کننده

      7 ) سوره: بقره (2) - آیه: 98

 

      مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ
      میکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ
      هر که دشمن خدا و فرشتگان او و پیامبرانش و جبریل و میکال باشد ، خدا هم دشمن
      کافران است

      8 ) سوره: بقره (2) - آیه: 104

 

      یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ
      اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ
      ای کسانی که ایمان آورده اید ، مگویید راعنا بگویید انظرنا و گوش فرا دارید
      که برای کافران عذابی است دردآور

      9 ) سوره: بقره (2) - آیه: 191

 

      وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ
      أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ
      عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّی یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ
      فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ
      هر جا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند ، برانیدشان ،
      که فتنه از قتل بدتر است و در مسجدالحرام با آنها مجنگید ، مگر آنکه با شما
      بجنگند و چون با شما جنگیدند بکشیدشان ، که این است پاداش کافران

      10 ) سوره: بقره (2) - آیه: 217

 

      یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فیهِ قُلْ قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ
      وَ صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ
      إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ
      مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ
      دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ
      وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ
      الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ
      تو را از جنگ کردن در ماه حرام می پرسند بگو : جنگ کردن در آن ماه ، گناهی
      بزرگ است اما بازداشتن مردم از راه حق و کافر شدن به او و مسجدالحرام و بیرون
      راندن مردمش از آنجا در نزد خداوند گناهی بزرگ تر است ،و شرک از قتل بزرگ تر
      است آنها با شما می جنگند تا اگر بتوانند شمارا از دینتان بازگردانند از میان
      شما آنها که از دین خود بازگردند و کافر بمیرند ، اعمالشان در دنیا و آخرت
      تباه شده و جاودانه در جهنم باشند

      11 ) سوره: بقره (2) - آیه: 250

 

      وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا
      صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ
      چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند ، گفتند : ای پروردگار ما ، بر ماشکیبایی
      ببار و ما را ثابت قدم گردان و بر کافران پیروز ساز

      12 ) سوره: بقره (2) - آیه: 254

 

      یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ
      أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ
      الْکافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ
      ای کسانی که ایمان آورده اید ، پیش از آنکه آن روز فرا رسد ، که نه درآن خرید
      و فروشی باشد و نه دوستی و شفاعتی ، از آنچه به شما روزی داده ایم انفاق کنید
      و کافران خود ستمکارانند

      13 ) سوره: بقره (2) - آیه: 264

 

      یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ
      الْأَذی کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ
      وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ
      فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْ ءٍ مِمَّا
      کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ
      ای کسانی که ایمان آورده اید ، همانند آن کس که اموال خود را از روی ریا و
      خودنمایی انفاق می کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد ، صدقه های خویش را
      به منت نهادن و آزار رسانیدن باطل مکنید مثل او مثل سنگ صافی است که بر روی
      آن خاک نشسته باشد به ناگاه بارانی تند فرو بارد وآن سنگ را همچنان کشت
      ناپذیر باقی گذارد چنین کسان از آنچه کرده اند سودی نمی برند ، که خدا کافران
      را هدایت نمی کند

      14 ) سوره: بقره (2) - آیه: 286

 

      لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها
      مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا
      وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ
      قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا
      وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ
      الْکافِرینَ
      خدا هیچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمی کند نیکیهای هر کس ازآن ، خود
      اوست و بدیهایش از آن خود اوست ای پروردگار ما ، اگر فراموش کرده ایم یا
      خطایی کرده ایم ، ما را بازخواست مکن ای پروردگار ما ، آن گونه که بر امتهای
      پیش از ما تکلیف گران نهادی ، تکلیف گران بر ما منه و آنچه را که طاقت آن
      نداریم ، بر ما تکلیف مکن گناه ما ببخش و ما را بیامرز و بر ما رحمت آور تو
      مولای ما هستی پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان

      15 ) سوره: آل عمران‏ (3) - آیه: 13

 

      قَدْ کانَ لَکُمْ آیَةٌ فی فِئَتَیْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فی سَبیلِ
      اللَّهِ وَ أُخْری کافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ
      اللَّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشاءُ إِنَّ فی ذلِکَ لَعِبْرَةً
      لِأُولِی الْأَبْصارِ
      در آن دو گروه که به هم رسیدند ، برای شما عبرتی بود : گروهی در راه ، خدامی
      جنگیدند و گروهی دیگر کافر بودند آنان کافران را به چشم خود دو چندان خویش می
      دیدند خدا هر کس را که بخواهد یاری دهد و صاحبنظران را در این عبرتی است

      16 ) سوره: آل عمران‏ (3) - آیه: 28

 

      لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ
      الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی شَیْ ءٍ
      إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ
      إِلَی اللَّهِ الْمَصیرُ
      نباید مؤمنان ، کافران را به جای مؤمنان به دوستی برگزینند پس هر، که چنین
      کند او را با خدا رابطه ای نیست مگر اینکه از آنها بیمناک باشید و خدا شما را
      از خودش می ترساند که بازگشت به سوی اوست

      17 ) سوره: آل عمران‏ (3) - آیه: 32

 

      قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا
      یُحِبُّ الْکافِرینَ
      بگو : از خدا و رسولش فرمان ببرید پس اگر رویگردان شدند ، بدانند که او،
      کافران را دوست ندارد

      18 ) سوره: آل عمران‏ (3) - آیه: 100

 

      یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تُطیعُوا فَریقاً مِنَ الَّذینَ أُوتُوا
      الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إیمانِکُمْ کافِرینَ
      ای کسانی که ایمان آورده اید ، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید ،شما را
      از ایمانتان به کفر باز می گردانند

      19 ) سوره: آل عمران‏ (3) - آیه: 131

 

      وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتی أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ
      و بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده است

      20 ) سوره: آل عمران‏ (3) - آیه: 141

 

      وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرینَ
      و تا مؤمنان را پاکیزه گرداند و کافران را نابود سازد

      21 ) سوره: آل عمران‏ (3) - آیه: 147

 

      وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا
      وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی
      الْقَوْمِ الْکافِرینَ
      سخنشان جز این نبود که می گفتند : ای پروردگار ما ، گناهان ما را و زیاده
      رویهای ما را در کارها بیامرز و ما را ثابت قدم گردان و در برابر کافران یاری
      کن

      22 ) سوره: نساء (4) - آیه: 37

 

      الَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما
      آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً
      آنان که بخل می ورزند و مردم را به بخل وا می دارند و مالی را که خدا به آنها
      داده است پنهان می کنند و ما برای کافران عذابی خوارکننده مهیا ساخته ایم

      23 ) سوره: نساء (4) - آیه: 101

 

      وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ
      تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ
      کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً
      و چون در زمین سفر کنید ، گناهی نیست که اگر بیم آن داشتید که کافران به شما
      زیان رسانند ، نماز خویش کوتاه کنید زیرا کافران دشمن آشکار شما هستند

      24 ) سوره: نساء (4) - آیه: 102

 

      وَ إِذا کُنْتَ فیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ
      مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا
      فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْری لَمْ یُصَلُّوا
      فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ
      الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ
      فَیَمیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کانَ
      بِکُمْ أَذی ً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضی أَنْ تَضَعُوا
      أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکافِرینَ
      عَذاباً مُهیناً
      و چون تو در میانشان باشی و برایشان اقامه نماز کنی ، باید که گروهی ، ازآنها
      با تو به نماز بایستند و سلاحهای خویش بردارند و چون سجده به پایان بردند
      برابر دشمن شوند تا گروه دیگر که نماز نخوانده اند بیایند و با تو نماز
      بخوانند آنان نیز هوشیار باشند و سلاحهای خویش بگیرند زیرا کافران دوست دارند
      که شما از سلاحها و متاع خود غافل شوید تا یکباره بر شمابتازند و گناهی مرتکب
      نشده اید هر گاه از باران در رنج بودید یا بیمار بودید سلاحهای خویش بگذارید
      ، ولی هوشیارانه مواظب دشمن باشید هر آینه خدا برای کافران عذابی خوارکننده
      آماده ساخته است

      25 ) سوره: نساء (4) - آیه: 139

 

      الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَ
      یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً
      کسانی که به جای مؤمنان کافران را به دوستی بر می گزینند ، آیا عزت و،
      توانایی را نزد آنان می جویند ، در حالی که عزت به تمامی از آن خداست ؟

      26 ) سوره: نساء (4) - آیه: 140

 

      وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ
      اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی
      یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ
      جامِعُ الْمُنافِقینَ وَ الْکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعاً
      و از این پیش ، در این کتاب بر شما نازل کرده ایم که چون شنیدید کسانی آیات
      خدا را انکار می کنند و آن را به ریشخند می گیرند با آنان منشینید تا آنگاه
      که به سخنی دیگر پردازند و گر نه شما نیز همانند آنها خواهید بود و خدا همه
      منافقان و کافران را در جهنم گرد می آورد

      27 ) سوره: نساء (4) - آیه: 141

 

      الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ
      قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرینَ نَصیبٌ قالُوا أَ
      لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فَاللَّهُ
      یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ
      لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً
      کسانی که همواره مواظب شما هستند پس اگر از جانب خدا فتحی نصیبتان ، شود ، می
      گویند : مگر ما همراه شما نبودیم ؟ و اگر پیروزی نصیب کافران شود ، می گویند
      : آیا نه چنان بود که بر شما غلبه یافته بودیم و مؤمنان را از آسیب رساندن به
      شما باز داشتیم ؟ در روز قیامت خدا میان شما حکم می کند و او هرگز برای
      کافران به زیان مسلمانان راهی نگشوده است

      28 ) سوره: نساء (4) - آیه: 144

 

      یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ
      دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَ تُریدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ
      سُلْطاناً مُبیناً
      ای کسانی که ایمان آورده اید ، به جای مؤمنان کافران را به دوستی مگیرید آیا
      کاری می کنید که برای خدا به زیان خود حجتی آشکار پدید آرید ؟

      29 ) سوره: نساء (4) - آیه: 151

 

      أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً
      مُهیناً
      اینان در حقیقت کافرانند و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساخته ایم

      30 ) سوره: نساء (4) - آیه: 161

 

      وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ
      النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلیماً
      و نیز بدان سبب که ربا می گرفتند و حال آنکه از آن منع شده بودند ، و اموال
      مردم را به باطل می خوردند و ما برای کافرانشان عذابی دردآور مهیاکرده ایم

      31 ) سوره: مائده (5) - آیه: 44

 

      إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدی ً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا
      النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ
      الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ
      شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی
      ثَمَناً قَلیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ
      هُمُ الْکافِرُونَ
      ما تورات را که در آن هدایت و روشنایی است ، نازل کردیم پیامبرانی که ، تسلیم
      فرمان بودند بنابر آن برای یهود حکم کردند و نیز خداشناسان و دانشمندان که به
      حفظ کتاب خدا مامور بودند و بر آن گواهی دادند ، پس ، ازمردم مترسید ، از من
      بترسید و آیات مرا به بهای اندک مفروشید و هر که بر وفق آیاتی که خدا نازل
      کرده است حکم نکند ، کافر است

      32 ) سوره: مائده (5) - آیه: 54

 

      یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ
      یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی
      الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ
      لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ
      اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ
      ای کسانی که ایمان آورده اید ، هر که از شما از دینش بازگردد چه باک ،زودا که
      خدا مردمی را بیاورد که دوستشان بدارد و دوستش بدارند در برابر مؤمنان
      فروتنند و در برابر کافران سرکش ، در راه خدا جهاد می کنند واز ملامت هیچ
      ملامتگری نمی هراسند این فضل خداست که به هر کس که خواهدارزانی دارد ، و
      خداوند بخشاینده و داناست

      33 ) سوره: مائده (5) - آیه: 67

 

      یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ
      لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ
      النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ
      ای پیامبر ، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان ، اگر
      چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکرده ای خدا تو را از مردم حفظ می کند ، که
      خدا مردم کافر را هدایت نمی کند

      34 ) سوره: مائده (5) - آیه: 68

 

      قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْ ءٍ حَتَّی تُقیمُوا التَّوْراةَ
      وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزیدَنَّ
      کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً
      فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ
      بگو : ای اهل کتاب ، شما هیچ نیستید ، تا آنگاه که تورات و انجیل و، آنچه را
      از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است برپای دارید آنچه ازجانب پروردگارت
      بر تو نازل شده است بر طغیان و کفر بیشترینشان بیفزاید پس بر این مردم کافر
      غمگین مباش

      35 ) سوره: مائده (5) - آیه: 102

 

      قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرینَ
      مردمی که پیش از شما بودند از آن چیزها سؤال کردند و بدان سبب کافر شدند

      36 ) سوره: انعام‏ (6) - آیه: 89

 

      أُولئِکَ الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ
      فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها
      بِکافِرینَ
      اینان کسانی هستند که به آنها کتاب و فرمان و نبوت داده ایم اگر این قوم بدان
      ایمان نیاورند قوم دیگری را بر آن گمارده ایم که انکارش نمی کنند

      37 ) سوره: انعام‏ (6) - آیه: 122

 

      أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ
      فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها
      کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ
      آیا آن کس که مرده بود و ما زنده اش ساختیم و نوری فراراهش داشتیم تابدان در
      میان مردم راه خود را بیابد ، همانند کسی است که به تاریکی گرفتار است و راه
      بیرون شدن را نمی داند ؟ اعمال کافران ، در نظرشان اینچنین آراسته گردیده است

      38 ) سوره: انعام‏ (6) - آیه: 130

 

      یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ
      یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا
      قالُوا شَهِدْنا عَلی أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ
      شَهِدُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کانُوا کافِرینَ
      ای گروه جنیان و آدمیان ، آیا بر شما پیامبرانی از خودتان فرستاده نشده تا
      آیات مرا برایتان بخوانند و شما را از دیدار چنین روزی بترسانند ؟ گویند : ما
      به زیان خویش گواهی می دهیم زندگی دنیایی آنان را بفریفت وبه زیان خود گواهی
      دادند ، که از کافران بودند

      39 ) سوره: اعراف‏ (7) - آیه: 37

 

      فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ
      بِآیاتِهِ أُولئِکَ یَنالُهُمْ نَصیبُهُمْ مِنَ الْکِتابِ حَتَّی إِذا
      جاءَتْهُمْ رُسُلُنا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَدْعُونَ
      مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ
      أَنَّهُمْ کانُوا کافِرینَ
      کیست ستمکارتر از آن که به خدا دروغ بندد یا آیات او را دروغ انگارد ؟نصیبی
      که برایشان مقرر شده به آنها خواهد رسید آنگاه که فرستادگان مابیایند تا
      جانشان را بگیرند ، می پرسند : آن چیزهایی که به جای خدا پرستش می کردید ،
      اکنون کجایند ؟ گویند : تباه شدند و از دست ما رفتند و در این حال به زیان
      خود شهادت دهند ، زیرا که کافر بوده اند

      40 ) سوره: اعراف‏ (7) - آیه: 45

 

      الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ
      بِالْآخِرَةِ کافِرُونَ
      آنان که از راه خدا روی بر می گردانند و آن را کجروی می پندارند و به قیامت
      ایمان ندارند

      41 ) سوره: اعراف‏ (7) - آیه: 50

 

      وَ نادی أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَیْنا مِنَ
      الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما
      عَلَی الْکافِرینَ
      دوزخیان بهشتیان را آواز دهند که اندکی آب یا از چیزهایی که خدا به شماارزانی
      کرده است بر ما فرو ریزید گویند : خدا آنها را بر کافران حرام کرده است

      42 ) سوره: اعراف‏ (7) - آیه: 76

 

      قالَ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا بِالَّذی آمَنْتُمْ بِهِ کافِرُونَ
      گردنکشان گفتند : ما به کسی که شما ایمان آورده اید ایمان نمی آوریم

      43 ) سوره: اعراف‏ (7) - آیه: 93

 

      فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ
      رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسی عَلی قَوْمٍ کافِرینَ
      پس ، از آنها رویگردان شد و گفت : ای قوم من ، هر آینه پیامهای ، پروردگارم
      را به شما رسانیدم و اندرزتان دادم چگونه بر مردمی کافر اندوهگین شوم ؟

      44 ) سوره: اعراف‏ (7) - آیه: 101

 

      تِلْکَ الْقُری نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبائِها وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ
      رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا مِنْ
      قَبْلُ کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی قُلُوبِ الْکافِرینَ
      اینها قریه هایی است که ما اخبارشان را بر تو حکایت کنیم پیامبرانشان ، با
      دلایل روشن آمدند و به آن چیزها که از آن پیش دروغ خوانده بودند ،ایمان
      نیاوردند و خدا بر دلهای کافران اینچنین مهر می نهد

      45 ) سوره: انفال‏ (8) - آیه: 7

 

      وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ
      تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُریدُ اللَّهُ
      أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ
      و به یادآر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که یکی از آن دو گروه به دست شما
      افتد و دوست داشتید که آن گروه که عاری از قدرت است ، به دست شما افتد ، حال
      آنکه خدا می خواست با سخنان خویش حق را بر جای خود نشاند و ریشه کافران را
      قطع کند

      46 ) سوره: انفال‏ (8) - آیه: 14

 

      ذلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکافِرینَ عَذابَ النَّارِ
      عقوبت را بچشید ، و عذاب آتش از آن کافران است

      47 ) سوره: انفال‏ (8) - آیه: 18

 

      ذلِکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرینَ
      اینچنین بود و خدا سست کننده حیله کافران است

      48 ) سوره: توبه (9) - آیه: 2

 

      فَسیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ
      مُعْجِزِی اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرینَ
      پس چهار، ماه به شما مهلت داده شد که در این سرزمین سیر کنید ، و بدانید که
      از خدا نتوانید گریخت ، و اوست که کافران را رسوا می سازد

      49 ) سوره: توبه (9) - آیه: 26

 

      ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ
      أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ
      جَزاءُ الْکافِرینَ
      آنگاه خدا آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکریانی که آنها
      را نمی دیدید فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و این است کیفر کافران

      50 ) سوره: توبه (9) - آیه: 32

 

      یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ
      إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ
      می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ، و خدا جز به کمال ، رساندن
      نور خود نمی خواهد هر چند کافران را خوش نیاید

      51 ) سوره: توبه (9) - آیه: 37

 

      إِنَّمَا النَّسی ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَرُوا
      یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ
      اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ
      وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ
      به تاخیر افکندن ماههای حرام ، افزونی در کفر است و موجب گمراهی کافران ،
      آنان یک سال آن ماه را حلال می شمردند و یک سال حرام ، تا با آن شمار که خدا
      حرام کرده است توافق یابند پس آنچه را که خدا حرام کرده حلال می شمارند کردار
      ناپسندشان در نظرشان آراسته گردیده و خدا کافران را هدایت نمی کند

      52 ) سوره: توبه (9) - آیه: 49

 

      وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَةِ
      سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ
      بعضی از آنان می گویند : مرا رخصت ده و به گناه مینداز آگاه باش که اینان خود
      در گناه افتاده اند و جهنم بر کافران احاطه دارد

      53 ) سوره: توبه (9) - آیه: 55

 

      فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ
      لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ
      هُمْ کافِرُونَ
      دارایی و فرزندانشان تو را به اعجاب نیفکند جز این نیست که خدا می ، خواهد به
      آنها در این دنیا عذابشان کند و در حالی که هنوز کافرند جانشان برآید

      54 ) سوره: توبه (9) - آیه: 85

 

      وَ لا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ أَنْ
      یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ
کافِرُونَ
      اموال و اولادشان به اعجابت نیفکند ، خدا می خواهد به سبب آنها در
      دنیاعذابشان کند و در عین کفر جان بسپارند

      55 ) سوره: توبه (9) - آیه: 125

 

      وَ أَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی
      رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ
      اما آنان که در دلهایشان مرضی است ، جز انکاری بر انکارشان نیفزود و، همچنان
      کافر بمردند

      56 ) سوره: یونس‏ (10) - آیه: 2

 

      أَ کانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلی رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ
      أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ
      عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبینٌ
      آیا مردم در شگفتند از اینکه به مردی از خودشان وحی کردیم که مردم را بترسان
      و مؤمنان را بشارت ده که در نزد پروردگارشان پایگاهی رفیع دارند ؟کافران
      گفتند که این مرد آشکارا جادوگری است

      57 ) سوره: یونس‏ (10) - آیه: 86

 

      وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکافِرینَ
      و به رحمت خود ما را از این کافران رهایی بخش

      58 ) سوره: هود (11) - آیه: 19

 

      الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ
      بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ
      آنان که مردم را از راه خدا باز می دارند و راه خدا را منحرف می خواهندو به
      آخرت ایمان ندارند ،

      59 ) سوره: هود (11) - آیه: 42

 

      وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ
      فی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ
      کشتی آنان را در میان امواجی چون کوه می برد نوح پسرش را که در گوشه ای
      ایستاده بود ندا داد : ای پسر ، با ما سوار شو و با کافران مباش

      60 ) سوره: یوسف‏ (12) - آیه: 37

 

      قالَ لا یَأْتیکُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُکُما بِتَأْویلِهِ
      قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُما ذلِکُما مِمَّا عَلَّمَنی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ
      مِلَّةَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ
کافِرُونَ
      گفت : طعام روزانه شما را هنوز نیاورده باشند که پیش از آن شما را ازتعبیر آن
      خوابها چنان که پروردگارم به من آموخته است خبر می دهم من کیش مردمی را که به
      خدای یکتا ایمان ندارند و به روز قیامت کافرند ، ترک کرده ام

      61 ) سوره: یوسف‏ (12) - آیه: 87

 

      یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیْأَسُوا
      مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ
      الْقَوْمُ الْکافِرُونَ
      ای پسران من ، بروید و یوسف و برادرش را بجویید و از رحمت خدا، مایوس مشوید ،
      زیرا تنها کافران از رحمت خدا مایوس می شوند

      62 ) سوره: رعد (13) - آیه: 14

 

      لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجیبُونَ
      لَهُمْ بِشَیْ ءٍ إِلاَّ کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ
      وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی ضَلالٍ
      خاص اوست خواندن راستین آنان که جز او را می خوانند هیچ پاسخشان ، نمی گویند
      همانند کسی که دو دست به سوی آب برد تا آب به دهان رساند و نتواند که آب به
      دهان رساند و دعای کافران جز به گمراهی نیست

      63 ) سوره: رعد (13) - آیه: 35

 

      مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا
      الْأَنْهارُ أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْکَ عُقْبَی الَّذینَ اتَّقَوْا
      وَ عُقْبَی الْکافِرینَ النَّارُ
      صفت بهشتی که به پرهیزگاران وعده شده : آب از زیر درختانش روان است و، میوه
      ها و سایه اش همیشگی است این سرانجام کسانی است که پرهیزگارند و سرانجام
      کافران آتش است

      64 ) سوره: ابراهیم‏ (14) - آیه: 2

 

      اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ وَیْلٌ
      لِلْکافِرینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ
      خدایی که هر چه در آسمانها و زمین است از آن اوست پس وای بر کافران از عذابی
      سخت

      65 ) سوره: نحل‏ (16) - آیه: 27

 

      ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُخْزیهِمْ وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذینَ
      کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فیهِمْ قالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ
      الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکافِرینَ
      آنگاه در روز قیامت رسوایشان سازد و گوید : بتانی که شریک من می ، خواندید و
      بر سر آنها با یکدیگر اختلاف می کردید اکنون کجایند ؟ دانشمندان گویند :
      امروز نصیب کافران رسوایی و رنج است

      66 ) سوره: نحل‏ (16) - آیه: 83

 

      یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها وَ أَکْثَرُهُمُ
      الْکافِرُونَ
      نعمتهای خدا را می شناسند ، باز هم منکر آن می شوند ، زیرا بیشترشان ناسپاسند

      67 ) سوره: نحل‏ (16) - آیه: 107

 

      ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ
      أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ
      و این بدان سبب است که اینان زندگی دنیا را بیشتر از زندگی آخرت دوست دارند و
      خدا مردم کافر را هدایت نمی کند

      68 ) سوره: اسراء (17) - آیه: 8

 

      عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا
      جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً
      شاید پروردگارتان بر شما رحمت آورد و اگر بازگردید ، باز می گردیم ، وجهنم را
      زندان کافران ساخته ایم

      69 ) سوره: کهف‏ (18) - آیه: 100

 

      وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکافِرینَ عَرْضاً
      و در آن روز جهنم را به کافران ، چنان که باید ، نشان خواهیم داد :

      70 ) سوره: کهف‏ (18) - آیه: 102

 

      أَ فَحَسِبَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبادی مِنْ دُونی
      أَوْلِیاءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ نُزُلاً
      آیا کافران پندارند که به جای من بندگان مرا به خدایی گیرند ؟ ما جهنم ، را
      آماده ساخته ایم تا منزلگاه کافران باشد

      71 ) سوره: مریم‏ (19) - آیه: 83

 

      أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَی الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ
      أَزًّا
      آیا ندیده ای که ما شیاطین را به سوی کافران فرستادیم تا آنها را برانگیزند ؟

      72 ) سوره: انبیاء (21) - آیه: 36

 

      وَ إِذا رَآکَ الَّذینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاَّ هُزُواً أَ هذَا
      الَّذی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمنِ هُمْ کافِرُونَ
      کافران چون تو را ببینند بی شک مسخره ات خواهند کرد ، که : آیا این ، همان
      مردی است که از خدایانتان به بدی یاد می کند ؟ و اینان خود یاد خدای رحمان را
      منکرند

      73 ) سوره: حج‏ (22) - آیه: 44

 

      وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسی فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرینَ ثُمَّ
      أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکیرِ
      و مردم مدین و موسی نیز تکذیب گردید من به کافران مهلت دادم ، آنگاه ، آنها
      را فرو گرفتم و عقوبت من چگونه بود ؟

      74 ) سوره: مؤمنون‏ (23) - آیه: 117

 

      وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما
      حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ
      آن کس که جز خدای یکتا خدای دیگری را می خواند که به حقانیتش هیچ برهانی
      ندارد ، جز این نیست که حسابش نزد پروردگارش خواهد بود

      75 ) سوره: فرقان‏ (25) - آیه: 26

 

      الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ وَ کانَ یَوْماً عَلَی
      الْکافِرینَ عَسیراً
      فرمانروایی در آن روز به راستی از آن خدای رحمان است و برای کافران روزی
      دشوار خواهد بود

      76 ) سوره: فرقان‏ (25) - آیه: 52

 

      فَلا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیراً
      از کافران اطاعت مکن ، و به حکم خدا با آنها جهاد کن ، جهادی بزرگ

      77 ) سوره: فرقان‏ (25) - آیه: 55

 

      وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ وَ
      کانَ الْکافِرُ عَلی رَبِّهِ ظَهیراً
      سوای خدای یکتا چیزهایی را می پرستند که به آنها نه سود می دهد و نه زیان و
      کافر همواره پشتیبان مخالفان پروردگار خویش است

      78 ) سوره: شعراء (26) - آیه: 19

 

      وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکافِرینَ
      و آن کار را که ازتو سر زد مرتکب نشدی ؟ پس تو کافر نعمتی

      79 ) سوره: نمل‏ (27) - آیه: 43

 

      وَ صَدَّها ما کانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها کانَتْ مِنْ
      قَوْمٍ کافِرینَ
      و او را از هر چه به جز خدای یکتا می پرستید ، باز داشت زیرا او در زمره
      کافران بود

      80 ) سوره: قصص‏ (28) - آیه: 48

 

      فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما
      أُوتِیَ مُوسی أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسی مِنْ قَبْلُ قالُوا
      سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ
      چون پیامبر راستگوی از جانب ما بر آنان مبعوث شد ، گفتند : چرا آنچه به ،
      موسی داده شده به او داده نشده ؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسی داده
      شده بود کافر نشده بودند ؟ و گفتند که این هر دو ، دو جادوست همانند هم و ما
      به هیچ یک ایمان نمی آوریم

      81 ) سوره: قصص‏ (28) - آیه: 82

 

      وَ أَصْبَحَ الَّذینَ تَمَنَّوْا مَکانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ
      وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ
      یَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا وَیْکَأَنَّهُ
      لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ
      روز دیگر آن کسان که دیروز آرزو می کردند که به جای او می بودند ، می ، گفتند
      : شگفتا که خدا روزی هر کس را که خواهد فراوان کند یا تنگ سازد اگر خدا به ما
      نیز نعمت فراوان داده بود ، ما را نیز در زمین فرو می برد و شگفتا که کافران
      رستگار نمی شوند

      82 ) سوره: قصص‏ (28) - آیه: 86

 

      وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقی إِلَیْکَ الْکِتابُ إِلاَّ رَحْمَةً مِنْ
      رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ ظَهیراً لِلْکافِرینَ
      اگر رحمت پروردگارت نبود ، امید آن را نداشتی که این کتاب بر تو القاشود پس
      نباید پشتیبان کافران باشی

      83 ) سوره: عنکبوت‏ (29) - آیه: 47

 

      وَ کَذلِکَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ فَالَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ
      یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ ما یَجْحَدُ
      بِآیاتِنا إِلاَّ الْکافِرُونَ
      همچنان این کتاب را بر تو نازل کردیم و اهل کتاب به آن ایمان می آورندو، از
      اینان نیز کسانی به آن ایمان می آورند و جز کافران کسی آیات ما راانکار نمی
      کند

      84 ) سوره: عنکبوت‏ (29) - آیه: 54

 

      یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ
      از تو به شتاب عذاب خدا را می طلبند ، حال آنکه جهنم بر کافران احاطه دارد

      85 ) سوره: عنکبوت‏ (29) - آیه: 68

 

      وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ
      بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ أَ لَیْسَ فی جَهَنَّمَ مَثْوی ً لِلْکافِرینَ
      پس کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ می بندد یا به هنگامی که حق به سوی او
      آید تکذیبش می کند ؟ آیا در جهنم جایگاهی برای کافران نیست ؟

      86 ) سوره: روم‏ (30) - آیه: 8

 

      أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ
      الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ
      کَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ
      آیا با خود نمی اندیشند که خدا آسمانها و زمین را و هر چه را میان آنهاست ،
      جز به حق و تا مدتی محدود ، نیافریده است ؟ و بسیاری از مردم به دیدار
      پروردگارشان ایمان ندارند

      87 ) سوره: روم‏ (30) - آیه: 13

 

      وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکائِهِمْ شُفَعاءُ وَ کانُوا بِشُرَکائِهِمْ
      کافِرینَ
      هیچ یک از بتانشان شفاعتشان نمی کند و دیگر به بتان خود باور ندارند

      88 ) سوره: روم‏ (30) - آیه: 45

 

      لِیَجْزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ
      لا یُحِبُّ الْکافِرینَ
      تا کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند از فضل خود، پاداش
      دهد زیرا خدا کافران را دوست ندارد

      89 ) سوره: سجده (32) - آیه: 10

 

      وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفی خَلْقٍ جَدیدٍ بَلْ
      هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ
      و گفتند : آیا وقتی که در زمین ناپدید شویم ، آفرینش تازه ای خواهیم یافت ؟
      آری ، ایشان به دیدار با پروردگارشان ایمان ندارند

      90 ) سوره: احزاب‏ (33) - آیه: 1

 

      یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ
      الْمُنافِقینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً
      ای پیامبر ، از خدا بترس و از کافران و، منافقان اطاعت مکن زیرا خداداناو
      حکیم است

      91 ) سوره: احزاب‏ (33) - آیه: 8

 

      لِیَسْئَلَ الصَّادِقینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکافِرینَ عَذاباً
      أَلیماً
      تا راستگویان را از صدقشان بپرسد ، و برای کافران عذابی دردآور مهیا کرده است

      92 ) سوره: احزاب‏ (33) - آیه: 48

 

      وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَکَّلْ
      عَلَی اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکیلاً
      از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن ،که خدا
      کارسازی را بسنده است

      93 ) سوره: احزاب‏ (33) - آیه: 64

 

      إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکافِرینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعیراً
      خدا کافران را لعنت کرده و برایشان آتشی سوزان مهیا کرده است ،

      94 ) سوره: سبا (34) - آیه: 34

 

      وَ ما أَرْسَلْنا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا
      بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ
      ما هیچ بیم دهنده ای به قریه ای نفرستادیم ، جز آنکه توانگران عیاشش گفتند :
      ما به آنچه شما را بدان فرستاده اند ایمان نمی آوریم

      95 ) سوره: فاطر (35) - آیه: 39

 

      هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ
      کُفْرُهُ وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاَّ
      مَقْتاً وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ إِلاَّ خَساراً
      اوست که شما را در روی زمین جانشین پیشینیان کرد پس هر کس که ناسپاسی ، کند ،
      ناسپاسی اش بر زیان اوست ، و کفر کافران جز بر دشمنی پروردگارشان با آنها ،
      نیفزاید نیز کفر کافران جز به خسرانشان نیفزاید

      96 ) سوره: یس (36) - آیه: 70

 

      لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرینَ
      تا مؤمنان را بیم دهد و سخن حق بر کافران ثابت شود

      97 ) سوره: ص‏ (38) - آیه: 4

 

      وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا
      ساحِرٌ کَذَّابٌ
      در شگفت شدند از اینکه بیم دهنده ای از میان خودشان برخاست و کافران گفتند :
      این جادوگری دروغگوست

      98 ) سوره: ص‏ (38) - آیه: 74

 

      إِلاَّ إِبْلیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ
      مگر ابلیس که بزرگی فروخت و از کافران شد

      99 ) سوره: زمر (39) - آیه: 32

 

      فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ
      جاءَهُ أَ لَیْسَ فی جَهَنَّمَ مَثْوی ً لِلْکافِرینَ
      پس کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ می بندد و سخن راستی را که براو، آمده
      است تکذیب می کند آیا کافران را در جهنم جایگاهی نیست ؟

      100 ) سوره: زمر (39) - آیه: 59

 

      بَلی قَدْ جاءَتْکَ آیاتی فَکَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ
      الْکافِرینَ
      آری ، آیات من بر تو نازل شد و تو گردنکشی کردی و از کافران بودی

      101 ) سوره: زمر (39) - آیه: 71

 

      وَ سیقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها
      فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ
      مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ
      یَوْمِکُمْ هذا قالُوا بَلی وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی
      الْکافِرینَ
      و کافران را گروه گروه به جهنم برانند چون به جهنم رسند درهایش ، گشوده شود و
      نگهبانان آتش گویند : آیا پیامبرانی از خود شما بر شما مبعوث نشدند تا آیات
      پروردگارتان را برایتان بخوانند و شما را از دیدار با چنین روزی بترسانند ؟
      می گویند : بلی ولی ، بر کافران عذاب محقق شده بود

      102 ) سوره: غافر (40) - آیه: 14

 

      فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ
      پس خدا را بخوانید ، در حالی که تنها برای او در دین اخلاص می ورزید ،اگر چه
      کافران را ناخوش آید

      103 ) سوره: غافر (40) - آیه: 25

 

      فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ
      الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُمْ وَ ما کَیْدُ الْکافِرینَ
      إِلاَّ فی ضَلالٍ
      چون دین حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت ، گفتند : پسران کسانی راکه به
      او ایمان آورده اند بکشید و زنانشان را زنده بگذارید و حیله سازی کافران جز
      در طریق تباهی نباشد

      104 ) سوره: غافر (40) - آیه: 50

 

      قالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا بَلی
      قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی ضَلالٍ
      می گویند : آیا پیامبرانتان با دلایل روشن نزد شما نیامده بودند ؟ می ، گویند
      : بلی می گویند : پس دعا کنید و دعای کافران جز آنکه تباه شود هیچ نخواهد بود

      105 ) سوره: غافر (40) - آیه: 74

 

      مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ
      قَبْلُ شَیْئاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ الْکافِرینَ
      می گویند : آنها را از دست داده ایم ، بلکه پیش از این چیزی را به ، خدایی
      نمی خوانده ایم خدا کافران را بدین سان گمراه می کند

      106 ) سوره: غافر (40) - آیه: 85

 

      فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ
      اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ فی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ
      اما بدان هنگام که عذاب ما را دیدند دیگر ایمانشان برایشان سودی نبخشید این
      سنت خداست در رفتار با بندگانش و کافران در آن روز زیان کردند

      107 ) سوره: فصلت‏ (41) - آیه: 7

 

      الَّذینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ
      آنهایی که زکات نمی دهند و به آخرت ایمان ندارند

      108 ) سوره: فصلت‏ (41) - آیه: 14

 

      إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ
      تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِکَةً
      فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ
      آنگاه که رسولان از پیش رو و پشت سر نزدشان آمدند و گفتند که جز خدای ، یکتا
      را مپرستید ، گفتند : اگر پروردگار ما می خواست فرشتگان را از آسمان نازل می
      کرد ما به آنچه شما بدان مبعوث شده اید ایمان نمی آوریم

      109 ) سوره: شوری (42) - آیه: 26

 

      وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ
      فَضْلِهِ وَ الْکافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ
      و دعای کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند اجابت می کند ،
      و از فضل خویش آنان را افزون می دهد و کافران را به عذابی سخت گرفتار می سازد

      110 ) سوره: زخرف‏ (43) - آیه: 24

 

      قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ
      قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ
      گفت : حتی اگر برای شما چیزی بیاورم که از آنچه پدرانتان را بر آن یافته
      بودید هدایت کننده تر باشد ؟ گفتند : ما به آیینی که شما را بدان فرستاده اند
      بی ایمانیم

      111 ) سوره: زخرف‏ (43) - آیه: 30

 

      وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ کافِرُونَ
      چون حق بر آنها آشکار شد گفتند : این جادوست و ما بدان ایمان نمی آوریم

      112 ) سوره: احقاف‏ (46) - آیه: 6

 

      وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ
      کافِرینَ
      و چون در قیامت مردم را گرد آرند ، بتان با پرستندگان خویش دشمن باشندو،
      عبادتشان را انکار کنند

      113 ) سوره: محمد (47) - آیه: 10

 

      أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ
      الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرینَ
      أَمْثالُها
      آیا در زمین سیر نکرده اند تا بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنها بوده اند
      چگونه بوده است ؟ خدا هلاکشان کرد و کافران نیز عاقبتی آنچنان خواهند داشت

      114 ) سوره: محمد (47) - آیه: 11

 

      ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرینَ لا
      مَوْلی لَهُمْ
      این بدان سبب است که خدا یاور کسانی است که ایمان آورده اند و کافران را هیچ
      یاوری نیست

      115 ) سوره: فتح‏ (48) - آیه: 13

 

      وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا
      لِلْکافِرینَ سَعیراً
      و هر کس به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده است ، بداند که برای کافران آتشی
      سوزان آماده کرده ایم

      116 ) سوره: ق‏ (50) - آیه: 2

 

      بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ
      ءٌ عَجیبٌ
      که در، شگفت شدند از اینکه از میان خودشان بیم دهنده ای سویشان آمد و کافران
      گفتند : این چیزی عجیب است ،

      117 ) سوره: قمر (54) - آیه: 8

 

      مُهْطِعینَ إِلَی الدَّاعِ یَقُولُ الْکافِرُونَ هذا یَوْمٌ عَسِرٌ
      سرها را بالا گرفته به سوی آن دعوت کننده می شتابند کافران می گویند :این روز
      دشواری است

      118 ) سوره: مجادله (58) - آیه: 4

 

      فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ
      یَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْکیناً ذلِکَ
      لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ
      لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ
      اما کسانی که بنده ای نیابند ، پیش از آنکه با یکدیگر تماس یابند ، باید، دو
      ماه پی در پی روزه بدارند و آن که نتواند ، شصت مسکین را طعام دهد و این بدان
      سبب است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید اینها حدود خداست و برای کافران
      عذابی است دردآور

      119 ) سوره: مجادله (58) - آیه: 5

 

      إِنَّ الَّذینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا کَما کُبِتَ
      الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ
      لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهینٌ
      کسانی که با خدا و پیامبرش مخالفت می ورزند ذلیل و خوار می شوند ، همچنان که
      پیشینیانشان خوار شده اند ما آیاتی روشن نازل کردیم و کافران راعذابی است
      خوار کننده

      120 ) سوره: صف‏ (61) - آیه: 8

 

      یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ
      نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ
      می خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده ، نورخویش
      است ، اگر چه کافران را ناخوش آید

      121 ) سوره: تغابن‏ (64) - آیه: 2

 

      هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللَّهُ
      بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ
      اوست که شما را بیافرید بعضی از شما کافر ، و بعضی مؤمنند و کارهایی را که می
      کنید می بیند

      122 ) سوره: ملک‏ (67) - آیه: 20

 

      أَمَّنْ هذَا الَّذی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ
      إِنِ الْکافِرُونَ إِلاَّ فی غُرُورٍ
      آیا آن نگهبانی که شما را یاری می کند ، غیر از خدا کیست ؟ کافران در فریبی
      بیش نیستند

      123 ) سوره: ملک‏ (67) - آیه: 28

 

      قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللَّهُ وَ مَنْ مَعِیَ أَوْ رَحِمَنا
      فَمَنْ یُجیرُ الْکافِرینَ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ
      بگو : گیرم که خدا مرا و همراهانم را هلاک کند یا بر ما رحمت آورد ، چه کسی
      کافران را از عذاب دردآور می رهاند ؟

      124 ) سوره: حاقه (69) - آیه: 50

 

      وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرینَ
      و قرآن کافران را مایه حسرت است

      125 ) سوره: معارج‏ (70) - آیه: 2

 

      لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ
      بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ،

      126 ) سوره: نوح‏ (71) - آیه: 26

 

      وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیَّاراً
      و نوح گفت : ای پروردگار من ، بر روی زمین هیچ یک از کافران را مگذار،

      127 ) سوره: مدثر (74) - آیه: 10

 

      عَلَی الْکافِرینَ غَیْرُ یَسیرٍ
      و برای کافران ناآسان

      128 ) سوره: مدثر (74) - آیه: 31

 

      وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا
      عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذینَ
      أُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذینَ آمَنُوا إیماناً وَ لا یَرْتابَ
      الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذینَ فی
      قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً
      کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ
      جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِکْری لِلْبَشَرِ
      موکلان دوزخ را جز از فرشتگان قرار ندادیم و شمار آنها جز برای ، امتحان
      کافران نیست تا اهل کتاب یقین کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید و اهل کتاب و
      مؤمنان شک نکنند و تا آنان که در دلهاشان مرضی است نگویند :خدا از این مثل چه
      می خواسته است ؟ خدا اینچنین هر کس را که بخواهد گمراه می کند و هر کس را که
      بخواهد راه می نماید و شمار سپاهیان پروردگارت را جز او نداند و این سخن جز
      اندرزی از برای مردم نیست

      129 ) سوره: انسان‏ (76) - آیه: 4

 

      إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعیراً
      ما برای کافران زنجیرها و غلها و آتش افروخته آماده کرده ایم

      130 ) سوره: نبا (78) - آیه: 40

 

      إِنَّا أَنْذَرْناکُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما
      قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراباً
      ما شما را از عذابی نزدیک می ترسانیم : روزی که آدمی هر چه را پیشاپیش
      فرستاده است می نگرد و کافر می گوید : ای کاش من خاک می بودم

      131 ) سوره: طارق‏ (86) - آیه: 17

 

      فَمَهِّلِ الْکافِرینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً
      پس کافران را مهلت ده ، اندک مهلتشان ده

      132 ) سوره: کافرون‏ (109) - آیه: 1

 

      قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ
      بگو : ای کافران ،


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , قران


تاريخ : ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

شیوه زندگی در ماه رمضان شکل دیگری است. این یک ماه با 11 ماه دیگر سال فرق دارد. برنامه زندگی از روال عادی و روزمره خارج می‌شود. برنامه خواب و خوراک و استراحت و زمان دید و بازدید‌های خانوادگی تغییر می‌کند.
اگر برنامه‌ریزی درستی نداشته باشید، خواب و خوراک‌تان به هم می‌خورد، خسته و بی‌حوصله می‌شوید و کارایی‌تان پایین می‌آید. با یک برنامه‌ریزی دقیق و رعایت نکات ساده می‌توانید خودتان را با این تغییرات هماهنگ کنید، به راحتی روزه بگیرید و از مزایای معنوی این ماه بهره بیشتری ببرید.
«روزه‌داری بزرگ‌ترین فرصت برای تقویت و آمادگی جسمانی است». این جمله را پاراسلسوس درباره روزه گفته است. بقراط پدر علم پزشکی هم معتقد است؛ «روزه‌داری همان توانایی انسان در جهت درمان خود است که به عنوان فرصتی برای بدن فراهم می‌شود».
در اولین کنگره بین‌المللی روزه و سلامت که سال 1994 در کازابلانکا برگزار شد، دبیرخانه این کنگره بیش از 50 عنوان مقاله از محققان مسلمان و غیرمسلمان سراسر جهان درباره تاثیر روزه بر سلامت دریافت کرد. نتایج هیچ‌کدام از پژوهش‌ها نشان نداد روزه برای سلامتی مضر است یا باعث بدترشدن بیماری می‌شود. واقعیت این است که اگر روزه‌داری طبق اصول صحیح انجام شود برای سلامت مفید است و اگر به شیوه غلط انجام شود، می‌تواند آسیب‌های جدی به سلامتی وارد کند.
بررسی‌ها نشان داده است روزه باعث استراحت دستگاه گوارش، کاهش قند خون، کاهش کلسترول و کاهش فشارخون سیستولیک و همچنین کاهش استرس می‌شود. اما به شرط اینکه چند نکته را در روزهای روزه‌داری رعایت کنیم.

سحری چه بخوریم؟

سحری مهم‌ترین وعده غذایی روزه‌دارهاست چون انرژی لازم را در طول روز تامین می‌کند. بیدارنشدن برای سحری باعث می‌شود در طول روز بی‌حال و تشنه و گرسنه باشید. این کار در طولانی‌مدت به سلامت‌تان آسیب می‌رساند. بهتر است ساعتی قبل از اذان صبح از خواب بیدار شوید تا آرامش و وقت کافی برای غذاخوردن داشته باشید و از ورود حجم زیاد غذا در زمان کم به معده جلوگیری کنید.
وعده غذایی سحری باید متنوع و شامل تمام گروه‌های غذایی باشد. کارشناسان تغذیه توصیه می‌کنند در این وعده از غذاهای پرفیبر استفاده کنید. این غذاها مدت بیشتری در سیستم گوارش می‌مانند و باعث می‌شوند در طول روز دیرتر احساس گرسنگی کنید. هضم غذاهای فیبردار حدود 8 ساعت طول می‌کشد، در حالی که غذاهای زود هضم در مدت 3 تا 4 ساعت هضم می‌شوند.
نوشیدن چای در سحر توصیه نمی‌شود. چون باعث دفع ادرار می‌شود و در این صورت ممکن است بدن مواد معدنی‌ای که در طول روز به آن نیاز دارد را در ابتدای روز از دست بدهد.
بعد از غذا دندان‌هایتان را خوب مسواک بزنید. استفاده از نخ دندان و شستن دهان با آب نمک از بوی بد دهان در طول روز پیشگیری می‌کند. نکته آخر اینکه پس از خوردن سحری حداقل یک ساعت برای هضم غذا بیدار بمانید.

افطار و شام

چای کم‌رنگ، شیر، خرما، حلوا یا شله زرد، سوپ رقیق، نان و پنیر و سبزی از غذاهای مناسب برای افطار است. بهتر است روزه‌تان را با خرما و شیر یا چای کم رنگ باز کنید. در نوشیدن مایعات زیاده‌روی نکنید. مصرف زیاد مایعات هنگام افطار به معده فشار می‌آورد و باعث سوء‌هاضمه می‌شود. کمی استراحت کنید و خوردن بیشتر را به زمان شام موکول کنید.
در وعده افطار مصرف مواد قندی ساده برای بالابردن میزان قند خون لازم است، اما باید مراقب باشید در مصرف مواد قندی زیاده‌روی نکنید. شاید باور نکنید اما یکی از علت‌های افت قند خون بعد از افطار مصرف زیاد مواد قندی است. علتش هم این است که در لحظه افطار قند خون به پایین ترین مقدار رسیده و بعد از خوردن غذا قند خون یکباره بالا می‌رود.
بدن برای مقابله با افزایش قند خون هورمون انسولین ترشح می‌کند و این هورمون به فاصله نیم تا یک ساعت بعد از خوردن غذا قند خون را به حالت اولیه می‌رساند. اما معمولا از آنجایی که قندهای ساده و تصفیه شده در رژیم غذایی ما زیاد است، انسولین زیادی هم ترشح می‌شود و همین باعث می‌شود بدن دچار افت قند خون شود. بهتر است شام چند ساعت بعد از افطار میل شود. کارشناسان تغذیه توصیه می‌کنند افطار و شام را همزمان میل نکنید. این کار به سیستم گوارش فشار وارد می‌کند.

تامین آب بدن

به دلیل اینکه در طول روز نمی‌توانید آب بنوشید، ممکن است بدن دچار کمبود آب شود. مصرف آب، چای کم‌رنگ، شیر، دوغ رقیق و کم‌نمک و آب‌میوه تازه را فراموش نکنید. از زمان افطار تا هنگام خواب، حداقل 4 لیوان آب بنوشید.
برای جبران آب بدن از سالاد، سبزیجات و میوه استفاده کنید. یکی از مشکلاتی که در اثر مصرف کم آب اتفاق می‌افتد، یبوست است. مصرف غذاهای فیبردار مانند حبوبات و سبزیجات و استفاده از روغن زیتون و آرد سبوس‌دار در تهیه غذا و مصرف میوه‌های خشک مانند برگه هلو، زردآلو، آلو و انجیر خشک برای پیشگیری از این حالت مفید است.

خواب و روزه‌داری

در این ماه علاوه بر وعده‌های غذایی ساعت خواب هم تغییر می‌کند. شب زودتر بخوابید تا بتوانید یکی دو ساعت قبل از اذان از خواب بیدار شوید. غذایتان را با آرامش میل کنید. بلافاصله بعد از خوردن غذا دراز نکشید، این کار باعث سوء‌هاضمه و برگشت غذا از معده می‌شود.
در ساعات دیگر روز به اندازه کافی بخوابید تا سحر خواب نمانید یا از شدت خواب آلودگی از خوردن سحری منصرف نشوید.
ساعت‌های اولیه روز، بعد از خواب شبانه و خوردن غذا بهترین زمان برای فعالیت‌های فکری است. بهتر است این ساعت از روز بیدار بمانید و کارهایی که احتیاج به تمرکز و قدرت فکری بیشتری دارند را انجام دهید و در ساعت‌های انتهایی روز بخوابید. بعدازظهر و قبل از افطار که کم‌انرژی‌تر شده‌اید و قند خونتان پایین آمده، زمان مناسبی برای خواب است. این خواب نیمروزی باعث می‌شود تا بعد از افطار سرحال‌تر باشید.

روزه و ورزش

شاید تصور کنید چون روزه هستید نباید ورزش کنید و تحرک زیادی داشته باشید، اما اصلا این‌طور نیست. اتفاقا یک ورزش ملایم مانند پیاده‌روی و نرمش‌های کششی می‌تواند خستگی را از تن شما بیرون کند و انرژی‌تان را بیشتر کند. پس هر وقت احساس خستگی کردید کمی نرمش کنید، چند نفس عمیق بکشید و تاثیر آن را در شادابی‌تان ببینید.
نرمش‌های سنگین و نرمش‌هایی که بعد از آن عرق کنید برای ساعات روزه داری مناسب نیستند. ورزش‌های سبک را انتخاب کنید، مثلا بعد از شام به پیاده روی بروید و آرام قدم بزنید. یا از مهمانی که بر می‌گردید مسافتی را در کنار خانواده قدم بزنید.
ورزشکاران در ماه رمضان نسبت به افراد عادی نیاز بیشتری به پروتئین، قند و ویتامین‌ها دارند. باید حدود 3 ساعت بعد از افطار ورزش را شروع کرد تا غذای مصرف شده فرصت هضم پیدا کند. بین خوردن غذا و شروع ورزش باید فاصله‌ای باشد که جریان خون بتواند به راحتی به عضلات بدن برسد.
ممکن است کمبود قند در بدن باعث بروز مشکلاتی شود که ورزشکاران روزه‌دار می‌توانند با مصرف مواد قندی و کربوهیدرات‌ها مانند ماکارونی، عسل، سیب زمینی،قند و شیرینی‌جات در فاصله بین سحر و افطار این کمبود را جبران کنند.

قهرمانان روزه‌دار

برخی از قهرمانان ورزشی در جریان ماه مبارک رمضان نگران‌اند که آیا می‌توانند باز هم به فعالیت‌های ورزشی‌شان ادامه دهند یا نه. پاسخ این است که می‌توان با مشورت پزشکان و همچنین مربیان باتجربه، ضمن روزه‌داری، تمرین‌ها را هم تا حد ممکن ادامه داد.
در ماه رمضان تمرین‌های ورزشی باید سبک‌تر باشد، چون هنگام ورزش، بدن نمک و آب زیادی از دست می‌دهد و در ورزش‌های شدید منجر به ضعف شدید بدن می‌شود. ورزشکاران به دلیل فعالیتی که دارند و موقع تمرین بیشتر عرق می‌کنند و با مصرف ‌یک و نیم تا 2 لیتر آب یا مایعات شیرین به جز چای، مشکلی از این بابت نخواهند داشت.
بعد از انجام فعالیت ورزشی تا زمانی که تشنه هستید، می‌توانید آب یا مایعات بنوشید. همچنین مصرف مایعات با غلظت ‌‌5درصد مواد قندی در حین تمرین و بعد از آن برای جبران افت قند خون مفیدتر‌ است.
منبع: همشهری آنلاین

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ماه رمضان , ماه مبارک رمضان , اس ام اس ماه رمضان


تاريخ : ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

کسی که روزه او را از غذاهای مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهای بهشتی بخورانند و از شرابهای بهشتی به او بنوشاند.
هر کس که در روز بسیار گرم برای خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را می‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامی که افطار کند.

1- پایه‏های اسلام

قال الباقر علیه السلام : بنی الاسلام علی خمسة اشیاء، علی الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.
اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبری اسلامی). 1

2- فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام : انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر.
خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنی و فقیر) مساوی گردند. 2

3- روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین علیه السلام : فرض الله الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق
خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید. 3

4- روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام : انما امروا بالصوم لکی یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا علی فقر الاخر.
مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند. 4

5- روزه زکات بدن

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : لکل شیئی زکاة و زکاة الابدان الصیام.
برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است. 5

6- روزه سپر آتش

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الصوم جنة من النار.
روزه سپر آتش (جهنم) است. 6

7- اهمیت روزه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الصوم فی الحر جهاد.
روزه گرفتن در گرما، جهاد است. 7

8- روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام : صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.
روزه نفس از لذتهای دنیوی سودمندترین روزه‏هاست. 8

9- روزه واقعی

قال امیرالمومنین علیه السلام : الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.
روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنی و نوشیدنی پرهیز می‏کند. 9

10- برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام : صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است. 10

11- روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام : اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.
آنگاه که روزه می‏گیری باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند. 11

12- روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها : ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.
رزه‏داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد. 12

13- روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام : لا صیام لمن عصی الامام و لا صیام لعبد ابق حتی یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتی تتوب و لاصیام لولد عاق حتی یبر.
روزه این افراد کامل نیست:
1 - کسی که امام (رهبر) را نافرمانی کند.
2 - بنده فراری تا زمانی که برگردد.
3 - زنی که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.
4 - فرزندی که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود. 13

14- روزه بی ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام : کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.
چه بسا روزه‏داری که از روزه‏اش جز گرسنگی و تشنگی بهره‏ای ندارد و چه بسا شب زنده‏داری که از نمازش جز بیخوابی و سختی سودی نمی‏برد. 14

15- روزه و صبر

قال الصادق علیه السلام : عن الصادق علیه السلام فی قول الله عزوجل «واستعینوا بالصبر و الصلوة‏» قال: الصبر الصوم.
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است. 15

16- روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام : صدقه درهم افضل من صیام یوم.
یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبی برتر و والاتر است. 16

17- پاداش روزه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : قال الله تعالی الصوم لی و انا اجزی به
روزه برای من است و من پاداش آن را می‏دهم. 17

18- جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا علی الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.
کسی که روزه او را از غذاهای مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهای بهشتی بخورانند و از شرابهای بهشتی به او بنوشاند. 18

19- خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : طوبی لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة
خوشا بحال کسانی که برای خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت‏سیر می‏شوند. 19

20- مژده به روزه‏داران

قال الصادق علیه السلام : من صام لله عزوجل یوما فی شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتی اذا افطر.
هر کس که در روز بسیار گرم برای خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را می‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامی که افطار کند. 20

21- شادی روزه دار

قال الصادق علیه السلام : للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه
برای روزه دار دو سرور و خوشحالی است:
1 - هنگام افطار
2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت) 21

22- بهشت و باب روزه‏دارن

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : ان للجنة بابا یدعی الریان لا یدخل منه الا الصائمون.
برای بهشت دری است‏بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد می‏شوند. 22

23- دعای روزه‏داران

قال الکاظم علیه السلام : دعوة الصائم تستجاب عند افطاره
دعای شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب می‏شود. 23

24- بهار مومنان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به علی قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به علی صیامه.
زمستان بهار مومن است از شبهای طولانی‏اش برای شب زنده‏داری واز روزهای کوتاهش برای روزه داری بهره می‏گیرد. 24

25 -روزه مستحبی

قال الصادق علیه السلام : من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.
هر کس کار نیکی انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است. 25

26- روزه ماه رجب

قال الکاظم علیه السلام : رجب نهر فی الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلی من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.
رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او می‏نوشاند. 26

27- روزه ماه شعبان

امام صادق علیه السلام : من صام ثلاثة ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.
هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پی در پی را برایش محسوب می‏کند. 27

28- افطاری دادن

قال الصادق علیه السلام : من فطر صائما فله مثل اجره
هر کس روزه داری را افطار دهد، برای او هم مثل اجر روزه دار است. 28

29- افطاری دادن

قال الکاظم علیه السلام : فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.
افطاری دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبی) بهتر است. 29

30- روزه خواری

قال الصادق علیه السلام : من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه
هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا می‏شود 30

31- رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین علیه السلام : شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهری
رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است. 31

32- رمضان ماه رحمت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : ... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهی است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم. 32

33- فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : ان ابواب السماء تفتح فی اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الی اخر لیلة منه
درهای آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد. 33

34- اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : لو یعلم العبد ما فی رمضان لود ان یکون رمضان السنة
اگر بنده «خدا» می‏دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتی وجود دارد] دوست می‏داشت که تمام سال، رمضان باشد. 34

35- قرآن و ماه رمضان

قال الرضا علیه السلام : من قرا فی شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فی غیره من الشهور.
هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههای دیگر تمام قرآن را بخواند. 35

36- شب سرنوشت‏ساز

قال الصادق علیه السلام : راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الی السنة.
آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته می‏شود. 36

37- برتری شب قدر

امام صادق علیه السلام : قال لابی عبد الله علیه السلام کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلة القدر.
از امام صادق (علیه السلام) سوال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟
حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است. 37

38- تقدیر اعمال

قال الصادق علیه السلام : التقدیر فی لیلة تسعة عشر و الابرام فی لیلة احدی و عشرین و الامضاء فی لیلة ثلاث و عشرین.
برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام می‏گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم. 38

39- احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال: کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیلة احدی و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فی الدعا حتی یزول اللیل فاذا زال اللیل صلی.
فضیل بن یسار گوید:
امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا می‏شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان می‏رسید نماز صبح را می‏خواند. 39

40- زکات فطره

قال الصادق علیه السلام : ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة یعنی الفطرة کما ان الصلوة علی النبی (صلی الله علیه و آله) من تمام الصلوة.
تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنی فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کمال نماز است. 40

پى نوشت ها:

1. فروع کافی، ج 4 ص 62، ح 1
2. من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1
3. نهج البلاغه، حکمت 252
4. وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 و علل الشرایع، ص 10
5. الکافی، ج 4، ص 62، ح 3
6. الکافی، ج 4 ص 162
7. بحار الانوار، ج 96، ص 257
8. غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64
9. بحار ج 93 ص 249
10. غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80
11. الکافی ج 4 ص 87، ح 1
12. بحار، ج 93 ص 295
13. بحار الانوار ج 93، ص 295.
14. نهج البلاغه، حکمت 145
15. وسائل الشیعه، ج 7 ص 298، ح 3
16. وسائل الشیعه، ج 7 ص 218، ح 6
17. وسائل الشیعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16; 27 و 30
18. بحار الانوار ج 93 ص 331
19. وسائل الشیعه، ج 7 ص 299، ح‏2.
20. الکافی، ج 4 ص 64 ح 8 و بحار الانوار ج 93 ص 247
21. وسائل الشیعه، ج 7 ص 290 و 294 ح‏6 و 26.
22. وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح‏31 و معانی الاخبار ص 116
23. بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.
24. وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3.
25. وسائل الشیعه، ج 7، ص 313، ح 33
26. من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 56 ح 2 و وسائل الشیعه ج 7 ص 350 ح 3
27. وسائل الشیعه ج 7 ص 375،ح 22
28. الکافی، ج 4 ص 68، ح 1
29. الکافی، ج 4 ص 68، ح 2
30. وسائل الشیعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5 و من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 73، ح 9
31. وسائل الشیعه، ج 7 ص 266، ح 23.
32. بحار الانوار، ج 93، ص 342
33. بحار الانوار، ج 93، ص 344
34. بحار الانوار، ج 93، ص 346
35. بحار الانوار ج 93، ص 346
36. وسائل الشیعه، ج 7 ص 258 ح 8
37. وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2
38. وسائل الشیعه، ج 7 ص 259
39. وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4
40. وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5

منبع: http://www.bashgah.net

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ماه رمضان , حدیث روزه


تاريخ : ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ | ٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

گفته مى‏شود که در ماه رمضان، شیطان به زنجیر کشیده مى‏شود، پس دلیل گناهان ما در این ماه چیست؟ اصولاً چرا خداوند به شیطان مهلت داده ما را به گناه بکشاند تا مجبور باشیم با این همه سختى، خود را از شرّ او رهایى بخشیم؟
این سؤال، پرسشى بنیادین است که براى هر اندیشمند مسلمان رخ مى‏نماید و پاسخ به آن در گرو کاویدن جنبه‏هاى مختلف آن است. در این پرسش سه طرف، یعنی خداوند، انسان و شیطان قرار دارند که به طور مختصر به بررسى آنها مى‏پردازیم:
1ـ هدف خداوند از آفرینش انسان، رساندن او به کمال است.
2ـ تبلور کمال انسان، در شناخت خداوند است و معرفت، در گرو عبادت اوست. خداوند خود مى‏فرماید: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ ؛ جن و انس را تنها براى عبادت خود آفریدم»؛ زیرا با عبادت و شناخت او، کمال انسان تحقق مى‏یابد.
3ـ انسان عبادت‏گر را تنها در صورتى مى‏توان در حال حرکت به سوى کمال دید که آگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب کرده باشد؛ نه آنکه همانند فرشتگان به صورت تکوینى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصیان و نافرمانى خداوند نداشته باشد. «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»
و چه زیبا سروده است خواجه شیراز در این باره:
جلوه‏اى کرد رُخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد
4ـ خداوند به همین جهت انسان را موجودى مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختیار او نهاد؛ چنانکه مى‏فرماید: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا؛ ما راه را به انسان نشان دادیم، حال یا سپاسگزار است و یا ناسپاس.»
5ـ از اینجاست که مسئله امتحان، به عنوان یکى از اهداف واسطه‏اى آفرینش انسان، مطرح مى‏شود؛ زیرا امتحان، تبلور اختیار انسان است و جاى شگفتى ندارد که در آیات فراوانى، طرح این مسئله را به گونه‏هاى مختلف مى‏بینیم؛ چنانکه مى‏فرماید: «اِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ ؛ ما انسان را از نطفه‏اى آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم.»
6ـ برقرارى یک «امتحان عادلانه»، تنها در گرو وجود شرایط و امکانات براى گزینش مسیر خیر یا شرّ به وسیله انسان است. اما خداوند از آن رو که انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مى‏داند و تنها براى آفرینش او به خود تبریک مى‏گوید: «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ»؛ در جهت انتخاب مسیرکمال و خیر، امکانات فراوانى را در اختیار او گذاشته است. این ابزار و امکانات عبارت است از:
1ـ آفرینش بر اساس فطرت و گرایش ذاتى به خداوند: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها»
2ـ رهبرى و هدایت الهى به سوى حق به وسیله خود خدا: «قُلِ اللَّهُ یَهْدِى لِلْحَقِّ»
3ـ الهام خوبى‏ها و بدى‏ها به انسان به منظور گزینش آگاهانه او:‌‌«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»
4ـ محبوب قرار دادن ایمان به خداوند در نهاد انسان‏ها: «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِى قُلُوبِکُمْ»
5ـ یارى رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانى: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِى الْحَیاهِ الدُّنْیا»
6ـ گشودن راه‏هاى هدایت به تناسب تلاش انسان: «وَالّذیِنَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»
7ـ‌ حال با وجود این همه امکانات در جانب خیر، بودن نیرویى در جانب شرّ، موجب مى‏شود که آزمایش الهى از حالت صورى درآید؛ یعنى، وجود نیروهایى که انسان را به سوى شرّ وسوسه مى‏کنند، باعث مى‏شود انسان واقعاً در میان دو راهى‏ها، قرار گیرد و خود با اراده و عزم خویش، مسیرى را انتخاب کند.
به عبارت دیگر وسوسه‏هاى شیطانى، باعث مى‏شود که انسان به مبارزه برخیزد و با استمداد از عنایت‏هاى الهى، نبردى سهمگین را آغاز کند. به این وسیله نفس او پرورش و تکامل مى‏یابد و عالى‏ترین مدارج کمال ممکن را کسب مى‏کند و چون در این صورت امتحان جدى صورت گرفته است، حقیقت شخصیت او ـ خواه مثبت و ملکوتى یا منفى و منحط ـ بروز مى‏نماید؛ یعنى انسان نهان خود را نشان مى‏دهد.
از اینجا بود که با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه الهى و سپس تقاضاى او براى اغواى نوع انسانى، خداوند با تقاضاى او موافقت کرد و به او مهلت داد تا در مقابل نیروهاى الهى، وسوسه‏گر انسان به سمت شرّ باشد. اما در عین حال قدرت او در این زمینه را محدود ساخت و هیچ سلطه‏اى را براى شیطان به طور مستقل بر انسان‏ها قرار نداد: «وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِى شَکٍّ»
8ـ اغواگرى شیطان، تنها در انسان‏هایى مؤثر است که جانب شرّ را بر خیر ترجیح مى‏دهند؛ اما خالصان و خداجویان حقیقى، گزندى از او نمى‏بینند. چنان که شیطان خود بر ناتوانى خویش در این زمینه اعتراف کرده، مى‏گوید: «فَبِعِزَّتِکَ َأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»
بنابراین وسوسه‏گرى شیطان، پس از روى‏گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است. چنین کسانى که با اختیار و انتخاب خود کفر ورزیدند. و قابلیت محبت و همراهى با پاک‏ترین انسان‏هاى روى زمین را از دست داده‏اند، سزاوار آن هستند که به وسوسه‏هاى شیطانى گرفتار شوند و این خود نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همین دنیاست: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛ ‌ آیا ندانستى که ما شیطان‏ها را بر کافران گماشته‏ایم، که آنان را شدیداً تحریک کنند؟»
9ـ خداوند متعال به جهت عنایت ویژه‏اش به مؤمنان، زمان‏ها، مکان‏ها و وسایطى براى آنها قرار داده است تا بتوانند از آنها استمداد جسته و در جهت حفظ و تقویت بعد معنوى خویش، تلاشى پیگیر داشته باشند. ماه رمضان ـ به ویژه شب قدر ـ بهترین زمان‏ براى این جهت است. خداوند در این ماه، قدرت شیطان را محدود ساخته است (که از این محدودیت، به زنجیر کشیده شدن او تعبیر مى‏شود)؛ لکن این تنها زمینه خوبى براى حرکت به سوى کمالات معنوى است که به خواسته انسان مشروط است و اگر انسان نخواهد در مسیر تکامل ایمانى قرار گیرد؛ اگر چه روزه هم بگیرد لکن در ترک گناهان نکوشد روزه تأثیرى ژرف در جان او نگذاشته، تنها تکلیفى را از او ساقط مى‏کند.
اگر در شب قدر، مقدرات معیّن مى‏گردد؛ پس تلاش و اختیار انسان چه معنا دارد؟
اینکه مى‏گویند: در شب قدر همه مقدرات تقدیر مى‏شود؛ بدین معناست که قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، به طور روشن اندازه‏گیرى مى‏شود. البته این اندازه‏گیرى، بر اساس شرایط و موانعى است که پیش مى‏آید و با ملاحظه اختیار و قابلیت انسان شکل مى‏گیرد.
با توجه به مقدمه یادشده، رابطه شب قدر و تعیین سرنوشت بندگان و کردار اختیارى آنان، روشن مى‏شود. قدر؛ یعنى، پیوند و شکل گرفتن هر پدیده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر، این پیوند به دقّت اندازه‏گیرى مى‏شود؛ یعنى اولاً، براى امام هر زمان این پیوند معلوم و تفسیر مى‏شود. ثانیاً، رابطه این پدیده‏ها با علل خود روشن مى‏گردد.
از یک سو خداوند متعال، بر اساس نظام حکیمانه جهان، چنان مقدّر کرده است که بین اشیاء، رابطه‏اى خاص برقرار باشد. براى مثال بین عزت و دفاع از کیان و ذلّت و پذیرش ستم، هر کس از کیان خود دفاع کند، عزیز مى‏شود و هرکس تسلیم زور و ستم شود، ذلیل مى‏گردد! این تقدیر الهى است. مثال دیگر اینکه بین طول عمر و رعایت بهداشت و ترک بعضى از گناهان (مثل قطع صله رحم و دادن صدقه)، رابطه وجود دارد. بر این اساس هر کس طول عمر مى‏خواهد، باید در این قالب قرار گیرد. آن‏که این شرایط را مهیا کرد، طول عمر مى‏یابد و آنکه در این امور کوتاهى کرد، عمرش کوتاه مى‏گردد. پس در افعال و کردار اختیارى بین عمل و نتیجه ـ که همان تقدیر الهى است ـ رابطه مستقیم وجود دارد.
انسان تا زنده است، جاده‏اى دو طرفه در برابرش قرار دارد: یا با حسن اختیار، کمیل بن زیاد نخعى مى‏گردد و یا با سوء اختیار حارث بن زیاد نخعى، قاتل فرزندان مسلم مى‏شود؛ دو برادر از یک پدر و مادر: یکى سعید و دیگرى شقى.
پس تقدیر الهى، یعنى، آنکه با حسن اختیار خود به جاده مستقیم رفت، کمیل مى‏شود و آنکه با سوء اختیار خود، به بیراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث مى‏گردد.
از سوى دیگر در شب قدر، معین مى‏شود که هر انسان، بر اساس انتخاب و اختیار خود، کدام راه را انتخاب خواهد کرد و با توجه به دعاها، راز و نیازها و تصمیم‏ها، قابلیت چه نعمت‏ها و یا حوادثى را خواهد داشت.
پس بین تقدیر الهى و اختیار آدمى، هیچ منافاتى وجود ندارد؛ زیرا در سلسله علل و شرایط به ثمر رسیدن کار و ایجاد حادثه، اراده آدمى یکى از علل و اسباب است. آنکه با حسن اختیار خود، کردار نیک انجام مى‏دهد یا مخلصانه دعایى مى‏خواند، نتیجه آن را در این جهان مى‏بیند و آنکه بر اثر سوء اختیار گناهى مرتکب مى‏شود، نتیجه تلخ آن را مى‏چشد.
پس اینکه در شب قدر، امور بندگان، اعم از مرگ و زندگى، ولادت و زیارت و... تقدیر مى‏شود، همگى با حفظ علل و شرایط و عدم موانع است و «اختیار» یکى از علت‏ها و شرایط آن به شمار مى‏آید. به این جهت سفارش شده، در آن شب به شب زنده‌دارى و عبادت و دعا بپردازید، تا این عمل در آن شب خاص، که از هزار شب برتر است، ‌شرایط نزول فیض الهى را فراهم آورد.
نکته آخر اینکه خداوند مى‏داند، هر چیزى در زمان و مکان خاص، به چه صورت و با توجّه به کدام شرایط و علل تحقق مى‏یابد و مى‏داند که فلان انسان ‏با اختیار خود، کدام کار را انجام مى‏دهد. فعل اختیارى انسان، متعلق علم خداوند است که در شب قدر، حدود آن مشخص مى‏شود. این امر با اختیار منافات ندارد و حتى بر آن تأکید مى‏کند؛ براى مثال معلم کاردان و مجرب، به خوبى‏ مى‏داند کدام یک از دانش‏آموزانش، به دلیل تلاش فردى و استعداد لازم، با رتبه بالا قبول مى‏شود و کدام یک به دلیل تلاش یا استعداد کمتر، در حد متوسط نمره مى‏آورد و یا تجدید مى‏شود. علم معلم، از راه دانش او به علت‏هاست و نفى‌کننده تلاش دانش‏آموزان نیست. در شب قدر همه کردار اختیارى انسان، اندازه‏گیرى و قالب‌بندى مى‏شود. خداى عالم به علت‏ها، بر اساس نظم موجود در میان اشیاى این جهان، برنامه‏ریزى مى‏کند و «اختیار» انسان یکى از علت‏هاى مؤثر است. از این جهت تأکید شده است که شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان را به عبادت، دعا و شب‏زنده‏دارى مشغول باشیم، تا این اعمال خیر، زمینه آمادگى و توان برتر ما شود و بتوانیم فیض الهى را درک کنیم. اگر عنصر اختیار در میان نبود و هر چه ما مى‏کردیم در سرنوشت ما تأثیر نداشت، هیچ دلیلى بر این همه تأکید بر شب‏زنده‏دارى و عبادت نبود.
منبع: http://www.bashgah.net


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ماه رمضان , رمضان وشیطان


تاريخ : ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ | ٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (سوره بقره / ١٨٣) این آیه موضوع وجوب روزه را به مسلمانان خاطر نشان می کند و بلافاصله می فرماید: این حکم به شما منحصر نبوده، بلکه حکمی است که در امتهای پیشین نیز تشریع شده بود.
از ظاهر جمله کما کتب... بر می آید که امتهای نامبرده اهل ملت و دین بوده اند. در غیر قرآن گرفتن روزه از اقوام بی دین نیز نقل شده، همچنان که از یونانیان، هندی ها و... تا به امروز نقل شده که هر یک برای خود روزه ای داشتند و دارند، بلکه می توان گفت عبادت بودن و وسیله تقرب بودن روزه از اموری است که فطرت آدمی به آن حکم می کند.

روزه مسیحیان

تاریخ روزه داری در مسیحیت به قبل از قرن 8 می رسد. در انجیل آمده است که حضرت مسیح پیروان خود را امر به روزه داری نموده است. نصارا در ماه رمضان روزه می گرفتند اما چون این ماه با فصل گرمای شدید تابستان مواجه می شد، ماه رمضان را به ماههای شمسی انتقال دادند تا ماه رمضان ثابت بماند.
به مرور زمان و به میل و سلیقه کشیشان و اسقفها 10 روز دیگر نیز به این روزه اضافه شد و در مجموع روزه اهل نصارا 50 روز شد. اما آنچه بیشتر در میان پیروان مسیح مرسوم است این است که آنها به مدت چهل روز از اغذیه چرب و شیرین خودداری می کنند و روز قبل از این 40 روز را سه شنبه چاق گویند (ماردی گرایا) که در آن روز هر چه بخواهند می خورند و می آشامند.
هر یک از شاخه های دین مسیحی نیز نوعی روزه مخصوص به خود دارند و این یعنی، هر کس مذهب را طبق هوای نفس خویش تغییر داده است.

روزه در کلیسای یونان

هر هفته روزهای شنبه تا چهارشنبه، چهل روز قبل از عید فصح (صعود مسیح)، از عید تثلیث تا تولد سن پیر از اول تا 16 ماه اوت روزه می گیرند.

پروتستان ها

پروتستانها به استثنای (آنگلیکانها) روزه واجب ندارند و فقط روزه مستحبی می گیرند.

روزه یهودیان

در تورات نیز از روزه کیپور یا روزه اعظم کنیسه یهود به عنوان فریضه دائمی یاد شده است. این روزه که مهم ترین ومقدس ترین روزه یهودیان می باشد، هر سال در 10 تژین (اول اکتبر) همراه با مراسمی که از ساعت 5 بعد از ظهر روز دهم ایلول تا ساعت 7 بعد از ظهر روز بعد ادامه دارد (26 ساعت) انجام می گیرد.

روزه عقیبیا

گروهی از یهودیان در روز پنجم ماه تژین و این روز به پاس گرامیداشت خاطره خاخام عقیبیا است که او را به پرستش بت مجبور نمودند و او زیر بار نرفت و آنقدر مقاومت کرد تا از گرسنگی درگذشت روزه می گیرند.

روزه عذاب

در زمان داوود پیامبر، خداوند بر بنی اسرائیل غضب نمود، ایشان را به مرگ و قحطی تهدید کرد که یهودیان از ترس، آن روز را روزه می گیرند.
روزه یهو یا قیم، تلما،محرم، استریا، روزه محاصره اورشلیم و... نیز از جمله روزه هایی هستند که طائفه یهود به خاطر یادآوری فجایعی که بر قومشان رفته است و تقریباً به 25 روز در سال می رسد و در تورات فعلی به عنوان روزه واجب مطرح نشده است می گیرند.
البته نباید از نظر دور داشت که روزه فعلی یهودیان، از گزند تغییرات وتحریفات در امان نمانده است.

زرتشتیان

زرتشتیان به این خاطر که روزه، فرد را در نبرد علیه شر در عالم و علیه اهریمن ضعیف می سازد آن را حرام می دانند. در باور زرتشتیان تن جایگاه روان است، بنابراین باید همواره نیازهای آن را برآورده ساخت تا روان شاد و آرام باشد. البته با زیاده روی در خوردن و آشامیدن نیز مخالفند چون معتقدند به جسم و روان آسیب می رساند. زرتشتیان به جای روزه گرفتن در هر ماه 30 روز خود، 4 روز ویژه دارند به نامهای وهمن- ماه- گوش ورام که از خوردن هر گونه غذای گوشت دار پرهیز می کنند.

روزه در میان ادیان زمینی

- جاینی
در جینیسم که از ادیان شرقی است و در سرزمین اصلی خود یعنی هند به عنوان مذهب ریاضت شناخته می شود، روزه همراه با دعا و دیگر مراسم مذهبی، فرد را از عالم خاکی جدا می کند و به او مدد می رساند که به حالت فراروی یا تصعید برسد.
- صائبی ها
درست یک ماه روزه می گرفتند که این روزه را به خاطر احترام به کره ماه بر خود واجب می دانند.
- مانوی ها
در دین مانی روزه گرفتن و نماز خواندن برای خورشید، ماه و منبع نور معمول بود و در هر ماه نصف روز روزه می گرفتند. صومعه مانوی مرکب از 5 تالار بوده که یکی از این تالارها به روزه و خطابه های مذهبی اختصاص داشت.
بودائی، برهمائی، توتم و بت پرستی نیز از جمله ادیان زمینی دیگری هستند که رنگ مذهبی دارند و روزه جزو احکام واجب آنان به شمار می رود و اغلب حدود یک ماه می باشد.

روزه در میان برخی ملل جهان

بشر از دیر باز متوجه اثرات شگفت آور و معجزه آسای روزه بر روح و جسم خود شده بود حتی براساس برخی از تحقیقات انسان شناسان قبایل بدوی، قبل از شکار، پیش از خرمن و... روزه می گرفتند و هدفشان از روزه داری، معمولاً آرام کردن یک یا چند خدای خشمگین، افزایش حاصلخیزی زمین و یا باردهی بیشتر محصول بود.
سرخ پوستان آمریکا روزه را به خاطر دفع آفت می گرفتند، آشوری ها و بابلی ها برای توبه از گناهان خود، رومانی ها به عنوان پرستش بت مزسس (سیاره مشتری)، یونانی ها نیز به عنوان عبادت بت کشاورزی، ذیمیز و هندی ها نیز برای به دست آوردن خشنودی خدایان خود روزه می گرفتند و چنانکه می دانیم در روزه سکوت نیز ید طولایی دارند.
مشهور است که اصلاحگر معروف هند و قهرمان اصلاحات ارضی مسالمت جویانه این کشور (وینوبا) به مدت 12 سال روزه سکوت گرفته است. در اروپا نیز بیمارستانی به نام روزه ساخته اند و داروی بیماران را گرسنگی و تشنگی می دانند سپس مدتی که او را در آن بیمارستان تحت مراقبت ویژه روزه قرار دادند با تشخیص پزشک مرخص می شود.

و در نهایت

روزه اسلام کاملترین، عالی ترین ودست نخورده ترین روزه برای تربیت انسان است که شیطان برای گمراهی اش قسم خورده.
روزه اسلام، روزه ای است برای رهایی از بند تعلقات خاکی و بال گشودن تا اوج ملکوت «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک» روزه تزکیه نفس برای تحقق رستگاری است.
آنجا که خدا در قرآن سوره والضحی می فرماید: قسم به آفتاب و تابش آن و به ماه که پس از آفتاب برآید و به روز هنگامی که زمین را روشن سازد و به شب وقتی که زمین را فراگیرد و قسم به آسمان و آن کس که او را بنا کرد و به زمین و آنکه آن را بگسترد و به نفس و آنکه او را نیکو بیافرید و به او شر و خیر او را الهام کرد.
«رستگار شد کسی که نفس را پاک کرد»
منابع:
1- عطر رمضان/ محمود اکبری. قم: انتشارات پیام دبیر، 1381. از صفحه 27 تا 30.
2- روزه و چشم/ محمدحسین داوری. - تهران عابدی 1380. از صفحه 12 تا 17.
3- روزه درمان بیماری های روح و جسم/ حسین موسوی راد لاهیجی- (قم) دفتر انتشارات اسلامی 1373-صفحات 21- 38- 74- 86- 130- 149 تا 157- 257- 260- 232 تا 234.
4- روزه از دیدگاه قرآن و عترت/ جعفر میر عظیمی. قم: مؤسسه انتشارات رسالت 1373. صفحه 20.
5- ادیان زنده جهان/ رابرت ا. هیوم؛ ترجمه عبدالرحیم گواهی- تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ 1382 صفحه 79
6- ترجمه کنفرانس دکتر اتوبوخنگر در کنگره پزشکی بغداد در پیرامون روزه حلبی به زبانهای فارسی- عربی- آلمانی و... صفحات 8 تا 14
7- پرتوی از قرآن/ محمود طالقانی. - (تهران): شرکت سهامی انتشار، صفحه 61-62
8- ترجمه تفسیرالمیزان/ محمد حسین طباطبائی؛ به قلم محمدتقی مصباح یزدی. - (قم) چاپخانه مهر قم از صفحه 3 تا 9
9- ترجمه تفسیر المیزان/ محمدحسین طباطبائی: به قلم محمدباقر موسوی همدانی- قم: دارالعلم،
10- ترجمه تفسیرالمیزان/ محمد حسین طباطبائی: به قلم مصطفی شاکر- تهران: اسلام، 1379.
11- نقش روزه در سلامتی انسان/ گودرز نجفی- (تهران) انتشارات مفید: 1373
صفحات 1 تا 14- 19-20-54
12- سیره ماه رمضان و روزه داران/مهدی احدی امیر کلائی - قم 1377 صفحه 29
13- تفسیر نمونه ج1/ ناصر مکارم شیرازی- تهران: دارالکتب الاسلامیه 1372
منبع: http://www.bashgah.net


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ماه رمضان , روزه وادیان


تاريخ : ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ | ٢:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()


اگرچه بهره گیری از روزه به عنوان یکی از شاخه های طب آلترنیتیو، شیوهٔ نسبتاً جدیدی است که به تازگی در اکثر جوامع غربی پذیرفته شده، اما روزه از دیرباز مورد توجه بوده و از آن در متون بسیاری از قبیل قرآن، انجیل، کتاب های چین باستان و یونان، بسیار یاد شده است. بنابر سوابق ذکر شده در تاریخ، مردم روزه را به عنوان بخشی از آئین مذهبی، روشی برای اظهار اندوه و اعتراض های سیاسی به کار می گرفته اند.
یکی از اولین پزشکانی که طرفدار روزه و روزه درمانی شد؛ اسیاک جیرینگ از ایالات متحده آمریکا بود. وی روش استفاده از قرص را در درمان بیماری های خاص رد کرد و شیوه ای درمانی را که شامل روزه های دوره ای، رژیم گیاه خواری، آب مطلق، حرارت خورشید، هوای پاکیزه، ورزش و استراحت بود، برگزید. روش او به عنوان یک نظام بهداشتی طبیعی شناخته شده است.
معروف ترین پزشک روزه درمانی معاصر (۱۸۹۵ - ۱۹۸۵) هربرت ام شلتون، متخصص درمان طبیعی، نوعی روزه کامل (فقط آب) را در اواخر سال ۱۹۲۰ رواج داد. شلتون در سال ۱۹۲۸ مدرسه سلامتی خود را بنیان نهاد، و در سال ۱۹۴۸ بر تاسیس انجمن بهداشت طبیعی آمریکایی برای ترویج هر چه بیشتر روزه، کمک کرد.
در سال ۱۹۷۸ وی شاخه ای در علم پزشکی بنا نهاد، که امروزه به عنوان انجمن بین المللی پزشکان علم بهداشت (IAHP) معروف است. این سازمان نتایج تحقیقاتش را در مورد روزه منتشر کرده، و تجویز روزه درمانی را برای پزشکان در زمینه بیماری های استخوان، کایروپراکتیک و درمان طبیعی توصیه نموده است.

● چگونگی عملکرد روزه

روزه پرهیز از هر نوع غذا و نوشیدنی (به جز آب) برای یک دوره محدود زمانی، به منظور حفظ، بهبود سلامتی یا درمان بیماری های خاص می باشد. روزه آب نوعی متفاوت و رایج در روزه است که در آن پرهیز از هر نوع غذا و نوشیدنی به جز آب، آب سبزیجات و آب میوه رعایت می شود. یک روزه متعادل میزان کمی غذا از قبیل میوه های نارس و سبزیجات بخارپز را شامل می شود. برخی از روزه گیران و طرفداران این امر، موارد دیگری را برای تعدیل هر چه بیشتر روزه به آن اضافه کرده اند، مانند آش سبزیجات، چای گیاهی و مکمل های غذایی.
اغلب تحقیقات در مورد ارزش درمانی روزه به این نتیجه رسیده اند، که روش « آب درمانی» و یا به طور کلی استفاده از آب به تنهایی، بیشتر جوابگو است.
روزه کوتاه می تواند از یک تا سه روز به طول بیانجامد که اغلب مدت آن برای بیشتر افراد قابل تحمل است. روزه طولانی (بیش از سه روز) باید تحت نظر پزشک بوده و ترجیحاً برای درمان باشد.
منتقدین اغلب روزه درمانی را با گرسنگی اشتباه می گیرند. در روزه، بافت های غیرضروری بدن همانند چربی ها سوخت می شوند. گرسنگی زمانی آغاز می شود که بدن ذخیرهٔ چربی اش را تمام کرده و شروع به سوخت ارگان های طبیعی (حیاتی) بدن می کند.
اساساً بدن، برای حفظ منابع انرژی زا، تغییرات بسیاری در متابولیسم متحمل شده، و به کارکرد با همان میزان کارآیی ادامه می دهد. برای مثال بدون درنظر گرفتن طول روزه های قبل سطح قند در خون ثابت می ماند. در اوایل روزه، بدن علاوه بر تولید قند، ذخیره هایش را از طریق کبد آزاد می کند. بدن بعد از چند روز، تری گلیسرید را از سلول های چربی آزاد می کند. این تری گلیسرید های اکسید شده، اسید هایی را شکل می دهند که کنتون نام دارد، و برای تولید انرژی به مصرف می رسد. تمامی این تغییرات، متابولیسم بدن را تا حد ۷۵ درصد از میزان طبیعی کاهش می دهد. به همین علت است که در طول روزه استراحت، توصیه می گردد.

● روزه های کوتاه مدت

اگر کسی می خواهد برای یک تا سه روزه بگیرد، بهتر است به شیوه ای عمل کند تا به سلامتی او لطمه ای وارد نشود. در صورت باردار بودن یا شیردهی بهتر است از روزه پرهیز کرد. و اگر قصد امتحان روزه طولانی دارد (بیش از سه روز)، بهتر است این کار را زیر نظر پزشک انجام دهد. در صورت عدم تمایل به داشتن پزشک ناظر، در مراحل اولیه می توان از متخصصان درمان طبیعی، کارشناسان تغذیه و کارشناسان رژیم غذایی بهره گرفت.
قبل از اقدام به روزه سابقه پزشکی فرد باید کاملاً مورد مطالعه قرار گیرد، از او معاینه به عمل آمده و آزمایش هایی انجام دهد تا مطمئن شود بدنش برای روزه آماده است. فرد می تواند با خوردن غذاهای گیاهی سبک، میوه های خام و سبزیجات بخارپز شده خود را برای روزه آماده کند.
در طول مدت روزه، وی باید آب زیاد مصرف کرده و در صورت داشتن روزه طولانی، از آب میوه های اسیدی پرهیزکند. همچنین بهتر است در روزه از چای گیاهی استفاده کند. طریقه شکستن روزه نیز بسیار مهم است. همان طور که روزه با غذایی سبک آغاز می شود؛ با غذایی سبک نیز باید شکسته شود. برای شکستن روزه بهتر است از میوه جات و سبزیجات استفاده کرد. خوردن غذای زیاد ممکن است در به کار انداختن سیستم بدن مشکل ایجاد کند.
در ابتدای روزه، فرد احساس می کند انرژی اش را از دست می دهد. و یا ممکن است گرسنگی اش منجر به سردرد، سرگیجه، تهوع و تحریک پذیری سریع شود. با گذشت زمان فرد آرامش بیشتری می یابد، و حتی حسی از یک نوع سلامتی خاص را تجربه می کند.
در هنگام روزه سیستم خواب بدن نیز ممکن است مختل گردد. اما پرواضح است که خواب سبک شب، می تواند نوید چرت خوب روزانه را بدهد. علاوه براین، در این زمان زبان پرزدار، یا به عبارتی باردار است. همین امر باعث می شود، سیستم تنفسی با مشکل مواجه شود. برای تخفیف بروز این علایم، بهتر است فرد دهان خود را با آب خالی یا آب لیمو شستشو دهد. و در صورت احساس هر نوع سرگیجه، تهوع شدید، درد دست و پا، اختلالات بینایی و شنوایی، بهتر است با پزشک ناظر تماس بگیرد.
هیچ گاه نباید انتظار داشت که روزه دار مناسبت های معمول و روز مره خود را در طول مدت روزه داشته باشد. اگر در روزهای آخر هفته روزه می گیرد، بهتر است در خانه بماند، و از ورزش هایی مانند پیاده روی های کوتاه، ورزش های کششی، یوگا و تای چی بهره گیرد. بهترین حالت گذراندن وقت در زمان روزه داری عبارت است از: مدیتیشن، خواب نیم روز (چرت)، خواندن کتاب و گوش دادن به موسیقی.
فواید روزه درمانی برای نخستین بار در اواخر قرن نوزدهم منتشر شد. تا آن زمان مقالاتی در مجلات پزشکی در ایالات متحده آمریکا و اروپا به چاپ می رسید که نتایج مثبت روزهٔ تحت نظر را، در درمان بیماری های گوناگون شامل: چاقی، بیماری های قلب و عروق و آلرژی ها ارائه کرد.

● چگونه روزه برسلامتی تاثیر می گذارد

در صورت وجود یک بیماری مزمن و اعتقاد به روزه به عنوان یک درمان طبیعی، بهتر است به پزشک تغذیه یا درمانگر طبیعی مراجعه کنید.
شواهد بسیار کمی مبنی بر عدم تاثیر روزه برافراد سالم داریم. به صورتی که حتی پزشکان طبیعت درمان نیز روزه را وسیله ای درمانی برای تزکیه درون توصیه کرده اند. علاوه براین روزه به عنوان یک عامل سم زدا شناخته شده است. روزه های دوره ای و درمان های طبیعی به عملکرد ارگان هایی مثل دستگاه گوارش، پوست، کبد و کلیه برای دفع سموم بدن کمک می کند.
جای تعجب نیست، تعریفی که متخصصان درمان طبیعی از سم ارائه می دهند به طور طبیعی شامل بسیاری از داروهای رایج می شود . دو گروهی که زیرمشمول این تعریف قرار می گیرند عبارتند از: گروه فلزات سنگین (سرب، کادمیوم، جیوه) و ترکیبات شیمیایی (حشره کش ها، علف کش ها، حلال ها) که علایم سمی بیشتری از خود بروز می دهند. اما متخصصان درمان طبیعی این حوزه را گسترش داده و به آن برخی افزودنی های غذایی، مواد مخدر، سیگار، داروهای اعصاب، الکل و موادی که باکتری تولید کرده و فعل و انفعالات شیمیایی روده را تحریک می کند، اضافه کرده اند.
علاوه بر این، به کارگیری روزه در تزکیه نفس بسیار موثر است. افراد سالم بی شماری روزه را روشی مفید در ترک عادات خوردن در مصرف غذاهای ناسالم می دانند. روزه کمتر از سه روز می تواند آغازی باشد برای یک رژیم غذایی خوب، برای مثال تبدیل یک رژیم غذایی گوشتی به گیاهی.
همچنین روزه می تواند عامل موثری برای شروع یک رژیم کم کالری باشد. البته گرسنگی ناشی از روزه می تواند بعضی از مردم را به زیاده روی در خوردن غذا هدایت کند.
به این دلیل که روزه در آموزش طب سنتی گنجانده نشده، تعداد پزشکانی که از این درمان استفاده می کنند بسیار کم هستند. یک پزشک عمومی تنها می تواند روزه های کوتاه را تحت نظر بگیرد. در صورتی که تصمیم دارید بیش از سه روز، روزه بگیرید بهتر است با پزشکان درمان طبیعی، متخصص تغذیه و یا کارشناس رژیم غذایی مشورت کنید.
انجمن بین المللی پزشکان بهداشت یانگستون نیز کتابی در همین زمینه منتشر کرده است.

● هشدارها

- حتی اشخاص سالم نیز نباید روزه بیش از سه روز را بدون نظر پزشک بگیرند.
- زنان باردار یا شیرده نباید روزه بگیرند
- در صورت وجود سرطان پیشرفته، بیماری قند، زخم معده، کبد، کلیه، قلب یا بیماری های ریوی در فرد، نباید بدون نظر پزشک روزه گرفت.
- روزه به عنوان یک درمان برای بیماری های مزمن از قبیل بیماری های قلبی و صرع، حتماً باید زیر نظر پزشک صورت گیرد.
- در صورتی که فرد، با نسخه و تجویز پزشک از دارو های اعصاب استفاده می کند بدون نظر پزشک نباید روزه بگیرد.
- شکستن روزه بسیار مهم است. خوردن بسیار زیاد بلافاصله بعد از روزه، سیستم گوارش روزه دار را دچار اختلال کرده و موجب واکنش های ناراحت کننده خواهد شد. پزشک، بهترین کسی است که روزه دار را در این امر با توجه به نیازهایش یاری می دهد.
منبع:www.aftab.ir

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ماه رمضان , فوائد روزه


تاريخ : ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ | ۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

پژوهش حاضر به تبیین ماهیت روزه در اسلام پرداخته از این در گام نخست به بیان پیشینه روزه در ادیان ابراهیمی و اسلام پرداخته شده سپس تعریفی از ماهیت روزه (با تکیه بر نمود ظاهری آن) ارائه شده است. سپس در گام اصلی پژوهش، به بیان شرایط و ماهیت اصلی روزه پرداخته شده شرایطی که نخوردن و ... را تنها شروط لازم می‌داند نه کافی و شروط دیگری هم در آن طرح می‌نماید که توجه انسان را از ظواهر به معنویات و روحیات درونی انسان سوق می‌دهد که شرایط کمال یک روزه است.
در قدم بعد آثار روزه در مراحل مختلف مطرح می‌شود، خصوصاً اینکه در مرحله کمال روزه، آثار واقعی آن و بزرگی از آن نصیب روزه دار می شود.پس از آن، به کاربرد روزه در قوانین اجتماعی پرداخته شده و اینکه مثلاً دو مقوله کفاره و قصاص در برخی موارد با روزه سامان گرفته است.
این پژوهش بر آن است تا به بررسی جایگاه، روزه در اسلام بپردازد. از این رو با بررسی قرآن و احادیث سعی شده تا برداشت مفیدی از روزه ارائه گردد، بر خلاف سایر تحقیقات مشابه از بیان احکام و فضایل روزه، که معروف همگان است تا حد امکان خودداری گردیده و به بیان ماهیت اصلی روزه پرداخته شده.
روزه، عملی عبادی است که خداوند آنرا به همه ادیان ابراهیمی قبل از اسلام و بعد از اسلام نیز نازل نمود. ازاین رو با پرداختن به ماهیت و شرایط عمیق روزه می‌توان به هدف خداوند از روزه و جایگاه آن و سپس وظیفه اصلی روزه دارای پی برد.

تاریخچه روزه:

تاریخ روزه، برای اولین بار در اسلام به سال 6 ه.ق می‌رسد، زمانی که پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم پس از صلح حدیبیه، راهی مدینه شدند، ایشان در مدینه اعمال ماه رمضان و سپس شوال را بجا آوردند. اسلام جایگاه خاصی برای روزه قائل می‌باشد، تا آنجا که در حدیثی از پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم یکی از ستون‌های محکمی که اسلام برآن استوار گردیده را، روزه‌داری در ماه رمضان می‌شمردند. و در جایی دیگر یکی از سه ساحت بهره‌برداری از اسلام را روزه می‌دانند.
روزه گرفتن تنها متعلق به دین اسلام نمی‌باشد، در قرآن کریم آمده: « ... روزه بر شما واجب شده، همانطور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود.» طبق این آیه روشن می‌شود که روزه در همه ادیان پیشین وجود داشته. خداوند برای شفاف نمودن بیشتر این موضوع به ذکر نمونه‌ای از آن در قرآن می‌پردازد، قرآن کریم به جریان تولد حضرت عیسی اشاره نموده و خطاب به حضرت مریم می‌فرماید: « .... اگر کسی از آدمیان را دیدی، بگو برای خدا روزه نذر کرده‌ام.» البته روزه ایشان مستحبی بود که به واسطه نذر واجب می‌گشت اما از دیگر سو، پیام دیگر آیه عنایت خاصی است که خداوند به روزه دارد و آنرا به افراد برگزیده خود سفارش می‌نمایند.

تعریف روزه:

روزه از جمله اعمال عبادی است که خداوند به آن امر فرموده است که در آن، انسان در طول مدت معین و ساعات خاصی از شبانه روز، از خوردن و آشامیدن و ... در برخی موارد، حتی صحبت کردن دست می‌کشد.
روزه در گام اول عبارت است از حفظ شکم و شهوت از خوردن و آشامیدن و بهره گیری از غریزه جنسی و رعایت آداب ظاهری که در توضیح المسائل‌ها بیان شده.
در گام بعد حفظ زبان، گوش، چشم، دست و پا و سایر اعضا و جوارح از گناهان را دربر می‌گیرد که در صورت عدم رعایت آنها، روزه باطل می‌گردد. اما همه اینها بهانه‌ای است تا انسان بیشتر به نفس خود توجه پیدا کند.
هدف نهایی روزه، رسیدن به این مرحله است که آن روزه قلب از هموم دنیوی و افکار پست و نگهداری او از ماسوی الله می‌باشد.
علی علیه‌السلام می‌فرماید: «روزه دل با ارزش‌تر از روزه زبان و روزه زبان، باارزش‌تر از روزه شکم است.»

شرایط روزه:

همانطور که بیان گردید، روزه دست کشیدن و خودداری از خوردن و آشامیدن است البته، آسان‌ترین چیزی که خداوند بر روزه‌دار واجب نموده، همین امر می‌باشد.
این حداقل کار، نیز تاثیرات خاص خود را در انسان می‌گذارد، در حدیثی از معصوم علیه‌السلام آمده: «با گرسنگی، مجاری شیطان را تنگ نمایید، که او مانند خون در بدن انسان جاری است.» در همین راستا، پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم می‌فرماید: « کسی که شکم خود را گرسنه نگه دارد، اندیشه‌اش تربیت می‌شود.» ایشان همچنین می‌فرمایند: «با تشنگی و گرسنگی با نفس‌هایتان مبارزه کنید، همانا پاداش این کار همانند پاداش مبارزه در راه خداست و عملی دوست داشتنی‌تر از گرسنگی و تشنگی نزد خدا نیست.» ایشان همچنین فرمودند: «گرسنگی بکشید و بر بدن‌هایتان سخت بگیرید، شاید دل‌هایتان خداوند متعال را ببیند.» «برترین شما روز قیامت، نزد خدا، کسی است که گرسنگی بیشتری کشیده باشد و در خداوند متعال تکفر بیشتری نموده باشد.»
خداوند متعال به روحیه و طبیعت بشر توجه داشته و روزه را بر اساس آن برای بشر مقرر نموده است. احکامی هم برای روزه قرار داده تا اشخاصی نظیر مسافر و بیمار، تحت فشار قرار نگیرند و بتوانند عوض آن را با فضای روزه و یا اطعام به مساکین جبران نمایند.
با همه اوصافی که به عمل آمده، روزه تنها خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه طبق احادیث، «باید گوش، چشم، زبان، فرج و شکمت نیز روزه بگیرند. دست و پایت را نگه دار و بسیار سکوت کن مگر از خیر. با نوکرت رفق و مدارا نما. هنگام روزه باید گوش و چشم تو نیز از حرام و زشتی روزه بگیرند. از جدال و آزار رساندن به نوکر خودداری کن و وقار روزه را داشته باش. روزی که روزه هستی با روزی که روزه نیستی باید باهم فرق داشته باشند.»
آنچه از احادیث برمی‌آید این است که روزه آدابی دارد که در تحمل گرسنگی محدود نمی‌شود و خداوند اهداف بلندی را در آن قرار داده، به همین خاطر، پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم فرمودند: « .... چه بسیار روزه‌دارانی که سودشان از روزه، تنها گرسنگی و تشنگی است.»
همه آداب و اعمالی که در ماه مبارک رمضان مورد توجه می‌باشد فلسفه‌ای دارد. تا آنجا که یکی از سخنرانی‌های پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آْله و سلم به تبیین این مقوله و اهمیت ماه مبارک رمضان اختصاص یافته است. در بخشی از این سخنان چنین آمده: « ... با تشنگی و گرسنگی خود در آن، گرسنگی روز قیامت را به یاد آورید. به فقیران خود صدقه بدهید، بزرگان خود را احترام کنید، کوچکترها را مورد رحمت خود قرار دهید و صله رحم را بجا آورید. زبان‌های خود را حفظ کرده. دیدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نیست و گوش‌های خود را از آنچه گوش دادن به آن حلال نیست، نگه دارید. با یتیمان مردم مهربانی کنید تا با یتیمان شما مهربانی شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه کنید. هنگام نماز دستهایتان را با دعا به طرف او بلند کنید، زیرا این وقت، بهترین اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه کرده و هنگامی که از بخواهد و با او مناجات نمایند، جواب آنان را می‌دهد. و اگر او را صدا بزنند، به آنان لبیک می‌گوید و اگر دعا کنند، دعایشان را مستجاب می‌کند.
از دیگر اعمالی که پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم به آن اشاره نمودند شامل موارد زیر می‌باشد:
استغفار، سجده و عبادت زیاد، افطاری دادن، اصلاح اخلاق، آسان گرفتن بر زیردستان، تکریم ایتام، خواندن نمازهای مستحبی، عمل به واجبات، ختم صلوات فراوان، تلاوت قرآن، دعا. در راستای اعمال مذکور کارهایی هم وجود دارد که روزه‌دار را از انجام آن نهی می‌نمایند. کارهایی که هم روزه و هم وضو را باطل می‌سازد، شامل: دروغ، غیبت، سخن چینی، نگاه شهوت انگیز، سوگند ناروا و دروغ.
پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم فرمودند: روزه سپری است، در برابر عذاب خدا، تا آن گاه که روزه دار آن را به وسیله دروغ یا غیبت پاره نکند.
از دیگر شرایط روزه، رعایت اخلاق روزه‌داری است. در این راستا، حدیثی از پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم زینت‌بخش می‌باشد، ایشان فرمودند: «کسی که روزه گرفت، آن روز، نادانی و سبک سری نورزد و اگر کسی در مورد او نادانی کرد، نه به او ناسزا گوید و نه بدرفتار کند، بلکه باید بگوید: من روزه دارم و زبان به زشتی باز نخواهم کرد.»
از جمله شرایط روزه «سکوت» می‌باشد. پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم فرمودند: «سکوت روزه دار، ستایش خداست.» و ثمره بزرگ سکوت، تذکر می‌باشد. که حکمت را به ارمغان می‌آورد.
در سوره مریم به صورت شفاهی به مقوله سکوت در روزه پرداخته . در این سوره به حضرت مریم وحی می‌شود: بگو برای خدا روزه نذر کرده‌ام، پس امروز با بشری سخن نمی‌گویم. در این راستا حدیثی از امام صادق علیه‌السلام مقوم بحث است. ایشان روزه‌دار را حتی از مجادله و سوگند راست منع می‌نماید.
همه شرایطی که در مورد روزه ذکر گردید، باید در ظرف زمانی خاص واقع گردد، زیرا تنها ماه مبارک رمضان است که ماه برگزیده خداست تا مسلمانان ابتدا تا انتهای آن روزه بگیرند. هیچ کس، حق ندارد بدون دلیل موجه شرعی، روزه این روزها را ترک نماید. آنچه ارزش روزه را مضاعف می‌نماید، واقع شدن آن در ماه مبارک رمضان است، ماهی که قرآن در آن نازل شده و پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم در این ماه شروع به تنزیل قرآن نموده.
پس از همه آنچه ذکر گردید، شخص روزه دار، باید شرایط روحی خود را برای روزه گرفتن آماده سازد. امام صادق علیه‌السلام فرمود: « موقعی که روزه می‌گیری، خود را به آخرت، نزدیک ببین و با خضوع و خشوع و شکستگی و خواری‌اش، مانند بنده‌ای که از مولای خود ترسان است. دلت را از عیوب و باطنت را از حیله‌ها و منکرها پاک کن و از هرچه غیرخداست. بیزاری جوی، در روزه خود، تنها خدا را سرپرست خود بدان و آن گونه که شایسته است از خداوندی که بر همه غالب است بترس. در روزهایی که روزه می‌گیری، روح و بدنت را به خدای متعال بده و قلب خود را برای محبت او و بدنت را برای عمل به دستوراتش و چیزهایی که از تو خواسته ، آزاد گردان .... »
نتیجه روزه، معرفت به خداوند است و شکرگزاری از او بخاطر اینکه ما را هدایت نموده، کسانی که به این مرحله برسند، مورد آمرزش خدا قرار گرفته به اجر عظیمی می‌رسند. ماه مبارک رمضان، بهترین فرصت برای کسب آمرزش خداوند است. پیامبر صلی‌الله علیه و آْله و سلم فرمود: «هرکس ماه مبارک را از دست دهد و آمرزیده نشود، خدا او را نیامرزد.»

آثار روزه:

روزه، آثار ظاهری و باطنی فراوانی را در پی دارد. روزه در حداقل و اولین پیامد، به انسان سلامتی می‌دهد.
البته، این همه اهداف آن نمی‌باشد، هدف و اثر اصلی روزه در حدیثی قدسی به خوبی بیان شده؛ «نتیجه روزه کم خوری و کم گویی است که حکمت را به ارمغان می‌آورد. حکمت نیز، معرفت و یقین را در پی دارد. وقتی بنده‌ای به یقین برسد، باکی ندارد که چگونه روزگار را سپری کند در سختی یا آسایش و این مقام خوشنودهاست.
هرکس طبق خشنودی من رفتار کند، سه خصلت به او می‌دهم: شکری که نادانی همراه آن نباشد، یادی که فراموشی نداشته باشد و دوستی‌ای که دوستی مرا به دوستی آفریدگانم ترجیح ندهد. هنگامی که او مرا دوست داشت. من هم او را دوست خواهم داشت؛ دوستی او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم می‌گشایم و علم آفریدگانم را از او پنهان نمی‌دارم؛ در تاریکی شب و روشنایی روز با او مناجات می‌کنم... »
در پایان انسانی که به حقایق روزه دست یافته، به قرب و معرفت الهی نایل می‌شود و خدا هیچ مانعی بین او و خود قرار نمی‌دهد که این مقام دوستان خداوند است.

کاربرد روزه در قوانین اجتماعی:

روزه وسیله‌ای برای تنبیه و تهذیب نفس است از این رو، خداوند آن را برای بهبود عمیق روابط اجتماعی دایر نموده، در قرآن به کاربرد روزه درد و مورد قصاص و کفاره می‌پردازد.
الف- قصاص: از جمله کاربردهای مهم و جالب روزه در شرع اسلام قصاص می‌باشد. خداوند می‌فرماید: «... در قصاص نفس غیرعمد مسلمان، کسی که مال برای دیه ندارد، دو ماه پیاپی ، روزه بگیرد که بخشایشی است از ناحیه خداوند.» با این آیه، دو ماه روزه، بر شخصی بی‌بضاعت که توانایی پرداخت دیه را ندارد واجب می‌شود.
ب- کفاره: از دیگر کاربردهای روزه در فقه اسلامی در مقوله کفاره می‌باشد، کفاره به معنای پوشاندن و عبارت است از عملی که به گونه‌ای، زشتی معصیتی را بپوشاند. کفاره چیزی است که گناه را بپوشاند.
ج- قسم: خدا قسم‌هایی را که منجر به بستن پیمان می‌شود، مواخذه نموده و کفاره ای برای آن تعیین می‌نماید. در مورد کسی هم که استطاعت مالی ندارد، سه روز روزه را در نظر می‌گیرد. تا با این کار، عمل به سوگندها را محکم نماید.
مورد دیگری که قرآن از روزه به عنوان کفاره، اشاره می‌نماید آیه 59 مائده می‌باشد برای کسی که در حال احرام شکار کند، در حالی که استطاعت ندارد. «به جای اطعام هر مسکین، یک روز، روزه بگیرد تا کیفر نافرمانی را بچشد.» این گونه خداوند، تنبیه لازم را اجرا می‌نماید.

پى نوشت ها:

1- ابن هشام، سیره النبی، ج 3، مکتبه علی صبیح و اولاده، 1383 ه.ق، ص774
2- علی کرمی فریدنی، برگردانی تازه از نهج الفصاحه، چاپ اول، قم، انتشارات حلم، 1384 ش، ص 202
3- همان، ص 225
4- بقره، 183
5- مریم26
6- بقره، 185- بقره، 187
7- ره توشه راهیان نور ، شماره 56، روزه و رمضان المبارک، صادق گلزاده، ص 27
8- همان
9-همان، ص 28
10-آمدی، غررالحکم و دررالحکم، حدیث 3363
11-میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، المراقبات، ابراهیم محدث، چاپ اول، بی جا، نشر اخلاق، 1375، ص 209
12-همان، ص 216
13-نهج الفصاحه، ص 196
14-المراقبات، ص 194
15-همان
16-بقره، 187
17-بقره، 185 و 184
18-المراقبات، صص 200و 209و 196
19-نهج الفصاحه، ص 316، 315، 101
20-المراقبات، ص212
21-همان، صص 214، 213، 212
22-نهج الفصاحه، صص 355، 281
23-همان، صص 359، 358
24-همان، ص359
25-همان، صص 557، 354
26-المراقبات، ص 194 (به نقل از حدیث پیامبر)
27-المراقبات، ص 194 (به نقل از حدیث پیامبر)
28-مریم، 26
29-المراقبات، ص200
30-بقره، 185
31-همان
32-سیره ابن هشام، ج 1، ص 157
33-المراقبات، ص 199
34-بقره، 185
35-احزاب، 35- نهج الفصاحه، ص 557
36-المراقبات، ص 215
37-نهج الفصاحه، ص 355
38-المراقبات، صص 195، 194
39-همان، ص 195
40-علامه طباطبایی، نفسیرالمیزان، ج 5، سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، دفترانتشارات اسلامی، بی تا، ص 59
41-نساء، 92
42-تفسیرالمیزان، ج5، ص 61
43-همان، ج 6، ص 164
44-مائده، 59
45-مائده 95

منبع: http://www.bashgah.net

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , روزه در اسلام , ماه مبارک رمضان


تاريخ : ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()


چاپ

Image درمورد محل دفن حضرت یوسف(ع)شیخ طبرسی(ره)درتفسیرخود نقل کرده:چون حضرت یوسف ازدنیا رفت،

اورا درتابوتی ازسنگ مرمر نهاده و میان رود نیل دفن کردند وعلتش این بود که چون آنحضرت ازدنیا رفت،

مردم مصربه نزاع برخاسته وهردسته ای می خواستند تا جنازه آن حضرت را در محله خود دفن کنند واز برکت آن پیکرمطهر بهره مند گردند

وسرانجام مصلحت دیدند جنازه را دررود نیل دفن کنند تا آب نیل ازروی آن بگذرد وبه همه شهر برسد تا مردم در این بهره یکسان باشند                                                                  

وبرکت آن جنازه بطور مساوی به همه مردم برسد،واین قبرتا زمان حضرت موسی(ع)هم چنان دررود نیل بود تا وقتی که آن حضرت بیامد واو را از نیل بیرون آورد وبه فلسطین برد 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , مذهبی , زندگی بزرگان


تاريخ : ۱٢ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()


[تصویر: 90208619824116852354416396229992455371.jpg]

بسیاری از افراد از خود می‌پرسند: از کجا بدانیم اهل دنیاییم یا آخرت؟ آیا دنیاگرایان و اهل آخرت نشانه‌ای دارند؟ در روایات بسیاری اوصاف این دو گروه ذکر شده است. یکی از این احادیث قدسی (1) را شیخ حسن بن ابوالحسن بن محمد دیلمی، در کتاب ارشاد القلوب، از حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روایت کرده که حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله، در شب معراج از خداوند سؤال کرد: ... خداوندا! اهل دنیا کدام‌اند و اهل آخرت کدام؟
خداوند فرمود: اهل دنیا کسی است که زیاد بخندد، زیاد بخوابد، زیاد خشمناک بشود، کمتر راضی باشد، به هر کس بدی کند، از او معذرت نخواهد و هر کس از او معذرت بخواهد، آن را قبول نکند. هنگام اطاعت خداوند کسل است؛ ولی موقع ارتکاب گناه شجاع و جری است. آرزوهای دور و دراز دارد، در صورتی که مرگش به وی نزدیک‌تر است. از نفس خود حساب نمی‌کشد، زیاد حرف می‌زند، ولی نفعش به مردم کم است. از خدا نمی‌ترسد، ولی هنگام مشاهده غذا، شاد و خندان می‌شود. بدان که اهل دنیا هنگام رفاه و وسعت رزق، خداوند را شکر نمی‌کنند، مردم را به چیزهایی دعوت می‌کنند که خودشان ندارند و بدی‌های دیگران را به رخشان می‌کشند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض می‌کند: خداوندا! غیر از این عیب‌ها، آیا در اهل دنیا خوبی هم هست؟ خداوند می‌فرماید: ای محمد! عیوب اهل دنیا زیاد است. در وجود آنها جهالت و حماقت هست و در مقابل کسی که به آنها تعلیم می‌دهد، تواضع نمی‌کنند و در نفس خود، خود را عالم می‌دانند؛ ولی آنها در نزد عرفا جاهل‌اند.
ای احمد! اما اهل آخرت؛ سیمای آنها نرم و مهربان است، حیایشان زیاد است، کمتر حماقت دارند، نفعشان به مردم زیاد است و مکر و کیدشان کم، مردم از جانب آنها در امان هستند، ولی خود آنها از مردم رنج می‌برند. سخنانشان سنجیده و حساب شده است. همیشه از خود حساب می‌کشند و به نفس خود رنج می‌دهند و آن را سرزنش می‌کنند.
چشمانشان می‌خوابد؛ ولی دلهایشان بیدار است. اغلب از خوف خدا گریه می‌کنند و همیشه به ذکر خداوند مشغول‌اند. وقتی که کاتبان اعمال مردم غافل را می‌نویسند، آنها را ذکرگویان می‌نویسند. در اول استفاده از نعمت، خدا را حمد می‌گویند و در آخر هم شکر می‌کنند. همیشه دعای آنها به سوی خداوند صعود می‌کند و سخنان آنها مسموع می‌باشد. ملائکه‌ به وسیله دعای آنان در زیر حجاب‌های ملکوتی شاد و خرم‌اند.
خداوند دوست دارد همیشه سخنان آنها را بشنود؛ همان طور که پدر از شنیدن صدای فرزندش خوشش می‌آید. حتی در یک چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نیستند. نه به طعام زیاد علاقه دارند و نه به زیاد حرف زدن و نه به زیادی لباس. همه مردم در نزد آنها مرده هستند، فقط خداوند است که در نزد آنها زنده است و بخشنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد. به کسانی که از آنها روگردان شوند، کرم می‌کنند و هر کس به آنان رو آورد، محبت بیشتر می‌نمایند. دنیا و آخرت در نزد آنها یکی است (یعنی آنها دنیا را فقط برای آخرت می‌خواهند). (2)

پی‌نوشت‌ها:
1. حدیث قدسی، حدیثی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ایشان از خداوند جل علا برای ما روایت کرده‌اند؛ به تعبیر دیگر حدیث قدسی، آن بخش از سخنان خداوند است که جزء آیات قرآن نیست.
2. کلیات حدیث قدسی، ص 394.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عمومی , مذهبی , عشق , انسان شناسی


تاريخ : ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()


[تصویر: 7074751901301862541871051202221426813629168.jpg]
از نظر قرآن علت عدم اعتقاد به معاد چند چیز است: یکی شبهه علمی است و دیگری شهوت عملی؛ شبهه علمی آن است که چگونه خداوند اجزای پراکنده را دوباره جمع می‌کند و به آنها حیات می‌بخشد. انسان وقتی مرد ذرّات بدنش در سرتاسر زمین پراکنده و گم خواهد شد: "و کانوا یقولون ءإذا متنا و کُنّا تراباً و عظاماً ءإنّا لمبعوثون * أوَ اباؤُنا الأوّلون"(1). خداوند در پاسخ چنین شبهه‌ای می‌فرماید: ما به این کار توانمندیم نه تنها استخوان‌ها (عظام) را که قسمت مهم بدن را تشکیل می‌دهد برمی‌گردانیم، بلکه خطوط ظریف سرانگشتان را نیز به حالت اوّل باز می‌گردانیم. خدایی که اوّلین بار آنان را آفرید خلقت دوباره آن‌ها برای او سهل است: "بلی قادرین علی أنْ نُسوّیَ بَنانهُ"(2)؛ اینان می پندارند ما دیگر بار استخوان‌های پوسیده‌ی‌ آنان را جمع نمی‌کنیم، آری ما قادریم حتّی سر انگشت آنان را با همه ویژگی‌هایش دوباره درست کنیم.شهوت عملی آن است که اندوخته‌های علمی را نادیده انگارد و با علم به حقّانیت معاد و قیامت عملا ً دست به شهوت‌رانی و هواپرستی بزند و از مصادیق "أفرءیت مَنِ اتّخذ إلهَه هواه و أضلَهُ اللهُ علی علمٍ"(3) باشد. وقتی شهوت جلو علم را گرفت بسان دانشی می‌ماند که در متون کتاب‌ها مدفون است. چنین دانشی، نجات دهنده شخص نخواهد بود. قرآن نیز چنین انسان‌هایی را روی‌گردان از هدایت می‌داند. سرنوشت چنین انسان‌هایی را شیطان رقم می‌زند؛ یعنی کسانی که متاع آخرت را به کالای فرسوده‌ی‌ چند روزه‌ی‌ دنیای کم ارزش فروختند: "أولئک الّذین اشتروُا الحیوةَ الدّنیا بالاخرة"(4) و کسانی که هدایت را به گمراهی معامله کردند: "أولئک الذین اشترُوا الضّلالة بالهدی فما رَبِحَتْ تجارتُهم و ماکانوا مُهتدین"(5)؛ ایشان گمراهی را به جای راه راست خریدند. البته چنین‌تجارتی‌سودنخواهدکرد .
انسان هرگز نمی‌تواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان کار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد،چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همه‌ی‌ لغزش‌های احتمالی خود را ترمیم کند


خدای سبحان در عین آن که بخشنده، رؤوف، مهربان، بخشایشگر و پرورش دهنده جهانیان است مالکیت آنان را نیز برعهده دارد : "الحمد للّه ربّ العالمین * الرّحمن الرّحیم * مالک یوم الدّین"(6) وکسی نخواهد توانست از تحت مالکیت او خارج شود. او از همه اشخاص حساب رسی می‌کند. او می‌خواهد انسان‌ها بین خوف و رجا باشند. بیم و امید است که انسان را شکوفا می‌سازد، پرورش نیکو می‌دهد و نخل او را به ثمر می‌نشاند. از این رو گاهی تشویق و ترحیب و گاهی ترهیب و تخویف می‌کند: "أمّن هو قانت آناءَ الیل ساجداً و قائماً یحذرُ الاخرة ویرجوا رحمة ربّه"(7)؛ آیا کسی که شب را به طاعت خدا به سجود و قیام می‌پردازد و از پایان کار خود ترسان و به رحمت الهی امیدوار است با آن کس که به کفر مشغول است یکسان است؟ هرگز یکسان نیست. تنها خردمندان متذکّر این مطلبند: "إنّما یتذکّرُ أولوا الألباب"(8).
انسان هرگز نمی‌تواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان کار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد،چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همه‌ی‌ لغزش‌های احتمالی خود را ترمیم کند. پس باید به عاقبت کار خویش بیندیشد و به رحمت او هم امیدوار باشد. به ویژه اخلاص در عمل، انسان را نجات می‌دهد؛ زیرا اخلاص اکسیر اعظم است، حتی دشمن قسم خورده‌ی‌ انسان، یعنی شیطان برای اخلاص ورزان حساب ویژه باز کرده و آنان را از جرگه گمراهان و فریب خوردگان بیرون برده است: "قال فبعزّتکَ لأُغوِینّهم أجمعین * إلا عبادک منهم المخلَصین"(9)؛ به عزّت و جلال تو سوگند که همه‌ی‌ خلق را گمراه خواهم کرد، مگر خاصان از بندگانت که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند.
آری ما قادریم حتّی سر انگشت آنان را با همه ویژگی‌هایش دوباره درست کنیم


شیطان غیر مخلَصین را می‌تواند در حزب و دسته خود قرار دهد: "استحوذ علیهم الشّیطان فأنسهم ذِکرَ الله أولئک حزب الشیطان ألا إنّ حزب الشیطان هم الخاسرون"(10)؛ شیطان بر دل آنان سخت احاطه کرده و فکر و ذکر خدا را به کلی از دلشان برده است. آنان حزب شیطانند. ای مردم آگاه باشید که حزب شیطان به حقیقت زیانکاران‌جهانند.نتیجه این که، شیطان نخست درباره معاد شبهه علمی ایجاد می‌کند، بعد،آن را صورت برهان می‌بخشد و پس از تثبیت آن، در عمل وسوسه و اخلال می‌کند و به تدریج انسان را به شهوت‌های عملی می‌کشاند. وی برنامه گمراه کننده‌ی‌ خود را چنین‌اعلام داشته است :"و قال لأتّخذنّ من عبادک نصیباً مفروضاً * و لأُضِلنّهم و لأمنّینّهم و لآمُرَنّهم فلَیُبتّکنّ آذان الأنعام و لآمرنّهم فَلَیُغیّرنّ خلق الله و منْ یتّخذ الشّیطانَ ولیّاً من دون الله فقد خسِر خسراناً مبیناً * یَعدِهم ویمنّیهم و ما یعدهم الشّیطانُ إلا غروراً * أولئک مأویهم جهنّم و لا یجدون عنها مَحیصا"(11).
شیطان به خدا گفت: من بخشی از بندگان تو را زیر بار طاعت خود کشیده سخت گمراه می‌کنم. آنان را به آرزوهای دور و دراز درافکنم و به آنان دستور دهم تا گوش حیوانات ببرند، و امر کنم تا خلقت خدا را تغییر دهند، کتاب و احکام خدا را به دلخواه خود تأویل و تبدیل کنند، و هر کس که شیطان را دوست دارد، و او را سرپرست خود قرار دهد نه خدای خود را، سخت زیان کرده است؛ زیانی که بر هر خردمندی کاملا ً آشکار است. شیطان انسان را بسیار وعده دهد و آرزومند و امیدوار کند، ولی وعده و نوید شیطان به جز غرور و فریب خلق نیست. جهنّم منزلگاه شیطان و پیروان اوست و از آن ‌گریز گاهی ‌نخواهند یافت.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , مذهبی , عمومی , انسان شناسی


تاريخ : ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بسم الله الرّحمن الرّحیم

در کتابهای آسمانی در تمامی دین های الهی در مورد شیطان و خطر شیطان سخن گفته شده است و جبرئیل (فرشته ی امین خداوند) از طرف خداوند به پیامبر اسلام (ص) برای مردم توضیحاتی در موردش داده است که در قرآن کریم و احادیث پیامبر (ص) در این مورد سخن گفته شده است.
حال راه هایی هست برای مبارزه با شیطان و وسوسه نشدن که آشنا شدن با آن ها می تواند مفید باشد.

نحوه ی وارد شدن شیطان بر فرد:

* هنگامی که فرد شرایط ورود شیطان را بر خود مهیا می کند
* هنگامی که شیطان اعتماد فرد را با حرف هایی که می زند جلب می کند و فرد را طوری فریب می دهد که آن شخص احساس می کند بر او وحی شده است یا می تواند آینده را پیش بینی کند
* و ...


دام های شیطان:

1. سرگرم کردن فرد به آرزوهای طولانی و دراز دنیایی
2. زیبا جلوه دادن گناه
3. غفلت از کارهایی که انسان را به یاد خداوند متعال می اندازد
4. ایجاد کینه میان افراد


سرگرم کردن فرد به آرزو های طولانی دنیایی:

انسان آرزوهای زیادی دارد اما بعضی از آرزوها آن را به بیراهه می کشانند و او را دچار افسردگی و دنیازدگی از روی کفر می کنند.
انسان سعی می کند به اهدافش برسد حال شیطان بعضی از آرزوها را در راه او قرار می دهد و او را سرگرم تفکر به آن ها می کند.
نتایج آن:
دور شدن از هدف به دلیل اینکه آن را در ذهن به طور موفقیت آمیز انجام داده است و این به این معنی است که انسان سعی می کند آن را در زندگی واقعی اعمال کند و نمی تواند و دچار افسردگی می شود و عمر خود را اینگونه تلف می کند.
افسردگی و پیری زود هنگام و تلاش برای گوشه نشینی و نهایتا دیوانگی.

پیشنهاد:
بهتر است بجای آرزو هدف های شدنی را پیش گرفت و آن را بارها با دستورات الهی در قرآن بررسی کرد که مبادا تبدیل به آرزو شود و همیشه قبل از هدف باید به خوبی فکر کرد.

زیبا جلوه دادن گناه:

شیطان وقتی اعتماد شما را با گفتن بعضی اتفاقات که افتاده است و زودتر آن را از شما فهمیده است سعی می کند که خود را فرشته ای نشان دهد که شما را از آن نجات می دهد.
وقتی شما بعد از این احساس فهمیدید که آن اتفاق افتاده است به شیطان اعتماد می کنید.
آن گناهانی که به ظاهر اعمال نیکو هستند را به شما معرفی می کند و شما آن را با رضایت انجام می دهید و در بسیاری از وقت ها بوسیله ی صدایی که نمی شنوید بلکه احساس می کنید شما را وسوسه می کند و شما فکر می کنید که این فکر شماست که این حرف ها را می زند.
شما آن گناه را انجام می دهید.

پیشنهاد:

خداوند دین را بر شما کامل کرد و هیچ دستور جدیدی مبنی بر دین نداد و شما نباید به آن احساس ها توجه کنید.
اگر خداوند فرشتگان را برای هدایت شما به وسیله ی وحی مامور می کرد حتما در باره ی آن در قرآن توضیح می داد ولی خداوند فرموده است وسوسه های شیطان را اطاعت نکنید.

غفلت از کارهایی که شما را به یاد خدا می اندازد:

وقتی انسان خود را در محضر خدا ببیند هیچگاه گناه نمی کند.
وقتی شما به شیطان اعتماد کنید شیطان هم شما را وسوسه می کند و شما را از رفتن به مسجد و روزه گرفتن جلوگیری می کند و بعد هم از خواندن قرآن و نهایتا نماز و ذکر که خداوند خواندن ذکر و نماز را بر انسان واجب کرده است.
با قبول کردن وسوسه های شیطانی شما از یاد خدا غافل می مانید و به گناه کشیده می شوید و از شیطان اطاعت می کنید.
البته تنها این نیست بلکه شما را به کارهایی بیهوده نیز سرگرم می کند.

پیشنهاد:

خداوند مقتدر و دارای بیشترین قدرت است، سعی کنید با عبادت کردن حمایت و پشتیبانی خداوند را برای خود بگیرید و آن وقت نشاط و شادابی ای که به لطف خداوند به شما داده می شود بیشتر شده و پنجره های لطافت و امید به خوبی ها در شما دو چندان می شود.
این رو هم بدونید که شما چون مسلمان هستید و خدا را دوست دارید هیچگاه به خداوند و پیامبر و قرآن و عترت پاک پیامبر بی احترامی نمی کنید و اگر در هنگام نماز و عبادت و در اوقات دیگر احساس کردید که صدایی به آن ها توهین می کنید ناراحت نشوید، چون شما نیستید که این حرف ها را می زنید بلکه این شیطان است که توهین می کند و می خواهد به شما تحمیل کند که شما به مقدسات توهین کردید و شما را ناراحت کند.
در این هنگام کافی است در جواب محکم به شیطان یکی از سوره های قرآنی هر چند هم که زیاد نباشد بخوانید.
اگر این صداها در شما زیاد شد نیازی به مراجعه به روان پزشک نیست، شما دیوانه نشده اید و این برای خیلی ها پیش می آید.
کافیست آیه الکرسی بخوانید و به خود بدمید.

ایجاد کینه میان افراد:

انسان ها به هم نیاز دارند و در صورت داشتن کینه وسوسه ها شروع می شوند و نارضایتی ها بیشتر می شود و دچار استرس می شوید.

پیشنهاد:

در این زمینه هر نوع روشی که برای جلوگیری از کینه و یا آشتی کردن می دانید به کار ببرید.

چند نکته:

* همیشه به خدا امید داشته باشید.
* اگر صدایی را در درون احساس کردید فکر نکنید وحی است و فقط با عقلتان تصمیم بگیرید
* زیاد به شیطان فکر نکنید
* سعی کنید فکرتان را به خوبی ها بکشانید و از افکار بد دوری کنید
* اگر صدایی را حس کردید که از اتفاقی می گوید بدانید شیطان از آن زودتر از شما با خبر شده است و می خواهد اعتماد شما را جلب کند، کافی است یکبار بگویید پناه بر خدا از شر شیطان رانده شده
* قرآن رو با معنی فارسی بخوانید و سعی کنید در هنگام قرائت قرآن به عربی معنی آن را بدانید
* گوشه نشینی نکنید و بعضی وقت ها آهنگ و موزیک گوش دهید، در ایران خوانندگان خوبی داریم
* به نتایج خوب و بهترین ها فکر کنید


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , داستان , آموزش , عمومی


تاريخ : ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

[تصویر: 23852188193861932333220238132811101316415.jpg]

گاهى بعضى از افراد در ظلم و خیانت ، حیله و تزویر، قتل و غارت ، مکر و حقه به جایى مى رسند - نه این که همردیف شیطان مى شوند بلکه - از شیطان جلو افتاده و استاد او به حساب مى آیند. شیطان باید در مقابل آنها زانو بزند و شاگردى کند. آنها کسانى هستند که به غیر از خدا چیزى ، یا کسى ، یا رئیسى ، یا وزیرى ، یا مجسمه اى ، یابتى ، یا سنگ و درختى را عبادت مى کنند و آن را در زندگى خود مؤ ثر و صاحب نفوذ مى دانند. این افراد طبق آیات و روایات مشرک و کافر هستند.
البته مراد از عبادت این نیست که در برابر آنها نماز و سجده ، یا راز و نیاز و ستایش کند، بلکه مراد، اطاعت و پیروى از آنها است . حتى گوش دادن به سخن کسى به قصد این که به آن عمل کند و یا قانون کشورى یا عده اى را به رسمیت بشناسد خود آن یک نوع عبادت است .
از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده : کسى که به سخن سخن گویى گوش فرا دهد و از روى رضا تسلیم او شده او را پرستش کرده ، اگر این سخن گو از سوى خدا سخن گوید: خدا را پرستیده و اگر از سوى ابلیس سخن گوید: ابلیس را عبادت کرده است .(1)
این عبادت و تسلیم بودن در برابر غیر خدا، و خود را دربست در اختیار دیگران قرار دادن ، انسان را یک درجه از شیطان بالاتر برده و او را استاد او قرار مى دهد. قرآن در این باره مى فرماید: یا ابت انى اخاف ان یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا
(از قول ابراهیم به پدرش آذر که مى فرماید: - اى پدر! من از این مى ترسم که با این بت پرستى و شرک که داراى عذابى از ناحیه خداوند رحمان به تو رسد و تو از اولیاى شیطان باشى ).(2)
اینها از این رو، استاد شیطان اند که کسى یا چیزى را ستایش مى کنند که هیچ وقت شیاطین آنها را ستایش نکرده اند. این ها بت را مى پرستند، انسان و درخت و چیزهاى دیگر را مى پرستند. اما شیطان مى گفت : خدایا من فقط تو را اطاعت مى کنم و بس . جرم آن ملعون هم این بود که زیر بار سجده بر آدم نرفت ، ولى اینها در شرک و کفر و بت پرستى از شیطان هم پیشى گرفتند و در واقع استاد او شدند.
آن شنیدستم که شیطان را به خواب
دید شخصى گفت : کى شیطان به حق بوتراب
که فلانى هست شاگرد شما
گفت : نى نى ، استاد است بر ما آن جناب
کسى در خواب شیطان را دید؛ از وى پرسید: تو را به حق ابوتراب قسم مى دهم ، آیا فلان شخص شاگرد تو است ؟ گفت : (نه والله ) آن عالى جناب استاد من است . سپس آن شخص گفت : من از شاگردان بودم ولى اوالحال از لشکریان من است . سپس آن شخص گفت : من از شاگردان بودم ولى او الحال از لشکریان من است . هرگاه من زنده بمانم تا شیطان بمیرد، مکر و حیله هایى از شر و فساد ظاهر مى کنم که اگر او بعد از من بیاید نمى تواند آنها را اظهار کند.(3)
خود شود شیطان ، چه شیطان اى امان
گشته شیطان طفل ابجد خوان آن
فخر از شاگردیش شیطان کند
مشکل شیطان همه آسان کند
نیست شیطان را به او کارى دگر
خود بود شیطان و از شیطان بتر
1- سفینه ، ج 2، ص 115، ماده عبد.
2- سفینه ، ج 2، ص 115، ماده عبد.
3- جامع التمثیل ، ص 271.
برگرفته از:
شیطان در کمینگاه، صالحی نجف آبادی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , داستان , عمومی


تاريخ : ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

دکتر شریعتی:
روزی فرا خواهد رسید که شیطان فریاد برآورد آدمی پیدا کنید، سجده خواهم کرد...!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , داستان , عمومی


تاريخ : ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بیا بیا که سوختم زهجر روی ماه تو               تمام عمر دوختم دو چشم خود براه تو

بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو              بدان امید زنده‌ام که گردم از سپاه تو

************

ندانمت بحقیقت که در جهان به چه مانی    جهان و هر چه در او هست صورتندوتو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت        که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , انتظار ظهور , جمعه دیدار , جمعه وانتظار


تاريخ : ٧ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
انتظار از شخصی مثل ولی خدا، با گناه، با خیانت، با بی‌تعهدی‌های اخلاقی، با موسیقی و کنسرت وتشویق اهل ملاهی و مناهی هرگز محقق نخواهد شد و جامعه‌ای که این رفتارهای زشت را به اسم هنر و عناوین دیگر ترویج می‌نماید جامعه‌ی منتظر نیست.
به گزارش «شیعه نیوز» ، این مرجع تقلید در این پیام که همزمان به کنفرانس گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در عصر انتظار ارسال شده با توجه به جایگاه زن در اسلام به ضرورت توجه هر چه بیشتر به فرهنگ حجاب و عفاف تاکید کرده ااند.

ایشان اضافه کرده اند: عصر انتظار، عصر تمسک به شعائر دین و التزام به عمل به احکام شرع مبین و عصر امتحان و تلخیص است، شخص منتظر باید جلوه‌های اخلاق قرآنی و آگاهی از معارف وحیانی درخشان و در لمعان باشد.

در این پیام آمده است: شخص منتظر باید حفظ هویت و استقلال اسلامی را همیشه و در هر مناسبت، شعار‌ و افتخار خود بداند و یکی از مشخصات بارز این امت بزرگ و امت وسط، حجاب بانوان و عدم اختلاط و نظامات حافظ قداست و کرامت بانوان است که هم مردان را به وظایف خاص موظف می‌نماید و هم زنان را ملزم به تکالیف ویژه می‌سازد.

این مرجع تقلید افزوده اند: فرهنگ اسلام و وحی باید در همه امورِ زن و مرد و در همه‌ی روابط، فرهنگ گردد که متاسفانه این فرهنگ به واسطه‌ی غرب‌گرایی و عدم آگاهی از فلسفه‌ی احکام و مقاصد الهی و قرآنی مورد هجوم قرار گرفته و مظاهر جامعه‌ی در کار و شغل از آن فاصله می‌گیرد.

آیت الله صافی گلپایگانی اضافه کرده اند: باید فرهنگ حجاب را در معنای گسترده‌ آن بیاموزیم و به آن تعهد داشته باشیم؛ باید بدانیم کرامتی که اسلام برای زن قرار داده است بزرگ‌ترین ارزش اوست؛ خانه‌داری زن، بی‌کاری نیست؛ خانه‌داری افتخار است؛ شریف‌ترین شغل‌ها و جهاد و سیر الی‌الله و از عبادات است دوران‌هایی که زن با همسر دارد همه مشحون به ثواب است و حیات طیبه است و در ارزش‌های حقیقی این دو جنس مکمل یکدیگرند و برای هم مانند لباس و یک واحد کامل انسانی هستند.

ایشان افزوده اند: انتظار حضرت بقیة اللّه باید از جامعه‌ی منتظر، ظاهر و آشکار باشد؛ شکستن حریم‌های دینی و گرایش به فرهنگ غرب، ضد انتظار و عبور از خط قرمز های قرآنی است.انتظار باید عینیت داشته باشد.

ایشان اضافه کرده اند:از آن یگانه مرد خدایی حضرت مهدی علیه السلام چگونه باید و چگونه می‌خواهیم پذیرایی کنیم و مدعی انتظار باشیم؟ یقیناً با صداقت، با امانت، با برادری، با مروت و ایثار، با علم و معرفت، با تقوا و پرهیزکاری و با التزام به اسلام می‌توانیم منتظر باشیم.

آیت الله صافی گلپایگانی افزوده اند: انتظار از شخصی مثل ولی خدا، با گناه، با خیانت، با بی‌تعهدی‌های اخلاقی، با موسیقی و کنسرت وتشویق اهل ملاهی و مناهی هرگز محقق نخواهد شد و جامعه‌ای که این رفتارهای زشت را به اسم هنر و عناوین دیگر ترویج می‌نماید جامعه‌ی منتظر نیست.

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عمومی , مذهبی , دعا و نیایش , انتظار ظهور


تاريخ : ٧ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

جهان بشریت وقتی به ثمر می‌رسد و میوه شاداب می‌دهد که انسان کاملی به عنوان «مهدی موجود موعود» عجلّ الله تعالی فرجه الشَّریف ظهور کند، که وارث همه انبیاء و اولیای الهی است. برای چنین ظهوری و ظهور چنین ذخیره ای چندین شرط لازم است که قسمت مهم آنها شرائط تحصیلی است،‌ نه حصولی. یعنی امت اسلامی باید آن شرائط فرهنگی را تحصیل کنند. نباید منتظر بود که آن شرائط خود به خود حاصل بشود تا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه ظهور کند؛ معنای «انتظار» تحصیل شرائط حضور و ظهور اوست. امتی منتظر مهدی موجود موعود سلام الله علیه است که شرایط ظهورش را فراهم بکند، و گرنه منتظر نخواهد بود!

اوّلین شرط، رشد فرهنگی امت اسلامی است؛ زیرا امام که معارف الهی را عرضه می‌کند، وقتی جامعه از رشد فرهنگی والائی برخوردار باشد، بهتر می‌فهمد، و بهتر دفاع می‌کند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل خواهد شد، نه اجازه می‌دهد دیگران از جهل و تجاهل عوام یا عوام زده سوء استفاده کنند؛ این اوّلین وظیفه است. و دوّمین وظیفه شهامت و شجاعت است در اجرای مَنویات پیامبر گرامی اسلام علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء، که در حقیقت احکام و حِکَم الهی است. این دو اصل را به عنوان بهترین شرایط انتظار و تحصیل چنین شرایط، اسلام برای ما مقرر کرده است.

از وجود مبارک امام باقر (ع) رسیده است: وقتی ولی عصر أرواحنا فداه ظهور می‌کند که ذات أقدس إله لطفی نسبت به امت انسانی و اسلامی داشته باشد، و دست مرحمت إله بر بالای سر امت اسلامی کشیده بشود، که عقل اینها و اندیشه اینها کامل باشد؛ اینها اندیشوران فرزانه خواهند بود، و خردمندان مُتبحّر و حکیم. آنچه که در جامعه اسلامی می‌گذرد و حکومت می‌کند، «فرهنگ دینی» است. با این رشد مردم شرایط علمی ظهور حضرت را فراهم کرده‌اند. طبق این روایتی که از امام باقر (ع) رسیده است؛ تا مردم عاقل نشوند، معارف دین را درست نشناسند، و معنای امامت را درست ارزیابی نکنند، توفیق انتظار ولی عصر أرواحنا فداه نصیب آنها نخواهد شد.

دوّمین شرط که مربوط به مدیریت و مدبریّت و شهامت و شجاعت در اجرای احکام الهی است، بیانی است که باز از وجود مبارک امام باقر سلام الله علیه رسیده است که یاران راستین ولی عصر و اصحاب آن حضرت،‌ اَجری مِنْ لِیثْ وَ اَمضَی مِنْ سِنانْ (1). یعنی از شیر شجاع تر، و از نیزه تیز ترند. نمونه اینگونه از شهامت‌ها را در دفاع مقدّس 8 ساله، مردم ایران اسلامی نشان داده‌اند. زن و مرد، بزرگسال و میانسال و نوسال نشان دادند که برای حفظ دین می‌توان از شیر با شجاعت‌تر بود، و از نیزه تیز تر بود، و هر گونه خطری را با جان خرید! پس اگر از نظر رشد فرهنگی به آن نِصاب راه یافتند، و از نظر شهامت و شجاعت به این نِصاب بار یافتند؛ آنگاه شرایط ظهور را تحصیل کرده‌اند.

طنین دعوت مردم به مبدأ و معاد


وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ (2). اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر(3) است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید.
اگر کسی مبدأ را متذکّر بود، و معاد را متذکّر بود؛ مشکل اخلاقی، حقوقی، فقهی و مانند آن نخواهد داشت. منشأ همه تیرگی‌ها و تبهکاری‌های ما غفلت از مبدأ و معاد است. لذا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه وقتی ظهور کرد، اوّلین سخنش این است: مردم! به یاد روز حساب باشید. اگر کسی بداند تمام کارها تحت حساب است، و در برابر هر فکر و اندیشه‌ای که دارد باید پاسخگو باشد؛ در برابر هر قیام و رفتار و گفتار و نوشتاری که ارائه کرده است، باید جوابگو باشد؛ چنین انسانی جز بر اساس آیه سوره اسراء حرکت نمی‌کند که: رَبِّ اَدخِلْنِی مُدخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ (4). هر کاری که می‌خواهد وارد بشود به نام و یاد خدا، از آن کار بیرون بیاید به نام و یاد خدا.

*گزیده‌ای از پیام گفتاری آیت الله جوادی آملی به بیست و ششمین سمینار سراسری فرهنگی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا.

.........................................

(1) بحار الأنوار / ج52 / ص318
(2) کتاب الفِتَن  ـ  ابن حمّاد مَروزی؛  برداشت از خطابة امام محمّد باقر (ع)
(3) حدید / 3
(4) اسراء / 80


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , دعا و نیایش , انتظار ظهور , عمومی


تاريخ : ٧ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

فضایل کلی ماه رمضان
در بین ماه های سال قمری، ماه مبارک رمضان، از قداست و جایگاه ویژه ای برخوردار است چنانکه در دعای مخصوص آن می خوانیم: «... و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور...»؛ (اقبال الاعمال/24) «و رمضان، ماهی است که او را عظمت و کرامت و شرافت، و فضیلت دادی، نسبت به ماه های دیگر.»

رسول خدا(ص) می فرماید: «اگر کسی در این ماه، یک آیه از قرآن، تلاوت کند، ثوابش مثل کسی است که در غیر ماه رمضان، یک بار قرآن را ختم کرده باشد.»(امالی صدوق/93) از امام صادق(ع) نیز نقل شده است: «هرکس در ماه رمضان، صدقه ای بدهد خداوند هفتاد نوع، بلا را از او دور می کند.» (بحار/ 93/316)

حضرت علی(ع) از پیامبر خاتم(ص) نقل می فرماید: «هیچ مؤمنی نیست که ماه رمضان را، به حساب خدا، روزه بگیرد، مگر آن که خدای تبارک و تعالی، هفت خصلت را برای او لازم گرداند، هرچه حرام در پیکرش باشد محو و ذوب گرداند. به رحمت خدای عزوجل نزدیک می شود. (با روزه خویش) خطای پدرش حضرت آدم را می پوشاند. خداوند لحظات جان دادن را، برای او، آسان کند. از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان است. خدای عزوجل از خوراکی های لذیذ بهشتی او را نصیب دهد. و بالاخره خدای عزوجل، برائت و بیزاری از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش کننده در این حدیث مفصل، عالم یهودی بود) که عرض کرد راست گفتی ای محمد.» (من لایحضر صدوق/2/74)

ماه مبارک رمضان علاوه بر این که ماه عبودیت و بندگی، و ماه غفران و رحمت الهی است، از جهات دیگر نیز حائز اهمیت است:

1) ماه نزول قرآن
اولین ویژگی و امتیاز ماه مبارک رمضان، نزول قرآن کریم بر قلب نازنین پیامبر خدا(ص) برای نجات و هدایت انسان ها در این ماه پربرکت است چنانکه خدای سبحان می فرماید: «ماه رمضان، ماهی است که قرآن به عنوان راهنمایی مردم و نشانه های هدایت و فرق میان حق و باطل در آن، نازل شده است.» (بقره/185) در آیه دیگر می فرماید: «ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم.»(دخان/2)

2) شب قدر و تعیین سرنوشت
دومین ویژگی که باعث فضیلت ماه مبارک رمضان شده است، قرارگرفتن شب قدر و تعیین سرنوشت، در این ماه نورانی است. چنانکه در سوره قدر می خوانیم: «ما آن ]قرآن[ را، در شب قدر، نازل کردیم. و تو، چه می دانی شب قدر چیست؟ شب قدر ]در مقام و مرتبه[ از هزار ماه، بهتر و بالاتر است. ظاهراً مراد از قدر، تقدیر و تعیین و اندازه گیری است، خدای تعالی در آن شب، حوادث یکسال ]از آن شب تا شب قدر سال آینده[ را تقدیر می نماید، زنگی و مرگ، رزق ، سعادت و شقاوت و چیزهایی از این قبیل را مقدر می سازد. (تفسیر المیزان ذیل آیه)

امام باقر (ع) در جواب سؤال از معنای آیه «انا انزلناه فی لیله مبارکه » می فرماید: «شب قدر که همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش، تجدید می شود، شبی است که قرآن، جز در آن شب، نازل نشده، و آن شبی است که خدای تعالی درباره اش فرموده: «فیها یفرق کل امر حکیم» در آن شب، هر حادثه ای که باید در طول آن سال، واقع گردد، تقدیر می شود، چه خیر و چه شر، چه طاعت و چه معصیت، و چه فرزندی که قرار است متولد شود، و یا اجلی که بناست فرا رسد، و یا رزقی که قرار است (تنگ و یا وسیع) برسد، پس آنچه در این شب، مقدر شود، و قضایش رانده شود، قضایی حتمی است، ولی در عین حال، مشیت خدای تعالی در آنها محفوظ است.» (کافی /4/751)

منظور امام از این که فرمود: «ولی در عین حال مشیت خدای تعالی در آن ها محفوظ است» این است که قدرت خداوند همیشه مطلق است، او هر زمان، هر کاری را بخواهد در توانش هست، هر چند قبلا خلاف آن را حتمی کرده باشد، و خلاصه حتمی کردن یک امر، قدرت مطلقه خداوند را مقید نمی کند، او می تواند قضای حتمی خود را نقض نماید هر چند که هیچ وقت چنین کاری را نمی کند.

حضرت موسی (ع) در مناجات با خدای سبحان، می فرماید: «خداوندا! می خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من، برای کسی است که شب قدر، بیدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را می خواهم، فرمود: رحمتم برای کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تومی خواهم، فرمود: جواز صراط برای کسی است که در شب قدر، صدقه ای بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه هایش می خواهم، فرمود: آن ها برای کسی است که در شب قدر، تسبیح کند. گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می خواهم، فرمود: رهایی از جهنم برای کسی است که در شب قدر،استغفارکند. گفت: خداوندا! خشنودی تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من برای کسی است که درشب قدر، دو رکعت نماز بگذارد.» (مستدرک الوسائل نوری 7/754)

3) نزول ملائکه و روح
سومین ویژگی ماه مبارک رمضان، نزول ملائکه و روح درشب قدر و ماه مبارک رمضان است.
«فرشتگان و روح درآن شب به اذن پروردگارشان برای ]تقدیر[ هرکاری نازل می شوند، شبی است پر از سلامت ] و برکت ورحمت[ تا طلوع صبح.» (قدر 4و5)
ابن عباس از رسول خدا (ص) روایات کرده است که فرمود:«وقتی شب قدر می شود، ملائکه ای که ساکن درسدره المنتهی هستند و جبرئیل، یکی از ایشان است، نازل می شوند، درحالی که جبرئیل به اتفاق سایر سکان نامبرده، پرچم هایی را، به همراه دارند، یک پرچم، بالای قبر من، و یکی بربالای بیت المقدس، و پرچمی درمسجد الحرام و پرچمی برطورسینا، نصب می کنند، و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آن که جبرئیل به او سلام می کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد.» (تأویل الآیات الظاهره، استرآبادی، ص 790)

4-میهمانی و ضیافت الهی
نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائکه و روح، تقدیر سرنوشت و... هرکدام مائده های آسمانی و غذاهای معنوی است و سبب شده ماه مبارک رمضان، به عنوان ماه ضیافت و میهمانی الهی، نامگذاری شود، لذا پیامبر اکرم(ص) در آستانه ماه مبارک رمضان، این گونه می فرماید:«ای مردم! ماه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روی آورده است، این ماه، نزد خدا بهترین ماه است و روزهایش، بهترین روزها و شب هایش، بهترین شب ها، و ساعاتش بهترین ساعات. دراین ماه، شما به میهمانی خدا، دعوت شده اید و در زمزه بهره مندان از کرامت خداوند، قرارگرفته اید. دراین ماه نفس های شما، تسبیح خداست، و خواب شما، عبادت است و اعمال شما، پذیرفته، و دعایتان به اجابت می رسد....»(المصباح کفعمی/ص 336)

امام صادق (ع) نیز به فرزندانش این گونه سفارش می نماید:«جان های خود را به تلاش و کوشش وادارید؛ زیرا در این ماه، روزی ها قسمت و اجل ها نوشته می شود و در آن، نام میهمانان خدا که بر او، وارد می شوند، نوشته می گردد و درآن، شبی است که عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است.» (بحار/93/573)

با توجه به بیانات پیامبر (ص)، ماه مبارک رمضان ماه ضیافت و میهمانی است، در این ضیافت پرشکوه و بی نظیر، صاحب خانه و میزبان، پروردگار جهان و میهمانان، بندگان فقیر و محتاج خدای سبحان، هستند و غذاهای لذت بخش این سفره رنگین و منحصر به فرد مائده های آسمانی: روزه داری وچشم پوشی از لذائذ دنیوی، تلاوت قرآن، احیاء و شب زنده داری، دعا و نیایش، طلب غفران و رحمت الهی و... است و ثمره ای که انتظار می رود از این میهمانی پرشکوه و بی سابقه، عاید حال میهمانان شود، تقوای الهی است چنانکه خدا سبحان می فرماید:
«ای افرادی که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان که بر کسانی که قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد که پرهیزگار شوید.»(بقره/381)

آداب حضور در ضیافت الهی
در زندگی دنیا اگر روزی، انسان به میهمانی، دعوت شود، دعوت شدگان با توجه به مقام و موقعیت صاحب خانه و میزبان و با درنظر داشتن میهمانان دیگر، خود را برای شرکت در میهمانی، آماده می کنند، اگر صاحب خانه و میزبان، شخصیت معتبر اجتماعی داشته باشد، میهمانان با وقار، هیئت و هیبت خاصی، وارد مجلس شده و در طول جلسه و جریان میهمانی نیز باتوجه به شخصیت میزبان و بزرگان دیگری که در جلسه حضور دارند، در نشست و برخاست، غذا خوردن و صحبت کردن، دقت به خرج می دهند تا با حرکات اضافی، صحبت های بی مورد و... باعث مضحکه دیگران قرار نگیرند.

حال سؤال این است که در ضیافت و میهمانی بی سابقه، مجلل و پر شکوه ماه مبارک رمضان، میهمانان، با چه شرایطی وارد این بزم الهی شوند و چه ویژگی هایی را باید رعایت کنند تا بتوانند استفاده و لذت کافی برده، نتیجه مورد انتظار را به دست آوردند؟

در جملات و کلماتی که از حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است، ویژگی میهمانان الهی، بیان شده است که به چند مورد آن، اشاره می شود:

پیامبر(ص) خطاب به جابر می فرماید: «ای جابر! در ماه رمضان، هر کسی، روز آن را روزه بدارد و جزئی از شبش را به عبادت بپردازد، و شکم و شرمگاه خویش را، پاک نگه دارد، و زبانش را حفظ کند، همان طوری که از این ماه، خارج می شود از گناهان خویش خارج می شود. جابر عرض کرد: ای رسول خدا! این حدیث، چه زیباست! رسول خدا فرمود: و رعایت شروط آن، چه سخت است!» (کافی/4/78)

در حدیث دیگری می خوانیم: «رسول خدا(ص) مطلع شد زنی با زبان روزه، به خدمتکار خود، دشنام داده است، رسول خدا(ص) او را دعوت کرد و غذائی پیش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(ص) فرمود: چگونه روزه هستی که کنیزت را دشنام می دهی؟ روزه فقط خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند آن را علاوه بر این دو، مانع کارها و سخنان زشت که روزه را بی اثر می کند، قرار داده است، وه که چه اندک هستند روزه داران و چه بسیارند کسانی که گرسنگی می کشند.» (همان/78) در جای دیگر می فرماید: «خدای عزوجل می فرماید: «کسی که جوارح و اندام خود را از حرام های من، روزه ندارد؛ چه حاجت که به خاطر من از خوردن و آشامیدن خودداری ورزد.» (الفردوس/5/242) حضرت زهرا(س) می فرماید: «اگر روزه دار، زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را، نگه ندارد، روزه به چه کار او می آید.» (مستدرک الوسائل7/663)

از امام صادق(ع) نقل شده است: «هرگاه روزه گرفتی، گوش و چشمت را از حرام، روزه بدار و همه اعضا و اندامت را از زشتی و پرگویی و اذیت کردن خدمتکارت باز دار. باید وقار روزه در تو باشد، تا می توانی، خاموش باش، مگر از ذکر خدا، و روزی که روزه داری با روزی که روزه نداری، یکسان نباشد، از خندیدن با صدای بلند، دوری کن؛ زیرا خداوند این کارها را دشمن داند.» (بحار/93/292) در جای دیگر می فرماید: «هرگاه روزه گرفتی، باید گوش و چشم و مو و پوستت نیز روزه داشته باشد. آن حضرت اعضای دیگری را نیز برشمرد و فرمود: روزی که روزه داری با روزی که روزه نداری، یکسان نباشد.» (کافی/4/78)

امام سجاد(ع) در دعای خود، هنگام حلول ماه مبارک رمضان، این گونه مناجات می کند: «به وسیله روزه این ماه، یاریمان ده؛ تا اندام خود را، از معاصی تو، نگه داریم و آن ها را به اعمالی واداریم که خشنودی تو را فراهم می آورد، تا با گوش هایمان، سخنان بیهوده نشنویم و با چشمانمان به دیدن چیزهای لهو نشتابیم و دستانمان را به سوی حرام، نگشاییم و با پاهایمان به سوی آنچه منع شده، ره نسپاریم و با شکم هایمان، جز آنچه را، تو حلال کرده ای، در خود جای ندهیم و زبان هایمان، جز به آنچه، تو خبر داده ای و بیان فرموده ای، گویا نشود، و رنج نکشیم، جز برای آنچه به پاداش تو، نزدیک می کند و به جا نیاوریم، مگر چیزی را که از کیفر تو، نگه می دارد.» (صحیفه سجادیه/دعای 44)
آنچه از مجموع احادیث و روایات به دست می آید، این است که انسان روزه دار برای بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضیافت الهی، علاوه بر خودداری و امساک از خوردن و آشامیدن و دوری از اموری که روزه را باطل می کند، امور دیگری را نیز باید رعایت نماید، تا بتواند در زمره روزه داران واقعی قرار گیرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و سایر اعضای خود را از ارتکاب به گناه حفظ کند و در چارچوب موازین شرعی، از نعمت های بزرگ خدا استفاده کند.

جای تأسف خواهد بود که انسان در روزهای گرم و نسبتا بلند تابستان، از خوردن، آشامیدن و اموری که روزه را باطل می نماید خودداری کند ولی با چشم چرانی، نگاه کردن به مناظر شهوت انگیز، رعایت نکردن حجاب و پوشش اسلامی، دروغ، تهمت، غیبت، گوش دادن به موسیقی، آزار و اذیت دیگران، عدم صداقت در معاملات، برخورد ناشایست با ارباب رجوع، بی انضباطی و اخلال در نظم عمومی و... آثار ارزشمند عبادت و روزه داری را به کلی، نابود سازد، و یا به حد اقل رساند و مشمول کلام پیامبر(ص) شود که می فرماید: «بسا روزه داری که بهره اش از روزه، گرسنگی و تشنگی است و بسا شب زنده داری که بهره او از عبادت شبانه ای فقط بی خوابی است.»(امالی طوسی/661)

محمد آصف عطایی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , ماه مبارک رمضان , ماه رمضان , دعا و نیایش


تاريخ : ٧ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از
اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان
بسیار زیاد و نامحدود است.
img/daneshnameh_up/1/1e/ramezan.jpg
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات
حضرت خدیجه
در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت
امام حسن مجتبی علیه السلام
نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر
در سال دوم هجرت.
فتح مکه
در سال هشتم هجرت.
مراسم
عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام
.
بیعت مردم به ولایت‌عهدی
امام رضا علیه السلام
در سال 201 قمری.

منابع :
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21

 

فضیلت ماه رمضان:

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود
 درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در
 این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دعا و نیایش , مذهبی , ماه رمضان , ماه مبارک رمضان


تاريخ : ٧ امرداد ۱۳۸٩ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 امام جعفر صادق(ع) : اگر زن عفت داشته باشد به دنیا می ارزد وگرنه به خاک هم نمی ارزد.


پیامبر اکرم (ص) : ... زنی که برای حفظ غیرت ، استقامت ورزیده و برای خدا وظیفه خود را بخوبی انجام داد ، خدا پاداش شهید را به او خواهد داد.


پیامبر اکرم (ص) : پروردگارا زنانی که خود را خود را پوشیده نگه می دارند مشمول رحمت و غفران خود بگردان.


پیامبر اکرم (ص) : شرف مقنعه ای که زن بر سر دارد از دنیا و آنچه در آن است ارزندا تر می باشد.


پیامبر اکرم (ص) : آن هنگام که پوشش سر زنی باشد ارزش آن از دنیا و آنچه در آن است بیشتر است.


امام علی (ع) : همانا حجاب متین برای آنان(زنان) متضمن سعادت است.


امام علی (ع) : زکات زیبایی، پاکدامنی است.


امام علی (ع) : پوشیدگی زن به حالش بهتر است و زیبایی اش را پایدارتر می سازد.


پیامبر اکرم (ص) : کسی که نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترک کند، خدا به او ایمانی عطا می کند که شیرینی آن را در قلبش می یابد.


پیامبر اکرم (ص) : زنان خود را، با پوشش اندام و چشم، از دید نامحرمان بازدارند، که زنان هر چه پوشیده تر باشند سعادتمند تر هستند.


امام علی (ع) : حفظ، حراست ، پنهان کردن و دورداشتن زن از نامحرم بهترین نعمت و خوشبختی برای  اوست و دلربایی و جذابیت او را گسترش می دهد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , عمومی


تاريخ : ٢۳ تیر ۱۳۸٩ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

پوشش برتر

بهره حقیقی هر مرد و زن با ایمان از زندگی، زیبا زیستن است. پروردگار می فرماید:

مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُوءْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. (نحل: 97)

هر مرد و زنی که کردار شایسته انجام دهد و با ایمان باشد، آنان را زندگی نیکو و پاکیزه می دهیم و به بهتر از آنچه عمل کرده اند، می بخشیم.

این شایستگی، برگرفته از درون پاک و خویشتن داری انسان است. حق تعالی دراین باره می فرماید:

یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباسًا یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشًا وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ. (اعراف: 26)

ای فرزند آدم، بر شما پوششی فرستادیم تا زشتی هایتان را بپوشانید و تن را بیارایید و پوشش تقوا، نیکوترین جامه است و این [لباس] از نشانه های خداست تا نعمت های پروردگار را یاد آورند.

خداوند کریم در ادامه می فرماید:

یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما... . (اعراف: 27)

ای فرزند آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون ساخت و جامه عفت از تن آنان به در آورد تا زشتی هایشان را نمایان سازد.

در این آیات، از لباس ظاهری و باطنی سخن می رود که هر دو پوشش انسانند.

تکرار واژه «سوآت» در آیات یادشده، نشانه آن است که لباس در پوشاندن اعضای بدن و عیب های آن و پوشاندن عضوهایی که آشکار بودن آن موجب شرمندگی انسان می شود، نقش بسیار مهمی دارد. حکایت حضرت آدم و حوا، فطری بودن نیاز به پوشش را اثبات می کند. زندگی آدم و حوا و غارنشینان نخستین که با برگ درخت و پوست حیوانات، خود را می پوشاندند، ثابت می کند که نیاز به پوشش، به مرور زمان و بر اثر پیدایش تمدن ها شکل نگرفته، بلکه از همان آغاز با بشر همراه بوده است.

استاد مطهری درباره انتخاب پوشش زن می نویسد:

دقیق ترین آنها (نظریه ها) این است که حیا و عفاف و ستر و پوشش، تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گران بها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است.

یکی از فایده های ارزشمند پوشش، حفظ اصالت خانواده است.

پیام متن:

1. لباس، وسیله ای برای پوشش و عفت ظاهری و باطنی است.

2. پوشش، نیاز فطری انسان هاست.

عفاف فردی

«عفاف» به معنای پارسایی و پاک دامنی و خودداری از کارهای حرام و زشت است و «عفت»، حالتی نفسانی است که بر شهوت غلبه کند. در عرب نیز به گُلی که در برگ هایش پوشیده شده باشد، «مُعفَّف» می گویند.

عفاف، روح پوشش است که سلامت روانی و جاذبه جسمانی را تضمین می کند. بانوی مسلمان، نماد عفت و حیا در جامعه است و پوشش زن، نگهبانی از نگاه های آلوده و پاسدار حرمت اوست. زیبایی صورت و سیرت از الطافی است که خداوند به رسم امانت در اختیار انسان قرار داده است و شکرانه نعمت زیبایی نیز حفظ عفت است. چنانچه علی علیه السلام می فرماید: «زَکاةُ الْجَمال العِفافُ؛ پاکیزگی زیبایی در عفت ورزی است.» این زیبایی به ویژه برای زنان سرمایه است و طبیعت هر سرمایه ای آن است که از یک سو سودمند و از سوی دیگر، فسادانگیز است که در حقیقت لطافت و زیبایی و جوانی با عفت پیشگی پاس داشته می شود. گفتنی است بی قید بودن در امور جنسی موجب پیری زودرس و گاه ناتوانی زودهنگام جنسی می شود و عفت پیشگی، جمال و جوانی را پایدارتر می سازد.

روح عفاف، کنترل کننده رفتار و متانت است که با حیا زیباتر می شود. خداوند در قرآن، دختران شعیب را نمادی از عفاف معرفی می کند و عفت ورزی آنان را با واژه «تَمْشی عَلَی اسْتِحیاءٍ» بیان می دارد و نجابت آنان به دلیل نوع راه رفتنشان را در حضور حضرت موسی تحسین می کند. دختر شعیب در بازگشت به پدر گفت: پدر، او را به خدمت گیر که او خدمت گزاری نیرومند و امانت دار است. حضرت شعیب علیه السلام گفت: نیروی وی را به کشیدن دلوها شناختم، ولی امانت داری او را چگونه شناختی؟ دختر گفت: موسی در بازگشت گفت راه را به من نشان بده و خودت از پشت سر بیا؛ زیرا ما دودمان یعقوب به پشت زنان نظر نمی افکنیم. بدین گونه او به خاطر پرواپیشگی، به امانت داری شناخته شد.

حضرت امام خمینی رحمه الله خطاب به بانوان می فرماید: «اسلام می خواهد شما را یک انسان کامل تربیت کند که بر دامن شما انسان های کامل تربیت شود. زن مربی جامعه است...»

پیام متن:

1. حقیقت عفاف، تنظیم کننده کردار آدمی است، و او را از لغزش ها باز می دارد و جمال و زیبایی او را پایدارتر می سازد.

2. عفاف در برابر رشد و پرورش فطرت و ایمان آدمی تأثیرگذار است.

عفاف عمومی

عفاف، بنیادی ترین عامل ایجاد امنیت اجتماعی است. بی پروایی در نگاه، بی توجهی در نوع پوشش و پرده دری در روابط جنسی، امنیت اجتماعی را به خطر می اندازد و تجاوزهای جنسی که بی شرمانه ترین نوع تجاوز به حقوق مردم است، رواج می یابد. بر این اساس عفت مداری از اصولی ترین پایه های حراست امنیت جامعه است.

«غیرتمندی، انسان را از فساد می رهاند. انسان غیور، نه بر خود آلودگی را می پذیرد و نه بی عفتی دیگران را برمی تابد. غیرت اجتماعی، به این معناست که مردان موظفند در برابر هرزگی ها و مرزشکنی ها بایستند و به حرمت شکنی ها نزدیک نشوند. تنها در چنین اجتماعی است که می توان به سلامت شخصیت زن و حرمت ناموس او امیدوار بود. عفاف بر همه بخش های جامعه اثرگذار است. و تنها زنان را در برنمی گیرد، بلکه مردان نیز موظف به رعایت محدودیت های اخلاقی هستند. وجود فضای سالم برای رشد مادی و معنوی، حق جامعه است. در جوامعی که مردم به راه های انحرافی کشیده می شوند، حفظ هویت اسلامی و حدود شرعی دشوارتر می شود و مسلمانی که از ایمان و اراده ای استوار برخوردار نباشد، هم رنگی با جماعت را می پذیرد و چون با ساختار درونی جامعه بیگانه است، دچار بی هویتی می گردد». بر این اساس، وقتی بنیادهای عفاف فرو ریخت، ارزش های اخلاقی نیز از زندگی انسان رخت برمی بندد.

پیام متن:

1. امنیت روانی جامعه، در گرو عفت همگانی است.

2. ارزش های اخلاقی با حفظ هویت و رعایت شرع مفهوم پیدا می کند.

3. غیرت مندی موجب می شود که آدمی، نه خود مرتکب آلودگی می شود و نه مرزشکنی های دیگران را برمی تابد.

فواید عفاف

از فایده های عفت، امنیت روان و درون و آراستگی به فضیلت هاست. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «الْعِفَّةُ تَضعَفُ الشَّهوَةَ؛ پاک دامنی، شهوت را تضعیف می کند».

«ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ القَناعَةُ؛ نتیجه عفت ورزی، قناعت است».

«ثَمَرَةُ العِفَّةِ الصِّیانَةُ؛ نتیجه عفت، حفظ سلامت است».

«مَن عَفَّ خَفَّ وِزرُهُ وَ عَظُمَ عِندَ اللّه ِ قَدرُهُ؛ هر که عفیف گردد، گناهش کم شود و نزد خدا بزرگ گردد».

«مَن عَفَّت اَطرافُهُ حَسُنَت اَوصافُهُ؛ کسی که نگاه هایش عفیف باشد، اخلاقش نیکو می گردد».

«بِالعِفافِ تُزَکُّوا الاَعمالُ؛ کردار با عفاف، پاکیزه می شود».

«مَن اتَّحَفَ العِفَّةَ وَالقَناعَةَ حالَفَهُ العِزُّ؛ هر که عفت ورزی و خودداری را ارزشمند داند؛ عزت او همیشگی شود».

در تربیت دینی، اعتقاد به قوانین الهی، مهم ترین عامل خودسازی و جهت ساز زندگی بشر است. اگر جوانان به این باور برسند که عفت و پاکی، زندگی آنها را بیمه می کند، خانواده گرم و پایدار می ماند و ارزش پاکی و مسئولیت پذیری نهادینه می شود.

در شرایطی که زمینه ازدواج برای جوانان فراهم نباشد، مناسب ترین شیوه، «عفت ورزی» است. خداوند دراین باره می فرماید: «آنان که وسیله ازدواج نیابند، عفت پیشه کنند تا خدا آنها را به لطف خود بی نیاز گرداند.» (نور: 33)

پیام متن:

1. کنترل شهوت، گوهر قناعت، حفظ سلامت و عزتمندی، از ثمره های عفت ورزی است.

2. با عفاف، کانون خانواده، پایدار و ارزش پاکی و مسئوولیت در جامعه نهادینه می شود.

الگوی عفاف

عفت پیشگی و پرهیزکاری، انسان عفیف را بلندآوازه و ماندگار و مقدس می سازد. افرادی چون حضرت یوسف، ابن سیرین و شیخ رجب علی خیاط، از الگوهای برجسته عفاف و خویشتن داری هستند.

نقل است شیخ رجب علی خیاط، مردی درست کار بود با پیشه خیاطی که از جوانی به دنبال کمالات انسانی رفته بود. زندگی او نمونه ای از توحید است. آقای میلانی از قول وی نقل می کند:

در ایام جوانی، دختری زیبا از بستگان، دل باخته من شد و سرانجام در خانه ای خلوت، مرا به دام انداخت. با خود گفتم: «رجب علی، خدا می تواند تو را بسیار امتحان کند. بیا یک بار تو خدا را امتحان کن و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن. سپس به خداوند عرضه داشتم: خدایا، من این گناه را برای تو ترک می کنم. تو نیز مرا برای خودت تربیت کن». وی دارای نفس زکیه و تعبیرکننده خواب بود.

حضرت علی علیه السلام نیز می فرماید:

پاداش رزمنده شهید، بیشتر از کسی نیست که توان بر انجام دادن گناه دارد، ولی پاک دامنی می کند. همانا عفیف پاک دامن، فرشته ای از فرشته هاست.

پیام متن:

عفت ورزی آدمی را تا اوج مقام معنوی بالا می برد و او را هم سنگ شهید و در ردیف فرشته ها قرار می دهد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , پوشش و عفاف , همسران , عمومی


تاريخ : ٢۳ تیر ۱۳۸٩ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

سوره ی جمعه، بیان یک حقیقت به شکل بسیار هنرمندانه و ظریف

مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) می فرمایند:
سوره ی جمعه، هر هفته در نماز جمعه تکرار می شود. آدم در این جاها می فهمد که چرا سوره ی جمعه باید هر هفته تکرار بشود و مردم اینها را بشنوند. ببینید چه طور این حقیقت، به شکل بسیار هنرمندانه و ظریفی بیان شده است. اول، گستره ی دعوت الهی را بیان می کند: «هوالذی بعث الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین. و اخرین منهم لما یلحقوا بهم» (1). یعنی خدا این پیامبر را فقط برای همین عده یی که هستند، نفرستاده است؛ بلکه برای دیگرانی هم که هنوز به اینها ملحق نشده اند- یعنی شماها، یعنی نسلهای آینده- فرستاده است. آیا پرتاب این دعوت الهی و کشش آن، به نسلهای بعد هم خواهد رسید؟
در مقابل دعوت نبوی، این همه موانع وجود دارد. پیامبر در زمان خودش، این همه متحمل زحمت شد، تا توانست چهار نفر را مسلمان بکند. آیا در آینده، کسان دیگری مسلمان خواهند شد؟ این که خیلی سخت است. آخر آیه، جواب این پرسش است: «و هوالعزیز الحکیم» (2). او عزیز است. عزیز، یعنی غالب و آن کسی که در نهایت، حرف او تحقق پیدا می کند. «الغالب الذی لا یغلب» (3). عزیز، خود دارای حکمت است؛ یعنی کارهایش محکم است. قطعاً کشش این دعوت و رسالت، به نسلهای طولانی خواهد رسید- که می بینید رسیده- والحمدلله روز به روز هم زیادتر می شود. مضمون «انا اعطیناک الکوثر» (4) ، همین است. کوثر، یعنی افزاینده؛ روز به روز زیاد می شود.
آیه ی بعد می فرماید: «ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذالفضل العظیم» (5). این، فضل خداست. درست است که دعوت عام است؛ اما این چنین هم نیست که هر انسانی اگر در مقابل این دعوت قرار گرفت، آن لیاقت را پیدا نماید که از آن تأثر پیدا کند و آن را بپذیرد. نه، این متعلق به همه نیست. البته از طرف خدا راه باز است؛ ولی انسانها اسیر شهوات می شوند و نمی کنند.
همه ی اینها نوید آینده است و این که این دین پیشرفت خواهد کرد؛ لیکن هشداری در این جا هست. این، آن نکته یی است که می خواهم شما در سوره ی جمعه به آن توجه کنید. کشش دعوت برای آینده، هیچ محل بحث نیست- قطعی است- اما موظاب باشید که حال حاضر را از دست ندهید. نسل های آینده سر فراز خواهند شد؛ اما نسل مباشر فعلی دوره ی کنونی- که حالا سر افراز شده- خودش در معرض یک آفت است. اسلام می خواهد این نکته را به مسلمانان در هر زمان تفهیم بکند.
هر زمان هر نسلی که احساس مسلمانی کرد، باید از این هشدار الهی بترسد؛ منتها این نکته را مستقیم نمی گوید. قرآن در این جا، با شکل بسیار ظریف و با یک تمثیل، آن را بیان می کند؛ تمثیل به بنی اسرائیل: «مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یتحملوها» (6). تورات را بر ذهن و دل و ایمان آنها سوار کردیم؛ اما بعد از گذشت زمانی، این بار معنوی و این هدایت الهی را پرتاب کردند و خودشان را از آن محروم نمودند. آن وقت نتیجه این می شود که ظاهر، ظاهر هدایت است؛ اما باطن، باطن بی خبر از هدایت. نام، نام موحد؛ باطن، باطن مشرک. نام، نام مسلمان؛ باطن، باطن کافر. «کمثل الحمار یحمل اسفارا» (7). مانند چهار پایی که رویش کتاب گذاشته باشند، اما از مضمون آن هیچ اطلاعی ندارند. این، همان هشدار به نسل های ایمان آورده ی مسلمان است. از این بایستی ترسید.

پی نوشت ها:

1-جمعه 2 و 3
2-جمعه 3
3-بحارالانوار، ج 84،
4-کوثر: 1
5-جمعه: 4
6-جمعه: 4
7-جمعه: 5

منبع:www.khamenei.ir


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , آموزش


تاريخ : ٢٢ تیر ۱۳۸٩ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

آنچه پیش رو دارید، سلسله نکاتى است که با آیات الهى عجین گشته، هر کدام به صورت موجز به موضوعات مورد نیاز شما مى‏پردازد.
هر مطلب شامل چند نکته جالب، کاربردى و مهم است که در هر شماره از نشریه به برخى از این نکات زیبا پرداخته مى‏شود و در شماره بعد پى‏گیرى مى‏گردد. این نکته‏ها - در حد ممکن - کوتاه و کاربردى است ؛ زیرا با توجه به هجوم اطلاعات تفصیلى پیرامون شما، گلگشت تنها قصد آن دارد تا در جمع بندى و استفاده از آن چه مى‏دانید، به شما یارى رساند.
در این گلگلشت، پنجاه تکه نور از این دریاى نورانى را براى شما فراهم کرده‏ایم. امید که مقبول افتد.

 نکته درباره قرآن
1. این نکته راشنیده‏اید که «هر کس در دوران جوانى قرآن را قرائت کند در حالى که به آن ایمان دارد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته مى‏شود». فکر آن که قرآن در رگ‏هاى انسان بگردد و در سینه او بطپد، آدمى را به وجد مى‏آورد. جالب آن جاست که این خصوصیت، فقط در مورد جوانان آمده است و این فرمایشى از امام صادق (ع) است.
2. این نکته را هم بشنوید که قرآن به دو صورت نازل شده است؛ یک بار در بیست و سوّم ماه مبارک رمضان، از لوح محفوظ خداوند به سوى کعبه انزال یافت و یک بار دیگر به صورت تدریجى و طى بیست و سه سال، از خداوند به جبرئیل و از جبرئیل به پیامبر اکرم (ص) تنزیل پیدا کرد. نکته جالب آن که چون کلمه انزال براى فرود آمدن دفعى و کلمه تنزیل براى نزول تدریجى استفاده مى‏شود، در سوره قدر، مصدر انزال مشاهده مى‏شود.
3. آیا مى‏دانید امید بخش‏ترین آیه قرآن کدام است؟ این مطلب را امام على(ع) به نقل از رسول خدا(ص) بیان فرماید: «امید بخش‏ترین آیه قرآن، آیه 114 سوره هود است». اگر به امید نیاز دارید، به سراغ قرآن بروید و این آیه را با اشتیاق جست و جو کنید.

12 نکته درباره قصه‏هاى قرآنى‏
1. بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانى در قرآنى مجید آمده است که برخى ادامه برخى دیگر مى‏باشند و بعضى از آنها نیز کامل و مستقل مى‏باشند.
2. 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوى قصه و حکایتى است و این یعنى آن که بیش از نیمى از سوره‏هاى قرآن، با هنر قصه‏پردازى به انتقال پیام خود پرداخته‏اند.
3. بیشترین قصه‏هاى قرآنى ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره مى‏باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد.
4. بیشترین داستان‏هاى قرآنى درباره حضرت موسى و قوم بنى اسرائیل و فرعونیان است. پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان‏هاى حضرت ابراهیم(ع) و داستان‏هاى حضرت عیسى (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است.
5. هیچ یک از داستان‏هاى قرآنى براساس خیال‏پردازى یا شخصیت‏هاى فرضى نیست و همه قصه‏هاى قرآن واقعیت داشته‏اند و در واقع، روایتى الهى از یک رویداد حقیقى مى‏باشند.
6. گروهى از داستان‏هاى قرآن با استفهام تقدیرى آغاز مى‏شوند. این نوع استفهام، یکى از صنایع ادبى در فن داستان نویسى است که مخاطب را تشویق مى‏کند تا قصه را پى‏گیرى نماید؛(طه/9 و ص/20). در این روش معمولاً داستان با این مقدمه آغاز مى‏شود:«آیا این خبر را شنیده‏اید که...».
7. گروهى از داستان‏هاى قرآنى با روش نوین(چکیده نویسى)آغاز مى‏شود؛ یعنى قبل از شروع متن اصلى داستان، در جملات کوتاهى چکیده و هدف اصلى داستان مى‏آید و سپس از ایجاد آمادگى ذهنى، به اصل مطلب پرداخته مى‏شود. به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید.
8. گاهى از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ؛ یعنى ابتدا داستان اصلى آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندى به خواننده کمک نماید؛(آل عمران/59).
9. شیوه قرآن در بیان قصه‏هاى عاشقانه بسیار لطیف و عبرت‏انگیز است. در قرآن کریم سعى شده است تا با مسائل عشقى به صورت سمبلیک و اشاره‏وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خوددارى شود. با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت.
10. یک نکته جالب در داستان‏هاى قرآنى، شکسته شدن حصار زمان است. گاهى حتى یک داستان در دل داستان دیگر آورده مى‏شود؛ در حالى که در زمان‏هاى مختلف رخ داده‏اند. این خصوصیت قرآن، باعث مى‏شود تا انسان با دقت و موشکافى، سعى در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان‏ها نماید و تمرکز بیشترى پیداکند.
11. نکته زیباى دیگر آن که در قصه‏هاى قرآنى، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محورى آنان در اغلب داستان‏هاى قرآنى است؛(تحریم 10 و 11). زنان در داستان‏هاى قرآنى، به وضوح معرفى مى‏شوند و شخصیتى مستقل دارند.
12. قرآن در جاهایى که مى‏خواهد الگویى عمومى ارائه کند و یا اندرزى فراگیر در داستان‏هاى خود مطرح کند، از کلمات عامى مانند مردى از خاندان فرعون(مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح(تحریم/10) استفاده مى‏کند.

8 نکته تربیتى در قرآن
1. اگر قصد راهنمایى و تربیت کسى را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید؛ حتى اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلى باشند؛(طه/44 و شعرا/215).
2. الف) گفتار رفتار آدمى در هر زمان و مکان، در حافظه الهى محفوظ است ؛ مراقب باشید؛(لقمان/16 و کهف/30).
ب) نسبت به انسان‏هاى اطرافت، احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهاى بد بازدار و به کارهاى خوب تشویق کن. این لازمه استحکام یک پیکر است و بنى آدم اعضاى یکدیگرند؛(لقمان/17).
ج) در رفتارهاى اجتماعى دقت کن! مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانى یا مثل متبکران راه بروى ؛ مبادا تندرو و کندرو شوى ؛ میانه روى، بهترین روش است ؛ مراقب باش صدایت را بر سر کسى بلند نکنى و خلاصه در یک کلام، آدم باش ؛(لقمان/18و19).
3. قرآن کریم به شدت با پیروى از جمع(خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو) و حرکت به دنبال اکثریت، مخالف است. قرآن مى‏گوید: اگر بخواهى از اکثریت مردم فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروى کنى، بدون شک از راه خدا دور مى‏شوى ؛ همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر؛(انعام/116 و اسراء/36).
4. همیشه بزرگ ترها، بهترین حرف را نمى‏زنند و همیشه حرف گوش کنى و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمى‏رساند. این پیام تربیتى قرآن است که حتى در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز کن که فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوى اعمالت خواهى بود؛ نه بزرگ‏ترهایت؛(احزاب/67).
5. علم بهتر است یا ثروت؟ جواب آن را در آیه 247 بقره پیدا خواهید کرد.
6. امانت دارى یکى از ارزشمندترین ارزش‏هاى قرآنى است. حضرت موسى (ع) را به خاطر امانتدارى و قدرتش، در خانه حضرت شعیب پناه دادند؛(قصص/26) و حضرت یوسف را به خاطر امانتدارى وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند؛(یوسف/55) و حتى رسول خدا(ص) که از سوى خداوند برگزیده شد، مشهور به امانتدارى و به محمد امین معروف بود.
7. اگر مى‏خواهید مخاطبان به سوى شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بى لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمى‏شود. مهربانى، دلسوزى و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بى آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند؛(آل عمران/159).
8. آیا دوست دارید که دشمن خود را به یک دوست تبدیل کنید؟ به هر بدى که در حق شما کرد، با خوبى پاسخ گویید. این را قرآن تجویز مى‏کند؛ آیه 34 سوره فصلت را بخوانید!

نکته در خصوص سلامتى در قرآن
1. بخورید و بیاشامید ؛ امّا به اندازه کافى و لازم ؛ زیرا پرخورى و زیاده روى، سلامت شما را به خطر مى‏اندازد؛(اعراف/31).
2. همه دردها و ناراحتى‏هاى خود را مى‏توانید با قرآن ریشه کن سازید؛ قرآن بخوانید و به آن عمل کنید و با روح قرآن مرتبط و همنوا گردید تا همه سیستم‏هاى روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گیرند؛(یونس/57 و اسراء/82).
3. در فرهنگ قرآنى، این خداوند است که بیمارى‏ها را شفا مى‏دهد و دیگران، وسیله و واسطه‏اند ؛(شعرا/80).
4. اصل اوّل در سلامتى و صحتِ غذاها به فرموده قرآن، آن است که حلال و پاکیزه باشند.
این گونه غذا، مى‏تواند مقدمات سلامتى را در بدن انسان فراهم نماید؛ امّا این که یک ماده خوراکى واحد با ترکیبات غذایى ثابت و مشخص، در اثر حلال یا حرام بودن، داراى آثار متفاوتى بر سلامت انسان گردد، بحث علمى بسیار عمیقى مى‏طلبد؛(نحل/114 و بقره 168). حلال یعنى چیزى که ممنوعیت شرعى ندارد و طیب یعنى چیزى که موافق طبع سالم انسانى باشد.
5. بهترین نحوه تغذیه براى سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کریم است، خوردن صبحانه و شام است ؛ یعنى غذاى روزانه در دو وعده اصلى در اول روز و آخر روز صرف گردد. این شیوه غذا خوردن بهشتیان است که در سوره مریم، آیه 62 آمده است.
6. به فرمان قرآن، مؤمنان شایسته‏ترین افراد در استفاده از نعمت‏هاى الهى - مانند غذاهاى پاکیزه - مى‏باشند. خداوند مى‏فرماید: چه کسى این غذاهاى پاکیزه را بر شما حرام کرده است؟ این‏ها زیبایى‏هاى زندگى دنیاست که خداوند براى بهترین بندگانش خلق نموده است. پس از نعمت‏هاى خداوند استفاده کنید؛(اعراف/32 و مائده/87 و 88). به قول امام على (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت مى‏شود که حرام او را نادیده بگیرید و مانند یک امر حلال انجام دهید.
7. جالب است بدانید که خداوند مستقیماً در قرآن به خوردن گوشت و ماهى و میوه اشاره مى‏کند و آنها را از نعمت‏هاى زندگى بخش الهى برمى‏شمارد و از ما مى‏خواهد که از آنها بخوریم که به ترتیب در سوره مائده آیه 1 و 96، سوره نحل، آیه 14 و سوره مؤمنون آیه 19 آمده است.
8. مسئله خوراک در قرآن، آن قدر مهم است که در یک آیه مستقیماً فرمان داده شده است که انسان با دقت و تأمل در غذایى که مى‏خورد، بنگرد؛(عبس/24)؛ یعنى این که یک انسان قرآنى، باید در نحوه تغذیه خود، نهایت دقت را داشته باشد.
9. خداوند در قرآن کریم خواب را یکى از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمى‏شمارد و آن را نعمتى قابل ستایش و آیه‏اى از آیات اعجازآمیز الهى معرفى مى‏کند؛(روم/23 و فرقان/47).
10. آیا مى‏دانید در فرهنگ قرآنى، سخت‏ترین و ناگوارترین بیمارى‏ها چیست؟ قرآن مستقیماً به این بیمارى اشاره نموده، آن را نام مى‏برد. این بیمارى، مرض قلب یا بیمارى دل نام دارد؛ چون وقتى روح و دل فردى به این بیمارى گرفتار شد، از شنیدن و دیدن و درک حقایق عاجز مى‏شود و این بدترین وضعى است که یک انسان پیدا مى‏کند؛(اعراف/179 و توبه/125).

نکته روانشناسى در قرآن
1. از دیدگاه قرآن، سه نوع شخصیت اساسى وجود دارد؛ مؤمن، کافر و منافق ؛(آیات 2 تا 20 سوره بقره).
2. شخصیت‏هاى مؤمن، خود داراى سه درجه شخصیتى مى‏باشند ؛آنان که به خود ظلم مى‏کنند، آنان که میانه رو هستند و آنان که پیشتازانند؛(فاطر/32).
3. مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشه‏اش را قفل کرده است و راهى براى نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتى نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است.
4. خصوصیت بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگى ریشه‏اى در ظاهر و باطن است؛ به همین دلیل، مبتلا به شک و تردید و عدم قدرت تصمیم‏گیرى و ناتوانى در قضاوت مى‏شود؛(بقره/8 تا 20 و منافقون).
5. در قرآن کریم، در آیات فراوانى از اندوه، علل ایجاد کننده آن و راه‏هاى برطرف ساختن آن سخن رفته است. گاهى اندوه فراق را با دیدار و گاهى اندوه فقر را با بشارت و گاهى اندوه رسول خدا(ص) را به دلدارى حضرت حق، درمان نموده است.
6. در دیدگاه قرآن، ترس دو نوع است ؛ ترس پسندیده و ترس ناپسند ؛ ترس پسندیده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار مى‏شود؛(انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابى شدید با علت مشخصى است که تسلط بر نفس را از بین مى‏برد و باید با آن مبارزه شود؛(احزاب/10 و 11).
7. از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد؛ خشم مفید و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ؛ خشم متعادل، راهى براى رسیدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را باید درمان کرد. قرآن کریم با توصیه به صبر و پاسخ گویى با عمل نیک و با وعده بهشت و پاداش اخروى، به وسیله سفارش به بخشش و عفو، یادآورى قدرت و خشم خداوند و... به درمان بیمارى سلامتى سوز خشم و عصبانیت پرداخته است.
که به ترتیب در سوره شورى، آیه 43، فصلت،آیه‏34، آل عمران ،آیات 133 و 143، شورى، آیات 36 و 37 و نور، آیه 22 بیان شده است.
8. در قرآن به سه نوع از مکانیسم‏هاى دفاعى - روانى اشاره شده است که عبارتند از: فرافکنى(منافقون/4)، دلیل تراشى(بقره/11 و 12) و واکنش سازى(بقره/204 و 205 و منافقون/4) .
9. در فرهنگ قرآن یکى از راه‏هاى مؤثر و اساسى روان درمانى، استفاده از مواعظ و اندرزهاى قرآنى است؛(یونس/57).
10. در روش روان درمانى قرآنى، ایمان، تولید امنیت درونى و آرامش مى‏نماید؛(انعام/82 و رعد/28).
11. یاد خدا، آرام بخش دلهاست ؛(رعد/28).

نکته از دانشمندان درباره قرآن
1. گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مى‏گوید: سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى‏گردد!
2. آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مى‏گوید: قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگ‏ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کند.
3. ویل دورانت، دانشمند امریکایى شرق‏شناس، مى‏گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یکى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مى‏آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است.
4. پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مى‏گوید: زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى‏شدم، سخت در پریشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشید که براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم .
5. لئوتولستوى، نویسنده معروف روسى مى‏گوید: هر کس که بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد.
6. دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گوید: اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.
7. ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مى‏گوید: در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده‏ام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مى‏کنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان - است.
8. ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است.
9. مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت‏هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى‏برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان‏ها دیده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد.
10. ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گوید: بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمى‏کنند. اگر مى‏شنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آینه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏کردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , عمومی


تاريخ : ٢٢ تیر ۱۳۸٩ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
 کلمه شیْطان از ماده "شطن" گرفته شده، و "شاطن" به معناى "خبیث و پست" آمده است، و شیطان به موجود رانده شده، سرکش و متمرد اطلاق مى شود و به معنى روح شریر و دور از حق ، نیز آمده است.

"شیطان" اسم عام (اسم جنس) است ، در حالى که "ابلیس" اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت دیگر شیطان به هر موجود موذى و منحرف کننده و طاغى و سرکش ، خواه انسانى یا غیر انسانى مى گویند، ونام ابلیس در باورهای اسلامی شیطان,به معنای کسی که ادم را فریب داده است.

شیطان به موجود موذى و مضر گفته مى شود، موجودى که از راه راست بر کنار بوده و در صدد آزار دیگران است ، موجودى که سعى مى کند ایجاد دودستگى نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، و اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است که در او وجود دارد.

شیطان معانى مختلفى دارد، که یکى از مصداقهاى روشن آن ابلیس و مصداق دیگر آن انسان‌هاى مفسد و منحرف کننده است.

در آموزه های قرآنی به دو دشمن درون و بیرون اشاره شده است. گزارش های قرآنی درباره دشمن بیرون به آن اندازه است که حساسیت ما را برانگیزاند.

این دشمن که قرآن از آن به دشمن آشکار یاد می کند، هرگز به طور مستقیم در ما تصرف نمی کند ولی با روش ها و ابزارهایی که در دست دارد به درون نفوذ کرده و با استفاده از ابزارها و ظرفیت های موجود نفس آدمی را به یار و یاور خویش تبدیل می کند و دشمن درون را با خود همراه می سازد. این گونه است که اعدی عدوک (دشمن ترین دشمنان انسان) که نفس و در درون انسان است. هماهنگ و همراه با دشمن بیرون، انسان را به بردگی کشیده و از راه راست و حق و حقیقت دور می سازد و همه ظرفیت ها و توانمندی های موجود در انسان را که می بایست در راستای تکامل و کمال یابی به کار گرفته شود در خدمت خویش می گیرد و آدمی را به نابودی می کشاند.
قرآن نام این دشمن بیرونی را که از نوع جن و جان و آفریده ای از آتش خالص و ناب است، ابلیس و به تعبیری شیطان نام نهاده است. ابلیس که در زبان عبری آن را عزازئیل می نامند به معنای رانده شده از خداست. ابلیس نام خاصی برای یک فرد از نوع جن است که در میان فرشتگان می زیست و همراه فرشتگان آسمانی مامور به سجده به انسان شد. این موجود کیست و چه دشمنی با انسان دارد و چرا از آغاز آفرینش انسان با وی مخالفت کرده و چرا می کوشد تا او را گمراه و بدبخت سازد؟ از چه روش هایی برای دست یابی به مقصد و مقصود خویش بهره می برد و چرا به دشمن آشکار نامیده شده؟ این نوشتار می کوشد تا به طور گذرا نگاهی به این موضوع بر پایه آموزه های قرآنی داشته باشد. با هم این مطلب را می خوانیم.
 
کیستی ابلیس

ابلیس در تحلیل و گزارش های قرآنی شیطان بزرگ از جنیان (کهف آیه 50) و آفریده شده از آتش (ص آیه 76) است که عامل اخراج آدم(ع) و حوا از بهشت گردید. (بقره آیه 36)
این نام برگفته از واژه بلس است. ابلاس در زبان عربی به معنای یاس و نومیدی است و ابلیس را از آن رو به این نام یاد کرده اند که از رحمت الهی مایوس شد. (صحاح اللغه و مقاییس اللغه)
ابلیس در میان فرشتگان می زیست و از سوی خداوند مامور به سجده بر آدم(ع) شد. (بقره آیه 34) وی به جهت خود برتر بینی از سجده به آدم سرباز زد. (ص آیه 71 تا 76) ابلیس آن گاه در بهشت به سراغ آدم رفت و با عنوان خیرخواهی کوشید تا او را بفریبد. (اعراف آیه 20 و 22) وی با وسوسه آدم(ع) در بهشت (همان) و شبهه افکنی در ذهن او (همان) عامل لغزش و عصیان آدم از خدا (اعراف آیات 20 تا 27) شد به گونه ای که آدم(ع) با عصیان و لغزش و خوردن از درخت ممنوع به تطمیع ابلیس که به سلطنت جاویدان یا فرشتگی دست می یابی، گرفتار دو مشکل شد: نخست این که با خوردن از درخت ممنوع برهنه و لخت شد و بدن زمینی اش آشکار گشت و شرمگاه و دیگر اعضای او نمایان شد به گونه ای که نیاز به پوششی غیراز پوشش طبیعی پیدا کرد که در بهشت از آن برخوردار بود و عیب ها و تن خاکی اش با نقص ها و کمبودهای نهانش هویدا شد (همان و نیز طه آیه 120 و 121) دیگر آنکه از بهشت رانده شد.
 
ابلیس نماد تکبر

ابلیس در قرآن نماد تکبر و استکبار و عصیان و نیز دشمن آشکار انسان است که می کوشد به هر شکل و روشی انسان را به بند کشیده و گمراه و بدبخت سازد. (اسراء آیات 61 و 62 و ص آیه 82) قرآن ریشه این دشمنی را خودبرتربینی برمی شمارد که موجب شد اطاعت انسان را به عنوان خلیفه خداوند نپذیرد و با عصیان خویش به جنگ با انسان و خدا برود.
این دشمن در تحلیل و گزارش های قرآنی از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است که بی شناخت خصوصیات و رفتارهای او نمی توان از دست اذیت و آزارهایش در امان ماند. ویژگی مهم ابلیس پنهان بودن وی از چشم انسان است. وجود جنی او که ریشه در آتش دارد این امکان را برایش فراهم کرده است تا انسان را ببیند در حالی که دیده نشود. (اعراف آیه 27) از این روست که قرآن به اشکال مختلف و در آیات متعددی به این دشمن پرداخته و شیوه ها و روش های او را تحلیل و تبیین نموده تا انسان با بهره گیری از آموزش ها و توانایی هایی که در ذاتش سرشته و امانت نهاده شده است خود را از شر و آسیب های او در امان نگه دارد.
خداوند در آیه 50 سوره کهف به انسان هشدار می دهد که نسبت به دشمنی ابلیس هوشیار باشد. با آن که از نظر قرآن این دشمنی ابلیس آشکار است (یس آیه 60) ولی به نظر می رسد مردم کم تری به این دشمن توجه دارند.
 
ابلیس پنهان، دشمن آشکار

تعبیر قرآن به عدو مبین یعنی دشمن آشکار با توجه به این که ابلیس موجودی ناپیدا برای آدمی است و انسان نمی تواند وی را ببیند، شاید به این علت باشد که ابلیس به هیچ وجه حاضر به دست برداشتن از دشمنی خویش با انسان نیست و آشکارا اعلام داشته که با آدم (ع) و فرزندان وی دشمن است و تا آنان را به گمراهی و بدبختی نکشاند دست بر نمی دارد. (اعراف آیه 27)
ابلیس برای رسیدن به این مقصد از خداوند مهلت می گیرد که تا قیامت این فرصت را داشته باشد مردمان را گمراه کند (اعراف آیات11 تا 15) ولی خداوند به وی مهلت می دهد تا زمانی معین این امکان را داشته باشد که به گمراهی مردمان مشغول باشد. (حجر آیات 32 تا 38 و ص 79 تا 81)
به نظر می رسد این وقت معین دارای دو مفهوم باشد نخست آنکه شاید مراد از وقت معلوم این باشد که وی بتواند تا زمان مرگ آدمی درروی زمین او را گمراه کند ولی اجازه نداشته باشد پس از مرگ و در عالم برزخ و عالم مثال به انسان دسترسی داشته باشد. گمانه دوم این است که به وی اجازه داده شده است تا زمانی که حکومت مهدوی(ع) برپا نشده به این کار خویش ادامه دهد ولی پس از آن قادر نباشد به گمراهی مردم اقدام کند.
قرآن ضمن گزارش کامل از علت دشمنی ابلیس نسبت به آدم(ع) به این نکته اشاره می کند که این دشمنی، خاص فردی نیست بلکه عموم بشریت را شامل می شود و در حقیقت ابلیس سوگند خورده است تا همه بشر را گمراه و بدبخت سازد و از اطاعت و پیروی خدا باز دارد. (نساء آیه 117 تا 119 و اعراف آیه 11 تا 17 اسراء آیه 61 و 62 و ص آیه 74 و 82 و سبا آیه 20 و 21)
البته گروه بسیار اندکی را از این مسئله جدا می سازد که اینان همان بندگان صالح در تعبیر ابلیس است. (حجر آیه 39 و 40)
به نظر می رسد که این گروهی که استثنا شده اند کسانی هستند که ابلیس خود می دانست که راهی برای گمراهی آنان ندارد. (همان)
قرآن از دوستی انسان با ابلیس که دشمن آشکار انسانی است پرهیز می دهد (کهف آیه 50) و بیان می کند که ابلیس می کوشد هم چنان که خود از امر پروردگارش سرپیچید و راه فسق و فجور را در پیش گرفت مردم را به فسق و عصیان بکشاند و مردمان را جزو ستمگران و ظالمین قرار دهد.
(همان)
 
دیدگاه ابلیس نسبت به انسان

ابلیس موجودی مختار همانند دیگر جنیان است و می تواند بر پایه اراده خویش اطاعت و یا عصیان پیشه گیرد. (بقره آیه 34) وی می تواند انسان ها را با وسوسه و اغواگری از راه بدر کند و گمراه نماید. (اعراف آیه 16 و 17 و نیز حجر آیه 39 و 40)
به نظر ابلیس جنس انسان از ماده بی ارزشی آفریده شده (لجن و گل بدبو) بنابراین قابلیت آن را ندارد که مورد اطاعت و سجده قرار گیرد. (حجر آیه 32 و 33 و اسراء آیه 61) این موجود دارای فرزند است و خود و فرزندانش به کینه رانده شدن از درگاه خدا می کوشند تا فرزندان آدمی را گمراه و بدبخت سازند. او موجودی عصیان گر (بقره آیه 34) و ملعون و رانده شده از درگاه خداوندی است. (ص آیه 75 تا 78) و ریشه اخراج وی از جایگاه رفیع در میان فرشتگان استکبار او بوده است. (ص آیه 75 و 77)
به نظر شیطان آدم قابل تکریم و احترام و اطاعت نیست (اسراء آیه 62) و به کینه ای که از وی در دل دارد می کوشد او و فرزندانش را گمراه کند. از این رو با توجه به توانایی هایی که در اغواگری و فریب و وسوسه دارد آدمی را به دام می اندازد و می کوشد تا بر پایه آن، بدبختی و شقاوت ابدی را نصیب انسان کند. وی برای دست یابی به این هدف از روش هایی بهره می برد که در این جا به برخی از آن ها با توجه به آیات قرآنی اشاره می شود.
 
روش های اغواگری ابلیس

ابلیس برای دست یابی به هدف خود که سوگند خورده و به آن پای بند است از شیوه های متفاوتی استفاده می کند تا انسان، منحرف و گمراه شود. (اعراف آیه 11 تا 17) از جمله این روش ها می توان به آهنگ باطل اشاره کرد. وی با ایجاد صوت خاصی می کوشد تا آدمی را از حق و حقیقت دور سازد. شیخ طبرسی در مجمع البیان ذیل همین آیه منظور از گمراه کردن با صوت و صدا را آهنگ های باطلی دانسته است که مصداق آن غنا و صداهایی است که آدمی را به گمراهی و گناه می خواند.
به نظر می رسد که صوت، اختصاص به آهنگ های باطل و نوازندگی نداشته باشد بلکه گاه در گوش جان آدمی زمزمه می کند که ما امروزه از آن به بیماری اسکیزوفرنی و یا شیزوفرنی یاد می کنیم.
بسیاری از افراد روان پریش بر این باورند که شخصی در گوش آنان زمزمه می کند و آنان را به گناه و یا کفر دعوت می کند و یا می خواهد پدر و مادر و یا خواهر خود را بکشند و یا به دیگری آسیب برسانند و یا این که دیگری می کوشد تا به وی آسیب برساند. به نظر می رسد که ابلیس این توانایی را داراست تا در گوش برخی زمزمه شیطانی بخواند و آنان را با صوت خویش گمراه و بدبخت سازد.
شیطان برای رسیدن به مقصود خویش از سواره نظام و پیاده نظام گسترده ای برای اغوای انسان استفاده می کند (اسراء آیه 61 و 64) این سواره نظام و پیاده نظام با شیوه های مختلف به جنگ انسان می آیند و از هر ابزاری برای تسلط بر بشر بهره می برند. بنابراین انسان می بایست بسیار هوشیار و آگاه باشد تا از شر و بدی دشمنانی این گونه قدرتمند و فراوان در امان بماند.
از روش های نفوذ و تسلط شیطان بر آدمی بهره گیری از سوگندهای دروغین است. قرآن گزارش می کند که ابلیس چگونه با بهره گیری از این شیوه توانست بر آدم چیره شود و مهار کنش و واکنش های وی را در اختیار گیرد و او را وادار سازد به دست خود عصیان کند و از میوه ممنوع بخورد و از بهشت رانده شود. (اعراف آیه 20 تا 22)
ایجاد آرزوهای موهوم و دروغین و وعده های نادرست در انسان از روش هایی است که ابلیس برای دست یابی به اهداف خود از آن بهره می برد. در داستان حضرت آدم(ع) دیده شد که چگونه وی را به وعده جاویدانگی و سلطنت پایدار و یا فرشته شدن و در امان ماندن از آسیب های احتمالی و مشکلات آن، گمراه کرد و او را وادار کرد از میوه ممنوع بخورد و از بهشت و نعمت های آن محروم گردد و اگر پذیرش توبه و هبوط وی به زمین نبود به عنوان شقی ابدی گرفتار دوزخ و خشم الهی می شد. (نساء آیه 117 تا 119)
وعده های فریبنده شیطان از مواردی است که خداوند در آیات 61 و 64 سوره اسراء به آن اشاره می کند و توضیح می دهد که چگونه او از این روش برای دست یابی به اهداف خود بهره می برد.
تزیین اعمال ناپسند نزد مردم و نشان دادن کارهای نادرست و ناروا به عنوان اعمال درست و پسندیده از روش هائی است که ابلیس برای گمراهی مردم و عصیان خداوند به کار می گیرد. قرآن در آیه 32 تا 39 سوره حجر به این مسئله اشاره و بیان می کند که چگونه ابلیس توانست از این راه آدم را بفریبد و گمراه سازد.
 
وسوسه گری، مهمترین روش شیطان

وسوسه گری مهم ترین و اساسی ترین شیوه ای است که ابلیس برای فریب و گمراهی مردم از آن بهره می برد که در داستان آدم(ع) به خوبی روشن شده است. انسان به طور کلی در برابر وسوسه ها عاجز و ناتوان است و واکنش خوبی نسبت به آن انجام نمی دهد تا از آن برهد. از این رو بهتر است که در برابر هر وسوسه این را توجه داشته باشد که آیا مطابق آموزه های الهی است یا مخالف آن می باشد. دام ابلیس وسوسه گری است که در آیات چندی به آن اشاره شده است. (اعراف آیه 20 و طه آیه 120)
مکر و فریب از راه های دیگر ابلیس است که در آیه 20 تا 22 اعراف به آن اشاره شده است و امری است که همگان با آن آشنا و خطر آن را می شناسند.
ابلیس برای دست یابی به اهداف خود از هر روش و شیوه ای استفاده می کند و چیزی را فرو نمی گذارد، از این رو سوگند خورده است که در راه دشمنی با آدم و فرزندانش از همه روش ها استفاده خواهد کرد. از این رو در اموال و دارایی و حتی فرزندان آدم شریک می شود تا بوسیله عزیزترین و گرامی ترین وجود بشری انسان را گمراه کند.
(اسراء آیه 61 و 64)
از دیگر راه های او ایجاد بی اعتقادی به آخرت در انسان است که زمینه ساز سلطه ابلیس است.
(سبا آیه 20 و 21)
البته این سلطه چنان که گفته شد منحصر در پیروان گمراه ابلیس است (حجر آیه 32 و 42) و از این که بتواند بر همگان بخصوص بندگان خاص سلطه یابد عاجز است. این بندگان خاص همان کسانی هستند که قرآن از آنان به بندگان صالح خدا و در تفاسیر عرفانی به انسان کامل یاد می شود.
این ها نمونه هایی از روش هایی است که قرآن به عنوان شیوه های ابلیس برای گمراهی مردم بیان می کند. این روش ها به گونه ای است که بیشتر مردم از طریق آن در دام ابلیس گرفتار و بدبخت و شقی می شوند.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که قرآن برای رهایی سلطه و یا مصونیت یابی از سلطه ابلیس، به عوامل چندی اشاره می کند که انسان می تواند با به بکارگیری آن خود را نجات دهد. از جمله عواملی که قرآن بیان می کند می توان به ایمان (سباء آیه 20 و 21) و بندگی در برابر خداوند (حجر آیه 32 و 42) اشاره کرد.
باشد که با پرهیز و هوشیاری، از دام ابلیس رهایی یابیم و با توکل و استغفار در پناه خدا قرار گیریم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , حقیقتی نامریی , عمومی


تاريخ : ٢٢ تیر ۱۳۸٩ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

هر قدر گناه سنگین باشد به سنگینى توجیه گناه نیست ، چرا که گنهکار معترف به گناه غالبا به سراغ توبه مى رود، اما مصیبت زمانى شروع مى شود که پاى توجیه گری ها در میان آید که نه تنها راه توبه را به روى انسان مى بندد، بلکه او را در گناه راسختر و جریتر مى سازد.

توجیه گناه ، یک بیمارى عمومى  !

این توجیه گرى گاه براى حفظ آبرو و جلوگیرى از رسوائى در برابر مردم است ، اما از آن بدتر زمانى است که براى فریب وجدان صورت گیرد. این توجیه گرى مطلب تازه اى نیست ، و نمونه هاى مختلف آن را در تمام طول تاریخ بشر مى توان یافت ، که چگونه جنایتکاران بزرگ تاریخ براى فریب خود یا دیگران دست به توجیهات مضحکى مى زدند که هر انسانى را غرق تعجب مى کند.

قرآن مجید که درس بزرگ تربیت و انسان سازى است در این باره بحث هاى فراوانى دارد بد نیست نمونه هاى را براى  این بحث مورد بررسى قرار دهیم :

1 - مشرکان عرب براى توجیه شرک خود گاه متوسل به رسم نیاکان مى شدند و مى گفتند:

« إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ » 1؛ ما پدران خود را بر آیینى [و راهى‏] یافته‏ایم و ما از پى ایشان رهسپاریم.

و گاه به نوعى جبر متوسل شده مى گفتند: « لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا» 2 ؛ اگر خدا مى خواست نه ما و نه پدرانمان هرگز مشرک نمى شدیم.

2 - گاه مؤ منان ضعیف الایمان براى فرار از جنگ ، خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) مى آمدند، و به این عنوان که خانه هاى ما در و دیوار درستى ندارد و آسیب پذیر است صحنه را خالى مى کردند «وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِّنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا» ؛ گروهى از آنها از پیامبر اجازه مى خواستند و مى گفتند خانه هاى ما آسیب پذیر است در حالى که آسیب پذیر نبود آن ها فقط مى خواستند فرار کنند.

3 - گاه به این بهانه که اگر ما به جنگ رومیان برویم ممکن است زیبارویان رومى ، دل ما را بربایند، و به حرام بیفتیم ! اجازه عدم شرکت در جنگ را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) مى خواستند: «مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی» 4؛ بعضى از آنان مى گوید به من اجازه ده و مرا به گناه نینداز!

و گاه به این عنوان که اموال و زن و فرزند ما را گرفتار و به خود مشغول ساخته ، گناه بزرگ فرار از اطاعت فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) را توجیه مى کردند.

و این گناه بزرگ بزرگان شما کرده اند...

6 - در عصر جاهلیت نیز براى توجیه جنایت بزرگ (فرزندکشى ) مى گفتند از این مى ترسیم که در جنگها دختران ما به دست دشمنان بیفتند، غیرت ناموسى ما ایجاب مى کند که نوزادان دختر را زیر خاک پنهان کنیم !، و گاه مى گفتند اگر فرزندانمان زنده بمانند قادر بر تأمین زندگى آنها نیستیم !5

حتى از بعضى آیات قرآن بر مى آید که گناهکاران براى توجیه گناهان خود در قیامت نیز به امورى متشبث مى شوند از جمله اینکه ما پیروى از بزرگان قوم خود کردیم و آنها بودند که ما را گمراه کردند، و بجاى ما تصمیم گرفتند.

خلاصه اینکه بلاى "توجیه گرى " بلائى است فراگیر که گروه عظیمى از مردم اعم از عوام و خواص را در برگرفته ، و خطر بزرگ آن این است که راه هاى اصلاح را به روى گنه کاران مى بندد و گاه واقعیت ها را حتى در نظر خود انسان دگرگون جلوه مى دهد.

بسیارند کسانى که ترس خود را به عنوان احتیاط، و حرص  را به تأمین آینده  و تهور را به قاطعیت  و ضعف نفس  را به حیاو بى عرضگى  را به زهد و ارتکاب حرام  را به کلاه شرعى و فرار از زیر بار مسئولیت را به ثابت نبودن موضوع  و ضعفها و کوتاهی هاى خود را به قضا و قدر توجیه مى کنند، و چه دردناک است که انسان با دست خود راه نجات را به روى خود ببندد؟!

گرچه این مفاهیم هر کدام در جاى خود معنى صحیحى دارد، ولى اشکال در این است که آن را تحریف کرده ، و نتیجه وارونه مى گیرند، و چه زیان هاى عظیمى که از این رهگذر به جوامع بشرى و خانواده ها و افراد رسیده است ؟!

این توجیه کردن ها فریب دادن به خود است که اثر سوئش دامن گیر خود شخص میشود و بس چرا که به مرور با توجیه گناه به جای شرمندگی و توبه حق مسلم را به خود میدهد و انتظار پاداش و تشکر نیز دارد و چه مصیبتی از این بالاتر این شخص هرگز متوجه اشتباه خود نشود تا به مرز حیوانیت سقوط کند و هم چنان بیخبر باشد تا فرصت کوتاه عمر به سر آید و روزی به نتیجه شوم توجیهات خود برسد که دیر است و دیگر حتی برای توجیه هم دیر است .

خداوند همه ما را از این بلاى بزرگ و خانمان سوز حفظ کند (آمین ).


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , توبه , گناه


تاريخ : ٢٢ تیر ۱۳۸٩ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

روز مبعثش، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت ها، جان به بارش تیرها می دادند و زنان بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست.
روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود.
میلاد ارزشها
روز مبعث، روز میلاد ارزش هاست؛ ارزش هایی که زنده به گور می شد و اصالت هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب ها نشست دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه توزی جان باخت. از چشمه چشم ها مهر جوشید و در دریای سینه ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی , عید مبعث , اس ام اس


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۸ تیر ۱۳۸٩ | ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

ای مضمون آب وآینه ،

            ای نجابت سبز،

                     ای رایحه  صبح ،

خورشید رو به تو نماز می گذارد

          ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.

                    ای بلندای قامت سپیده !

                           ای مفهوم سبز ولایت !

                                        ای زهره !

                                                     ای زهرا!

   ای صداقت محمد

                  ای زبان علی

                            ای اسطوره مهر

 

سلام بر صورت نیلی

               سلام بر پهلوی شکسته

                      وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

 

نام : فاطمه (س)

لقب : زهرا

کنیه : ام ابیها

نام پدر :  حضرت  محمد (ص)

نام مادر : خدیجه کبری (س)

نام همسر: علی بن ابیطالب (ع)

لقب : زهرا،صدیقه،طاهره،راضیه،مرضیه،مبارکه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بیشترى برخوردار است. )

محل ولادت : مکه خانه خدیجه

مدت عمر : 18 سال

تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری

علت شهادت : صدمات وارده

نام قاتل : ثانی

محل دفن : مدینه طیبه

 

در دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای  که  سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده  است .

 

فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها  به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی  را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .

 

آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن  مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق  پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است  واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش  به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .

 

داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است .  حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .

 

فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک » 

 

 

خلاصه ای از زندگی حضرت زهرا سلام الله :

           

مقدمه:

سلام ودرود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب وهم کلام با برترین آنان وحامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود .درود بیکران خداوند بر فاطمه (س) که بهجت قلب ونور چشم رسول (ص) وعزیزترین انسان ها در پیشگاه او بود ؛ وجودی که نور پیامبر (ص) سراسر او را احاطه نموده بود واز جهت شبیه ترین مردم در رفتار وکردار به رسول خدا بود .

این چه موجودی است که رسول خدا به هنگام قیامت وصحنه محشر جبرئیل از طرف راست او ومکائیل در جانب چپ ، وامیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جلو او ، ودو آقا، جوانان اهل بهشت ( حضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیه السلام ) در پشت سر او حرکت می کنند واینچنین با جلالت وارد محشر می گردد وندائی از جانب حق تعالی می رسد وایشان را به خلائق معرفی می نماید تا این که وارد بهشت شود وخداوند به او می فرماید از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم وهر آرزوئی که داری جامه عمل خواهم پوشاند واو در جواب خداوند عرض می کند ؛ تو بزرگترین آرزوی من بودی وهستی . واز خداوند تقاضا می کند که محبین مرا به آتش دوزخ مسوزان . وخداوند در جواب می فرماید : قبل از خلقت آسمان ها وزمین با خود عهد نموده ام که محبین تو را به آتش دوزخ نسوزانم .

مقصود از نقل این مطلب  آن است که ، شخصیتی که اینچنین مورد احترام خدا ورسول خدا وانبیاء الهی است وکلام ووجود وحرکات او در ملک وملکوت ودر دنیا وآخرت تاثیر می گذارد آیا بر ما نیست تا هر چه بیشتر خود را به این حقیقت نورانی نزدیک نمائیم ؛ وآیا بر جامعه ما خصوصاً خواهران محترمه ما سزاوار است که از خیل کثیر وکوثر الهی که برای همه عالم است دور باشند ؟!

زهرای عزیز عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرمی کفو علی مرتضی وام ائمه ! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق  . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی . ونه بدان دلیل که رب العالمین بزرگترین فرشته مقرب را وسفیر وحی را که جبرئیل امین بود برای تسلی ودلداریت بر تو نازل فرمود . ونه برای دیگر مقامات معنوی ومراتب بندگی تو . گرچه هر یک از اینها کافی است  تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد ومرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دلهای دختران ما قلبهای زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !

وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسانها را نور وفضیلت بخشیده وبسوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. توئی الگو واسوه  ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والائی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را بخصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسانها آموختی !

ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط  ما با یک تاریخ است .

او برترین بانوی جهان ، و بانوی بهشتی بوده است . فاطمه محبوبترین افراد نزد پیامبر بود ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده : فاطمه پاره تن من وروشنی دیده ومیوه دل من است . آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه شادش کند ، مرا شاد می کند ؛ او نخستین کس از اهل بیت من است که به من می پیوندد.

 

حکایاتی از آئین همسرداری وادب زهرا (س):

الف - زهرا از دیدگاه علی (ع) :

پاسخ صریح وزیبای علی (ع) به پیامبر (ص) در فردای عروسی ، فاطمه را بهترین یار ومدد کاردر طاعت حق معرفی می کند . وقتی که پیامبر (ص) از او پرسید : زهرا را چگونه یافتی ؟ عرض کرد : نعم العون علی طاعه الله . فاطمه چه خوب یاوری برای طاعت الهی است ..

 

ب -  ایثار وتعاون زهرا (س) :

ایثار واز خودگذشتگی یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط میان اعضای یک مجموعه است ، نمونه ای از ایثار وگذشت در زندگی هر انسانی نشانه بزرگی روح وعلو همت اوست . در زندگی فاطمه (س) وایثار در برابر شوی بزرگش نمونه های بارزی به چشم می خورد . هنگامی که پیامبر آندو را مشغول کار دید از آنها پرسید کدامیک از شما خسته ترید ؟ هر یک از آنها دیگری را مقدم دانسته واو را خسته از مشقت کار ذکر کرد.

 

د - تقسیم کار:

یکی از نمادهای زندگی مشترک زندگی علی (ع) وفاطمه (س) تقسیم مطلوب وظایف ناشی از زندگی مشترک بود . وقتی که پیامبر تقاضا کردند تا کارها را میان آن دو تقسیم کند ، رسول خدا (ص) کارهای خانه را به فاطمه (س) سپرد ومسئولیت خارج از منزل را به علی (ع) واگذار کرد . زهرا (س) بارها اظهار خشنودی می کرد ورضایت خود را از تقسیم ابراز می داشت .

 

ذ - محبت به همسر (رعایت یکدیگر ) :

پیامبر اکرم (ص) بارها دختر وداماد گرامی اش را به محبت یکدیگر سفارش می فرمود . روزی به زهرا فرمودند : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست تو را از نافرمانی او بر حذر می دارم . سپس به علی (ع) فرمود : علی جان به همسرت مهربانی کن زیرا فاطمه پاره تن من است . رنج او رنج من است وشادی او خشنودی من است .

 

ه - رازداری زهرا (س):

روزی فاطمه (س) به حضورپدرش رسید در حالیکه آثار ضعف وگرسنگی از چهره فرخنده اش نمایان بود . رسول خدا (ص) با مشاهده این حالت دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود وگفت : خدایا گرسنگی فرزندم را به سیری تبدیل کن ووضع او را سامان بده .

آری زهرا (س) از فقر خانه علی شکوه نمی کند وپیامبر بدون اینکه زهرا سخنی یه او بگوید از ضعف وگرسنگی او باخبر می شود . که این خود یکی از نمونه های پایبندی یه اساس واسرار خانواده است .

 

ز- فداکاری وصبر بر فقر :

صبح یکی از روزها که علی (ع) وفاطمه در کنار هم بودند علی (ع) برای رفع گرسنگی شدید خود از همسرش غذایی را طلب کرد . زهرا (س) گفت : خود دو روز است که چیزی نخورده ام وهر چه در خانه بود برای شما وفرزندان آورده ام .

علی (ع) فرمود : چرا مرا از این امر آگاه نساختی ، تا برای تهیه غذا اندیشه کنم . زهرا (س) پاسخ داد : از خدای خود شرم کردم که چیزی از تو بخواهم که انجام آن برای تو دشوار باشد .

 

ح - نگاه شفا وروح بخش :

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : هیچ گاه فاطمه از من نرنجید. واو نیز هرگز مرا نرنجاند . او را به هیچ کاری نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم . وهر گاه بصورت ورخساره اش نظاره می کردم تمام غصه های من برطرف می شد . ودردهایم را فراموش می کردم . بخدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود . او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد . آری فاطمه (س) برای ایجاد یک محیط آرام وبا صفا در درون خانه بود وآنچه می گفت در جهت اهداف همسر فداکار ودلاورش بود .

 

ط- تقویت روانی شوهر مجاهد :

هنگامی که علی (ع) از جبهه باز می گردد. فاطمه (س) به استقبال اومی رود وبا رویی گشاده ولبخند حاکی از رضایت وافتخار به او مینگرد ، لباس وشمشیر خون آلود او را می شوید واز حوادث میدان جنگ می پرسد . وبدین وسیله نقش خود را در جهاد سرنوشت ساز اسلام ودر تقویت روانی شوی مجاهدش ایفا می کند .

 

ی - تسلیم اختیارات شوهر :

خلیفه اول ودوم چندین بار تقاضای ملاقات حضرت فاطمه (س) کرده بودند وفاطمه نپذیرفته بودند . علی (ع) در آخرین روزهای واپسین عمر زهرا (س) نزد او آمد وتقاضای آنان را برای ملاقات با فاطمه بازگو کرد واز او اجازه خواست . زهرا (س) چنین گفت : خانه از آن شما ودر اختیار شمایم آنچه خود صلاح می دانی عمل کن

 

ک - محبت به همسر :

 روزی پیامبر از فاطمه سلام الله پرسید شوهرت با تو چگونه است ؟ فاطمه (س) عرض کرد: خوب است اما زنان قریش مرا با ازدواج با کسی که دستش از مال دنیا خالی است سرزنش می کنند . پیامبر فرمود : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست . به او محبت کن ! تو را از نافرمانی او برحذر می دارم .

 

ر- زهرا (س) وتربیت فرزندان : ( وراثت در شخصیت فرزندان زهرا (س) ) :

یکی از عوامل موثر در تشکیل شخصیت فرزندان زهرا (س) وراثت است . زیرا در این خانواده مادر از مقام عصمت بهره مند است . در وجود مطهر او هیچ رجس وگناهی راه ندارد . چنانچه در زیازت امام حسین (ع) داریم که : گواهی می دهم که شما در اصلاب پاک وارحام مطهر بودید وهیچ غباری از شرک وجهالت بر دامن شما ننشست .

 

ن_ زهرا مادی پاکدامن : 

امام حسین (ع) در روز عاشورا حقیقتی را بازگو کرد تا از آن طریق بر حقانیت خود تاکید ورزد . بدین جهت در آن روز تاریخی فرمود : شهامت ، آزاد منشی وکرامت خود را مرهون پاکدامنی وطهارت مادرم زهرا ( س ) هستم .

 

س - اعتقاد به عقیقه :

حضرت زهرا (س) هرگاه صاحب فرزندی می شد برای او گوسفندی را عقیقه می داد . سپس روز هفتم تولد هر یک از عزیزانش ، سر او را می تراشید وبرابر وزن موهای او نقره صدقه می داد . برای همسایه ها هدیه می فرستاد ودیگران را در شادی خود سهیم می نمود .

 

ع - عواطف مادری ونقش آن در تربیت فرزند :

سلمان می گوید : روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود . در این هنگام فرزندش حسین گریه کرد وبیتابی نمود . عرض کردم برای کمک به شما آسیاب می کنم یا بچه را آرام می نمایم . ایشان فرمود من به آرام کردن فرزند اولی هستم . شما آسیاب را بچرخانید .

 

ص - بازی وتحرک :

حضرت فاطمه (س) با فرزندانش همبازی می شد وبه این نکته توجه داشت که در بازی نوع الفاظ وحرکات مادر سرمشق کودک قرار می گیرد . نقل شده است که حضرت با فرزندش امام حسن (ع) بازی می کرد واو را بالا می انداخت وبرایش شعر می خواند .

 

ق - رعایت عدالت در میان کودکان :

روزی امام حسن (ع) نزد پیامبر آمد واظهار تشنگی کرد وتقاضای آب نمود . رسول خدا (ص) بی درنگ برخاسته وظرفی برداشت واز گوسفندی مقداری شیر دوشید وبه امام حسن (ع) داد و در این هنگام که امام حسین (ع) خواست تا ظرف شیر برادرش را بگیرد . اما پیامبر در حمایت از امام حسن (ع) مانع گرفتن ظرف او شد . فاطمه (س) عرض کرد گویا حسن برای شما عزیزتر است . پیامبر فرمود ند : هر دو برایم عزیز ومحبوبند . چون اول حسن تقاضای آب کرد او را مقدم داشتم .

 

سخنان برگزیده از حضرت زهرا (س):

در خدمت مادر باش  زیرا بهشت در زیر پای مادران است .

آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.

اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.

از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا .

خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .

 

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بک الى الله و قدمناک بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

والسلام

 

با تشکر از  فرشته خدائی فر


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

ولادت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

 در شهر مکه، واقع در منطقه حجاز، در شبه جزیره عربستان متولد شدند. زمان ولادت ایشان مقارن با دوران جاهلیت بود.

 

دوران جاهلیت

تقریباً از 200 سال قبل از بعثت، تا زمان بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوران جاهلی می‌گویند؛ و منظور از جاهلیت انجام هر عمل خلاف و نادرست است که از روی جهل باشد. عرب صحرانشین به صورت جدی پایبند به دین خاصی نبوده و ظاهربین و مادی بوده است. اعراب شهرنشین هم معمولاً بت‌پرست بوده و بتهایی از سنگ و چوب و خرما را می‌پرستیدند، که گاهی در هنگام فقر همین بتها را آرد کرده و می‌خوردند. رسم دخترکشی در میان آنها امری عادی بوده و جنگ و نزاع میان قبایل به صورت یک سنت معمول درآمده بود. اعتقاد به ارواح در میان آنها رواج داشته و توهم و خرافات در زندگی آنها تأثیر گذاشته بود. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بت پرستی را برانداخت و زندگی عرب را که یکسره غرور و تعصب بود، جاهلیت خواند و محکوم کرد. آزادیهای بی‌حد آنها را با گسترش اخلاق و عفت محدود کرد و از آنها که همیشه با هم نزاع می‌کردند، مردمی متحد پدید آورد.

 

قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.

عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.

بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.

در روزی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمدند، گفته‌اند که:

1-      تمام بتها به رو، بر زمین افتادند.

2-      ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.

3-      دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد.

4-      در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.

5-      آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.

6-      تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.

7-      در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد و ...

 آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری می‌گفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفته‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور می‌گویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.

آمنه (سلام الله علیها) می‌گوید در هنگام ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی به او گفته بود که او سرور آدمیان را به دنیا آورده است، پس او را "محمّد" بنامد. وقتی عبدالمطلب از این جریان اطلاع یافت، گوسفندی را کشت و گروهی از بزرگان قریش را دعوت کرد و در آن جشن نام پیامبر را محمد یعنی ستوده شده قرار داد.

                               این روز بزرگ برتمام مسلمین مبارک


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عمومی , مذهبی , زندگی بزرگان


تاريخ : ۱٢ اسفند ۱۳۸۸ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

شناخت امام زمان(علیه السلام)

امام زمان(علیه السلام) و ویژگی های او را، دوباره باید شناخت.
امامت و نقش آن را دیگر باره با دیدی عمیق تر و در گستره ای وسیع تر باید بررسی کرد.
راستی چرا عدم شناخت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همپای شرک و جاهلیت، و تکذیب او همردیف کفر و بی ایمانی شمرده شده است؟
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند :
« کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است ».
( میزان الحکمه، ج1، ص 37 )
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
« کسی که مهدی را تکذیب کند کافر است ».
(الفتاوی الحدیثیه، ابن حجر هیثمی، ص 37 )

چرا در دعای شریفه می خوانیم:
«... خدایا حجت خویش را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد ».
(اصول کافی، ج1، ص 237، ح 5 )
آیا غیر از این است که جز با شناخت امام، راه هدایت را نمی توان سناخت و جز با معرفت او، به معرفت دینی نمی توان دست یافت؟
به یقین شناخت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که کلید همه ی معارف وحی است، با یادگیری نامها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت او حاصل نمی شود.
باید در حکمت نام ها و نشان های او اندیشه کرد.
باید در شگفتی های ولادت و حیات او تأمل نمود.
باید غیبت پر رمز و راز او را به بررسی نشست و عوامل و لوازم آن را با نگاهی مسئولانه جستجو کرد.
باید در کلمات و فرمایشات امام(علیه السلام) دقت کرد.
باید در نامه ها و فرامین او تدبر نمود.
باید آنچه را که سبب خوشنودی و نا خشنودی او است، باز شناخت.
باید اهداف و آرمان های او را فهمید.
این اندیشه و تأمل و بررسی و دقت و تدبر و فهم و شناخت، مقدمه ای تعهد آفرین برای اطاعتی تعبد آمبز از امام زمان(علیه السلام) است؛ و چنین اطاعتی عین اطاعت از خدا و پیامبر(علیه السلام) است که غایت ایمان و اسلام به شمار می آید.

منبع: http://mehrebikaran.blogfa.com


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٦ اسفند ۱۳۸۸ | ٥:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

به نام او که می داند...

مقدمه
هر انسانی که آماده یک سفر عادی می‌شود بدون اینکه کمترین تردیدی به خود راه دهد تمام چیزهایی که احتمال دارد در طول سفر به دردش بخورد به همراه خودش می‌برد تا در مدتی که در مسافرت به سر می‌برد با کمترین مشکلی برخورد نکرده مسافرتی خوب و دلچسب داشته باشد البته این در صورتی است که می‌داند او به تمام چیزهایی که در طول مسافرت به دردش می‌خورد در آنجا نیز به راحتی می‌تواند تهیه کند، با این وضع اگر این انسان آماده مسافرتی گردد که در آنجا دست یافتن حتی به ساده‌ترین نیازهایش مانند آب و غذا نیز مشکل باشد و او ناگزیر از رفتن به چنین مسافرتی باشد آشکار است که نیازمند چه مقدماتی می‌باشد تا در طول مسافرت با کمترین مشکل مواجه گردد. و حال اینکه هم به دلایل عقلی و فلسفی و هم بنا به بیان قرآن و روایتهای رسیده، انسانها یک سفری در پیش دارند بنام سفر آخرت که خواسته یا ناخواسته به چنین مسافرتی خواهند رفت. در چنین شرایطی هر انسان عاقلی خود را به زحمت می‌اندازد تا وسایل مورد نیاز خود را با توجه به نیازهایی که پیش بینی می‌کند در آنجا بوجود آید آمادگیهای لازم را کسب کند تا در آنجا علاوه بر روبرو نشدن با مشکلات سفر به دلیل ستستکاری خودش، شرمنده عام و خاص نیز نگردد.

چند روایت
هر شخصی عاقلی نیز که خود را به چنینی مسافرتی آماده می‌کند برای خود چنین مقدماتی را فراهم می‌کند تا در طول سفر علاوه بر دست خالی نماندن در موقع نیاز به خاطر این سستکاریش شرمنده عام و خاص نگردد بر این اساس است که جناب ابوذر وارد مکه شد کنار کعبه ایستاد و مردمی که برای حج از اطراف عالم در مسجد‌الحرام جمع شده بودند صدا زد: ای مردم منم حبیب بن سکن غفاری منم خیرخواه شما و مهربان بر شما، به سوی من آئید. مردم از اطراف گرد او جمع شدند فرمود: ای مردم هرگاه یکی از شما بخواهد سفری برود هر آینه زاد و توشه به حدی که در آن سفر نیاز دارد برای خود تهیه می‌کند و بعد از آماده شدن زاد و توشه و وسایل سفر، آن وقت سفر را شروع می‌کند، پس بنابراین، سفر آخرت که ما را در پیش است و هیچ راه فراری از آن نیست سزاوارتر است به زاد وتوشه، پس هرچه برای هر سفر در دنیا آماده می‌کنیم باید بهتر و بیشتر و عظیم‌تر آن را به سفر آخرت آماده کنیم.

و حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در موقع از دنیا رفتن به یکی از یاران خود فرمودند که آماده سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پیش از رسیدن مرگ بدست آور و چون سفر آْخرت سفری است دور و هولناک و دارای منزلهای سخت و عقبات شدید و جاهای دشوار، به زاد و توشه بسیار نیازمند است که نباید لحظه‌ای از آن غفلت نمود، بلکه باید شب و روز در فکر آن بود. چنانکه حضرت علی علیه السلام در هر شب هنگامی که مردم به خوابگاه خود می‌رفتند صدای نازنینش بلند می‌شد به حدی که صدای آن حضرت را تمام اهل مسجد و کسانی که همسایه مسجد بودند می‌شندید. می‌فرمود: آماده شوید و اسباب سفر خود را مهیا کنید خدا شما را رحمت کند. همانا مرگ ندای سفر را در میان شما بلند کرده، توقف خود را در دنیا کم کرده و از دنیا بیرون روید درحالی که زاد وتوشه‌ای از اعمال صالحه با خود داشته باشید بدرستی که در جلو عقبه‌ و جاهای سخت و دشوار وهولناک است که باید از آنجاها عبور کنید.

در اینجا ما به یکی از عقبه‌های سخت و منزلهای هولناک سفر آخرت که آن نیز دارای دو ایستگاه می‌باشد اشاره کرده و بعضی از کارها و چیزهای مفید برای از بین بردن سختی و هول آن با نظر به آیه و روایت بیان می‌کنیم.

این سفر ما که با مرگ آغاز می‌شود دارای دو عقبه یا ایستگاه مرگ و عدیله عندالموت است که در زیر به هر کدام اشاره‌ای می‌کنیم:

عقبه اول: سکرات موت
ایستگاه اول شدت جان کندن است خداوند در سوره ق آیه 19 می‌فرمایند: (و سکرات مرگ حقیقت را _ به پیش _ آورد این همان است که از آن می‌گریختی.) این منزلگاه بسیار دشواری است که شدائد و سختیهایش از هر طرف به انسان رو می‌کند، چون انسان از یک طرف از کار افتادن قوای بدنیش را می‌بیند که دیگر اعضای بدنش تحت اختیارش نمی‌باشد و به این نتیجه می‌رسد که بر خلاف ظاهر، اختیار بدنش را نداشته‌ بلکه اختیاردار کس دیگری است، از این جاست که به معنی هیچ برگ درختی به زمین نمی‌افتد مگر به اذن ما، پی برده دچار حسرت گردیده متوجه سختی ادامه سفر می‌گردد، از طرف دیگر گریه زن و فرزند و خویشان و وداعش با آنها و غم یتیمی و بی کس شدن بچه‌هایش، و از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاک و اندوخته‌ها و چیزهای نفیس خود که عمر عزیز خود را صرف آن کرده و بوسیله‌های زیادی آنها را به دست آورده است، چه بسا بسیاری از آنها مال مردم بوده و به ظلم و غصب آنها را صاحب شده است، چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده است. حالا که متوجه خراب کاریهای خود شده کار از کار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده. و از طرفی هول ورود به زندگی دیگر که غیر از این زندگی است که چشمش می‌بیند، چیزهایی را که پیش از نمی‌دید (فکشفنا عنک عظائک فبصرک الیوم حدید) می‌بینید حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و اهلبیت صلوات‌الله‌علیه و ملائکه رحمت و غضب را که حاضر شده‌اند تا درباره او چه دستوری آید و چه سفارشی نمایند. و از همه مهمتر ابلیس لعنت‌الله‌علیه و یارانش که برای آنکه او را به شک اندازند، جمع شده‌اند و می‌خواهند کاری کنند که ایمان او از او گرفته شود و بی ایمان از دنیا بیرون رود و از طرفی هول آمدن ملک الموت که آیا به چه هیبت و شکل و قیافه خواهد بود و چگونه نحو جان او را خواهد گرفت...چون در روایت است که پیامبر اکرم به حضرت علی علیه السلام فرمودند وقتی ملک الموت به خاطر قبض روح کافر نازل شود با خود شمشیری از آتش بیاورد و روح کافر را بیرون کشد. حضرت علی سوال نمودند آیا از امت شما کسی به این نحو قبض روح می‌شود؟ فرمود بلی حاکمی که ظلم کند، و کسی که مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و کسی که شهادت دروغ دهد.

آسانی سکرات موت
حال که ما سفری با این سختی در پیش دراریم بر اساس روایات می‌توانیم با انجام برخی کارها از میزان سختی آن بکاهیم تا سختیهای آن را به راحتی پشت سر بگذاریم که به ترتیب زیر است:

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود هرکه می‌خواهد حق تعالی سکرات مرگ را بر او آسان کند پس باید صله رحم (صله ارحام بر خویشان خود کند) کرده و به پدر و مادر نیکی و احسان کند. و در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام: هر که برادر خود را لباس زمستانی یا تابستانی بپوشاند حق است بر خداوند تعالی که او را بپوشاند از جامه‌های بهشت و آنکه آسان کند بر او سکرات مرگ را و گشاد کند بر او قبر او را.
و در حدیثی دیگر از پیامبر اعظم صلوات علیهم است: که هر که بخوراند برادر خود را حلوائی حق تعالی برطرف کند از اوتلخی مرگ را.
علاوه بر موارد یاد شده انجام یک سری اعمال عبادی مانند: خواندن سوره یس و الصافات وروزه یک روز از روزهای آخر ماه رجب و غیره نیز سفارش شده است.

عقبه دوم عدیله عندالموت
یعنی برگشتن از حق و پیوستن به باطل در وقت مردن، زیرا هم چنان که گفتیم در موقع مرگ در کنار محتضر علاوه بر حضور پیامبر و فرشتگان، شیطان نیز حاضر شده و به وسوسه می‌پردازد تا او را در اعتقاداتش به شک اندازد و بدین وسیله بدون ایمان از این دنیا برود. بر این اساس است که در روایات به گفتن (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم __ پناه می‌برم به خداوند از این شیطان رانده شده، خدایا به سویت پناه می آورم از هرگونه وسوسه‌ای در این دنیا در حال حیاتم و چه در حال احتضارم، تاکید شده است.

حفظ ایمان در هنگام مرگ
در تاریخ آمده که فضل بن عیاض که یکی از رجال طریقت است شاگردی داشت که اعم شاگران او محسوب می‌شده هنگام مرگ این شاگرد، فضل به بالین او آمد و نزد سر او نشست و شروع به خواندن سوره یس کرد آن شاگرد محتضر گفت ای استاد این سوره را مخوان. پس فضل ساکت شد و به او گفت بگو لااله الا الله. گفت نمی‌گویم آن را به جهت آنکه من بیزارم از آن (العیاذ بالله) پس با این حال مرد. پس با نظر بر اینکه احتمال دارد انسان در حین مرگ به خاطر فرار از سختیهای جان کندن با وسوسه شیطان از خدا دل ببرد و به خواستهای شیطان رو بیاورد برای رهایی از شر شیطان در حال مرگ بعضی از روایات راهنمایی کرد‌ه‌اند که به این ترتیب است:

مواظبت به اوقات نمازهای واجب
در حدیثی است که در مشرق و مغرب عالم خانه‌ای نیست مگراینکه ملک الموت در هر شبانه روز در اوقات نماز پنج مرتبه به ایشان نظر می‌کند. پس هرگاه کسی را که می‌خواهد قبض روح کند از کسانی باشد که به نماز مواظبت داشته (نمازها را در اوقات خود به جا آورده ملک الموت شهادتین را تلقین کند و ابلیس ملئون را دور گرداند.

خواندن دعای یازدهم صحیفه سجادیه
و از شیخ عباس قمی، معروف است که بیان می‌دارد برای عاقبت به خیر شدن و از شقاوت به سعادت رسیدن خواندن دعای یازدهم صحیفه کامله (یا من ذکره شرف للذاکرین)....نافع است.

خواندن نمازی که وارد شده در روز یکشنبه‌های ذی القعده
مداومت به ذکر آیه شریفه (ربنا لاتزع حلو بنابعه اذهدیتنا...) و تسبیح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و انگشتر عقیق بر دست کردن خصوصا اگر نام مبارک حضرت پیامبر و علی علیه السلام باشد.
خواندن سوره مومنون در هر جمعه و خواندن لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم هفت مرتبه بعد از نماز صبح و مغرب و خواندن نماز حضرت علی علیه السلام.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

انسان‎ها در دنیا وقتی بشنوند که در جایی گنجی وجود دارد سریع به دنبال یافتنش می‎روند. اصولا انسان به دنبال چیزهای با ارزش است. حال چه چیزی با ارزش‎تر از فرمایشات اهل بیت(علیهم‎السلام)؟! آن هم برای رسیدن به سعادت؟! در این مطلب روایاتی از امام صادق(علیه‎السلام) ذکر می‎شود که 25 راه برای سعادتمند شدن انسان را آموزش می‎دهند. 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ٢٢ بهمن ۱۳۸۸ | ٩:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
 چهار آیه در قرآن آمده که سلسله مراتب ورود بهشتیان به بهشت را می رساند . در آیه ۷۳ سوره زمر می فرماید : « حَتّی اِذا جاءُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها و قالَ لَهٌمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکمْ » : « وقتی که بهشتیان به درهای بهشت می رسند ٬ درها باز می شوند و نگهبانان و دربانان بهشت به ایشان سلام می دهند . »
و در آیه ۵۰ سوره ص می فرماید : « جَنّاتُ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الاَبْوابُ » : « درهای بهشت یا درهای باغهای بهشتی به روی ایشان کاملا باز است . »
آیه اول نشان می دهد که خازنان و نگهبان بهشت بی صبرانه در انتظار قدوم میهمانان بهشتی هستند تا با تشریفات مخصوص و سلام و صلوات از ایشان پذیرایی کنند . در أیه دوم نیز می فرماید که خود بهشت در انتظار ایشان است و درهای بهشت گشوده و باز است تا بهشتیان وارد شوند . و در سومین و چهارمین آیه ۲۳ و ۲۴ سوره رعد می فرماید : « ... وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلوُنَ عَلَیْهِم مِنْ کُلِّ بابٍ سلامٌ عَلَیکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّارِ » : « ملائکه و فرشتگان از هر دری بر ایشان وارد می گردند و به خاطر صبر و استقامت و پایداریشان بر ایشان ٬ سلام می دهند و می گویند : سرانجام آخرت شما چه نیکو است .» این آیه نشان می دهد که پس از باز شدن درهای بهشت حالا به امر خدا یا به وسیله ملائکه و خازنان بهشتی ٬ آن هم پس از انتظار زیاد بهشت و ملائکه برای آمدن میهمانان عزیز ٬ وقتی وارد بهشت می گردند ٬ فرشتگان الهی با رویی باز و آغوشی گشوده و با سلام و صلوات از ایشان استقبال می کنند و خوش آمد گویی می کنند و بهشت نیکو و سرانجام خوش را به خاطر صیر و شکیبایی شان بر آنان بشارت می دهند.

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

نمونه اول
هروی، یکی از اصحاب امام رضا (ع) به امام عرض کرد: یابن رسول الله درباره بهشت و جهنم به من خبر بدهید آیا آن دو هم اکنون خلق شده اند؟ امام (ع) فرمود:«آری ، رسول خدا زمانی که به معراج رفتند ، داخل بهشت شدند و جهنم را هم دیدند.عرض کردم: عده ای می گویند: بهشت و جهنم مقدر هستند که روزی آفریده شوند واکنون خلق نشده اند. امام فرمود: آنها از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم. کسی که آفرینش (فعلی) بهشت و جهنم را انکار می نماید، همانا پیامبر خدا (ص) را انکار نموده و ما را تکذیب کرده و بر ولایت ما نیست و در آتش جهنم مخلد خواهد بود. امام به آیه ای از آیات قرآن استناد می فرماید:«هذه جهنم التی یکذب بهاالمجرمون یطوفون بینها و بین حمیم آن»
(الرحمن/ 44)
«این است آن جهنمی که مجرمون تکذیبش می کردند در حالیکه آنها بین آتش و آب جوشان دوزخ دور می زنند.»
امام سپس به یکی از احادیث معراجیه اشاره کرده و از قول رسول خدا (ص) چنین می فرماید:« آنگاه که مرا به آسمان بردند، جبرئیل دست مرا گرفت و مرا داخل بهشت نمود و رطب بهشتی به من داد و من هم آن را تناول نمودم ونطفه فاطمه (س) از آن میوه بهشتی بسته شد. از این جهت فاطمه حوراء انسیه (حوری باهویت انسانی) است. هروقت که مشتاق بوی بهشت می شوم دخترم فاطمه را می بویم.»
(بحار الانوار، ج 8 ، ص 119)

نمونه دوم
امام صادق (ع) فرمود:«خداوند کسی را نیافرید مگر اینکه در بهشت منزلی و در جهنم هم منزلی برایش خلق فرمود: پس هنگامی که اهل بهشت را در بهشت واهل آتش را در آتش قرار داد منادی ندای می دهد که ای اهل بهشت! بیایید و آنها را برکنارآتش می آورد و از منازل آنها در آتش پرده برمی دارد سپس به آنها گفته می شود ، این است آن منزلی که در صورت عصیان پروردگارتان وارد آن می شوید. سپس ندا می دهند: ای اهل جهنم ، سرهایتان را بالاکنید و منازلتان را در بهشت بنگرید. آنها سرهایشان را بالا می کنند و منازلشان را در بهشت می نگرند. پس به آنها گفته می شود: این است آن منازلی که در صورت اطاعت پروردگارتان، داخل آن می شدید... پس آنها (بهشتیان فعلی) میراث شان (جهنم) را به جهنمیان فعلی می سپارند و جهنمیان هم میراث شان (بهشت) را به بهشتیان فعلی می سپارند و این است قول خدای عزوجل:«اولئک هم الوارثون الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون»
(بحار الانوار، ص 125-126)

نمونه سوم
رسول خدا(ص) فرمود:«آنگاه که مرا به آسمان بردند، داخل بهشت شدم پس در آنجا ملائکی دیدم که مشغول بنا هستند: خشتی از طلا وخشتی از نقره می گذارند و گاهی هم از کار بازمی ایستند. به آنها گفتم:چرا گاهی می گذارید و گاهی از کار باز می ایستید؟ عرض کردند: منتظر می مانیم تا مصالح برسد. گفتم: مصالح شما چیست؟ عرض کردند: قول مومن در دنیا (یعنی) :«سبحان الله والحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر» آنگاه که می گوید ما هم مشغول ساختن می شویم و هنگامی که نمی گوید ما هم کاری انجام نمی دهیم»
)بحار الانوار/ ص 124)

نمونه چهارم
رسول خدا(ص) فرمود:« در لیله الاسراء با ابراهیم (ع) برخورد نمودم و او به من گفت: به امتت امر کن که تا می توانند در بهشت درخت بکارند، زیر زمین بهشت بسیار وسیع و خاکش بسیار پاکیزه است. گفتم: مقصود از نهادن درخت در بهشت چیست؟ گفت:«لاحو ل و لا قوه الا بالله

» ( بحارالانوار/ ص 149) 

                                    
همانطور که ملاحظه می شود بهشت و جهنم تجسم خود اعمال است که لحظه به لحظه در حاق وجود آدمی که متصل به ملکوت آفرینش است، ساخته و پرداخته می شود و هر آن که انسان بمیرد از این ساخته ها وتصاویر پرده برداری می گردد:«یوم تبلی السرائر»
در ذیل نمونه ای از احادیثی که زمین و آسمان را،مکان جهنم و بهشت معرفی می کند، آورده می شود:
ابن عباس می گوید: دو تن از یهودیان برامیر المومنین (ع) وارد شدند و سوالاتی مطرح ساختند من جمله: بهشت کجاست؟ جهنم کجاست؟ حضرت فرمود: بهشت در آسمان است و جهنم در زمین.
عرض کردند: مقصود از هفت (جهنم) چیست؟ فرمود: مقصود هفت باب جهنم است که طبقه طبقه روی هم است. عرض کردند: مقصود از هشت (بهشت) چیست؟ فرمودند: هشت در بهشت. (بحار الانوار/ ص 128)
«لاتفتح لهم ابواب السماء و لاید خلون الجنه»(اعراف/ 40) و در مورد زمینی بودن جهنم نیز به این آیه استناد می کند:«واذا البحار سجرت»
آنگاه که دریاها شعله ور می شوند.
در آیات سوره تکویر مقدمه پیدایش جهنم و بهشت را تغییرات عمده در آسمانها و زمین معرفی می کنند:« اذالشمس کورت و اذا النجوم انکدرت و اذالجبال سیرت...»
(تکویر/13)
ای رسول ما یادآور هنگامی که آفتاب تابان تاریک شود و ستارگان آسمان تیره شوند و کوهها به حرکت در آیند و شتران عشار (دو ماهه آبستن) را رها کنند و بدور افکنند و هنگامی که وحوش به عرصه قیامت محشور شوند و هنگامی که دریاها (چون آتش) شعله ور گردند و هنگامی که نفوس خلق همه باهم جنس خود در پیوندند و هنگامی که دختران زنده بگور شده را باز پرسند که آن بی گناهان را شما به چه جرم کشتید؟ و هنگامی که نامه اعمال خلق گشوده شود و هنگامی که آسمان رااز جای برکنند و هنگامی که آتش دوزخ را سخت بیفروزند. و هنگامی که بهشت را به اهلش نزدیک سازند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

اولاً: معیار رستگاری در آخرت و رفتن به بهشت ایمان و اعمال انسان است. هر کس که عمل صالح داشته باشد ان شألله وارد بهشت میشود. ... «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات» ثانیا": شفاعت پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) و اولیای الهی نیز شامل تعداد زیادی از مسلمانان و موءمنان خواهد شد و آنان نیز وارد بهشت می شوند. ثالثا": همه اهل ایمان حتی کسانیکه احیانا" مشکل داشته باشند در نهایت وارد بهشت خواهند شد و اگر هم عذاب و سختی ببینند برای مدتی موقت است. اما بعد از مدتی آنها نیز به بهشت میروند. رابعا": میدانید که بهشت هشت درب دارد وجهنم هفت شاید نکته‏اش این باشد که کسانی که اهل بهشت هستند به مراتب بیشتر از اهل جهنم میباشند. خامسا": خداوند متعال که آفریدگار بندگان است آنها را هم دوست دارد لذا در نعمت‏های خود آنها را بهرهمند میکند مگر کسانی که خیلی شقاوتمند و نا صالح اند. با توجه به این مطالب و مطالب بسیاری دیگر که از قرآن و روایات استفاده می شود هیچ دلیلی بر اینکه اهل جهنم بیشتر از اهل بهشت هستند نداریم. بله همه بهشتیان در یک مقام و مرتبه نیستند چنان که دوزخیان نیز همه در یک مرتبه از عذاب نیستند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

به نام خدائی که حضرت زهرا (س) را آفرید تا

مقام والای زن را به جهانیان نشان دهد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

 انگیزه ی اصلی پوشیده بودن چیست؟

 

 یکی از انگیزه های پوشش ابراز صداقت در دوستی با خداوند است

 لابد تا بحال بارها شاهد بوده اید که افرادی به خودتان و یا دیگران

  ابراز علاقه و ارادت کرده و گاهی از الفاظی نظیر چاکرم مخلصم فدایت شوم

  و عزیزم قربانت شوم و... استفاده کرده اند. اما فرض کن که روزی

 به یکی از این افراد بگوئی من مبلغی پول لازم دارم در جوابت بگوید :

 شرمنده ام اتفاقا من هم می خواستم همین در خواست را از تو بکنم

 و بار دیگر و بار های دیگر از انجام خواسته ات سر باز زند و

 تنها به همان چاکرم و فدایت شوم اکتفا کند قضاوت تو درباره او چیست ؟

  آیا در دل نمی گوئی این چه دوستی ای است که از زبان فراتر نمی رود ؟

 اکنون درباره رابطه خود با خدا بیندیش.

  ما به خدای مهربانمان اظهار بندگی و اطاعت و دوستی می کنیم

  اما نشانه صداقت در این دوستی انجام کاری است که او می پسندد.

  بهترین انگیزه برای پوشش تو همین است

 که بخواهی به پروردگار خودت اظهار محبت کنی

 و صداقت خود را با گردن نهادن به خواسته او ثابت کنی

 پس بیائیم با خدا پیمان دوستی ببندیم

 بیائید برای استقبال از تنها معصوم باقیمانده عالم خود را آماده کنیم.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٢ دی ۱۳۸۸ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بی‌شک خلوت‌گزینی و هم‌راز و همنشین بودن با خداوند آثار زیر را در پی خواهد داشت:

1ـ آرامش روح و اطمینان قلب: انسان ذاکر همواره احساس می‌کند که در پرتو لطف و عنایت بالاترین قدرت و برترین عظمت قرار دارد و دیگر مشکلات و ناراحتی‌ها نمی‌تواند بر او غلبه کند و او را از پای در آورد و از طرفی او با چنین روحیه‌ای می‌تواند بر اضطرابها فائق آید و شاد و خرم، به رشد و کمال خویش در زندگی ادامه دهد و با پیوند به قدرت بی‌کران حق خود را نومید و تنها و غریب نخواهد دید.

2ـ یاری خداوند: کسی که به یاد خداوند باشد بخصوص در خلوت، به طور قطع خداوند او را راهنمایی و یاری می‌کند. غم او را برطرف می‌سازد و او را در مشکلات تنها نمی گذارد. انسان ذاکر کمک خداوند را در تمام امور زندگی خود می‌بیند و این بزرگترین ارمغان ذکر خداوند است که انسان تنها به قدرت و قوّت خود در حل مشکلات اعتماد نکند، بلکه قدرت، قوت، هدایت و کمک خداوند را همراه خود داشته باشد.

3ـ رسیدن به مطلوب: انسان در زندگی خواسته‌های بسیاری دارد که با عبادتهای همگانی و معمولی به آنها نمی‌رسد و این خواسته‌ها نوعاً در زندگی نقش اساسی و مهمی دارند که می‌توان با خلوت گزینی به آنها دست یافت و زندگی خود را در طریق سعادت قرار داد.

4ـ مصلحت زندگی: انسان به تمام خیر و مصلحت خویش آگاه نیست و حتی فکرش نمی‌رسد تا آنها را تعقیب و از خداوند بخواهد، از آثار ذکر، خلوت و راز و نیاز با خداوند این است که خداوند چنین آرمانهای بلندی را بدون اینکه او بداند و بخواهد به او عنایت می‌کند.

5ـ معرفت خداوند: شناخت و وصول به جلال و جمال الهی، بالاترین هدف و آرزویی است که هر سالک آن را تعقیب می‌کند و رسیدن به این قله رفیع، تنها در خلوت کردن با خداوند میسر است، زیرا در آن حالت انسان از دنیا فاصله گرفته، خود را در جهت رسیدن به آن هدف قرار داده است و در واقع با رهایی از تشویش ذهن و پراکندگی دل، خود را به عالم توحید خداوندی نزدیک و هم‌سنخ گردانده است.

6ـ الهام خیرات: اولیای خداوند بر اثر حرکتهای معنوی به مقامی می‌رسند که خداوند امور خیر را به آنان الهام می‌کند و دست قدرت الهی در باطن آنان تصرف می‌کند. آنان را از شر نگه می‌دارد و به خیر هدایت می‌کند. الهام کردن خداوند در باطن و دل انسان را می‌توان از آثار و ثمرات خلوت نشینی با خداوند دانست. خداوند کسانی را هادیست که آنان در خلوت با خداوند به مناجات و راز و نیاز نشسته باشند. اگر آدمی به مرتبه‌ای برسد که از ناحیه خداوند الهام گیرد، در امور زندگی دچار سردرگمی و بی‌چارگی و تحیر نخواهد شد و همواره نوری همراه اوست و او را در تمام مراحل زندگی یاری می‌رساند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٢ دی ۱۳۸۸ | ٩:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

فرازی از سخنرانی آیت الله حائری شیرازی:

 «همین انتظار که امروز ما نسبت به حضرت مهدی (عج) داریم، یهود

 نسبت به پیامبر اسلام داشتند.  یهودیان بر اساس همین انتظار به

 سوی مدینه روانه شدند و در اطراف آن خیبر، فدک و...  سکنی

 گزیدند تا به هنگام ظهور پیامبر آخر الزمان نخستین بیعت کنندگان با

 او باشند...

 اما وقتی پیامبر موعود به رسالت مبعوث شد، نه تنها با او بیعت

 نکردند، بلکه در مقابل انجام رسالتش خدعه، توطئه و صف آرایی

 کردند.

 آنها گمان می کردند که فاصله شان با پیامبر فاصله زمانی است، در

 حالیکه با آن حضرت، فاصله ی اخلاقی داشتند.

 فاصله ی ما با مهدی موعود (عج) نیز فاصله ی اخلاقی و معنوی

 است این فاصله اگر برداشته نشود، دیر یا زود ما را از امام زمانمان

 جدا خواهد ساخت...

 و در مقابل چه بسیار کسانی که در ظاهر از بی خبران بسیار دورند،

 اما به دلیل آگاهی و پاکی درونی در واقع با امام عصر (عج) نزدیکند و

 پس از ظهورش بلافاصله به او می پیوندند.»

 آری، یهودیان مدینه به دیگران همچون محرومان و بی خبران می

 نگریستند، اما خود از بیعت با پیامبر موعود بازماندند، چرا که با آن

 حضرت فاصله ی اخلاقی داشتند.

 در مقابل سلمان ها و اویس ها که در ظاهر از دوران و بی خبران

 بودند، پس از بعثت پیامبر خود را به پیامبر رساندند و بیعت کردند،

 چون فاصله ی معرفتی و اخلاقی را در نوردیده بودند.

 اما فاصله ی ما با امام زمان (عج) چقدر است؟

 خدا کند ما به سرنوشت یهودیان مدینه دچار نشویم...

 اللهم عجل لولیک الفرج  


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٩ دی ۱۳۸۸ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

شاید این سؤال در ذهن ایجاد شود که برای چه دعا کنیم؟ دعا و نیایش چه فوائد و آثاری را دارد؟ما در این مقاله در پی جواب این سؤال بر می تابیم و از دو دیدگاه به حل این مسئله می پردازیم اول: از دیدگاه دینی دوم: از دیدگاه یافته های علمی و تجربی .

فوائد دعا از دیدگاه دین

در روایات ائمه اطهار(علیهم السلام) برای دعا آثار و فوائد زیادی مطرح شده بنابر روایات دعا درمان بسیاری از دردهای روحی و جسمی بوده و آثار تربیتی بر آن مترتب است.امام باقر علیه السلام می فرماید: علیکَ بالدّعاء فانّه شفاءٌ من کُلِّ داء 1 براساس جهان بینی اسلامی عالم هستی ، جهان اسباب و مسببات و علت و معلول است .از این روی در سراسر نظام آفرینش هر پدیده تنها از طریق علل و اسباب خاص خودش پدید می آید چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرموده است:« خداوند برای هر چیزی دری و راهی قرار داده است»2 بر این اساس خداوند متعال برای رهایی انسان از دردهای جسمی و روحی نیز اسبابی قرار داده و یکی از آن اسباب دعا و نیایش می باشد لذا امام باقر به علاء بن کامل می فرمایند: بر تو باد به دعا زیر آن درمان هر دردی است امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: دعا کلید نجات و گنجینۀ رستگاری است 3 و در جایی دیگر می فرمایند : دعا کلید بخشایش و رحمتهای پروردگار و وسیلۀ پیروزی بر تمام حاجتهاست و به آنچه از خیر و خوبی که در نزد خداوند می باشد نمی توان رسید مگر به دعا 4 آری، دعا باعث نزول رحمت خداوند است و قرآن بر این مسئله صریحاً تأکید می نماید که: اگر راز و نیاز و دعاهای شما نباشد خداوند به شما توجهی نمی کند.5
دعا همیشه برای جلب رحمت و نعمت نیست گاهی هم برای دفع عذاب و بلاست همانگونه که «سد» دو کاربرد دارد گاهی برای ذخیره سازی آب و سیراب کردن انسانها و مزرعه هاست و گاهی برای جلوگیری از سیلاب و خشم و طغیان رودخانه هاست دعا نیز بنابر روایات گاهی موجب فراهم آمدن و جلب رحمت الهی است و گاهی برای دفع و رفع بلاها و ابتلاها است امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: وادفعوا امواجَ البلاءِ بالدّعاء 6 امواج بلاها را به وسیله دعا دفع کنید.
دعا می تواند گره های زندگی را باز کند بلایی را که فرود آمده رفع کند و از فرود آمدن بسیاری از گرفتاریها پیشگیری نماید پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: آیا شما را به سلاحی راهنمایی نکنم که از دشمنانتان رهایی دهد و روزیتان را فراوان سازد سپس فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانید زیرا سلاح مؤمن دعاست.7 امام رضا (علیه السلام) به اصحاب خود توصیه می کردند که خویشتن را با سلاح پیامبران مجهز کنید می پرسیدند: سلاح پیامبران چیست؟ می فرمودند: دعا 8
امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرمایند: دعا رد می کند بلا را که تقدیر شده و حکم گردیده و فقط به حد امضاء نرسیده اگر کسی در این هنگام خدای عزوجل را بخواند و خواسته خود را بطلبد بلا را یکجا برمی گرداند.9 یونس برای قوم خود نفرین می کند و بلا مقدر می شود حتی ساعت نزول آن نیز مشخص می گردد. یونس قبل از نزول همراه عابد شهر قوم خود را ترک می کند آثار بلا در ساعت موعود ظاهر می گردد ولی قوم یونس با راهنمایی عالم خود به راز و نیاز و نیایش و طلب عفو وبخشش از خدای روی می آوردند و بلای آسمانی را که مقدّر شده بود ، را به واسطه دعا دفع نمودند.

فوائد دعا از دیدگاه علم:

انسان قرن بیست و یکم به لطف پیشرفتهای علمی در ابعاد مختلف ، زندگی سرتاسر آسایش را برای خود فراهم ساخته و زحمت بسیاری از کارها را به دوش ماشینهای دست ساز خود نهاده، انسان این عصر مرفه ترین انسان تمام اعصار است ولی به جرئت می توان ادعا کرد که مضطربترین انسان تمام اعصار نیز می باشد. حقیقت این است که آسایش غیر از آرامش و تجربه و علم غیر از دین و اعتقاد است آنچه تجربه و علوم مادی به ما ارزانی داشته آسایش است و آنچه اعتقاد صحیح به ما عطا می کند آرامش و طمئنینه در زندگی پرهیاهوی امروز است.
بشر پس از مدتها که از امور ماوراء طبیعت و حس غافل شده و خود را به مادیات و محسوسات مشغول کرده بود به یکباره متوجه خلاء موجود در زندگی خود شد خلائی که با هیچ یک از امکانات رفاهی نمی توانست آن را پر کند، انسان امروز خود را بدون معنویت تنها می بیند و در پی آن بر می آید که خود را از این پوچی و سرگردانی نجات دهد از این روی هر روز به تعداد افرادی که معتقدند معنویت، درمان رنجوری و درماندگی روحی بشر است و بر متخصصینی که برای درمان بیماریهای روانی و حفظ سلامت روحی بر باورها و رفتارهای مذهبی متمرکز می شوند اضافه می شود.انسان رفاه زده به این حقیقت پی برده که مادامی روی آرامش را خواهد دید که برای معنویت و ماوراء تجربه و حس در زندگی خود، سهمی تأمل شود تاسیس مجلات تخصصی روانشناسی در موضوعات مذهبی درآمریکا و اختصاص یافتن یک بخش انجمن روانشناسی آمریکا به مطالعات روانشناسی مذهبی و چاپ چندین جلد کتاب در این زمینه دلیل این رویکرد می باشد.
یکی از رفتارهای مذهبی که ثابت شده با سلامت و تندرستی رابطه دارد دعا می باشد امروزه دانشمندانی فارغ از جنبه دینی به تأثیرات شگرف دعا توجه نموده و از نظر تجربی ثابت نموده اند که دعا و نیایش در زندگی انسان نقش مأثری دارد. الکیس کارل دانشمند مشهور فرانسوی کتاب مستقلی به نام نیایش تألیف کرده و به موضوع رها نه به عنوان یک مبلغ دینی بلکه به عنوان یک طبیعی دان و دانشمند تجربی پرداخته ایشان در قسمتی از این کتاب می آورند: « نیایش همچون دم زدن ، خوردن و آشامیدن از نیازهای ژرفی است که عمق سرشت و فطرت طبیعی سر می زند»10 ویلیام جیمز معتقد است باور به وجود ارزشهای بالاتر و یک قدرت برتر برای بهداشت روانی انسان ضروری است.11 اخیراً بسیاری از محققین غربی، اثر بخشی استفاده از دعا را علاوه بر درمانهای استاندارد برای حالتهای بی مانند افسردگی ، الکلیسم و سایر وابستگیهای دارویی ، مشکلات زناشویی ، بیماری قلبی و ... کشف کرده اند.12 یک بررسی در دانشگاه شفیلد هالام نشان داد که دعای بسیار بطور قوی با نشانه های کمتر افسردگی و اضطراب مرتبط بوده و افرادیکه پیوسته دعا می کنند عزت نفس بالاتری دارند.13 و بالاخره بنابر تحقیقی که در بیمارستان امام خمینی ارومیه صورت گرفت و به بررسی رابطه بین حضور در اجتماعات مذهبی و دست زدن به خود کشی در بیماران مرتکب به خودسوزی پرداخته این نتیجه به دست آمده که بهترین واکسن در برابر بیماری مُسری خودکشی تقویت روحیۀ مذهبی در جامعه و تشویق مردم به راز و نیاز و نیایش می باشد.13

پی نوشتها:

1. کافی ،ج 4 ،ص 217 .
2. کافی ،ج4، کتاب ایمان وکفر .
3. کافی ج4 ، ص213.
4. محجّة البیضاء ،ج2 ، ص284 .
5. فرقان 77 .
6. نهج البلاغه ،حکمت 146 .
7. کافی ،ج4 ، ص214.
8. همان.
9. بحار ج93 ، ص 295 .
10. کتاب آئین نیایش ص35 ، ابراهیم غفوری ،چاپ ششم ، مؤسسه چاپ آستان قدس رضوی.
11. کتاب اسلام و بهداشت روان ج1، ص257 ،چاپ اول ، دفتر نشر معارف .
12. همان، ص 259 .
13. همان ، 260 .
14. همان ، ص282 .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۳٠ آذر ۱۳۸۸ | ٩:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

۱- نماز صبح مشهود ملائکه است.

قرآن مجید:نماز فجر(نماز صبح) مشهود ملائکه است(بنی اسرائیل/آیه۷۷) گر چه تمام نمازها مشهود ملائکه است ولی نماز صبح در این وادی از ویژگی خاصی بهره مند است. در روایات اسلامی آمده که : ((نماز صبح از میان نمازها این امتیاز دارد که ملائکه شب و ملائکه روز آن را مشاهده می کنند. زیرا نماز صبح اگر در اول وقت خود انجام شود دقیقاً در لحظه ای انجام شده است که ملائکه شب جای خود را به ملائکه روز می دهند. و هر دو گروه از فرشتگان شاهد اقامه آن خواهند بود. بنابراین نماز صبح که در اول وقت خوانده شود در دو پرونده ثبت می شود.)) (وسایل شیعه/ج۳/ص۱۵۶/بحار/ج۸/ص۷۳)

۲- نماز صبح را با لباس زیر نخوانید

((استادشهید مطهری اهمیت ویژه و فوق العاده ای برای نماز قائل بودند.ایشان هرگز با لباس خانه نماز نمی خواند، مخصوصاً نماز صبح را.))
ما که از رختخواب بیرون می آییم با همان لباس زیر نماز صبح را می خواهیم اما ایشان به هنگام نماز، لباس می پوشیدند عمامه به سر می گذاشتند و خودشان را برای نماز آراسته می کردند.شاید این کار بدین سبب بود که، می خواستند از همان آغاز صبح که لباس می پوشیدند آمادگی روحی پیدا کنند یعنی ((من می خواهم کاری انجام دهم که سرسری نیست.این حالت آمادگی قبل از نماز مسلماً تاثیر روحی بسزایی دارد.))

۳- مواظب نماز صبح باشید

رسول خدا: کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.
هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است.
هرکه نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است.
هرکه نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است.(اسرار الصلوه/ص۳۴)

۴- نماز صبح را منافقین دوست ندارند

رسول خدا: نماز صبح و نماز عشا سنگین ترین نمازها در نظر منافقین است. (مستدرک وسایل/ج۱/ص/۱۸۳)

۵- حاجات مهم را بعد از نماز صبح از خدا بخواهید

روایت شده است که ((حاجات مهم خود را در نماز صبح از خداوند مسالت نمایید.))
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) می فرماید:از رسول خدا شنیدم که فرمود: هرکس نماز صبح بگذارد آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد می کند.

۶- از رحمت خدا دور نشوید

حضرت مهدی(علیه السّلام) به یک از مشتاقان دیدارش که به زیارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را چندان تاخیر بیندازد تا ستاره ها ناپدید شوند و نماز مغرب را به حدی تاخیر بیندازد تا ستاره ها ظاهر شوند.(حق الیقین/ص۳۰۲)

۷- نماز صبح به جماعت

رسول خدا چون شنید تعدادی از مسلمین در نماز جماعت صبح حضور ندارند فرمود: اگر آنها از ثواب زیاد نماز جماعت صبح و عشا خبر داشتند مانند راه رفتن کودکان شیرخوار، خود را به نماز جماعت می رساندند(بهترین پناهگاه/ص۹۴)
اسحاق ابن عمار از امام صادق(علیه السّلام) سوال کرد که : خبر ده ما را از برترین وقت برای نماز صبح.امام فرمود:هنگام طلوع فجر
چون خداوند می فرماید: اِنّ قران الفجر کانَ مشهوداً(اسرا ۷۸)
یعنی نماز صبح را ، فرشته روز و فرشته شب هر دو مشاهده می کنند. پس هرگاه بنده نماز صبح را با طلوع فجر بخواند،دو مرتبه پاداش نوشته می شود،هم فرشته صبح می نویسد و هم فرشته شب.(ثواب الاعمال/ص۸۵)

۸- ای بی خبرها برخیزید

و در روایتی آمده که حضرت امام حسین(علیه السّلام) در کودکی تعابیر زیباییدر مورد پرندگان داشتند و در مورد خروس می فرمودند: خروس در موقع اذان فریاد می زند: قوموا ایها الغافلون ، قوموا ایها الغافلون
یعنی ای بی خبرها برخیزید، ای بی خبرها برخیزید.
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودنددر آینه ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

حکایت

۱- امام حسن عسکری(علیه السّلام) :ابتدا نماز صبح بخوانم

هنگامی امام حسن عسکری(علیه السّلام) در بستر بیماری بود و آخرین لحظات عمر شریفش را سپری می کرد مقداری دارو جوشانده خدمت حضرت آوردند تا میل کند.فرمود: ((وقت نماز صبح است. اول مقداری آب بیاورید تا وضو بگیرم و نماز بخوانم.))آب آوردند و امام وضو گرفت و نماز صبح را بجا آورد و لحظاتی بعد روح مقدسش به عالم بقا پرواز کرد.(منتهی الامال /ج۲/ص۴۱۲)
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) :هنگامی که آفتاب طلوع می کند کافران و آفتاب پرستان در برابر آن به سجده می افتند و خداوند نماز صبح را بر امت من واجب فرموده تا پیش از آنکه کافران،آفتاب و شیطان را سجده کنند امتم در برابر خداوند متعال سجده کنند. (تفسیر ابوالفتوح رازی /ج۱/ص۱۶۱)

۲- استخاره بد آمد

مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق(علیه السّلام) که رسید درخواست استخاره ای کرد، استخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد امام از آن استخاره در تعجب بود پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض کرد:
یابن رسول الله ! یادتان هست چندی قبل از خدمت شمارسیدم برایم استخاره کردید و بد آمد، استخاره ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی کردم به من خوش گذشت.
امام صادق(علیه السّلام) تبسمی کرد و به او فرمود: (در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدارشدی که آفتاب طلوع کرد و نماز صبح تو قضا شده بود؟
عرض کرد آری . حضرت فرمود: اگر خداوند دنیا و آنچه را که در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز صبح) نمی شد. (جهاد با نفس/ج۱/ص۶۶)

۳- امام خمینی و نماز صبح

شبی بعد از دستگیری در مسیر راه به سمت تهران به سربازان گفتم:نماز صبح نخوانده ام و یک جایی نگه دارید که من وضو بگیرم.
گفتند ما اجازه نداریم. گفتم شما که مسلح هستید من اسلحه ای ندارم ضمنا چند نفر هستید من تنها هستم کاری نمی توانم بکنم.گفتند ما اجازه نداریم. فهمیدم مه فایده ای ندارد.
گفتم خوب اقلاً نگه دارید تا من تیمم کنم گوش کردند و ماشین را نگه داشتند و اجازه پیاده شدن به من ندادند.
من همین طور که توی ماشین مامورین نشسته بودم از توی ماشین خم شدم و دست خود را به زمین زدم و تیمم کردم نمازی که خواندم پشت به قبله بود چرا که از قم به تهران می رفتیم و قبله در جنوب بود نماز با تیمم و پشت به قبله و ماشین در حال حرکت این طور نماز خودم را خواندم شاید همین دو رکعت نماز من مورد رضای خدا واقع شود. (امام در سنگر نماز/ص۱۳)

۴- حضرت علی(علیه السّلام) و محراب کوفه

حضرت مولی الموحدین امیر مومنان علی(علیه السّلام) اولین شهید محراب در تاریخ اسلام هستند.
آن حضرت سحرگاه روز ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ هجری در محراب مسجد کوفه هنگام نماز صبح با ضربت شمشیر زهرآلود ابن ملجم مرادی مجروح و در ۲۱ رمضان مظلومانه به شهادت رسیدند.
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) فرمودند: آنگاه که پدرم امام علی(علیه السّلام) در آستانه شهادت قرار گرفت رو به من کرد و فرمود:
فرزندم ! تو را وصیت می کنم به نماز اول وقت.(میزان الحکم/ج۴/ص۳۵۳۹)
روایت است که حضرت علی(علیه السّلام) در آستانه شهادت ۳ مرتبه درباره نماز سفارش کرد و فرمود : نماز ، نماز ، نماز (مستدرک الوسایل/ج۳/ص۳۰)
وقتی که حضرت را پس از ضربت خوردن از مسجد به خانه بردند، نگاه به طلیعه ی فجر افکند و فرمود: ای صبح تو شاهده باش که علی را فقط اکنون( به اجبار) دراز کشیده می بینی!
منبع: پایگاه اطلاع رسانی سبطین


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳۸۸ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

« پرسش قبر » از مهم‏ترین موضوعات این مبحث است که در بسیارى از روایات این باب، از آن سخن رفته است و در اهمیت این موضوع همین نکته بس که انکار کننده آن، شیعه اهل بیت (علیهم السّلام) نیست.
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هر که سه چیز را انکار کند، شیعه ما نیست:
۱ – معراج ، ۲ - پرسش قبر ، ۳ – شفاعت ». (۱)
از روایات استفاده مى‏شود که پرسشهاى قبر را دو فرشته به نامهاى نکیر و منکر انجام مى‏دهند:
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند تعالى، دو فرشته به نامهاى نکیر و منکر، جهت پرسش به قبر مى‏فرستد». (۲)
از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسیدند: سیماى فرشتگان بازرس قبر چگونه است؟
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «بسیار تندخو و زشتند؛ صدایشان همچو رعد غرّان و چشمانشان چون برق تابان است.
موهایشان (به گونه‏اى بلند است که از پشتشان آویزان و) به روى زمین کشیده مى‏شود؛ دندانهایشان (به گونه‏اى تیز است که وقتى آنها) را در زمین فرو کنند، گودالى پدیدار شود». (۳)
امام کاظم(علیه السّلام) فرمود: «هنگام ورود مؤمن به قبر، بازرسان قبر(با احترام) او را نشانند و سؤالاتشان را پرسند (و چون پاسخ به نیکى شنوند) قبرش را تا چشم کار مى‏کند، بگشایند و از طعامهاى بهشتى برایش (ارمغان) آورند». (۴)
حال این سؤال به ذهن مى‏رسد که آیا سیماى فرشتگان بازرس قبر، نسبت به نیکان و بدان یکسان است یا تفاوت دارد؟
براى پاسخ به این سؤال، به نکاتى چند اشاره مى‏شود:


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ٢٩ آذر ۱۳۸۸ | ٩:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

مطالبى که در این سطور - از زبان اولیاى دین- مى‏نگاریم، بیانگر شمه‏اى از حقایق شگفت انگیز جهان برزخى است.
در آغاز این گفتار، توجه شما خوانندگان عزیز را به تشبیه برزخ با دنیا جلب مى‏کنیم؛ تا بتوانیم ترسیمگر چهره‏اى - هر چند ناقص - از حیات برزخى باشیم.

با هم به ادامه مطلب میرویم:


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ٢٤ آذر ۱۳۸۸ | ٥:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

مرگ بریده شدن علاقه روح از بدن است . مرگ یعنى آغاز سفر از این دنیا به سراى آخرت،
بعد از مرگ، انسان را به جایى منتقل مى کنند که نامش ‍ قبر است، و قبر منزل موقتى مردگان مى باشد. در هنگام مرگ و قبض روح، ممکن است سختیها و شداید فراوانى - در اثر اعمال و افکارى که در دنیا کسب نموده است - به انسان هجوم آورد. و بعد از این ناراحتیها و رنجهاى عالم قبر و برزخ شروع مى شود، تاریکى و ظلمت قبر، سوال نکیر و منکر، فشار قبر، حمله حیوانات گوناگون به بدن و...
آدمى، باید خود را براى چنین سفرى آماده سازد و از حالا به فکر سختى‌هاى راه طولانى خود باشد. و اینجاست که نماز - این باشکوهترین عمل عبادى الهى - به یارى انسان مى شتابد و از او در بحرانى ترین و طوفانى ترین لحظات، دستگیرى مى‌نماید، چنانکه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ملک الموت به من گفت که: هر کس مواظب اوقات نمازهاى پنجگانه‌اش باشد، من از مادر به او مهربانتر مى باشم . (۱)
امام صادق علیه السلام فرمود: ان ملک الموت، یدفع الشیطان عن المحافظ على الصلاه و یلقنه شهاده ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله، فى تلک الحاله العظیمه (۲)
در تاریکى شب، دو رکعت نماز بخوان، برای (رهایی از) وحشت قبرها.
ملک الموت به هنگام قبض روح، شیطان را از آن انسانى که بر نمازش ‍ محافظت داشته دفع مى‌کند، و در آن حالت هولناک و پر وحشت، شهادت به توحید و رسالت را به او تلقین مى‌کند.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: الصلاه شفیع بینه و بین ملک الموت و انس فى قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنکر و نکیر (۳)
نماز شفیع نمازگزار در نزد ملک الموت و مونس در قبر و بسترى نیکو در قبر و پاسخ، به سوال نکیر و منکر مى‌باشد.
سعید بن جناح مى‌گوید: در مدینه، در منزل امام محمد باقر علیه السلام بودم .حضرت ابتدا، بدون اینکه سوالى شده باشد، فرمود: "من اتم رکوعه، لم تدخله وحشه فى قبره" (۴) هر کس رکوع خود را در درست و کامل به جاى آورد، وحشت قبر به او راه نیابد.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: "ما من عبد، اهتم بمواقیت الصلاه و مواضع الشمس، الا ضمنت الروح عند الموت و انقطاع الهموم و الاحزان و النجاه من النار" (۵)
بنده‌اى نیست که به وقتهاى نماز و مواضع خورشید، اهتمام دارد، مگر اینکه راحتى و آسایش در موقع مرگ و از بین رفتن ناراحتیها و غمها و رهایى از آتش را برایش ضمانت مى‌نمایم .
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: صلاه اللیل، سراج لصاحبها فى القبر (۶) نماز شب، چراغى است براى صاحبش در قبر.
خداوند به یکى از پیامبرانش خطاب نموده، فرمود: "قم فى ظلمه اللیل، اجعل قبرک روضه من ریاض الجنه" تیرگى شب، به عبادت برخیز تا قبر تو را باغى از باغهاى بهشت قرار دهم .
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ان القبر ینادى کل یوم بخمس ‍ کلمات، انا بیت الفقر، فاحملوا الىّ کنزا، انا بیت الظلمه فاحملوا الىّ سراجا،... قبر در هر روز به این کلمات پنجگانه ندا در مى دهد، من خانه فقر و تهیدستیم ، پس ذخیره‌اى براى خودتان به اینجا بفرستید. من خانه تاریکى‌ام، چراغى در این خانه بیاورید،... گفته شد: آنها کدامند؟ حضرت فرمود: "و اما السراج فصلاه اللیل و اما الکنز فکلمه شهاده لا اله الا الله" ... چراغ این خانه ظلمانى، نماز شب است و گنج آن، کلمه شهادت لا اله الا الله و... مى باشد. (۷)
حضرت رضا فرمود: بر شما باد به نماز شب ! بنده‌اى نیست که آخر شب برخیزد و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بجاى آورد، و در قنوت وتر، هفتاد مرتبه استغفار کند، مگر آنکه پاسخ داده شود به ایمنی از عذاب قبر و از عذاب جهنم و نیز عمرش طولانى شود (۸)
وقتى که جناب ابوذر غفارى (رحمت الله علیه) به مکه معظمه مشرف گردیده بود نزد کعبه ایستاد، و خطاب به مردمى که براى حج از اطراف عالم در مسجد الحرام جمع گشته بودند، فرمود:
چراغ این خانه ظلمانى، نماز شب است و گنج آن، کلمه شهادت لا اله الا الله و...
ایها الناس ! منم جندب بن سکن غفارى، منم خیر خواه شما و مهربان بر شما، به سوى من بیایید.
مردم از اطراف دور او جمع شدند، فرمود:
اى مردم ! هر گاه یکى از شما خواست به سفرى برود، هر آینه زاد و توشه‌اى
براى خود بر مى‌دارد - به آن اندازه که در سفر دارد - و چاره اى از آن ندارد، پس هر گاه چنین است، سفر آخرت سزاوارتر است به زاد و توشه راه، در این هنگام مردى برخاست و گفت: پس ما را راهنمایى کن اى ابوذر!
فرمود: ... "صل رکعتین فى سواد اللیل لوحشه القبور" (۹) در تاریکى شب، دو رکعت نماز بخوان، برای (رهایی از) وحشت قبرها.

پی نوشت :

۱- ثواب الاعمال ، ص ۶۱، بحار، ج ۶، ص ۲۴۴.
۲- وسائل الشیعه ، ج ۳، ص ۱۹، من الا یحضره الفقیه ، ج ۱، ص ۴۲.
۳- بحار، ج ۸۲، ص ۲۳۱ خصال صدوق ، ج ۲، ص ۵۲۲.
۴- ثواب الاعمال ، ص ۶۱، بحار، ج ۶، ص ۲۴۴.
۵- سفینه البحار، شیخ عباس قمى ، ج ۲، ص ۴۳.
۶- الرساله العلیه ، ص ۱۷۶.
۷- نشان از بى نشانها، ص ۳۱۴.
۸- سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۹۷.
۹- بحار، ج ۹۶، ص ۲۵۸، منازل الاخره ، ص ۳.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱۱ آبان ۱۳۸۸ | ٥:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

مسافری که در سفر، زاد و توشه با خود میبرد، هدفش رفع نیازها و حاجت‏هایی است که در سفر و یا مقصد برایش پیش میآید و به همین خاطر زاد و توشه باید متناسب با آن نیازها و جوابگوی آنها باشد. در سفر به وطن اصلی و جایگاه ابدی یعنی سفر آخرت، چون هرمسافری که پا در این جاده میگذارد ممکن نیست دوباره برگردد واز مشکلات و نیازها و توشه‏ای که برای آن لازم است، خبری برای دیگران بیاورد، لذا باید از طرف کسانی که با ویژگیهای این سفر کاملاً آشنا بوده واز فراز و نشیب این راه باخبرند، راهنماییهای لازم در اختیار ما قرارداده شود تا زاد و توشه‏ای در خور آن فراهم سازیم. پس باید سراغ آن خالقی برویم که معمارِ ساختمانِ وجودِ انسان است و ابتدا و سرانجام انسان و منازلی را که او میپیماید، از علم بیکران او پنهان نبوده و نخواهد بود و نیز باید به دست‏پروردگان مستقیم خدای متعال که انبیا و اولیایعظیم‏الشأن اویند مراجعه نمود و نشانه‏های راه و خصوصیات مقصد و توشه‏ای را که در این مسیر به کار میآید از آنان سؤال نمود. قرآن کریم به روشنی و وضوح بهترین توشه آخرت را معرفی میفرماید: و تزودوا فانّ خیرالزاد التقوی برای سفری که در پیش دارید، زاد و توشه بردارید وبهترین توشه برای این راه، تقوا میباشد{M، (بقره، آیه 197). لازم است بدانیم تقوا در قرآن کریم دارای معنای وسیع و گسترده‏ای است و در هر جایی متناسب با ویژگیها و شرایط خاص آن مورد به کار رفته است ولی همه آن موارد در واقع شاخ و برگ یک درخت بوده و همگی در معنای خداترسی و پروا داشتن از خدا و خداوند را درنظر داشتن و از حدود الهی تجاوز ننمودن مشترکند. در سخنان پیشوایان دین و به ویژه در کلمات پیشوای پرهیزگاران، امام المتقین، علی(ع) توجه ویژه‏ای به مسأله تقوا شده و نکته‏های ظریفی را پیرامون آن بیان فرموده‏اند. در قسمتی از یکی از خطبه‏های نهج‏البلاغه چنین میفرمایند: فاعتصموا بتقویالله فان لها حبلاً وثیقا عروته و معقلاً منیعا ذروته پس به تقوای الهی روی آورید که رشته آن استوار و دستگیره آن محکم و قلهبلند آن پناهگاهی مطمئن میباشد{M، (نهج‏البلاغه، محمد دشتی، خطبه 190، فراز 3، ص 372). در خطبه‏ای دیگر چنین میفرمایند: از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید و برای انجام دستورات خدا از تقوا یاری بجویید چون تقوا، امروز سپر بلا و فردا راه رسیدن به بهشت است. راه تقوا روشن و رونده آن بهره‏مند و امانتدارش خدا که حافظ آن خواهد بود. تقوا هموارهخود را بر امت‏های گذشته و حال عرضه کرده و بر آینده نیز عرضه میکند زیرای فردای قیامت همه به آن نیازمندند آن‏گاه که در قیامت آفریده‏ها را گیرد میآورد و آنچه را داده پس میگیرد و درباره همه نعمت‏ها میپرسد، پس چه اندکند آنان که تقوا را برگزیدند و بار آن را به درستیبر دوش کشیدند، (نهج‏البلاغه، محمد دشتی، خطبه 191، ص 378) و از همینجا میتوان نتیجه گرفت که بدترین توشه بیتقوایی و خداوند را در امور و کارها در نظر نداشتن و حدود الهی را مراعات ننمودن است که این نیز دارایدامنه گسترده‏ای است ولی در روایتی از حضرت علی(ع) صریحا از ظلم به عنوان توشه نامناسب و بد، نام برده شده که آن نیز خود فرعی و شاخه‏ای از بیتقوایی است میفرماید: بئس الزاد الی المعاد، العدوان علیالعباد ظلم به بندگان خدا، توشه بدی برای آخرت است{M، (میزان‏الحکمه، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی، ج 5، ص 596). ناگفته پیداست که ظلم نیز خود موارد بسیاری را در بر میگیرد که درباره آن باید به تفصیل بحث نمود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱۱ آبان ۱۳۸۸ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

معناى واقعى توبه چیست؟ چگونه مى توانیم خود را از گناهان پاک کنیم و موفق به توبه شویم؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ٢٦ مهر ۱۳۸۸ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

پس از قیامت زندگی انسانها در بهشت یا جهنم در کجای این عالم هستی ادامه می‌یابد و تا چه زمانی ادامه دارد و ...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ٢٤ مهر ۱۳۸۸ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

در آیه 29 سوره شوری آمده است: " وَ مِنْ ءَایَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ وَ هُوَ عَلىَ‏ جَمْعِهِمْ إِذَا یَشَاءُ قَدِیر؛ از نشانه های خدا آفرینش آسمانها و زمین و جنبندگانی است که در آن پراکنده ساخته و او توانایی دارد هر گاه بخواهد همه را جمع کند ".

آیا حیات و زندگی مخصوص کره زمین است و کرات دیگر مطلقا مسکونی نیست؟ دانشمندان پیشین همواره این مساله را با تردید یا نظری منفی دنبال می کردند ولی تحقیقات اخیر دانشمندان به ما می گوید حیات و زندگی مخصوص کره زمین نیست.
در کتاب «حیات در جهان» از انتشارات مجله «لایف» چنین می خوانیم: «بطوری که دانشمندان حساب کرده اند تنها در کهکشان ما ممکن است میلیونها ستاره وجود داشته باشد که سیارات تابع آنها مسکونی باشند».

بعضی قدم را از این فراتر نهاده و عقیده دارند در بعضی ازکرات آسمانی موجودات زنده بسیار پیشرفته تر از انسان وجود دارند و پیامهای رادیویی که از فضا پخش می کنند و ما هرگز قادر به مثل آن نیستیم برای گیرنده های ما کاملا قابل درک است هرچند زبان آنرا نمی دانیم و نمی فهمیم.
به هر حال آیه فوق که با صراحت می گوید: خداوند موجودات زنده ای را در زمین و آسمانها منتشر ساخته است به خوبی از زندگی موجودات دیگر خبر می دهد و این که تصور کنیم منظور از موجودات زنده آسمانها فرشتگان است کاملا اشتباه می باشد چرا که واژه «دابة» (جنبنده) تنها به معنی موجودات جسمانی است و بر فرشتگان اطلاق نمی شود و لذا قرآن مجید آنجا که می خواهد از فرشتگان نام ببرد بعد از ذکر «دابة» جداگانه از ملائکه سخن می گوید چنانکه در آیه 49 سوره نحل می خوانیم: " وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ مِن دَابَّةٍ وَ الْمَلَئکَةُ وَ هُمْ لَا یَسْتَکْبرُِون؛‏ و برای خدا سجده می کند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است و هرگز تکبر نمی کنند ".

به طوری که می بینیم «ملائکه» در مقابل «دابة» قرار گرفته و دلیل بر این است که «دابة» در آیه مورد بحث فرشتگان را شامل نمی شود.
جالب اینکه «فخررازی» در تفسیر آیه مورد بحث می گوید بعید نیست گفته شود که خداوند در آسمانها انواعی از موجودات زنده آفریده است که راه می روند همانند انسانها بر روی زمین.

در حدیث جالب از امیر مومنان علی (ع) می خوانیم: هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة الی عمود من نور: این ستارگانی که در آسمان است شهرهائی است همچون شهرهای زمین، و هر شهری باشهر دیگر (هر ستاره ای با ستاره دیگر) با ستونی از نور مرتبط است.

پیداست این معلومات، از همان منبعی می جوشد که قرآن مجید جوشیده است و گرنه در آن عصر و زمان، هیچ کس آگاهی بر این مسائل نداشت.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٢ مهر ۱۳۸۸ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 مسلمانان روزه دار  که ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از کارهاى مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى که خود خداوند به آنان وعده داده است.
روایت:
 امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در یکى از اعیاد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده ‏اند:
 اى مردم! این روز شما روزى است که نیکوکاران در آن پاداش مى‏گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و ناامید مى‏گردند و این شباهتى زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذکر شوید بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برین، اى بندگان خدا، کمترین چیزى که به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود این است که فرشته‏اى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گوید:
 «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا که گناهان گذشته‏ تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»
 روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده ‏اند که در این روز، امر امساک و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده شد که مؤمنان در روز افطار کنند و روزه خود را بشکنند.
 فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشامیدن است.
 ابتداى خوردن و آشامیدن را افطار مى‏نامند و از این رو است که پس از اتمام روز و هنگامى که مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏کند یعنى اجازه خوردن پس از امساک از خوردن به او داده مى‏شود.

 عید فطر داراى اعمال و عباداتى است که در روایات معصومین(ع) به آنها پرداخته شده و ادعیه خاصى نیز آمده است.
از سخنان معصومین(ع) چنین مستفاد مى‏شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در این روز مستحب است که انسان بسیار دعا کند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.


و در قنوت نماز عید مى‏خوانیم:
 «... اسئلک بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه و آله ذخرا و شرفا و کرامة و مزیدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتک علیه و علیهم اللهم انى اسالک خیر ما سئلک عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون‏»
بارالها! به حق این روزى که آن را براى مسلمانان عید و براى محمد(ص) ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قرار دادى از تو مى‏خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خیرى وارد کنى که محمد و آل محمد را در آن وارد کردى و از هر سوء و بدى خارج سازى که محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شایسته ‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢۸ شهریور ۱۳۸۸ | ٥:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

خداوند آنقدر بزرگ و مهربان است که تصورش برای ما بنده های حقیر نا ممکنه بزرگترین گناه ناامید شدن از لطف پروردگار یکتاست.جبران نمازهایی که از انسان فوت می شود شاید فرصت خوبی باشه برای پاک کردن تمام نمازهایی که قضا شدند.

امیدوارم بعد از خواندن این نماز دیگر هیچ وقت غفلت نکنیم.

شرح نماز

چهار رکعت قبل از نماز ظهر آخرین روز جمعه ماه مبارک رمضان
نیت : نمازهایی که فوت شده اند
رکعت اول و دوم : آیه الکرسی یک بار سوره کوثر پانزده بار  سوره توحید بیست و پنج بار
تشهد در رکعت دوم
رکعت سوم و چهارم : تسبیحات اربعه
تشهد وسلام در رکعت چهارم 
دعای آخر نماز :
اللهم یا سابق الموت یا سامع الصوت  یا محیی العظام بعد الموت
اللهم صل علی محمد و ال محمد و اجعل من امری فرج مخرجا  مما انا فیه 
انک تعلم تقدر و لا اقدر و انت علام الغیوب یا واسع العطایا یا قاضی النهایا
یا سبوح یا قدوس
ربنا ورب الملائکه و روح
رب اغفرلی وارحم تجاوز عما تعلم فانک انت العلی العظیم الاعظم
یا ارحم الراحمین وصل الله علی خیر خلقه محمد وال محمد اجمعین و الحمد الله رب العالمین الی یوم الدین .
(آمین یا رب العالمین)

البته آخر نماز به درگاه پروردگار هر دعای دیگری هم می توان کرد .
ما رو فراموش نکنید التماس دعا

(منبع کتاب گنجینه های معنوی)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَینَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ

ماه رمضان است؛ ماهی که قرآن، برای راهنمایی مردم ، و نشانه‌های هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است

سوره بقره - آیه 185

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٩ امرداد ۱۳۸۸ | ٩:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

عمر بن یزید می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از شما شنیدم که می فرمودید: همه شیعیان ما در بهشت خواهند بود! فرمود: آری به خدا قسم همه در بهشت اند گفتم: فدایت شوم، گناهان، بزرگ و بسیارند، فرمود: اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبر فرمان برده شده یا وصی پیامبر، در بهشت خواهید بود ولی به خدا قسم، من بر شما از برزخ نگرانم! گفتم: برزخ چیست؟ فرمود: قبر است، از هنگامی که می میرید تا روز قیامت، عالم برزخ است.

البته طبق دستور خود ائمه علیهم السلام انسانهای مؤمن باید بین دو منزل خوف و رجاء بسر ببرند.هم امیدوار به شفاعت و کمک آن بزرگواران به اذن الله، باشند و این باعث غرور مؤمنین نباید بشود. و از طرفی هم ترس و خوف از فشارهای قبر و حساب عالم قیامت و عذابهای دردناک آن داشته باشند، لذا دائماً باید در حالت خوف و امیدواری بسر ببرند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ | ٦:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بی‌شک خلوت‌گزینی و هم‌راز و همنشین بودن با خداوند آثار زیر را در پی خواهد داشت:

1ـ آرامش روح و اطمینان قلب: انسان ذاکر همواره احساس می‌کند که در پرتو لطف و عنایت بالاترین قدرت و برترین عظمت قرار دارد و دیگر مشکلات و ناراحتی‌ها نمی‌تواند بر او غلبه کند و او را از پای در آورد و از طرفی او با چنین روحیه‌ای می‌تواند بر اضطرابها فائق آید و شاد و خرم، به رشد و کمال خویش در زندگی ادامه دهد و با پیوند به قدرت بی‌کران حق خود را نومید و تنها و غریب نخواهد دید.

2ـ یاری خداوند: کسی که به یاد خداوند باشد بخصوص در خلوت، به طور قطع خداوند او را راهنمایی و یاری می‌کند. غم او را برطرف می‌سازد و او را در مشکلات تنها نمی گذارد. انسان ذاکر کمک خداوند را در تمام امور زندگی خود می‌بیند و این بزرگترین ارمغان ذکر خداوند است که انسان تنها به قدرت و قوّت خود در حل مشکلات اعتماد نکند، بلکه قدرت، قوت، هدایت و کمک خداوند را همراه خود داشته باشد.

3ـ رسیدن به مطلوب: انسان در زندگی خواسته‌های بسیاری دارد که با عبادتهای همگانی و معمولی به آنها نمی‌رسد و این خواسته‌ها نوعاً در زندگی نقش اساسی و مهمی دارند که می‌توان با خلوت گزینی به آنها دست یافت و زندگی خود را در طریق سعادت قرار داد.

4ـ مصلحت زندگی: انسان به تمام خیر و مصلحت خویش آگاه نیست و حتی فکرش نمی‌رسد تا آنها را تعقیب و از خداوند بخواهد، از آثار ذکر، خلوت و راز و نیاز با خداوند این است که خداوند چنین آرمانهای بلندی را بدون اینکه او بداند و بخواهد به او عنایت می‌کند.

5ـ معرفت خداوند: شناخت و وصول به جلال و جمال الهی، بالاترین هدف و آرزویی است که هر سالک آن را تعقیب می‌کند و رسیدن به این قله رفیع، تنها در خلوت کردن با خداوند میسر است، زیرا در آن حالت انسان از دنیا فاصله گرفته، خود را در جهت رسیدن به آن هدف قرار داده است و در واقع با رهایی از تشویش ذهن و پراکندگی دل، خود را به عالم توحید خداوندی نزدیک و هم‌سنخ گردانده است.

6ـ الهام خیرات: اولیای خداوند بر اثر حرکتهای معنوی به مقامی می‌رسند که خداوند امور خیر را به آنان الهام می‌کند و دست قدرت الهی در باطن آنان تصرف می‌کند. آنان را از شر نگه می‌دارد و به خیر هدایت می‌کند. الهام کردن خداوند در باطن و دل انسان را می‌توان از آثار و ثمرات خلوت نشینی با خداوند دانست. خداوند کسانی را هادیست که آنان در خلوت با خداوند به مناجات و راز و نیاز نشسته باشند. اگر آدمی به مرتبه‌ای برسد که از ناحیه خداوند الهام گیرد، در امور زندگی دچار سردرگمی و بی‌چارگی و تحیر نخواهد شد و همواره نوری همراه اوست و او را در تمام مراحل زندگی یاری می‌رساند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ | ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

معمولاً آنچه در زندگی به آن اهمیت می‌دهیم و یاد می‌گیریم، آداب معاشرت، کار و کسب و رفتار با دیگران است. با اینکه بخش مهمی از وقت ما در خلوت و تنهایی و دور از دیگران صرف می‌شود و برای آن هیچ‌گونه فکری نمی‌کنیم و کاری را در نظر نمی‌گیریم. از این رو بیشتر اوقات تنهایی و خلوت ما، به سرگرمی، خواب و کارهای بیهوده می‌گذرد. در حالی که می‌توان ارتباطی پرنشاط و با تأثیر، دور از چشم دیگران و بی‌ریا با خداوند ایجاد کرد. و بساط انس و الفت و گفتگو گسترانید و از روی عشق و محبت به او روی آورد، زیرا پروردگار از هر مهربانی به انسان مهربانتر است. صدای بنده‌اش را می‌شنود و خواسته او را اجابت می‌کند و هیچ‌گاه او را بی‌پناه و تنها نمی‌گذارد. ما آفریده اوییم و او آفریده‌گار ماست. ما به او عشق می‌ورزیم و او به ما محبت. و در این میان حساب جوان از دیگران جداست، جوان چون پاک است و با عالَم پاکی‌ها هم‌سنخ، با اندک توجهی می‌تواند در عالم پاکی‌ها و بر فراز افلاک سیر کند و در جهان زیبایی‌ها غوطه‌ور گردد و این سعادت برای دیگران کمتر میسر است، زیرا ممکن است با اعمال خود در ظلمت و تاریکی فرو رفته باشند و شاید عمری دیگر بباید تا از آن بیرون آیند، ولی جوان با روح پرنشاطی که دارد و تا زمانی که در منجلاب گناهان گرفتار نیامده است بین خود و خدا رابطه‌ای احساس می‌کند و می‌تواند با سرعت برق‌آسایی با راز و نیاز کردن در خلوت، به مقصد و مقصود و محبوب دل خود برسد، زیرا در آن خلوت راز، بین بنده و خداوند، چیزی جز محبت، کشش، عشق، راز گفتن و مهربانی دیدن نیست. و در خلوت‌نشینی، لذت بی‌انتهاست و جذبه بی‌توصیف که فقط با رسیدن و چشیدن می‌توان آن را دریافت و به هیچ وجه نمی‌توان شیرینی عشق و محبت را به زبان آورد. همین‌قدر می‌توان گفت که بالاتر از آن مقامی و مرتبه‌ای تصور نمی‌شود.

از این رو لازم است که جوان خود را در اوقاتی از دیگران جدا سازد و با خدا خلوت کند. با او سَر و سِرّی داشته باشد. در هر روز مدتی را در راز و نیاز با او بگذراند تا اینکه حلاوت و لذت با خدا بودن را دریابد که در آن صورت این خلوت‌گزینی برای او آیین و جزو برنامه‌های زندگی او خواهد شد. هیچ حادثه، پیش‌آمد و وسوسه‌ای نخواهد توانست ارتباط او را با خدا قطع کند و او را از این سفره دور سازد و این بساط انس و الفت و محبت را برچیند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

به نام خدائی که حضرت زهرا (س) را آفرید تا

مقام والای زن را به جهانیان نشان دهد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

با سلام امیدوارم از مطالب این وبلاگ لذت ببرید.

 

 انگیزه ی اصلی پوشیده بودن چیست؟

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ٢۱ تیر ۱۳۸۸ | ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت

*
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود

*
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد

*
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند

*
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢۱ تیر ۱۳۸۸ | ٦:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢۱ تیر ۱۳۸۸ | ٦:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

 

برای تسهیل طاعت و اجتناب از معصیت راهی جز این نداریم که متوجه شویم و یقین کنیم که:

طاعت نزدیکی به تمام نعمت ها و خوبی ها و خوشی ها و دارایی ها و عزت ها و ... است و  

معصیت عبارت است از محرومیت و نا خوشی و ذلت و ... .1    

 

 

و به یاد داشته باشیم:

***با گناه خدا فراموش می شود و با یاد خدا ، گناه ***


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢۱ تیر ۱۳۸۸ | ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بار الها ....

آمده ام تا در سایه مهد تو خستگی را از خود برهانم وکوله بار سنگین گناهانم را بر زمین بگذارم.

 از پشت کوههای آرزوهای طولانی از  آنسوی دریاهای غرور وخود خواهی آمده ام تا سر در آستانه

پر عظمت تو بگذارم وهای های بگریم...آمده ام تا دستهای  مرا بگیری  و  با مرواریدهای  با جامهای

خالی نیاز با کفشهای امید آمده ام  تا مرا ببخشایی و گل آرامش را در دل بپرورانم و اطمینان درو کنم

ونماز عشق بخوانم.......بیا تا لبریز شوم......


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱۸ تیر ۱۳۸۸ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگی او می اندیشیدند، به راه راست باز می گشتند،و از آتش سوزان می ترسیدند، اما دلها بیمار ،وچشم ها معیوب است. آیا به مخلوقات کوچک خدا نمی نگرند؟که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید؟و ترکیب اندام آن را بر قرار، وگوش و چشم برای آن پدید آورد،واستخوان وپوست متناسب خلق کرد؟به مورچه و کوچکی جثه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم واندیشه انسان درک نمی شود،نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود،وبرای بدست آوردن روزی خود تلاش میکند؟دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد،ودر جایگاه مخصوص نگه می دارد،در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده،و به هنگام درون رفتن،بیرون آمدن را فراموش نمی کند!.روزی مورچه تضمین گردیده ، و غذاهای متناسب با طبعش آفریده شده است.خداوند منان از او غفلت نمیکند،وپروردگار پاداش دهنده محرومش نمی سازد،گرچه در دل سنگی سخت وصاف یا در میان صخره ای خشک باشد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۸ تیر ۱۳۸۸ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت . و اگر تمام دنیا را در گلوی منافق بریزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت و این بخاطر آن است که بر زبان پیامبر امی گذشته که فرمود : ای علی هیچ مؤمنی ترا دشمن نمی دارد و هیچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت


لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفی هذا علی أن یبغضنی ما أبغضنی و لو صببت الدنیا بجماتها علی المنافق علی أن یحبنی ما أحبنی


حدیث زیبایی از حضرت علــی (ع)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱٥ تیر ۱۳۸۸ | ۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

بااجازه مافوقترین نیروی قدرت و عظمت

یک محیط سعادت درخشنده وحدت نوین جهانی

رهنمون حشمت الله دولتشاهی

کتاب دینامیسم آفرینش

خدا را چگونه می توان شناخت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱٥ تیر ۱۳۸۸ | ۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
بهترین اعمال
بهترین توشه‏ها تقوا است. پیامبر اکرم (ص)
بهترین کارها، آن است که به اعتدال نزدیک‏تر باشد. پیامبر اکرم (ص)
بهترین صفتی که بر قلب القا شود یقین است. پیامبر اکرم(ص)
بهترین توبه نزد خداوند، دست کشیدن از گناه و پشیمانی از آن است. پیامبر اکرم(ص)
بهترین ازدواج‏ها آن است که آسان‏تر انجام گیرد. پیامبر اکرم(ص)
بهترین جهاد، جهاد با نفس است. پیامبر اکرم (ص)
بهترین ارثی که پدران برای فرزندان خود باقی می‏گذارند ادب و تربیت نیکوست، نه مال، به خاطر اینکه مال مصرف می‏شود و از بین می‏رود، ولی ادب و تربیت نیکو باقی می‏ماند. امام صادق(ع)

بهترین جدیت و کوشش آن است که همراه توفیق باشد. حضرت علی(ع)

بهترین اخلاق‏ها آن است که از ستیزه جویی و لجاجت دورتر باشد. حضرت علی(ع)

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

میدانیم روح از عالم خاک به مرگ جسم از آن خارج شده وبدنیای روح منتقل میشود نیروی شعور انسان با از هم پاشیدگی اعضا ء بدن و مغز از کار می افتد ولی در مقابل احساس انسان بی اندازه قوی میشود و روح رنج و ناراحتی را بیش از عالم جسمانی احساس می کند در هنگام مرگ چنانکه گفتیم عقل وادراک از کار می افتد شخص متوجه نیست که چه بر او می گذرد و از اینکه روح از بدنش جدا می شود بی اطلاع می باشد ء حالات روحی انسان در لحظات مرگ و پس از مرگ شباهت زیادی به خواب و رؤیا دارد زیرا در هنگام خواب هم قوای عاقله موقتا از فعالیت می افتد و آنچه را انسان در خواب می بیند حقیقت پنداشته و خیال می کند واقعیت دارد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ٢٩ خرداد ۱۳۸۸ | ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

عجب صبری خدا دارد!             

اگر من جای او بودم،

همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی،

بروی یکدگر،ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!          اگر من جای او بودم،

که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،

نخستین نعره مستانه را خاموش  آندم ، بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین،

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !          اگر من جای او بودم ،

نه طاعت می پذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بیداد گر ها تیز کرده،

پاره پاره در کف زاهد نمایان، سبحه صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،آواره و ، دیوانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد!           اگر من جای او بودم ،

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،

سرا پای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !            اگر من جای او بودم،

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که می دیدم عزیز نا بجایی ،ناز بر یک ناروا گر دیده ، خواری می فروشد

گردش این چرخ را وارونه ! بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !              اگر من جای او بودم ،

که می دیدم مشوش عارف و عامی ،زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم ،

همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد!

و گر نه من جای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،با جاهل و فرزانه می کردم.

                        عجب صبری خدا دارد!عجب صبری خدا دارد!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ٢٩ خرداد ۱۳۸۸ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

 

 

 

 

من از باران عاشق مینویسم

من از داغ شقایق مینویسم

نه از شبنم نه از باران نه از گل

من از داغ جدایی مینویسم

به امید جمعه ای که زیباترین جمعه هاست...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


تاريخ : ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

فرزندان حضرت آدم، با چه کسانی ازدواج کردند؟ سوال: هابیل با چه کسی ازدواج کرد؟ نسل انسان چگونه بعد از آنها گسترش یافت؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | ٥:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()


 

سوال:

چرا امام حسن عسکری (ع) همواره در بند و زندان بود؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()

 

فایده امام غایب چیست؟


 

 

سوال:

امامی که غایب است و مردم به آن دسترسی ندارد تا مشکلات خودشان را با او در میان بگذارند چگونه میتواند حجت خدا بر مردم باشد؟! فایده وجود چنین امامی در عصر غیبت چیست؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مذهبی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.