﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>بنام یگانه آفریدگار هستی</title>
    <description>با سلام به شما کاربر گرامی.</description>
    <link>http://shahs.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>صادق ماهیدشتیان</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sun, 22 Apr 2012 08:09:57 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>کانفیگ کردن مودم</title>
      <description>همیشه برای من سوال بوده که چرا مبلغ ۱۵ تا ۲۰ هزارتومان برای config کردن مودم از سوی شرکت های ارایه دهنده خدمات اینترنت پر سرعت دریافت می شود. حال که انجام این کار برای آن ها یک دقیقه هم طول نمی کشد و در مجمع شاید سه فاکتور مودم را هم تکمیل نکنند! به این دلیل تصمیمم بر آن شد که یک راهنما برای انجام تمامی این تنظیمات از پایه و حتا چگونگی اتصال مودم را برای شما بنویسم. با من همراه شوید تا ۲۰ هزارتومانی صرفه جویی کنید!

بهترین پیشنهاد من برای خرید مودم خرید یک مودم از شرکت LINKSYS هست که انصافا از تمامی رقبا یک سر و گردن بالاتر هست. پیشنهاد می کند به راهنمایی های شرکت ارایه دهنده خدمات اینترنت پرسرعت خود اصلا توجه نکنید که فقط فکر سود خودشان هستند و اصلا به فکر بهترین انتخاب و کم هزینه ترین انتخاب برای شما نیستند. مودم Linksys از شرکت Cisco با تمامی تجهیزات موجود در کشور که توسط این خدمات دهنده ها خریداری شده مطابقت دارد و هیچ مشکلی ندارد.


 

فکر می کنم برای خرید مودم باید کمی بلند پرواز باشید و تنها به نیاز های روزتان فکر نکنید پس به دنبال مودم دارای پخش کننده وایرلس باشید تا شاید در آینده که یک رایانه رومیزی، یک رایانه همراه، یک رایانه لوحی، یک تلفن هوشمند و یا حتی یک کنسول بازی خریداری کردید بتوانید از قابلیت شبکه و همچنین اینترنت در هر کدام از آن ها بدونه نیاز به سیم کشی بهره ببرید. بهترین پیشنهاد، خوش امکانات و خوش قیمت در این رده مودم Linksys WAG120N  می باشد که می توانید با خرید اینترنتی از این لینک یا این لینک یا از تمامی فروشگاه های لاوان سراسر کشور تهیه کنید (این تبلیغات تلوزیونی شد!). این روتر وایرلس از شبکه بی‌سیم با استاندارد نسبتا جدید ۸۰۲٫۱۱n پشتیبانی می‌کند. در ضمن می توانید به وسیله Lan چهار رایانه را به آن متصل کنید. انگار زیاد داریم به حاشیه می پردازیم بریم سر اصل مطلب.

از اونجایی شروع می کنیم که شما مودم رو خریداری کرده اید و به خانه آورده اید. راستی تا خونه نیومدید از همون فروشگاه یدونه اسپلیتر هم بخرید تا از ایجاد نویز تلفن خونه تون روی شبکه جلوگیری کنه. حتما باید به تعداد تلفن های متصل بخرید. یعنی اگه ۳ تا تلفن دارید سه عدد بخرید.



اگه به تصویر بالا خوب دقت کنید می بینید که splitter دارای سه قسمت هست که شما باید در قسمت Line سیمی که از پریز تلفن خارج می شه رو بهش وصل کنید. سیم تلفن خودتون رو به قسمت Phone وصل کنید و سیمی که به مودم ADSL شما می ره رو هم قسمت ADSL متصل کنید. خوب به همین سادگی این مرحله رو پشت سر گذاشتید.

خوب نوبت به اتصال مودم می رسه:

ابتدا خط تلفن رو به مودم متصل کنید



حال نوبت اتصال کابل لن به رایانه شماست.

مرحله بعدی اتصال کابل برق به مودم هست این کار رو انجام بدید



حالا آداپتور مودم را به پریز متصل کنید



خوب یک مرحله دیگه از کار را پشت سر گذاشتیم. حالا متصل بمانید تا اتصال مودم با رایانه شما کامل شود. هر گاه علامت شبکه گوشه میزکارتان در سمت راست ثابت شد مرورگر رایانه خود را باز کنید و این اعداد را در نوار آدرس وارد کنید:

۱۹۲.۱۶۸.۱.۱



از شما نام کاربری و کلمه عبور درخواست خواهد شد که به صورت پیشفرض برای تمامی مودم های جهان هستی:

Username: admin

Password: admin

می باشد. حال وارد جهان مودم خود شده اید. چند کار ساده بیشتر برای اتصال شما باقی نمانده. حتما نام کاربری و کلمه عبور خود را از سرویس دهنده خدمات اینترنت پر سرعت خود دریافت کرده اید. اگر این کار را انجام نداده اید همین حالا دست به تلفن شوید و این دو را از آن ها درخواست کنید.



حال به بخش Setup=&gt;Basic setup و Encapsulation را پید کرده و از منوی کرکره ای آن RFC2516 PPPoE را انتخاب کنید (گزینه ۱)

در قسمت Virtual Circuit به صورت پیش فرض برای VPI عدد صفر قرار گرفته است و برای VCI عدد ۳۵ که معمولا در اکثر اپراتور ها همین عدد هست. کار از محکم کاری عیب نمی کند از خدمات دهنده ی خود  VPI و VCI را هم بپرسید. (شکل ۲)

در قسمت آخر نام کاربری و کلمه عبور خود را به درستی وارد کنید و در انتها گذینه Save را بفشارید.

تمام شد حالا شما ۲۰ هزار تومان جلو افتادید و یادتان نرود نکات امنیتی هم باید رعایت شود وگرنه کسان دیگری نیز می توانند از اینترنت شما بهره ببرند.</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/777</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9314725/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9314725</guid>
      <pubDate>Sun, 22 Apr 2012 08:09:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ثواب سورهای قرآن....</title>
      <description>1. سوره حمد: شفاى همه امراض است مگر مرگ ؛ باید گفته شود، که خواندن با ایمان و عمل کردن با علم و یقین به قرآن ، این آثار را دارد.
2. سوره بقرة : هر کس سوره بقره را تلاوت کند، روز قیامت عمامه اى از نور بر سر او مى گذارند.
3. سوره مبارکه آل عمران : هر کس سوره آل عمران را بخواند، روز قیامت پوششى از نور او را زینت مى دهد.
4. سوره مبارکه نساء: هر کس سوره نساء را تلاوت کند، از عذاب قبر مصون و از آفات دنیا نیز در امان است ، تا به بهشت برسد.
5. سوره مبارکه مائده : هر کس روزهاى پنج شنبه سوره مائده را قرائت کند، ایمانش ، به ظلم آلوده نمى شود.
6. سوره مبارکه انعام : در این سوره (70) بار نام خدا برده شده و (70) هزار فرشته با آن به زمین آمدند؛ هر کس آن را بخواند، از خوف و ترس در امان است .
7. سوره مبارکه اعراف : هر کس سوره اعراف را مخصوصا روزهاى جمعه بخواند از خوف و ترس مصون است و روز قیامت بى حساب وارد بهشت مى شود.
8. سوره مبارکه توبه : هر کس سوره توبه را بخواند، پیغمبر صل الله علیه و آله شفیع او باشد و نفاق در او راه نیابد.
9. سوره مبارکه انفال : تلاوت سوره انفال در هر ماه ، انسان را از نفاق ، بیمه مى کند و از شیعیان راستین امیرالمؤ منین علیه السلام قرار مى دهد.
10. سوره مبارکه یونس: هر کس سوره یونس را بخواند، در صف جهال قرار نمى گیرد و روز قیامت هم از مقربین است .
11. سوره مبارکه هود: خواندن سوره هود، خوف و حزن را از دل مى زداید.
12. سوره مبارکه یوسف : هر کس هر روز و هر شب سوره یوسف را بخواند، روز قیامت ، با جمال یوسف محشور و از برگزیدگان بندگان محسوب مى گردد.
13. سوره مبارکه رعد: هر کس سوره رعد را قرائت کند، به ساعقه و سوختن مبتلا نمى گردد و روز قیامت ، بدون حساب وارد بهشت مى شود.
14. سوره مبارکه ابراهیم : هر کس سوره ابراهیم را در رکعت نماز جمعه بخواند، به فقر و جنون و بلوى مبتلا نمى شود.
15. سوره مبارکه حجر: هر کس سوره حجر را بخواند، حق تعالى به عدد مهاجر و انصار و استهزاکنندگان پیغمبر صل الله علیه و آله ، براى او ده حسنه بنویسد.
16. سوره مبارکه نحل : امام محمد باقر علیه السلام فرمود: هر کس سوره نحل را بخواند، از هفتاد بلا، مانند جنون و جذام مصون مى ماند و محل او بهشت است .
17. سوره مبارکه اسراء: هر کس این سوره را بخواند، در هر شب جمعه ، در اصحاب حضرت قائم خواهد بود و روز قیامت با شهداء محشور مى شود.
18. سوره مبارکه کهف : هر کس هر شب جمعه سوره کهف را تلاوت کند، در آخرت با شهداء محشور مى گردد.
19. سوره مبارکه مریم : هر کس سوره مریم را ادامه دهد، در مال و اولاد بى نیاز مى گردد و در آخرت هم ، ملک سلیمان به او عطا مى شود.
20. سوره مبارکه طه : هر کس سوره طه را قرائت کند، خداوند او را دوست دارد و او نیز خداوند را دوست دارد.
21. سوره مبارکه انبیاء: هر کس سوره انبیاء را بخواند، به شرط دوستى آنها (انبیاء) در بهشت با آنها محشور مى گردد.
22. سوره مبارکه حج : هر کس سوره حج را در سه روز متوالى بخواند، خداوند در آن سال ، او را به حج مى فرستد و اگر در راه بمیرد، به بهشت مى رود
23. سوره مبارکه مؤ منون : هر کس هر صبح جمعه سوره مؤ منون را بخواند، خداوند، عاقبت او را به خیر و سعادت مقرون مى کند و با پیغمبران محشور سازد.
24. سوره مبارکه نور: هر کس سوره نور را تلاوت کند، اموال ، فروج و زنان خود را در پناه خدا حفظ نموده ، از خاندان او هیچکس زنا نکند و شیعه آل محمد بمیرد. هفتاد هزار ملک نیز براى او استغفار کنند.
25. سوره مبارکه فرقان : هر کس قرائت این سوره را همیشه و هر روز ادامه دهد، خداوند او را عذاب نکند، تا او را در بهشت جا دهد.
26. سوره مبارکه شعراء: از امام صادق علیه السلام منقول است که هر کس ‍ این سوره را براى برآمدن حاجت بخواند، حاجتش برآورده گردد؛ به شرط اینکه تا چهل روز، هر روز یک بار بخواند و چنانچه یک روز قرائت نشود ختم را دوباره از سر بگیرد.
27. سوره مبارکه نمل : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى براى او ده حسنه نویسد و بى نیاز گردد. در قیامت نیز با انبیاء و شهداء محشور شود.
28. سوره مبارکه قصص : هر کس این سوره بخواند، حق تعالى به عدد کسانى که تصدیق موسى و تکذیب او را کرده ، ده حسنه براى او بنویسد.
29. سوره مبارکه عنکبوت : پاداش و ثواب قرائت این سوره ، بهشت برین است .
30. سوره مبارکه روم : امام صادق علیه السلام سوگند یاد فرمود که هر کس ‍ این سوره را در ماه رمضان بخواند، اهل بهشت است .
31. سوره مبارکه لقمان : هر کس این سوره را هر شب تلاوت کند، خداوند او را از شر شیطان حفظ مى کند.
32. سوره مبارکه سجده : قرائت سوره سجده ، سبب مى شود که روز قیامت نامه اعمال او را به دست راستش بدهند.
33. سوره مبارکه احزاب : هر کس سوره احزاب را بسیار بخواند، روز قیامت در جوار پیغمبر صل الله علیه و آله محشور مى گردد.
34. سوره مبارکه سباء: هر کس این سوره و سوره فاطر را هر شب بخواند، از مصائب مصون مى ماند و خیر دنیا و آخرت نصیب او مى گردد.
35. سوره مبارکه فاطر: هر کس این سوره و سوره سباء را هنگام شب بخواند، در آن شب ، در امان خداوند خواهد بود. اگر هنگام روز بخواند، در آن روز، مکروه و ناراحتى به او نمى رسد.
36. سوره مبارکه یس : هر کس سوره یس را تلاوت کند، مانند کسى است که 12 بار قرآن را خوانده باشد، همچنین خیر دنیا و آخرت نصیب او مى شود و از سکرات مرگ مصون مى ماند.
37. سوره مبارکه صافات : خواندن این سوره در روز جمعه ، بنابر آنچه از امام صادق علیه السلام نقل شده است ، موجب دفع انواع بلاها و مرض هاست .
38. سوره مبارکه ص : هر کس این سوره را در شب جمعه بخواند، خیر دنیا و آخرت به او عطا مى شود، آنچه که به کسى از مردم عطا نشده جز نبى مرسل یا ملک مقرب ، و خداوند او را داخل بهشت مى کند.
39. سوره مبارکه زمر: هر کس این سوره را بخواند، در دنیا و آخرت عزیز و شریف مى گردد و بدنش بر آتش حرام مى شود.
40. سوره مبارکه مؤمن : هر کس در هر شب سوره مؤ من را بخواند، گناهان او آمرزیده و خیر دنیا و آخرت نصیب او مى گردد.
41. سوره مبارکه فصلت : هر که این سوره را قرائت کند، در دنیا به سرورى ، عیش و عزت زندگى کرده و در آخرت به نورانیت محشور گردد.
42. سوره مبارکه شورى : هر کس این سوره را بخواند، روز قیامت صورتش ‍ مانند ماه شب چهارده مى درخشد.
43. سوره مبارکه زخرف : هر کس این سوره را بخواند، از گزندگان قبر تا وقتى که وارد قیامت شود، مصون است .
44. سوره مبارکه دخان : هر کس در نمازهاى واجب و مستحب خود، مخصوصا بیست و سوم ماه رمضان این سوره را بخواند، روز قیامت ، در سایه عرش خواهد بود.
45. سوره مبارکه جاثیه : هر کس این سوره را بخواند، آتش ، بدن او را فرا نمى گیرد و همواره با پیغمبر صل الله علیه و آله خواهد بود.
46. سوره مبارکه احقاف : هر کس شب و روز جمعه ، سوره احقاف را بخواند، در دنیا و قیامت ، در امان است .
47. سوره مبارکه محمد صل الله علیه و آله : هر کس سوره محمد صل الله علیه و آله را تلاوت کند، شک به دلش راه نمى یابد.
48. سوره مبارکه فتح : هر کس این سوره را بخواند، مال ، جان ، زن و فرزندش مصونیت از اتلاف ، پیدا خواهند کرد.
49. سوره مبارکه حجرات : هر کس سوره حجرات را قرائت کند، از زوار پیغمبر صل الله علیه و آله محسوب مى گردد.
50. سوره مبارکه ق : هر کس این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخواند، خداوند رزق او را وسعت مى دهد.
51. سوره مبارکه الذاریات : هر کس این سوره را شب یا روز بخواند، در دنیا رزقش وسیع و هنگام مردن ، قبرش نورانى مى گردد.
52. سوره مبارکه طور: هر کس سوره طور را بخواند، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عنایت فرماید.
53. سوره مبارکه نجم : هر کس این سوره را قرائت کند، میان مردم به محبوبیت زندگى کند.
54. سوره مبارکه قمر: هر کس این سوره را قرائت کند، روز قیامت سوار ناقه نور، وارد بهشت مى گردد.
55. سوره مبارکه الرحمن : هر کس این سوره را در هر جمعه و سوره واقعه را در هر شب بخواند، روز قیامت به صورت انسانى کامل و نورانى محشور مى گردد.
56. سوره مبارکه واقعه : هر کس این سوره را براى وسعت روزى خود بخواند، اثر عجیبى دارد. باید از شب شنبه شروع کرده تا شب جمعه ، سه بار و در شب جمعه هشت بار بخواند و تا مدت پنج هفته این کار را ادامه دهد.
57. سوره مبارکه حدید: هر کس این سوره را جهت برآمدن حاجت ، در شب جمعه ، هفت بار بدون فاصله و پشت سر هم بخواند، اثر عجیبى دارد.
58. سوره مبارکه مجادله : هر کس این سوره را تلاوت کند، در نامه عملش او را از حزب خدا ثبت کنند. کسى بر او فائق نشود و با او نتواند مجادله کند و در چشم مردم نیز معتبر و موقر باشد.
59. سوره مبارکه حشر: هر کس این سوره را بخواند، تا وقتى که از دنیا برود عرش ، کرسى ، آسمانها، زمین ، فرشتگان و حیوانات برى و بحرى و جوى بر او دعا کنند.
60. سوره مبارکه ممتحنه : هر کس سوره ممتحنه را در فرایض و نوافل بخواند، خداوند قلب او را به ایمان امتحان نموده نورانى مى فرماید و فقیر نمى گردد.
61. سوره مبارکه صف : هر کس این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، در صف فرشتگان قرار مى گیرد.
62. سوره مبارکه جمعه : هر کس این سوره را در شب جمعه و در نماز جمعه بخواند، خداوند او را به تعداد روزهاى سال ، ده حسنه به او عنایت مى فرماید و به بهشت مى فرستد.
63. سوره مبارکه منافقون : در مصباح است که قرائت کردن این سوره ، انسان را از شر شرک و نفاق حفظ مى نماید.
64. سوره مبارکه تغابن : هر کس این سوره را در نماز خود بخواند، در قیامت قرآن ، شفیع او مى شود.
65. سوره مبارکه طلاق : هر کس این سوره را در فریضه (نماز واجب ) بخواند، حق تعالى او را از ترس قیامت در پناه خود گیرد و از آتش دوزخ نگهدارد و در بهشتش داخل نماید.
66. سوره مبارکه تحریم : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى او را توبه نصوح کرامت فرماید. اگر در نمازهاى واجب خود بخواند، روز قیامت از حزن و اندوه مصون باشد.
67. سوره مبارکه ملک : هر کس این سوره را قرائت کند، مانند کسى است که شب قدر را احیاء داشته و از عذاب قبر نیز محفوظ است .
68. سوره مبارکه قلم : هر کس این سوره را در نمازهاى خود بخواند، خداوند او را از فقر و عذاب ایمن مى فرماید.
69. سوره مبارکه الحاقة : هر کس این سوره را در فرایض و نوافل بخواند، ایمان او کامل مى گردد، تا خدا را ملاقات کند.
70. سوره مبارکه معارج : هر کس سوره معارج را تلاوت کند، در قیامت از گناه او پرسش نمى شود و با پیغمبر صل الله علیه و آله به بهشت مى رود ان شاء اللّه .
71. سوره مبارکه نوح : هر کس این سوره را با ایمان به خدا بخواند، خداوند او را با ابرار محشور فرماید.
72. سوره مبارکه جن : هر کس سوره جن را بخواند، خداوند او را از شر جن و سحر و کید آنها مصون دارد و با پیغمبر صل الله علیه و آله محشور مى فرماید.
73. سوره مبارکه مزمل : هر کس این سوره را در نماز عشاء تلاوت کند، خداوند او را سعادت دنیا و آخرت عنایت کند.
74. سوره مبارکه مدثر: هر کس سوره مدثر را بخواند، در دنیا شقى نگردد و خداوند او را با پیغمبر صل الله علیه و آله محشور فرماید.
75. سوره مبارکه قیامة : هر کس این سوره را قرائت کند، از صراط و میزان ، با موفقیت بگذرد و در قبر نیز بهترین صورت پیدا کند.
76. سوره مبارکه دهر: هر کس این سوره را هر صبح پنج شنبه بخواند، خداوند او را حورالعین بهشت عنایت مى کند.
77. سوره مبارکه مرسلات : هر کس سوره مرسلات را با معرفت بخواند، میان او و پیغمبر صل الله علیه و آله خدا، معارفه رخ دهد.
78. سوره مبارکه نباء: هر کس این سوره را قرائت کند، خداوند او را از شراب بهشتى سیراب گرداند و هر کس یک سال ، هر روز، این سوره را بخواند؛ به مکه مشرف مى گردد.
79. سوره مبارکه نازعات : هر کس این سوره را بخواند، جوان و شاداب از دنیا مى گذرد، جوان مبعوث مى گردد و جوان به بهشت مى رود.
80. سوره مبارکه عبس : هر کس این سوره را تلاوت کند، روز قیامت ، شاد و خندان باشد و زیر سایه عرش خدا قرار گیرد.
81. سوره مبارکه تکویر: هر کس این سوره را تلاوت کند، حق تعالى او را از رسوایى قیامت ، در پناه خود گیرد.
82. سوره مبارکه انفطار: کسى که این سوره و سوره انشقاق را بخواند، خداوند عز و جل ، او را از حاجتى محجوب نمى فرماید و مانعى او را از خداوند عظم الشاءنه منع نمى نماید.
83. سوره مبارکه مطففین : هر کس این سوره را در نماز فریضه خود بخواند، از آتش دوزخ ایمن گشته آتش او را نبیند، او آتش را نبیند، بر پل جهنم نگذرد و روز قیامت او را حسابرسى نکنند.
84. سوره مبارکه انشقاق : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى او را در پناه خود گیرد و نامه او را به دست راستش داده و از اصحاب یمین باشد.
85. سوره مبارکه بروج : هر کس این سوره را در نمازهاى واجب تلاوت کند، با پیغمبران محشور مى گردد.
86. سوره مبارکه طارق : هر کس این سوره را در فرایض خود بخواند، در بهشت ، در صف اصحاب پیغمبران باشد.
87. سوره مبارکه اعلى : هر کس سوره اعلى را تلاوت کند، به تعداد هر حرفى که بر ابراهیم و موسى و محمد صل الله علیه و آله نازل شده است ، خداوند به او اجر دهد.
88. سوره مبارکه غاشیه : هر کس این سوره را در نماز واجب و مستحب خود بخواند، به رحمت دنیا و آخرت پوشیده گردد.
89. سوره مبارکه فجر: هر کس این سوره را در نمازهاى فجر بخواند، چون متعلق به حضرت سیدالشهداء علیه السلام مى باشد، در قیامت با آن حضرت علیه السلام محشور گردد.
90. سوره مبارکه بلد: هر کس این سوره را در نمازها بخواند، در دنیا، در زمره صالحین و در آخرت با شهداء و نبیین محشور گردد.
91. سوره مبارکه الشمس : هر کس این سوره را تلاوت کند، گویا بر آنچه خورشید تابیده تصدیق کرده و بهشت جاى او باشد.
92. سوره مبارکه اللیل : هر کس این سوره را تا چهل شب ، هر شب ، چهل مرتبه بخواند، و وقتى به آیه و ما لاءحد عنده من نعمة تجزى رسید، سه بار تکرار کند و جهت برآمدن حاجت و وسعت روزى اثر عجیب دارد، به گونه اى که عقل حیران بماند.
93. سوره مبارکه الضحى : هر کس این سوره را بخواند، حق تعالى او را از جمله کسانى گرداند که به سعادت شفاعت پیغمبر صل الله علیه و آله رسیده به آن خشنود گشته به بهشت درآید و به شمار هر یتیمى و هر سائلى او را ده حسنه باشد.
94. سوره مبارکه انشراح : ابى بن کعب از رسول خدا صل الله علیه و آله روایت کرده است که هر کس آن را بخواند، چون مزد کسى باشد که مرا ملاقات کرده ، مرا از غم شاد کرده و شفاعت او بر من است .
95. سوره مبارکه تین : هر کس این سوره را به شرط ایمان در نمازها بخواند، خداوند از او راضى شود و او را به بهشت مى برد.
96. سوره مبارکه علق : هر کس این سوره را تا موقعى که از دنیا برود، قرائت کند، شهید از دنیا رفته و در صف مجاهدین فى سبیل اللّه محسوب مى گردد.
97. سوره مبارکه قدر: هر کس این سوره را بلند بخواند، از مجاهدین است و هر کس ده بار تلاوت کند، خداوند هزار گناه او را مى آمرزد.
98. سوره مبارکه البینه : هر کس این سوره را بخواند، از شرک ، برى است و در دین محمد صل الله علیه و آله محشور مى گردد.
99. سوره مبارکه زلزله : هر کس سوره زلزله را تلاوت کند، به زلزله دنیا و آخرت گرفتار نمى شود.
100. سوره مبارکه عادیات : هر کس این سوره را قرائت کند، ثواب همه کسانى را دارد که در مزدلفه براى حج جمع شده اند و با امیرالمؤ منین محشور گردد.
101. سوره مبارکه قارعه : هر کس این سوره را بخواند، از عذاب و فتنه دجال و جهنم ایمن مى گردد.
102. سوره مبارکه تکاثر: هر کس این سوره را در نماز واجب قرائت کند، ثواب صد شهید دارد و در نماز مستحب ، ثواب پنجاه شهید دارد.
103. سوره مبارکه عصر: هر کس این سوره را در نوافل بخواند، روز قیامت ، خندان محشور گردد، تا وارد بهشت شود.
104. سوره مبارکه همزه : هر کس این سوره را در نمازها بخواند، خداوند او را از فقر دور و رزق او را وسیع گرداند.
105. سوره مبارکه فیل : هر کس این سوره را تلاوت کند، روز قیامت ، همه موجودات شهادت دهند که او صالح است .
106. سوره مبارکه قریش : هر کس این سوره را قرائت کند، خداوند روز قیامت ، او را سواره و نورانى وارد محشر کند.
107. سوره مبارکه ماعون : هر کس این سوره را چهل و یک بار بخواند، فقر از خانه او برود، فرزندان او محتاج نشوند و خواننده آن در حفظ حمایت خدا تا روز دیگر باشد.
108. سوره مبارکه کوثر: جهت حصول توانگرى و بى نیازى از خلق ، روز چهارشنبه دو رکعت نماز حاجت خوانده پس از سلام ، چهل بار سوره کوثر بخواند. در حدیثى آمده است که هر کس این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خودش بخواند، خداوند در روز قیامت از آب کوثر به او مى دهد تا بیاشامد.
109. سوره مبارکه کافرون : هر کس این سوره را در نمازها بخواند، مانند کسى است که ربع قرآن را خوانده باشد و خداوند گناهان او و والدین او را بیامرزد.
110. سوره مبارکه نصر: هر کس این سوره را در نمازها قرائت کند، خداوند او را در همه جا یارى فرماید.
111. سوره مبارکه تبت : هر کس این سوره را بخواند، ثواب ایمان به کتب آسمانى و پیغمبران را دارد.
112. سوره مبارکه توحید: هر کس این سوره را در نمازها بخواند، مانند آن است که ثلث قرآن را خوانده باشد و به تعداد مؤ منین ثواب دارد و خدا جمیع خیر دنیا و آخرت را به او عنایت فرماید.
113. سوره مبارکه فلق : هر کس این سوره و سوره ناس را بخواند، خداوند به او بشارت بهشت عنایت کند و از بلیات دنیا و آخرت مصون بماند. در حدیثى آمده است که هر کس سوره فلق و ناس را بخواند، گویا تمام کتاب هایى را که خداوند آنها را بر انبیاء نازل کرده خوانده است .
114. سوره مبارکه ناس : هر کس این سوره را جهت مال دنیا، هلاکت دشمن و دفع بلیات دنیا بخواند، به مراد رسد.</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/776</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9305729/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9305729</guid>
      <pubDate>Fri, 20 Apr 2012 14:10:54 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>انواع دست دادن....!؟</title>
      <description>حتماً از تاثیر اولین برخورد در طرف مقابل آگاه هستید. فکر می کنید اولین چیزی که به طرف مقابلتان نشان می دهد کـه چـه نـوع آدمـی هسـتـیـد چیـسـت؟ بــله، نـحوه دست دادنتان...


سـعی کنـیـد هـمیـشه سـفـت و مـحکم دست بدهید، این باعث می شـود کـه در اولین برخورد تاثیر خوبی بگذارید. بعد از بـررسـی و دقــت زیاد روی این موضوع، دست دادن را به پنج گروه تقسیم بندی کرده ام که هر کدام نشان دهنده نوعی شخصیت است.


دست دادن با دست های خیس مسلماً دست دادن های زننده و تنفر آور انواع بسیاری دارد، اما دست دادن با دستهای خیس بدترین آنهاست. حتماً توجه داشته باشید که قبل از دست دادن با کسی دست های خود را کاملاً خشک کرده و آنها را از عرق پاک کنید.


در اینجا به دو نکته برای چگونگی خشک نگاه داشتن دست هایتان اشاره می کنیم:


1- قبل از رفتن سر قرارهای مهم یا مصاحبه های کاری دست هایتان را خوب شسته و بعد خشک کنید. دقت کنید که تا موقع دست دادن با فرد مزبور از بستن دست هایتان جلوگیری کنید. چون باعث گرم شدن دست ها و نتیجتاً عرق کردن آنها می شود.

2- دستان خود را قبل از دست دادن خشک کنید. همیشه دستمالی برای این کار با خود همراه داشته باشید.


دست دادن شل و ول
دست دادن شل و ول نشان دهنده ی ضعف، نداشتن اعتماد به نفس، نداشتن علاقه و ثبات است. مسلماً این خصوصیات متضاد قدرت و استحکام است که ویژگی افراد محترم و موفق است. توصیه می کنم اگر حالت دست دادنتان شل و ضعیف است، هنگام دست دادن کمی نیرو صرف کنید. مطمئناً دست دادن سفت و محکم تاثیر بسیار بهتری در مخاطب می گذارد.


دست دادن نوک انگشتی
مطمئنم قبلاً برایتان اتفاق افتاده است. یک نفر هنگام دست دادن نوک چهار انگشتتان را می گیرد و نمی گذارد که دستتان کاملاً در دستش قفل شود و بعد دستتان را به سختی می فشارد. باید سعی کنید تا می توانید از چنین دست دادنی خودداری کنید. البته ممکن است گاهاً به طور تصادفی یا وقتی عجله دارید برایتان پیش آید. اما به شما توصیه می کنم در این مواقع از فرد مخاطب عذرخواهی کرده و دوباره با او دست بدهید. ممکن است کار خوبی نباشد اما در ذهن فرد مقابل می ماند که چقدر برایش احترام قائل بوده اید.


دست دادن خیلی محکم
قدیمی ها معمولاً اینطور دست می دادند. احتمالاً تا به حال با چنین موردی برخورد کرده اید. فردی احساس می کند قوی ترین مرد جمع است و هنگام دست دادن دستتان را مثل لیمو می چلاند. درست است که من از دست دادن محکم خوشم می آید اما این استحکام نباید موجب ناراحتی طرف مقابل شود.


دست دادن دوستانه و خودمانی
مردم باید عادت کنند دست دادن های عجیب و غریبشان را کنار بگذارند. نیازی به شعبده بازی نیست: یک دست دادن ساده، محکم و دوستانه کافی است.


درست است که دست دادن مسئله ای پیش پا افتاده است اما می تواند عامل مهمی در مصاحبه ها و جلسه های اجتماعی شود. سعی کنید که خیلی راحت اما محکم با فرد مقابل دست داده و در چشمانش نگاه کنید تا بهترین تاثیر را در برخورد اول روی فرد مقابل بگذارید.</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/775</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9305513/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9305513</guid>
      <pubDate>Fri, 20 Apr 2012 13:35:41 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چرا آبادانیها به لاف زدن معروفند...!!؟؟؟؟</title>
      <description>دلایلی که آبادانی ها رو لاف زن می دونن اینه که، آبادان یک سری امکانات داشت که مردمش وقتی برای مردم شهرهای دیگر ایران تعریف می کردند، آنها باور نمی کرده و فکر می کردند که آبادانی ها دروغ می گویند.
امکاناتی مثل:
۱- اولین تراموا در ایران.
۲- اولین خطوط اتوبوس رانی درون شهری در کشور.
۳- اولین ایستگاه رادیو در ایران.
۴- اولین ایستگاه تلویزیون در کشور.
۵- اولین شبکه فاضلاب در ایران.
۶- اولین پیتزا فروشی در خاورمیانه (پیتزا مونتکارلو ایتالیایی)
۷- اولین تیم رسمی فوتبال در کشور.
۸- اولین فرودگاه بین المللی در ایران.
۹- اولین باشگاه اسب سواری در کشور.
۱۰- اولین باشگاه بیلیارد در ایران.
۱۱- اولین باشگاه بولینگ در کشور.
۱۲- اولین شورای شهر در ایران.
۱۳- اولین اداره راهنمایی و رانندگی در کشور.
۱۴- اولین سینمای روباز در ایران و...</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/774</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9305404/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9305404</guid>
      <pubDate>Fri, 20 Apr 2012 13:15:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تست هوش شدیداً جالب....!!؟</title>
      <description>لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:

۲+۲

۴+۴

۸+۸

۱۶+۱۶

حال خیلی سریع عددی بین ۱۲ تا ۵ انتخاب کنید.
.
.
.
.
.
.
.

انتخاب کردید؟ حالا به پایین صفحه مراجعه کنید.

...

...

...

...

...

...

...

...

عدد انتخابی شما هفت بود؟ 

این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا، پروفسور “مک کین” انجام شده.

در این آزمایش با طرح ۴ سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین ۱۲ تا ۵ ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی ۱۷ ولی ۱۷ بین دو عدد ۱۲ تا ۵ نیست. ذهن اتوماتیک به عدد ۷ می رسد که از ۵ هم بزرگتر است.

این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آن چیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما می رسد ایجاد کرده است.

طبق نتیجه تحقیقات، مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/773</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9305381/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9305381</guid>
      <pubDate>Fri, 20 Apr 2012 13:03:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یادی از هنرمند مرحومه پوپک گلدره....!!؟</title>
      <description>چه زود گذشت شش سال 
امروز سال روز فوت پوپک گلدره است 
برای شادی روحش فاتحه میفرستیم
هنرمندی که فرصت کمی داشت اما خوب خودشو نشوه داد

روحش شاد........</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/772</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9277225/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9277225</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Apr 2012 13:39:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اطلاعات کارت های  بانکی خود را تغیر دهید...</title>
      <description>‫وبلاگی که اطلاعات ۳ میلیون کارت شتاب را افشا کرد 
‬http://ircard.blogspot.fr/


‫شرکت فن آوران انیاک و خطری که برای حسابهای بانکی ایجاد کرده است‬
ircard.blogspot.com
‫اطلاعات سه میلیون کارت بانکی در این وبلاگ پخش میشود . تنها چاره اطلاع رسانی به مردم و دارندگان کارتهاست. کدام مدیران انفورماتیک بانکها با دریافت رشوه چشم بر کجرویها بستند؟ مدیریت ناشایست شرکت انیاک توسط دو برادر مالک آن آقایان ناصر حجازیان ( مدیر عامل ) و نادر حجازیان ( مدیر بازرگانی ) چنان غرق در ت...‬</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/771</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9276226/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9276226</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Apr 2012 10:32:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زندگی نامه امام علی النقی</title>
      <description>حضرت‌ امام‌ على‌ النقى‌ الهادى‌ (ع‌)تولد امام‌ دهم‌ شیعیان‌ حضرت‌ امام‌ على‌ النقى‌ (ع‌) را نیمه‌ ذیحجه‌ سال‌ 212هجرى‌ قمرى‌ نوشته‌اند . پدر آن‌ حضرت‌ ، امام‌ محمد تقى‌ جوادالائمه‌ (ع‌) و مادرش‌ 
سمانه‌ از زنان‌ درست‌ کردار پاکدامنى‌ بود که‌ دست‌ قدرت‌ الهى‌ او را براى‌ تربیت‌ مقام‌ ولایت‌ و امامت‌ مأمور کرده‌ بود ، و چه‌ نیکو وظ‌یفه‌ مادرى‌ را به‌ انجام‌ رسانید و بدین‌ مأموریت‌ خدایى‌ قیام‌ کرد . نام‌ آن‌ حضرت‌ - على‌ - کنیه‌ آن‌ امام‌ همام‌ " ابوالحسن‌ " و لقبهاى‌ مشهور آن‌ حضرت‌ " هادى‌ " و " نقى‌ " بود . حضرت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) پس‌ از پدر بزرگوارش‌ در سن‌ 8 سالگى‌ به‌ مقام‌ امامت‌ رسید و 
دوران‌ امامتش‌ 33 سال‌ بود . در این‌ مدت‌ حضرت‌ على‌ النقى‌ (ع‌) براى‌ نشر احکام‌ اسلام‌ و آموزش‌ و پرورش‌ و شناساندن‌ مکتب‌ و مذهب‌ جعفرى‌ و تربیت‌ شاگردان‌ و اصحاب‌ گرانقدر گامهاى‌ بلند برداشت‌ . 
نه‌ تنها تعلیم‌ و تعلم‌ و نگاهبانى‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ را امام‌ دهم‌ (ع‌) در مدینه‌ عهده‌دار بود ، و لحظه‌اى‌ از آگاهانیدن‌ مردم‌ و آشنا کردن‌ آنها به‌ حقایق‌ مذهبى‌ نمى‌آسود ، بلکه‌ در امر به‌ معروف‌ و نهى‌ از منکر و مبارزه‌ پنهان‌ و آشکار با خلیفه‌ ستمگر وقت‌ - یعنى‌ متوکل‌ عباسى‌ - آنى‌ آسایش‌ نداشت‌ . به‌ همین‌ جهت‌ بود که‌ عبدالله‌ بن‌ عمر والى‌ مدینه‌ بنا بر دشمنى‌ دیرینه‌ و بدخواهى‌ درونى‌ ، به‌ متوکل‌ 
خلیفه‌ زمان‌ خود نامه‌اى‌ خصومت‌آمیز نوشت‌ ، و به‌ آن‌ امام‌ بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهاى‌ ناروا داد و آن‌ حضرت‌ را مرکز فتنه‌انگیزى‌ و حتى‌ ستمکارى‌ وانمود کرد و در حقیقت‌ آنچه‌ در شأن‌ خودش‌ و خلیفه‌ زمانش‌ بود به‌ آن‌ امام‌ معصوم‌ (ع‌) منسوب‌ نمود ، و این‌ همه‌ به‌ جهت‌ آن‌ بود که‌ جاذبه‌ امامت‌ و ولایت‌ و علم‌ و فضیلتش‌ مردم‌ را از اطراف‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ مدینه‌ مى‌کشانید و این‌ کوته‌ نظران‌ دون‌ همت‌ که‌ طالب‌ ریاست‌ ظ‌اهرى‌ و حکومت‌ مادى‌ دنیاى‌ فریبنده‌ بودند ، نمى‌توانستند فروغ‌ معنویت‌ امام‌ را ببینند . و نیز " مورخان‌ و محدثان‌ نوشته‌اند که‌ امام‌ جماعت‌ حرمین‌ ( = مکه‌ و مدینه‌ ) از سوى‌ دستگاه‌ خلافت‌ ، به‌ متوکل‌ عباسى‌ نوشت‌ : اگر تو را به‌ مکه‌ و مدینه‌ حاجتى‌ است‌ ، على‌ بن‌ محمد ( هادى‌ ) را از این‌ دیار بیرون‌ بر ، که‌ بیشتر این‌ ناحیه‌ را مظ‌یع‌ و منقاد خود گردانیده‌ است‌ " . 
این‌ نامه‌ و نامه‌ حاکم‌ مدینه‌ نشان‌ دهنده‌ نفوذ معنوى‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) در سنگر مبارزه‌ علیه‌ دستگاه‌ جبار عباسى‌ است‌ . از زمان‌ حضرت‌ امام‌ محمد باقر (ع‌) و امام‌ جعفر صادق‌ (ع‌) و حوزه‌ چهار 
هزار نفرى‌ آن‌ دوران‌ پربار ، شاگردانى‌ در قلمرو اسلامى‌ تربیت‌ شدند که‌ هر یک‌ مشعلدار فقه‌ جعفرى‌ و دانشهاى‌ زمان‌ بودند ، و بدین‌ سان‌ پایه‌هاى‌ دانشگاه‌ جعفرى‌ و موضع‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ ، نسل‌ به‌ نسل‌ نگهبانى‌ شد و امامان‌ شیعه‌ ، از دوره‌ حضرت‌ رضا (ع‌) به‌ بعد ، از جهت‌ نشر معارف‌ جعفرى‌ آسوده‌ خاطر بودند ، و اگر این‌ فرصت‌ مغتنم‌ در زمان‌ امام‌ جعفر صادق‌ (ع‌) پیش‌ نیامده‌ بود ، معلوم‌ نبود سرنوشت‌ این‌ معارف‌ مذهبى‌ به‌ کجا مى‌رسید ؟ به‌ خصوص‌ که‌ از دوره‌ زندانى‌ شدن‌ حضرت‌ موسى‌ بن‌ جعفر (ع‌) به‌ بعد دیگر چنین‌ فرصتهاى‌ وسیعى‌ براى‌ تعلیم‌ و نشر براى‌ امامان‌ 
بزرگوار ما - که‌ در برابر دستگاه‌ عباسى‌ دچار محدودیت‌ بودند و تحت‌ نظر حاکمان‌ ستمکار - چنان‌ که‌ باید و شاید پیش‌ نیامد . 
با این‌ همه‌ ، دوستداران‌ این‌ مکتب‌ و یاوران‌ و هواخواهان‌ ائمه‌ طاهرین‌ - در این‌ سالها به‌ هر وسیله‌ ممکن‌ ، براى‌ رفع‌ اشکالات‌ و حل‌ مسائل‌ دینى‌ خود ، و گرفتن‌ دستور عمل‌ و اقدام‌ - براى‌ فشرده‌تر کردن‌ صف‌ مبارزه‌ و پیشرفت‌ مقصود و در هم‌ شکستن‌ قدرت‌ ظ‌اهرى‌ خلافت‌ به‌ حضور امامان‌ والاقدر مى‌رسیدند و از سرچشمه‌ دانش‌ و بینش‌ آنها ، بهره‌مند مى‌شدند و این‌ دستگاه‌ ستمگر حاکم‌ و کارگزارانش‌ بودند 
که‌ از موضع‌ فرهنگى‌ و انقلابى‌ امام‌ پیوسته‌ هراس‌ داشتند و نامه‌ حاکم‌ مدینه‌ و مانند آن‌ ، نشان‌ دهنده‌ این‌ هراس‌ همیشگى‌ آنها بود . دستگاه‌ حاکم‌ ، کم‌کم‌ متوجه‌ شده‌ بود که‌ حرمین‌ ( مکه‌ و مدینه‌ ) ممکن‌ است‌ به‌ فرمانبرى‌ از امام‌ (ع‌) درآیند و سر از اطاعت‌ خلیفه‌ وقت‌ درآورند . بدین‌ جهت‌ پیک‌ در پیک‌ و نامه‌ در پى‌ نامه‌ نوشتند ، تا متوکل‌ عباسى‌ دستور داد امام‌ هادى‌ (ع‌) را از مدینه‌ به‌ سامرا 
- که‌ مرکز حکومت‌ وقت‌ بود - انتقال‌ دهند . متوکل‌ امر کرد حاجب‌ مخصوص‌ وى‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) را در نزد خود زندانى‌ کند و سپس‌ آن‌ حضرت‌ را در محله‌ عسکر سالها نگاه‌ دارد تا همواره‌ زندگى‌ امام‌ ، تحت‌ نظر دستگاه‌ خلافت‌ باشد . 
برخى‌ از بزرگان‌ مدت‌ این‌ زندانى‌ و تحت‌ نظر بودن‌ را - بیست‌ سال‌ - نوشته‌اند . پس‌ از آنکه‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) به‌ امر متوکل‌ و به‌ همراه‌ یحیى‌ بن‌ هرثمه‌ که‌ مأمور بردن‌ حضرت‌ از مدینه‌ بود ، به‌ سامرا وارد شد ، والى‌ بغداد اسحاق‌ بن‌ ابراهیم‌ طاهرى‌ از آمدن‌ امام‌ (ع‌) به‌ بغداد با خبر شد ، و به‌ یحیى‌ بن‌ هرثمه‌ گفت‌ : اى‌ مرد ، این‌ امام‌ هادى‌ فرزند پیغمبر خدا (ص‌) مى‌باشد و مى‌دانى‌ متوکل‌ نسبت‌ به‌ او توجهى‌ ندارد اگر او را کشت‌ ، پیغمبر (ص‌) در روز قیامت‌ از تو بازخواست‌ مى‌کند . یحیى‌ گفت‌ : به‌ خدا سوگند متوکل‌ نظر بدى‌ نسبت‌ به‌ او ندارد . نیز در سامرا ، متوکل‌ کارگزارى‌ ترک‌ داشت‌ به‌ نام‌ وصیف‌ ترکى‌ . او نیز به‌ یحیى‌ سفارش‌ کرد در حق‌ امام‌ مدارا و مرحمت‌ کند . همین‌ وصیف‌ خبر ورود حضرت‌ هادى‌ را به‌ متوکل‌ داد . از شنیدن‌ ورود امام‌ (ع‌) متوکل‌ به‌ خود لرزید و هراسى‌ 
ناشناخته‌ بر دلش‌ چنگ‌ زد . از این‌ مطالب‌ که‌ از قول‌ یحیى‌ بن‌ هرثمه‌ مأمور جلب‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ درجه‌ عظمت‌ و نفوذ معنوى‌ امام‌ در متوکل‌ و مردان‌ دربارى‌ به‌ خوبى‌ آشکار مى‌گردد ، و نیز این‌ مطالب‌ دلیل‌ است‌ بر هراسى‌ که‌ دستگاه‌ ستمگر بغداد و سامرا از موقعیت‌ امام‌ و موضع‌ خاص‌ او در بین‌ هواخواهان‌ و شیعیان‌ آن‌ حضرت‌ داشته‌ است‌ . بارى‌ ، پس‌ از ورود به‌ خانه‌اى‌ که‌ قبلا در نظر گرفته‌ شده‌ بود ، متوکل‌ از یحیى‌ پرسید : على‌ بن‌ محمد چگونه‌ در مدینه‌ مى‌زیست‌ ؟ یحیى‌ گفت‌ : جز حسن‌ سیرت‌ و سلامت‌ نفس‌ و طریقه‌ ورع‌ و پرهیزگارى‌ و بى‌اعتنایى‌ به‌ دنیا و 
مراقبت‌ بر مسجد و نماز و روزه‌ از او چیزى‌ ندیدم‌ ، و چون‌ خانه‌اش‌ را - چنانکه‌ دستور داده‌ بودى‌ - بازرسى‌ کردم‌ ، جز قرآن‌ مجید و کتابهاى‌ علمى‌ چیزى‌ نیافتم‌ . 
متوکل‌ از شنیدن‌ این‌ خبر خوشحال‌ شد ، و احساس‌ آرامش‌ کرد . 
با آنکه‌ متوکل‌ از دشمنان‌ سرسخت‌ آل‌ على‌ (ع‌) بود و بنا به‌ دستور او بر قبر منور حضرت‌ سیدالشهداء (ع‌) آب‌ بستند و زیارت‌ کنندگان‌ آن‌ مرقد مطهر را از زیارت‌ مانع‌ شدند ، و دشمنى‌ یزید و یزیدیان‌ را نسبت‌ به‌ خاندان‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) تازه‌ گردانیدند ، با این‌ همه‌ در برابر شکوه‌ و هیبت‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) همیشه‌ بیمناک‌ و خاشع‌ بود . 
مورخان‌ نوشته‌اند : مادر متوکل‌ نسبت‌ به‌ مقام‌ امام‌ على‌ النقى‌ (ع‌) اعتقادى‌ به‌ سزا داشت‌ . روزى‌ متوکل‌ مریض‌ شد و جراحتى‌ پیدا کرد که‌ اطباء از علاجش‌ درماندند . مادر متوکل‌ نذر کرد اگر خلیفه‌ شفا یابد مال‌ فراوانى‌ خدمت‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) هدیه‌ فرستد . در این‌ میان‌ به‌ فتح‌ بن‌ خاقان‌ که‌ از نزدیکان‌ متوکل‌ بود گفت‌ : یک‌ نفر را بفرست‌ که‌ از على‌ بن‌ محمد درمان‌ بخواهد شاید بهبودى‌ یابد . 
وى‌ کسى‌ را خدمت‌ آن‌ حضرت‌ فرستاد امام‌ هادى‌ فرمود : فلان‌ دارو را بر جراحت‌ او بگذارید به‌ اذن‌ خدا بهبودى‌ حاصل‌ مى‌شود . چنین‌ کردند ، آن‌ جراحت‌ بهبودى‌ یافت‌ . 
مادر متوکل‌ هزار دینار در یک‌ کیسه‌ چرمى‌ سر به‌ مهر خدمت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) فرستاد . اتفاقا چند روزى‌ از این‌ ماجرا نگذشته‌ بود که‌ یکى‌ از بدخواهان‌ به‌متوکل‌ خبر داد دینار فراوانى‌ در منزل‌ على‌ بن‌ محمد النقى‌ دیده‌ شده‌ است‌ . متوکل‌ سعید حاجب‌ را به‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ فرستاد . آن‌ مرد از بالاى‌ بام‌ با نردبان‌ به‌ خانه‌ امام‌ رفت‌ . وقتى‌ امام‌ متوجه‌ شد ، فرمود همان‌ جا باش‌ چراغ‌ بیاورند تا 
آسیبى‌ به‌ تو نرسد . چراغى‌ افروختند . آن‌ مرد گوید : دیدم‌ حضرت‌ هادى‌ به‌ نماز شب‌ مشغول‌ است‌ و بر روى‌ سجاده‌ نشسته‌ . امام‌ فرمود : خانه‌ در اختیار توست‌ . 
آن‌ مرد خانه‌ را تفتیش‌ کرد . چیزى‌ جز آن‌ کیسه‌اى‌ که‌ مادر متوکل‌ به‌ خانه‌ امام‌ فرستاده‌ بود و کیسه‌ دیگرى‌ سر به‌ مهر در خانه‌ وى‌ نیافت‌ ، که‌ مهر مادر خلیفه‌ بر آن‌ بود . امام‌ فرمود : زیر حصیر شمشیرى‌ است‌ آن‌ را با این‌ دو کیسه‌ بردار و به‌ نزد متوکل‌ بر . این‌ کار ، متوکل‌ و بدخواهان‌ را سخت‌ شرمنده‌ کرد . 
امام‌ که‌ به‌ دنیا و مال‌ دنیا اعتنایى‌ نداشت‌ پیوسته‌ با لباس‌ پشمینه‌ و کلاه‌ پشمى‌ روى‌ حصیرى‌ که‌ زیر آن‌ شن‌ بود مانند جد بزرگوارش‌ على‌ (ع‌) زندگى‌ مى‌کرد و آنچه‌ داشت‌ در راه‌ خدا انفاق‌ مى‌فرمود . 
با این‌ همه‌ ، متوکل‌ همیشه‌ از اینکه‌ مبادا حضرت‌ هادى‌ (ع‌) بر وى‌ خروج‌ کند 
و خلافت‌ و ریاست‌ ظ‌اهرى‌ بر وى‌ به‌ سر آید بیمناک‌ بود . بدخواهان‌ و سخن‌ چینان‌ نیز در این‌ امر نقشى‌ داشتند . روزى‌ به‌ متوکل‌ خبر دادند که‌ : " حضرت‌ على‌ بن‌ محمد در خانه‌ خود اسلحه‌ و اموال‌ بسیار جمع‌ کرده‌ و کاغذهاى‌ زیاد است‌ که‌ شیعیان‌ او ، از اهل‌ قم‌ ، براى‌ او فرستاده‌اند " . 
متوکل‌ از این‌ خبر وحشت‌ کرد و به‌ سعید حاجب‌ که‌ از نزدیکان‌ او بود دستور داد تا بى‌خبر وارد خانه‌ امام‌ شود و به‌ تفتیش‌ بپردازد . این‌ قبیل‌ مراقبتها پیوسته‌ - در مدت‌ 20 سال‌ که‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) در سامره‌ بودند - وجود داشت‌ . 
و نیز نوشته‌اند : " متوکل‌ عباسى‌ سپاه‌ خود را که‌ نود هزار تن‌ بودند از اتراک‌ و در سامرا اقامت‌ داشتند امر کرد که‌ هر کدام‌ توبره‌ اسب‌ خود را از گل‌ سرخ‌ پر کنند ، و در میان‌ بیابان‌ وسیعى‌ ، در موضعى‌ روى‌ هم‌ بریزند . ایشان‌ چنین‌ کردند . و آن‌ همه‌ به‌ منزله‌ کوهى‌ بزرگ‌ شد . اسم‌ آن‌ را تل‌ " مخالى‌ " نهادند 
آنگاه‌ خلیفه‌ بر آن‌ تل‌ بالا رفت‌ و حضرت‌ امام‌ على‌ النقى‌ ( علیه‌ السلام‌ ) را نیز به‌ آنجا طلبید و گفت‌ : شما را اینجا خواستم‌ تا مشاهده‌ کنید سپاهیان‌ من‌ را . و از پیش‌ امر کرده‌ بود که‌ لشکریان‌ با آرایشهاى‌ نظامى‌ و اسلحه‌ تمام‌ و کمال‌ حاضر شوند ، و غرض‌ او آن‌ بود که‌ شوکت‌ و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن‌ حضرت‌ یا یکى‌ از اهل‌ بیت‌ او اراده‌ خروج‌ بر او نمایند " . 
در این‌ مدت‌ 20 سال‌ زندگى‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) در سامرا ، به‌ صورتهاى‌ مختلف‌ کارگزاران‌ حکومت‌ عباسى‌ ، مستقیم‌ و غیر مستقیم‌ ، چشم‌ مراقبت‌ بر حوادث‌ زندگى‌ امام‌ و رفت‌ و آمدهایى‌ که‌ در اقامتگاه‌ امام‌ (ع‌) مى‌شد ، داشتند از جمله‌ : " حضور جماعتى‌ از بنى‌ عباس‌ ، به‌ هنگام‌ فوت‌ فرزند امام‌ دهم‌ ، حضرت‌ سید محمد - که‌ حرم‌ مطهر وى‌ در نزدیکى‌ سامرا ( بلد ) معروف‌ و مزار است‌ - یاد شده‌ است‌ . این‌ نکته‌ نیز مى‌رساند که‌ افرادى‌ از بستگان‌ و مأموران‌ خلافت‌ ، همواره‌ به‌ منزل‌ امام‌ سر مى‌زده‌اند . " 


اصحاب‌ و یاران‌ امام‌ دهم‌ (ع‌)
در میان‌ اصحاب‌ امام‌ دهم‌ ، برمى‌خوریم‌ به‌ چهره‌هایى‌ چون‌ " على‌ بن‌ جعفرمیناوى‌ " که‌ متوکل‌ او را به‌ زندان‌ انداخت‌ و مى‌خواست‌ بکشد . دیگر ادیب‌ معروف‌ ، ابن‌ سکیت‌ که‌ متوکل‌ او را شهید کرد . و علت‌ آن‌ را چنین‌ نوشته‌اند که‌ دو فرزند متوکل‌ خلیفه‌ عباسى‌ در نزد ابن‌ سکیت‌ درس‌ مى‌خواندند . متوکل‌ از طریق‌ فرزندان‌ خود کم‌کم‌ ، متوجه‌ شد که‌ ابن‌ سکیت‌ از هواخواهان‌ على‌ (ع‌) و آل‌ 
على‌ (ع‌) است‌ . متوکل‌ که‌ از دشمنان‌ سرسخت‌ آل‌ على‌ (ع‌) بود روزى‌ ابن‌ سکیت‌ را به‌ حضور خود خواست‌ و از وى‌ پرسید : آیا فرزندان‌ من‌ شرف‌ و فضیلت‌ بیشتر دارند یا حسن‌ و حسین‌ فرزندان‌ على‌ (ع‌) ؟ 
ابن‌ سکیت‌ که‌ از شیعیان‌ و دوستداران‌ باوفاى‌ خاندان‌ علوى‌ بود ، بدون‌ ترس‌ و ملاحظه‌ جواب‌ داد : فرزندان‌ تو نسبت‌ به‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) و امام‌ حسین‌ (ع‌) که‌ دو نوگل‌ باغ‌ بهشت‌ و دو سید جنت‌ ابدى‌ الهى‌اند قابل‌ قیاس‌ و نسبت‌ نیستند . فرزندان‌ تو کجا و آن‌ دو نور چشم‌ دیده‌ مصطفى‌ کجا ؟ 
آنها را با قنبر غلام‌ حضرت‌ (ع‌) هم‌ نمى‌توان‌ سنجید . 
متوکل‌ از این‌ پاسخ‌ گستاخانه‌ سخت‌ برآشفت‌ . در همان‌ دم‌ دستور داد زبان‌ ابن‌ سکیت‌ را از پشت‌ سر درآوردند و بدین‌ صورت‌ آن‌ شیعى‌ خالص‌ و یار راستین‌ امام‌ دهم‌ (ع‌) را شهید کرد . 
دیگر از یاران‌ حضرت‌ هادى‌ (ع‌) حضرت‌ عبدالعظیم‌ حسنى‌ است‌ . بنا بر آنچه‌ محدث‌ قمى‌ در منتهى‌ الآمال‌ آورده‌ است‌ : " نسب‌ شریفش‌ به‌ چهار واسطه‌ به‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ مجتبى‌ علیه‌ السلام‌ منتهى‌ مى‌شود ... " از اکابر محدثین‌ و اعاظ‌م‌ علماء و زاهدان‌ و عابدان‌ روزگار خود بوده‌ است‌ و از اصحاب‌ و یاران‌ حضرت‌ جواد (ع‌) و حضرت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌) بود . صاحب‌ بن‌ عباد رساله‌اى‌ مختصر در شرح‌ حال‌ آن‌ جناب‌ نوشته‌ . 
نوشته‌اند : " حضرت‌ عبدالعظیم‌ از خلیفه‌ زمان‌ خویش‌ هراسید و در شهرها به‌ عنوان‌ قاصد و پیک‌ گردش‌ مى‌کرد تا به‌ رى‌ آمد و در خانه‌ مردى‌ از شیعیان‌ مخفى‌ شد ... " . 
" حضرت‌ عبدالعظیم‌ ، اعتقاد راسخى‌ به‌ اصل‌ امامت‌ داشت‌ . چنین‌ استنباط مى‌شود که‌ ترس‌ این‌ عالم‌ محدث‌ زاهد از قدرت‌ زمان‌ ، به‌ خاطر زاهد بودن‌ و حدیث‌ گفتن‌ وى‌ نبوده‌ است‌ ، بلکه‌ به‌ علت‌ فرهنگ‌ سیاسى‌ او بوده‌ است‌ . او نیز مانند 
دیگر داعیان‌ بزرگ‌ و مجاهد حق‌ و عدالت‌ ، براى‌ نشر فرهنگ‌ سیاسى‌ صحیح‌ و تصحیح‌ اصول‌ رهبرى‌ در اجتماع‌ اسلامى‌ مى‌کوشیده‌ است‌ ، و چه‌ بسا از ناحیه‌ امام‌ ، به‌ نوعى‌ براى‌ این‌ کار مأموریت‌ داشته‌ است‌ . زیرا که‌ نمى‌شود کسى‌ با این‌ قدر و منزلت‌ و دیانت‌ و تقوا ، کسى‌ که‌ حتى‌ عقاید خود را بر امام‌ عرضه‌ مى‌کند تا از درست‌ بودن‌ آن‌ عقاید ، اطمینان‌ حاصل‌ کند - به‌ طورى‌ که‌ حدیث‌ آن‌ معروف‌ است‌ - اعمال‌ او ، به‌ ویژه‌ اعمال‌ اجتماعى‌ و موضعى‌ او ، بر خلاف‌ نظر و رضاى‌ امام‌ باشد . حال‌ چه‌ به‌ این‌ رضایت‌ تصریح‌ شده‌ باشد ، یا خود حضرت‌ عبدالعظیم‌ با فرهنگ‌ دینى‌ و 
فقه‌ سیاسى‌ بدان‌ رسیده‌ باشد " . 


صورت‌ و سیرت‌ حضرت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌)
حضرت‌ امام‌ دهم‌ (ع‌) داراى‌ قامتى‌ نه‌ بلند و نه‌ کوتاه‌ بود . گونه‌هایش‌اندکى‌ برآمده‌ و سرخ‌ و سفید بود . چشمانش‌ فراخ‌ و ابروانش‌ گشاده‌ بود . امام‌ هادى‌ (ع‌) بذل‌ و بخشش‌ بسیار مى‌کرد . امام‌ آن‌ چنان‌ شکوه‌ و هیبتى‌ داشت‌ که‌ وقتى‌ بر متوکل‌ خلیفه‌ جبار عباسى‌ وارد مى‌شد او و درباریانش‌ بى‌درنگ‌ به‌ پاس‌ خاطر وى‌ و احترامش‌ برمى‌خاستند . 
خلفایى‌ که‌ در زمان‌ امام‌ (ع‌) بودند : معتصم‌ ، واثق‌ ، متوکل‌ ، منتصر ، مستعین‌ ، معتز ، همه‌ به‌ جهت‌ شیفتگى‌ نسبت‌ به‌ قدرت‌ ظ‌اهرى‌ و دنیاى‌ فریبنده‌ با خاندان‌ علوى‌ و امام‌ همام‌ حضرت‌ هادى‌ دشمنى‌ دیرینه‌ داشتند و کم‌ و بیش‌ دشمنى‌ خود را ظ‌اهر مى‌کردند ولى‌ همه‌ ، به‌ خصال‌ پسندیده‌ و مراتب‌ زهد و دانش‌ امام‌ اقرار داشتند ، و این‌ فضیلتها و قدرتهاى‌ علمى‌ و تسلط وى‌ را بر مسائل‌ فقهى‌ و 
اسلامى‌ به‌ تجربه‌ ، آزموده‌ و مانند نیاکان‌ بزرگوارش‌ (ع‌) در مجالس‌ مناظ‌ره‌ و احتجاج‌ ، وسعت‌ دانش‌ وى‌ را دیده‌ بودند . شبها اوقات‌ امام‌ (ع‌) پیوسته‌ به‌ نماز و طاعت‌ و تلاوت‌ قرآن‌ و راز و نیاز با معبود مى‌گذشت‌ . لباس‌ وى‌ جبه‌اى‌ بود خشن‌ که‌ بر تن‌ مى‌پوشید و زیر پاى‌ خود حصیرى‌ پهن‌ مى‌کرد . هر غمگینى‌ که‌ بر وى‌ نظر مى‌کرد شاد مى‌شد . همه‌ او را دوست‌ داشتند . همیشه‌ بر لبانش‌ تبسم‌ بود ، با این‌ حال‌ هیبتش‌ در دلهاى‌ مردم‌ بسیار بود . 


شهادت‌ امام‌ هادى‌ (ع‌)
امام‌ دهم‌ ، حضرت‌ هادى‌ (ع‌) در سال‌ 254 هجرى‌ به‌ وسیله‌ زهر به‌ شهادت‌رسید . در سامرا در خانه‌اى‌ که‌ تنها فقط فرزندش‌ امام‌ حسن‌ عسکرى‌ بر بالین‌ او بود . معتمد عباسى‌ امام‌ دهم‌ را مسموم‌ کرد . از این‌ سال‌ امام‌ حسن‌ عسکرى‌ پیشواى‌ حق‌ شد و بار تعهد امامت‌ را بر دوش‌ گرفت‌ . و در همان‌ خانه‌اى‌ که‌ در آن‌ بیست‌ سال‌ زندانى‌ و تحت‌ نظر بود ، سرانجام‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد . 


زن‌ و فرزندان‌ امام‌ هادى‌ (ع‌)
حضرت‌ هادى‌ (ع‌) یک‌ زن‌ به‌ نام‌ سوسن‌ یا سلیل‌ و پنج‌ فرزند داشته‌ است‌ .
1 - ابومحمد حسن‌ علیه‌ السلام‌ ( امام‌ عسکرى‌ (ع‌) یازدهمین‌ اختر تابناک‌ 
ولایت‌ و امامت‌ است‌ ) . 
2 - حسین‌ . 
3 - سید محمد که‌ یک‌ سال‌ قبل‌ از پدر بزرگوارش‌ فوت‌ کرد ، جوانى‌ بود 
آراسته‌ و پرهیزگار که‌ بسیارى‌ گمان‌ مى‌کردند مقام‌ ولایت‌ به‌ وى‌ منتقل‌ خواهد شد . 
قبر مطهرش‌ که‌ مزار شیعیان‌ است‌ در نزدیکى‌ سامرا مى‌باشد . 
4 - جعفر . 
5 - عایشه‌ ، یا به‌ نقل‌ شادروان‌ شیخ‌ عباس‌ قمى‌ " علیه‌ " . 

منبع مجمع جهانی اهل‎بیت(علیهم ‎السلام)</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/770</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9275727/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9275727</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Apr 2012 09:15:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فؤاید کارو تلاش</title>
      <description>کار و عمل از نظر اسلام بسیار محترم و مورد تکریم است زیرا احترام و قابل تکریم بودن یک چیزی تابع نتیجه آن چیز است. وقتی که به نتیجه کار و زحمت توجه می‏کنیم می‏بینیم که نتیجه کار تنها خلاصی از فقر و گرسنگی نیست، بلکه چندین چیز دیگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اینکه کار بر عزت و شخصیت انسان می‏افزاید و او را در نظرش‏ محترم می‏نماید، یعنی حس احترام به ذات و اعتماد به شخصیت در او ایجاد می‏کند و بدیهی است که هر چیزی که باعث و سبب محترم شدن شخصیت انسان‏ در نظر خودش و در نظر دیگران باشد، او خودش محترم و شایسته تکریم و تعظیم است و به همین دلیل است که در اسلام کار مورد احترام و شایسته‏ تکریم است.

در مقابل کار، بیکاری است که کوچکترین اثرش این است که‏ احترام و شخصیت انسان را پیش دیگران و پیش خودش از بین می‏برد و همین در هم شکستن شخصیت انسان سبب می‏شود که تن به هر پستی و بیچارگی‏ بدهد و انواع ابتلائات ناشی از گناه برایش پیدا شود. گذشته از همه اینها کار و فعالیت موجب سرگرمی فکری است، یعنی فکر انسان متوجه اصلاح کار خویش است و این به نوبه خود دو نتیجه دارد: یکی‏ اینکه دیگر مجالی برای فعالیت قوه خیال و هوسهای شیطانی باقی نمی‏ماند، دیگر اینکه فکر انسان عادت می‏کند که همواره منظم کار کند، از بی‏ انتظامی و پریدن از یک شاخه هوس به شاخه دیگر خلاص گردد.

بدیهی است‏ که یکی از اصول شخصیت انسان همان استواری و استحکام و انتظام فکر اوست.‏ علاوه بر اینها کار و فعالیت و به مصرف رسیدن درست انرژیهای ذخیره‏ بدن، به روح صفا و به دل نرمی و خشوع می‏دهد، بر عکس بیکاری، که موجب کدورت و تاریک شدن روح و موجب قساوت و سختی‏ دل است. از رابطه کار با تهذیب اخلاق و رابطه بیکاری با فساد اخلاق و هرزگی روح‏ و فکر و احساسات نباید غافل بود. آدم بیکار اگر غیبت نکند و به تعبیر قرآن کریم اگر گوشت مردار نخورد پس چه بکند؟ روح آدمی نیز مانند معده‏اش غذا می‏خواهد، اگر غذای کافی نرسید به هر چه رسید سد جوع می‏کند ولو با چیزی که مستقذر و مورد تنفر باشد.

در سالهای قحطی و گرسنگی عمومی‏ دیده شده که افراد گوشت یکدیگر را خورده‏اند. اگر به روح آدمی نوبت به‏ نوبت به طوری که این نوبتها قطع نشود غذای کافی نرسد یعنی چیزی که روح‏ را سیر و راضی و قانع نگه دارد، چیزی که توجه روح را به خود جلب کند و اندیشه‏ها و احساسات را متمرکز سازد، در این صورت روح گرسنه می‏ماند و ناچار به گوشت برادر مؤمن در حالی که مرده باشد تغذی می‏نماید یعنی غیبت‏ می‏کند. زنانی که معمولا در خانه ها می‏نشینند و هیچ کاری ندارند، بیش از هر طبق و طایفه دیگر به غیبت کردن مشغول می‏شوند چون بیش از هر طبقه‏ دیگر از لحاظ روحی گرسنگی و بی غذایی می‏کشند. به هر حال آدم بیکار به‏ انواع مفاسد اخلاقی و بیماریهای روانی و عصبی مبتلا می‏شود و زندگانی اش‏ سیاه و تباه می‏گردد. از نظر اسلام کار معیشت را نمی‏توان ساده گرفت، یک رکن از ارکان اساسی حیات است‏، اگر مختل باشد در سایر شؤون حیات اثر می‏گذارد.

از جمله مختصات اسلام، این است که نقش مؤثر امر معاش را به دقت‏ مورد توجه قرار داده است تا آنجا که برخی پنداشته‏اند اسلام نظریه زیر بنا بودن اقتصاد را گردن نهاده است. مکتب واقع بین و واقعگرای اسلام، اقتصاد را زیر بنا نمی‏داند، اما نقش اساسی آن را نیز نادیده نمی‏گیرد. اسلام اصلاح امر معاش را در همه سازمانهای بزرگ و کوچک اجتماعی شرط لازم‏ می‏شمارد نه شرط کافی. اینست که می‏گوئیم: کار معیشت را نمی‏توان ساده‏ گرفت، یک رکن از ارکان اساسی حیات است. اگر مختل باشد در سایر شؤون حیاتی اثر می‏گذارد.خداوند در قرآن می فرماید: «وَ جَعَلْنَا لَکمْ فِیهَا مَعَیِش وَ مَن لَّستُمْ لَهُ بِرَزِقِینَ* وَ إِن مِّن شىْء إِلا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزِّلُهُ إِلا بِقَدَر مَّعْلُوم؛ و در آن برای شما و برای آنکه روزی رسان وی نیستید اسباب زندگانی پدید آوردیم* و هر چه هست، خزینه های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه ای معین نازل نمی کنیم» (حجر/20 و 21).

معایش جمع معیشة و آن وسیله و نیازمندیهاى زندگى انسان است که گاهى خود به دنبال آن مى رود و گاهى آن به سراغ او مى آید. گرچه بعضى از مفسران کلمه معایش را تنها تفسیر به زراعت و گیاهان و یا خوردنیها و نوشیدنیها کرده اند، ولى پیدا است که مفهوم لغت کاملا وسیع است و تمام وسائل حیات را شامل مى شود. مفسران در جمله «من لستم له برازقین» دو تفسیر گفته اند: نخست اینکه خداوند مى خواهد مواهب خویش را هم درباره انسانها و هم درباره حیوانات و موجودات زنده اى که انسان توانائى تغذیه آنها ندارد بیان کند. دیگر اینکه خداوند مى خواهد به انسانها گوشزد نماید که ما هم وسیله زندگى براى شما در این زمین قرار دادیم و هم موجودات زنده اى در اختیارتان گذاردیم ( مانند چهار پایان ) که شما توانائى بر روزى دادن آنها ندارید، خداوند آنها را روزى مى دهد هر چند این کار بدست شما انجام پذیرد. ولى به نظر ما تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد و دلیل ادبى آن را نیز در ذیل صفحه آوریم.

در حدیثى که از تفسیر على بن ابراهیم نقل شده نیز تاییدى براى این تفسیر مى یابیم آنجا که در معنى جمله «من لستم له برازقین» مى گوید: «لکل ضرب من الحیوان قدرنا شیئا مقدرا»: براى هر یک از حیوانات چیزى مقدر داشتیم. و در آخرین آیه مورد بحث، در حقیقت به پاسخ سؤالى مى پردازد که براى بسیارى از مردم پیدا مى شود و آن اینکه چرا خداوند آنقدر از ارزاق و مواهب در اختیار انسانها نمى گذارد که بى نیاز از هر گونه تلاش و کوشش باشند. مى فرماید: خزائن و گنجینه هاى همه چیز نزد ما است، ولى ما جز به اندازه معین آنرا نازل نمى کنیم. بنابر این چنان نیست که قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتى داشته باشیم، بلکه منبع و مخزن و سرچشمه همه چیز نزد ما است، و ما توانائى بر ایجاد هر مقدار در هر زمان داریم، ولى همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها نیز به مقدار حساب شده اى از طرف خدا نازل مى گردد. لذا در جاى دیگر از قرآن مى خوانیم: «و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الارض و لکن ینزل بقدر ما یشاء؛ اگر خداوند روزى را بى حساب براى بندگانش بگستراند از جاده حق منحرف مى شوند و لکن به اندازه اى که مى خواهد نازل مى گرداند» ( شورى - 27 ).

کاملا روشن است که تلاش و کوشش براى زندگى علاوه بر اینکه تنبلى و سستى و دل مردگى را از انسانها دور مى سازد و حرکت و نشاط مى آفریند، وسیله بسیار خوبى براى اشتغال سالم فکرى و جسمى آنها است، و اگر چنین نبود و همه چیز بى حساب در اختیار انسان قرار داشت معلوم نبود دنیا چه منظره اى پیدا مى کرد؟ یک مشت انسانهاى بیکار، با شکمهاى سیر، و بدون هیچ گونه کنترل، غوغائى به پا مى کردند، چرا که مى دانیم مردم این جهان هم چون انسانهاى بهشتى نیستند که هر گونه شهوت و خودخواهى و غرور و انحراف از دل و جانشان شسته شده باشد، بلکه انسان هائى هستند با همه صفات نیک و بد که باید در کوره این جهان قرار گیرند و آبدیده شوند، و چه چیز بهتر از تلاش و حرکت و اشتغال سالم مى تواند آنان را آبدیده کند. بنابراین همان گونه که فقر و نیاز، انسان را به انحراف و بدبختى مى کشاند بى نیازى بیش از حد نیز منشا فساد و تباهى است.</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/769</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9275686/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9275686</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Apr 2012 09:11:54 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کار و تلاش در اسلام</title>
      <description>چاپ نخست کتاب «کار و تلاش از نگاه اندیشمندان اسلامی» گردآوری و نگارش شده توسط محمدهادی فلاح از سوی مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما منتشر و روانه بازار کتاب شد.
به گزارش ایبنا، این اثر کار را از نگاه اندیشمندان مسلمانی نظیر ابن‌خلدون، حضرت امام‌خمینی(ره)، شهید مطهری و شهید بهشتی بررسی کرده است تا اهمیت و ضرورت این موضوع به درستی تبیین شود.
در بخشی از کتاب نوشته شده که به عقیده امام‌خمینی(ره) کار یعنی جهان هستی؛ یعنی همگامی با ذرات همه عوالم در غیب و شهود و طبیعت؛ کار یعنی عمل خدای متعال؛ کار یعنی بهشت‌آفرین؛ کار مسوولیت است.
علامه محمدتقی جعفری در مورد چیستی کار می‌نویسد: «کار عبارت است از فعالیتی که آدمی بدون آن تفاوتی با جمادات و نباتات ندارد، مگر در یک عده مختصات طبیعی ضروری، مانند احساس و حرکت ارادی و غیره. بنابراین، مجبور می‌شویم که کار و جریان حیات انسانی و ارتباط آن دو را با یکدیگر مطرح نموده، راهی برای حل این مساله پیدا کنیم که انسان زنده که در این دنیا زندگی خود را به وسیله کار مستهلک می‌سازد، چه می‌دهد و چه می‌گیرد؟ برای پیدا کردن این راه حل بایستی انواع دوران‌های حیات آدمی را در نظر بگیریم.»
در این‌که کار یک وظیفه است، نمی‌شود شکی کرد، ولی ما درباره کار از نظر تربیت بحث می‌کنیم. آیا کار فقط وظیفه‌ای از روی ناچاری اجتماعی است؟
استاد شهید مطهری درباره نقش کار در سازندگی روح و تربیت انسان می‌نویسد: «در این‌که کار یک وظیفه است، نمی‌شود شکی کرد، ولی ما درباره کار از نظر تربیت بحث می‌کنیم. آیا کار فقط وظیفه‌ای از روی ناچاری اجتماعی است؟ یا نه، اگر این مساله نباشد نیز لازم است و به عبارت دیگر اگر این ناچاری وظیفه اجتماعی نباشد، باز هم کار از نظر سازندگی فرد یک امر لازمی است.»
از نظر استاد شهید مرتضی مطهری، «یکی از عواملی که خیلی ساده است ولی شاید کمتر به آن توجه می‌شود، عامل کار است. کار از هر عامل دیگری اگر سازنده‌تر نباشد نقشش در سازندگی کمتر نیست».
ایشان کار و تربیت را علت و معلول یکدیگر می‌داند و می‌گوید: «انسان این جور خیال می‌کند که کار، اثر و معلول انسان است، پس انسان مقدم بر کار است؛ ولی این درست نیست. هم تربیت بر کار مقدم است و هم کار بر تربیت؛ یعنی این دو، هم علت یکدیگر هستند و هم معلول یکدیگر، هم انسان سازنده و خالق و آفریننده کار خودش است، و هم کار و نوع کار خالق و آفریننده روح و چگونگی انسان است»، «در مجموع، کار در عین این‌که معلول فکر و روح و خیال و دل و جسم آدمی است، سازنده خیال، سازنده عقل و فکر، سازنده دل و قلب و به طور کلی سازنده و تربیت‌کننده انسان است.»
به عقیده امام‌خمینی(ره) کار یعنی جهان هستی؛ یعنی همگامی با ذرات همه عوالم در غیب و شهود و طبیعت؛ کار یعنی عمل خدای متعال؛ کار یعنی بهشت‌آفرین؛ کار مسوولیت است
علامه جعفری درباره کار و تلاش می‌نویسد: «به طور کلی پدیده حیات بشری به هر معنایی که در نظر بگیریم از فعالیت طبیعت آغاز می‌شود و با کار انسانی در مجرای قوانین طبیعی ادامه پیدا می‌کند و با اختلال ترکیب وجودی او که موجب خنثی شدن کار دوباره او می‌گردد، رخت از سطح طبیعت برمی‌بندد. این جریان عمومی پدیده حیات آدمی، از بدو حرکت او در روی زمین چه حال انفرادی و چه در قلمرو جمعی، از آن قانون پایدار ناشی می‌شود که موجود برین آن را وضع و تثبیت نموده است.
انسانی که معنای حیات را درک کند و ضرورت تلاش را در دریاها و خشکی‌ها، در جنگل‌ها و قله‌های صعب‌العبور کوه‌ها دریافت کند، اهمیت کار را هم شناخته است. آثار تجسم‌ یافته از کار بشری و کتیبه‌ها و تالیفات باستانی، همه و همه شاهد گویای درک اهمیت کار برای حیات بشری می‌باشد.
نکته‌ای که قابل توجه است و به نظر ما می‌تواند روشنگر علت بی‌ارزش نمودن کار در گذشته بوده باشد، پدیده قدرت‌های متنوع است که کار و انجام ‌دهنده کار را مملوک یا مانند مملوک خود تلقی کرده است.
هیچ جامعه بشری حتی در قدیمی‌ترین دوران‌های تاریخ دیده نمی‌شود که کار در متن زندگی آن نبوده باشد. آنچه که مهم است این است که قدرت‌هایی که غیر قابل مهار بودند، با تسلط مطلقی که بر ناتوانان داشته‌اند، نه تنها کار آنان را بلکه حتی هستی آنان را هم در اختیار خود می‌دیدند. لذا یک اراده از آنان کافی بوده است که هرکاری که بخواهند و امکان داشته باشد به وجود بیاید. چنان که یک اراده جزئی برای جابه‌جا کردن یک برگ ناچیز کفایت می‌نماید و این قاعده کلی است که هر موضوعی که تحت سلطه مطلق "خود طبیعی" آدمی قرار گرفت، اهمیت و ارزش خود را از دست می‌دهد.»
کتاب حاضر در پنج فصل، کار و تلاش را از دیدگاه اندیشمندان و متفکران اسلامی بررسی کرده است. کلیات، کار و کوشش در اسلام، ارزش کار و کوشش در کلام و عقیده حضرت امام ‌خمینی(ره)، لزوم بازاندیشی در مساله کار و نمونه‌های رفتاری، عناوین پنجگانه فصول این اثرند.
چاپ نخست کتاب «کار و تلاش از نگاه اندیشمندان اسلامی» در شمارگان 2500 نسخه، 68 صفحه و بهای 12000 ریال راهی بازار نشر شد.</description>
      <link>http://shahs.persianblog.ir/post/768</link>
      <author>صادق ماهیدشتیان</author>
      <comments>http://shahs.persianblog.ir/comments/168198/9275672/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-168198.post-9275672</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Apr 2012 09:08:29 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
