باب مارلی آهنگساز و خواننده برزگ، در 6 فوریه 1981 در روستایی کوچک در ناحیه سنت آن پاریش (Saint Ann Parish) در کشور جمائیکا چشم به جهان گشود.پدر او یک افسر نیروی دریایی انگلیسی الاصل به نام نوروال سینکلیر بود که پس از ازدواج با مادر او کادلا بوکر که یک سیاه جمائیکایی بود به کار مشاوره در امور کشاورزی هم می پرداخت. پدر او به پهانه تامین مالی با مادر او ازدواج کرده بود ولی حقیقت اینجاست که باب زیاد پدر را زیاد ندید.چون او همیشه در حال مسافرت‌های کاری خود بود.باب مارلی همواره در طول زندگی خود مورد فشار نژاد پرستان بود. دورگه بودن او مشکلاتی را در زندگی او ایجاد کرده بود که همواره لاینحل باقی مانده بود، مشکلی که همواره باعث ایجاد سوالاتی در ذهن افرادی که او را می‌دیدند می‌شد خود مارلی بعدا درباره نژاد خود اظهار کرد:

“من ضرری برای کسی ندارم، پدر من یک سفید بود و مادرم هم یک سیاه.همه به من می‌گویند دورگه یا همیچین چیزهایی…من نه به سیاه‌ها تعلق دارم نه به سفید‌ها ، من به خدا تعلق دارم، کسی که من را خلق کرد و تصمیم گرفت که من سیاه سفید باشم.”

مارلی در سال 1963 به همراه بانی لیونگستون(Bunny Livingston) ،پیتر مک‌انتوش(Peter McIntosh) ،جونیور بریثویته(Junior Braithwaite) ،بولی کلسو(Beverley Kelso) و  شری اسمیت(Cherry Smith) گروه The Wailers را تاسیس کرد.این گروه اکنون به عنوان بزرگ‌ترین گروه رگی تاریخ شناخته می‌شود.گروه ویلرس پس از آنکه در سطح جمائیکا شهرت قابل توجهی بدست آورد،اولین آلبوم رسمی خود که در سطح جهانی توضیع شد ،را با نام Catch a Fire را در سال 1973 عرضه کرد.فروش خوب این آلبوم شهرت زیادی در سطح جهان برای مارلی و گروههش به ارمغان آورد.مارلی اکنون خواننده مشهوری شده بود.او در سراسر جهان کنسرت برگزار می کرد و پیام هایش را به گوش جهانیان می‌رساند.او یک سال بعد آلبوم سوزان(Burnin’)را منتشر کرد آهنگی که حاوی دو عدد از بهترین آهنگ های تاریخ عمر مارلی بود.آهنگ‌های برخیز و ایستادگی کن(Get Up, Stand Up) و من به کلانتر شلیک کردم (I Shot The Sheriff).

مارلی از آزادی می‌خواند، از تبعیض نژادی و جنگ می‌خواند.و در ستایش صلح آهنگ های خود را می‌سرایید.

گروه The Wailers پس از چندی ورشکست شد و اعضای آن هرکدام به سویی رفتند ولی باب مارلی همچنان به کار خود با گروه جدیدش با نام باب مارلی و ویلرس(Bob Marley & The Wailers) ادامه داد.در سال 1975 یکی از بهترین آهنگ های مارلی ارائه شد:گریه نکن عزیزم (No Woman, No Cry).این آهنگ تا هفته‌ها در صدر بیلبورد پرفروش ترین آهنگ‌ها قرار داشت.در سال 1976 وقتی مارلی در جامائیکا به سر می‌برد، قبل از کنسرت لبخند بزن جمائیکا(Smile Jamaica) ، مارلی مورد هدف چند نفر ناشناس قرار گرفت.خود مارلی و همسرش ریتا مارلی صدمه زیادی ندیدند ولی برنامه ریز او مایکل مانلی به شدت صدمه دید. به دلیل اینکه مارلی یک بار دیگر در حالی که در کنار رئیس جمهور جامائیکا مایکل مانلی(Michael Manley) بود مرد سوقصد قرار گرفته بود،مردم این حادثه به گروه سیاسی جامائیکا نسبت دادند.  کنسرت طبق برنامه ریزی انجام شده انجام شد و مارلی با وجود صدماتی که دیده بود و خطرهایی که او را تهدید می‌کرد به اجرای کنسرت پرداخت.

مارلی در 1976 جامائیکا را به قصد انگلستان ترک کرد و در آنجا دو آلبوم بی نظیر ارائه داد:مهاجرت(Exodus ) و کایا (Kaya).آلبوم Exodus به مدت 56 هفته متوالی در چارت آهنگ‌های انگلستان بود.در سال 1978 مارلی به جامائیکا بازگشت و کنسرت یک عشق(One Love) را اجرا کرد.در جریان این کنسرت مارلی از رهبران دو حزب اصلی مخالف دعوت کرد تا به روی صحنه بیایند و در حین اجرای ترانه ای به همین نام دست آنها را در دست یکدیگر گذاشت و با این کار خود از ایجاد یک جنگ داخلی بزرگ جلوگیری کرد.

در سال 1977 مارلی در جریان یک بازی فوتبال متوجه اشکالاتی در بدن خود شد ، آزمایشات نشان داد که مارلی به سرطان پوست مبتلا بوده واکنون تومورهای سرطانی تمام بدن او را فرا گرفته است.او در آخرین تور خود که تور طغیان(Uprising Tour) نام داشت از حال رفت و بقیه تور به همین دلیل کنسل شد.آخرین کنسرت مارلی در بیتس برگ در پنسیلوانیای آمریکا بود و در طی آن مارلی برای اولین آهنگ جاودانه خود یعنی نغمه رستگاری(Redemption Song) را اجرا کرد.

در هنگام نوشتن این آهنگ مارلی به شدت به سرطان مبتلا بود و این بیماری آرام و قرار را از او گرفته بود.این آهنگ آخرین آهنگ آخرین آلبوم او یعنی طغیان (Uprising) بود.این آهنگ تمام افکار مارلی را نشان می‌داد ، آدمی صلح طلب و عاشق آزادی و رستگاری.آهنگ ملودی آرام و بسیار ساده و درعین حال غنی و شنیدنی‌‌ای داشت، مهم تر از آن شعر بی نظیر آهنگ بود که باصدای فوق العاده مارلی همراه بود.

نغمه آزادی آخرین سروده باب مارلی و به قولی شاید وصیت نامه یا مرثیه خود ساخته او بود.مارلی در حالی که علاقه داشت آخرین روزهای زندگی خود را در جامائیکا بگذراند از آلمان راهی جامائیکا شد ولی به دلیل بد بودن حال مارلی هواپیما در میامی فرود اضطراری داشت. و سرانجام مارلی در حالی که کمتر 36 سال داشت چشم از جهان فرو بست.“با پول نمی توانی زندگی بخری.” این آخرین حرفهای مارلی به پسرش زیگی بود . آخرین حرفهای مردی که جز نغمه‌های رستگاری و آزادی چیزی نداشت و هرگز تن به زندگی پوچ غربی نداد.

نغمه آزادی در لیست مجله رولینگ استون در رتبه 66 بهترین آهنگ های تاریخ قرار گرفته است.

متن ترانه:

Old pirates, yes, they rob I;
Sold I to the merchant ships,
Minutes after they took I
From the bottomless pit.
But my hand was made strong
By the hand of the Almighty.
We forward in this generation
Triumphantly.
Won’t you help to sing
These songs of freedom?
‘Cause all I ever have:
Redemption songs,
Redemption songs.

Emancipate yourselves from mental slavery;
None but ourselves can free our minds.
Have no fear for atomic energy,
‘Cause none of them can stop the time.
How long shall they kill our prophets,
While we stand aside and look? Ooh!
Some say it’s just a part of it:
We’ve got to fulfill the Book.

Won’t you help to sing
These songs of freedom?
‘Cause all I ever have:
Redemption songs,
Redemption songs,
Redemption songs.

Emancipate yourselves from mental slavery;
None but ourselves can free our mind.
Wo! Have no fear for atomic energy,
‘Cause none of them-a can-a stop-a the time.
How long shall they kill our prophets,
While we stand aside and look?
Yes, some say it’s just a part of it:
We’ve got to fulfill the book.
Won’t you have to sing
These songs of freedom? -
‘Cause all I ever had:
Redemption songs -
All I ever had:
Redemption songs:
These songs of freedom,
Songs of freedom.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: باب مارلی


تاريخ : ٤ خرداد ۱۳۸۸ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : صادق ماهیدشتیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.