فصل هفتم
آزادی ، اختیار و مسوولیت انسان
هر انسانی با مراجعه به وجدان خویش می یابد که در انتخابات راه و روش و اعمال و کردار خویش تا حد زیادی آزادی دارد. در مسائل مادی زندگی خود می تواند خوراک- پوشاک- محل سکونت و… را انتخاب کند. در مسائل معنوی نیز هر کس می تواند راه و روش خاصی را بر گزیده و به آیین و آداب خاصی عمل نماید.هر کس در راههای گوناگونی که در برابرش قرار می گیرد می تواند هر کدام را که خواست بر گزیند و این امری است که هر انسانی در درون خویش آن را می یابد. البته گاهی بدلیل آشنایی بر ذهنیتها و احاطه بر عوامل خارجی نسبت به یک فرد راهی که انتخاب می کند از قبل برای ما مشخص است ولی در همان حال نیز قوه اراده و اختیار از او سلب نشده و امکان انتخاب برایش محفوظ است. از طرف دیگر می داند که این آزادی و اختیار بیهوده به او داده نشده و اعطای چنین حقی در مقابل موجودات دیگر که دارای قوه انتخاب نیستند بطور حتم در پی هدفی بوده و مسوولیتی برای او ایجاد می کند که باید در مقابلش پاسخگو باشد.
علاوه بر وجدان آیات فراوانی از قران بر آزادی و اختیار انسان گواهی می دهد که می توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد:
(۱) آیات مربوط به رسالت پیامبران و دعوت انسانها به هدایت با انذار و تبشیر- اگر از نگاه قران بشر مختار و آزاد نبود ارسال پیامبران و دعوت آنان با وعده دادن و ترساندن معنا نداشت.
(۲) آیاتی که به صراحت از اختیار و آزادی انسان در پذیرش یا نفی ایمان سخن می گوید مانند: انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا ( دهر:۳) ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و ( پذیرا گردد) یا ناسپاس!
(۳) آیاتی که ایمان اجباری را خواست خدا نشمرده و آن را نفی می کند.ما نند: ولو شاءالله ما اشرکوا …(انعام:۱۰۷) و اگر خدا می خواست ( همه به اجبار ایمان می آوردندو) هیچ مشرک نمی شدند.
(۴) آیاتی که پیامبران را فقط دعوت کننده – راهنما و ترساننده شمرده و غیر آن را از آنان نفی می کند. مانند: فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر (غاشیه:۲۲) پس تذکر بده که تو فقط تذکر دهنده ای! تو سلطه گر بر آنان نیستی که ( بر ایمان) مجبورشان کنی.
(۵) آیاتی که انسان را در طول عمر در معرض ابتلا و آزمایش می داند و زندگی و مرگ را ابتلا می شمرد و اصولا آزمایش و ابتلا زمانی حقیقت پیدا می کند که انسان مختار صاحب اراده و آزاد باشد. و بسیاری از آیات دیگر که بر اختیار و آزادی انسان دلالت دارد.
شبهه جبر:
با وجود این همه دلیل بر مختار بودن انسان چرا برخی به جبر معتقد شده و انسان را موجودی مجبور معرفی کرده اند. منشاء این اعتقاد شبهاتی است که برای این گروه پیدا شده و سبب شده که آیات صریح را تاویل نموده وجدان خویش را تخطئه کنند. برخی از این شبهات از این ناحیه پدید آمده که در قرون اولیه اسلام برخی مسلمانان به یک عده از آیات توجه کرده و از آیات دیگر غفلت نموده اند. اینان گمان کرده اند چون قران مجید همه افعال را بخداوند نسبت می دهد پس برای اراده انسان در انجام آنها نقشی قایل نیست. یا بعبارتی آنها گمان کرده اند اگر قائل به اراده و اختیار انسان شوند و انسان را در انجام اعمال و افعال خودش موثر بدانند از توحید خارج شده و مشرک گشته اند از این رو نقش و اختیار انسان را انکار کرده و افعال انسان را بخدا منسوب کرده اند. آنان برای اثبات ادعای خویش به آیاتی تمسک جسته اند از جمله: ما اصاب من مصیبه فی الارض ولا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرا ها ان ذالک علی الله یسیر ( حدید:۲۲) هیچ مصیبتی در زمین و نه در وجود شما روی نمی دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر برای خدا آسان است!
اشتباه این گروه در بر داشت غلط از آیه فوق و نظایر آن – اولا از آنجا ناشی شده که تفسیر آیات بوسیله یکدیگر غافل شده و بهمین جهت آیاتی را باید در کنار این آیات مورد ملاحظه قرار می دادند نا دیده گرفته اند. آن آیات آیاتی است که به صراحت سخن از آن دارد که انسان در انجام اعمال و سرنوشت خویش مختار است و اگر خوبی یا بدی نیز به او می رسد بواسطه عملکرد خود او است آیاتی نظیر: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر وا ما بانفسهم ( رعد: ۱۱) خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون(عنکبوت:۴۰) و خداوند هر گز به آنها ستم نکرد ولی آنها خودشان بر خود ستم می کردند!
ثانیا در تفسیر خود آن آیات نیز دقت نکرده اند که هر کدام از چه جنبه ای به حقیقت نگریسته است. بعنوان مثال آیه ۲۲ سوره حدید هر چند از علم بوقوع حوادث پیش از ظهور و وقوع آنها خبر داده اما هر گز به این معنا نیست که این حوادث – بویژه آن قسمتی که مربوط به انسان است- بدون اراده و اختیار انسان می باشد همچنان که یک معلم آگاه با توجه به آگاهی و علمی که از روحیات – پشتکار و علاقه شاگردانش به دروس مختلف دارد قبل از امتحان قبولی یا مردودی افراد در درسهای مختلف را می داند در حالیکه این آگاهی او هیچ اجباری برای آن شاگرد ایجاد نمی نماید.
شبهه تفویض:
در مقابل جبری ها که برای خدشه دار نشدن اعتقاد توحیدی – نقش اراده و اختیار انسان را نفی کردند و همه افعال را بطور مستقیم بخدا نسبت دادند گروه دیگر متوجه این اشکال شدند که افعال- خوب و بد و عدل و ظلم دارد و استناد همه افعال بخداوند با عدالت خدا ساز گار نیست و در اثر جهالت از طرف دیگر افتادند و انسانها را آزاد و مطلق پنداشتند و گمان کردند که خداوند انسانها را بخود واگذاشته است و هیچ دخلی در اعمال و رفتار انسان ندارد و حال آنکه هر دو گروه بخطا رفته اند نه اعمال انسان مستقیما بخدا استناد دارد تا شبهه ظلم در مورد خدا پیدا شود نه اعمال انسان مستقیما بخود او استناد دارد و غیر مستقیم به اذن و اراده خداست. خداست که نظام اسباب و مسببات را ایجاد کرده و اجازه تاثیر به اسباب داده و با اجازه خداست که ما می توانیم در کنار دیگر اجزای علت قرار بگیریم و سبب فعل خارجی گردیم و این نه با توحید منافات دارد و نه بر ساحت قدس الهی لکه ظلم و ستم می نشاند.
شبهه جبرهای طبیعی- تاریخی و اجتماعی:
برخی از کسانی که انسان را موجودی مجبور معرفی کرده اند انسان را مقهور سنتهای طبیعی- تاریخی و اجتماعی دانسته اند. در قسم طبیعی آن گفته اند تمایلات آدمی گرچه ناشی از غرایزی است که در او وجود دارد اما بی ارتباط با طبیعت نیز نیست زیرا در علوم روان- تنی اثبات کرده اند که عوامل طبیعی موجب بر انگیخته شدن تمایلات ویژه انسان می شود. چنانکه خودمان هم کم و بیش آزموده ایم و معروف است که زعفران شادی می آورد و عدس – رقت قلب ایجاد می کند. همچنین در قانون وراثت مسلم گشته که ویژگیهای بسیاری از اجداد بطور ارثی به انسان منتقل می شود.
در پاسخ باید گفت هر چند مطالب ذکر شده صحت دارد اما اینها هرگز بدان معنا نیست که انسان مسلوب الاختیار شده و فرضا نتواند در مقابل صفت ارثی که به او رسیده مقاومت نموده و تغییر رفتار دهد. همه این عوامل جز ء العله است نه علت تامه – و اراده و خواست انسان است که می تواند بر این عوامل غلبه کند و بر خلاف اقتضای آنها چیزی را انتخاب کند و یا به اقتضای آنها گردن نهد. در شبهه تاریخی واقعیتی دارد و قوانین بر آن حاکم است. مردمی نیز که در یک مقطع تاریخی به سر می برند محکوم آن قوانین تاریخی اند و هر چه آن قوانین اقتضا کند همان خواهد شد چه مردم بخواهند و چه نخواهند.
پاسخ به این شبهه نیز واضح است زیرا اولا وجود قوانین تاریخی برای هر دوره فرضی است که واقعیت خارجی ندارد و با روش علمی و تجربی نیز قابل اثبات نخواهد بود و ثانیا در هر دوره تاریخی- افرادی بوده اند که با اراده خود علیه جریان حاکم قیام کرده و سبب تغییر مسیر تاریخ شده اند. پاسخ کسانی هم که به جبر اجتماعی قائلند و می گویند جامعه دارای قوانینی قطعی و بی تخلف است و لذا اراده انسان در برابر آنها تاب مقاومت ندارد همان پاسخی است که به معتقدان جبر تاریخ داده شد زیرا در مورد جامعه نیز اولا این افرادند که جامعه را تشکیل می دهند و هر کدام با اراده خویش مجموعه اراده جامعه را فراهم می آورند و ثانیا در هر جامعه افرادی با اراده قوی به تغییر جهت و شکل و سمت حرکت آن جامعه اقدام کرده و موثر واقع شده اند. خلاصه آنکه گرچه بر تاریخ و اجتماع سنتهایی حاکم است که آنها به سنت های اجتماعی یا تاریخی یا الهی تعبیر می شود و این سنت ها تغییر نا پذیرند ولی باید توجه داشت که یکی از همین سنت ها تاثیر گذاری اراده و اختیار انسانهاست. خداوند در ضمن سنتهای دیگر این سنت تغییر نا پذیر را هم قرار داده که انسانها مختارانه سرنوشت خویش را بسازند و این ساختن در ضمن آن که اختیار انسان است اراده و سنت الهی هم هست و آیه : ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم بهترین گواه مطلب است.
اراده حق تعالی و آزادی انسان:
آیا می توان گفت آیا می توان گفت که لازمه آزادی و اختیار انسان آن است که او هر راهی را انتخاب کند همان مراد خداست و دیگر کیفر و پاداش معنا ندارد و آیا وجود خواست الهی مبنی بر ایمان آوردن مردم با اعطای آزادی و اختیار به انسان منافات ندارد؟ برای پاسخ به این پرسشها و روشن شدن این مطلب که میان آزادی انسان و اراده حق تعالی مبنی بر ایمان آوردن و همچنین کیفر و پاداش الهی منافاتی وجود ندارد باید گفت که اراده حق تعالی در آیات و روایات به دو معنا وارد شده که از آن به اراده تکوینی و اراده تشریعی تعبیر شده است. اراده تکوینی خدا یعنی نوع خلقت خدا در اینجا نوع خلقت خدا و اینکه خداوند انسان را چگونه آفریده مطرح است. اراده تکوینی خداوند بر این قرار گرفته که انسان موجودی باشد دارای قوای مختلف مثل نفس- عقل- گرایشهای نفسانی- غریزی- فطری و معنوی و اینکه خودش آزادانه با محاسبه هایی که در نزد خود می کند یک راه را به نفع خود تشخیص دهد و انتخاب نماید. تا اینجا سخن از ایجاد است و بحث پاداش و کیفر نیست همچنان که اراده تکوینی خداوند در آفرینش حیوانات بر این قرار گرفته که آنان موجوداتی باشند تابع غرایز طبیعی محض و بدون قوه تعقل و توان انتخاب. پس اگر می گوییم اراده خدا بر آزادی و اختیار انسان است یعنی اینکه خداوند انسان را چنین آفریده و چنین قدرت و توانی به او داده است.
و اما در مرحله بعد اراده تشریعی است یعنی اینکه خداوند می خواهد انسان به گونه ای خاص باشد و کارهای مشخصی را انجام دهد بهمین جهت به چیزهایی امر می کند و از چیزهایی نهی می کند. در اینجا سخن از اراده تشریعی است. بلی در این مرحله خداوند جز ایمان- توحید – عمل صالح و اخلاق متعالی از انسان نمی خواهد و غیر آن را برای انسان نمی پسندد و به آنچه می خواهد امر کرده و از آنچه نمی پسندد نهی کرده است ولی این اراده تشریعی مبتنی بر اراده تکوینی است. یعنی اگر خداوند انسان را دارای توان انتخاب خوب و بد نیافریده بود و انسان به اراده تکوینی خدا توان کفر ورزیدن یا ایمان آوردن نداشت دیگر امر و نهی او معنا پیدا نمی کرد. پس اراده تکوینی خدا بر آزادی انسان و اراده تشریعی او بر حق پرستی و حق طلبی انسان است. پس چه انسان انجام دهد مطابق اراده تکوینی حق است و هیچ کس قدمی خارج از اراده تکوینی حق بر نمی دارد و در عین حال که تمام اعمال و رفتار انسان مطابق اراده تکوینی است او مختار می باشد و می تواند طبق اراده تشریعی خداوند حرکت کند و یا مخالفت نموده و بر خلاف اراده تشریعی حق عمل نماید و در هر صورت از دایره اراده تکوینی خارج نشده است. البته اگر مطابق اراده تشریعی حق عمل کرد رضایت خدا و پاداش شامل حال او خواهد شد. و اگر بر خلاف اراده تشریعی حق عمل کرد قهر – غضب و کیفر الهی شامل حال او می گردد پس اراده تکوینی خدا بر آزادی و اختیار انسان است و اراده تشریعی خدا بر ایمان و تقوای انسانهاست. هر کس آزادانه ایمان را بر گزیند مطابق اراده تکوینی و تشریعی حق عمل کرده و هر کس آزادانه راه کفر را بر گزیند مطابق اراده تکوینی و خلاف تشریعی عمل کرده است.
توسل به زور و آزادی انسان:
آیا توسل به زور شمشیر توسط هدایتگران با آزادی انسان منافات ندارد؟ و آیا توسل با شان هدایتگری آنان سازگار است؟ و مگر نه اینکه بسیاری از پیامبران و جانشینان آنان برای پیشبرد مقاصد خود به زور شمشیر متوسل شده اند؟ در جواب می گوییم- خداوند انسان را طوری آفریده و در خلقت و طبیعت او گرایشهایی به ودیعه نهاده که بخودی خود و بطور طبیعی و فطری طالب حق – حقیقت- فضائل و مکارم است و این نوع خلقت مربوط به یک گروه و یک زمان نیست بلکه همه انسانها بر چنین فطرتی خلق شده اند و چنین گرایشهایی دارند. پیام پیامبران هم چیزی جز گرایشهای فطری و طبیعی نیست. آنان انسانها را به شناخت خدا- اطاعت فرمان خدا- کسب فضائل و پیراستگی از رذائل دعوت می کنند که همان گرایشهای فطری خودشان هست. و بطور طبیعی انسانها اجابت کننده دعوت پیامبران هستند مگر اینکه موانعی آنها را باز دارد. بنابراین پیامبران در ابتدا برای انجام رسالت خود جز به تبلیغ و بیان به چیز دیگری احتیاج ندارند. اما از آن رو که همیشه در جوامع- افراد و گروهایی هستند که منافع خود را در جهل- خرافه پرستی و ضلالت انسانها می بینند و دعوت پیامبران قد علم کرده و مانع رسیدن پیام حیاتبخش آنان به انسانهای تشنه هدایت می گردند. اینان برای خاموش کردن چراغ فروزان رسالت به زور و حیله و… متوسل می شوند. پیامبران و پیروان آنان نیز چاره ای نمی بینند جز اینکه برای دفاع از خود و رفع این موانع دست به شمشیر ببرند. پس استفاده پیامبران از سلاح و زور فقط برای دفاع و رفع موانع است و هیچگاه برای دعوت ابتدایی نبوده است بلکه وظیفه پیامبران در ابتدا فقط بیان و تبلیغ است و هر گاه هوادارانی یافتند وظیفه دفاع و در مرحله بعد وظیفه رفع موانع را پیدا می کنند. و لذا استفاده از قوه قهریه- برای دفاع و رفع مانع در مراحل بعدی دعوت بوده است. توسل به زور در دعوت ابتدایی- در صورت امکان- فقط فقط تظاهر به ایمان را بار می آورد و تظاهر به ایمان خواست خدای تعالی نیست. خدای تعالی ایمان آگاهانه و آزادانه انسانها را خواهان است و چنین ایمانی با بیان و تبلیغ حاصل می شود و احتیاجی به زور و شمشیر ندارد.
قضا و قدر:
یکی دیگر از مسائلی که در بحث آزادی و اختیار انسان باید مطرح شود مساله قضا و قدر و بعبارتی سرنوشت است. این مساله بویژه با تفسیر عامیانه از آن سبب شده تا بسیاری گمان کنند که سرنوشت آنان از پیش تعیین شده و انسان توان تغییر آن را ندارد و انسان در برابر آن موجودی بی اراده بحساب می آید. اما حقیقت مطلب آن است که قضا و قدر با مفهوم فوق هرگز وجود خارجی نداشته و ظرف وجودی آن تنها و هم انسان است. برای توضیح مطلب و بیان شکل حقیقی بحث قضا و قدر لازم است به سه دیدگاه در باره حوادث که در جهان واقع می شود توجه کنیم:
((۱)) آن که بگوییم حوادث با گذشته خود هیچ گونه ارتباطی ندارد – نه اصل وجود آنها مربوط به امور قبل از خودشان است و نه خصوصیات و شکل و اندازه و مختصات زمانی و مکانی را از امور قبلی شان گرفته اند. با این فرض دیگر سرنوشت معنا ندارد. علاوه آنکه این فرض مستلزم انکار اصل علیت و اعتقاد به گزاف و اتفاقی بودن حوادث است که قطعا امری باطل و غلط است.
((۲)) آنکه تنها ذات حق را علت پدید آمدن حوادث بدانیم و نظام اسباب و مسببات را انکار کنیم. شهید مطهری ره در این باره می نویسد::: نظر دیگر برای هر حادثه علت قائل شویم ولی نظام اسباب و مسببات را و اینکه هر علتی معلول خاص را ایجاب می کند و هر معلولی از علت معین امکان صدور دارد منکر شویم و چنین پنداریم که در همه عالم و جهان هستی یک علت و یک فاعل بیشتر وجود ندارد و آن ذات حق است همه حوادث و موجودات مستقیما و بلا واسطه از او صادر می شوند اراده خدا به هر حادثه ای مستقیما و جدا گانه تعلق می گیرد چنین فرض کنیم که قضای الهی یعنی علم و اراده حق بوجود هر موجودی مستقل است از هر علم دیگر و قضای دیگر. در این صورت باید قبول کنیم که عاملی غیر از خدا وجود ندارد علم حق در ازل تعلق گرفته که فلان حادثه در فلان وقت وجود پیدا کند و قهرا آن حادثه در آن وقت وجود پیدا می کند و هیچ چیزی هم در وجود آن حادثه دخالت ندارد. افعال و اعمال بشر یکی از آن حوادث است. این افعال و اعمال را مستقیما و بلا واسطه قضا و قدر یعنی علم و اراده الهی بوجود می آورد و اما خود بشر و قوه و نیروی او دخالتی در کار ندارد اینها صرفا یک پرده ظاهری و یک نمایش پنداری هستند. این همان مفهوم جبر و سرنوشت جبری است و این همان اعتقادی است که اگر در فرد یا قومی پیدا شود زندگی آنها را تباه می کند.
استاد شهید پس از بیان دیدگاه فوق آن را بدلیل مخالفت با نظام اسباب و مسببات و رابطه علی و معلولی بین حوادث که مورد تائید علوم طبیعی و مشاهدات حسی و تجربی و استدلالات عقلی است و از طرفی قران کریم نیز رابطه علی و معلولی بین حوادث را تایید می کند مردود می شمارد.
((۳)) آن که اصل علیت عمومی و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث آن پذیرفته و معتقد است که هر حادثه ای ضرورت و قطعیت وجود خود را و همچنین شکل و خصوصیات زمانی و مکانی و… را از ناحیه علل پیشین خود کسب می کند و یک پیوند نا گسستنی میان گذشته و حال و آینده هر موجودی دارد. بنابراین نظر- سرنوشت هر موجودی بدست موجود دیگری است که علت او بوده و به او ضرورت و حتمیت داده است. اعتقاد به قضا و قدر یا سرنوشت به این معنا صحیح بوده و همه مذاهب الهی و غیر الهی در این موضوع هم عقیده اند. اما تفاوت از این ناحیه است که الهیون مجموع سلسله علل و معلول ها را فعل و مخلوق الهی می دانند که خداوند در عالم خلقت ایجاد کرده و مشیتش بر انجام امور از این طریق بوده است. علاوه آنکه همه حوادث با توجه به همین سلسله علل در علم الهی ثبت شده است. البته باید این نکته را مورد تاکید قرار داد که در سلسله علل نقش اراده انسانی در انجام امور نیز باید دقت قرار گیرد و باید توجه داشت که یکی از مهمترین علل افعال اراده انسانی است. بهمین جهت با اینکه همه افعال انسانی از سویی به خداوند متعال منتسب است که نظام علت و معلول را بر پا کرده است. اما از سوی دیگر بخود انسان منسوب بوده چون اراده او در همه افعال موثر است و از این رو او مسئول همه آنها خواهد بود.
با توجه به این دیدگاه که مورد تایید و تاکید منابع اسلامی است می توان تصویر صحیح از قضا و قدر در ذهن داشت و نه گرفتار اعتقاد به جبر شد و نه تعیین یا تغییر سرنوشت توسط انسان را منکر گردید.
مساله تغییر سرنوشت نیز با توجه به نگرش فوق به قضا و قدر قابل حل است زیرا سرنوشت یعنی واقع شدن در سلسله علل و معلول حال اگر انسانی با اراده خویش – جایگاه خود را در این سلسله تغییر داد می تواند سرنوشت خویش را عوض نماید بعنوان مثال اگر بیماری که دچار سرنوشت خاصی شده است. مبادرت بخوردن دوا بکند سرنوشت خود را تغییر خواهد داد و اگر از خوردن دارو بپرهیزد سرنوشت دیگری را برای خود خواهد پذیرفت. همچنین اگر پزشک از این بیمار عیادت کرده و دو نسخه مخالف برای او نوشته باشند که یکی شفا دهنده و دیگری کشنده است دو سرنوشت در انتظار این بیمار خواهد بود که هیچ کدام حتمی نیست و بیمار با انتخاب خود یکی را حتمی می کند.
نقش عوامل مادی و معنوی در قضا و قدر:
سلسله علل و معلول و نظام اسباب و مسببات به اسباب و مسببات مادی منحصر نیست بلکه عوامل دیگری هم که آنها را عوامل روحی یا معنوی می نامیم همدوش عوامل مادی در کار اجل و روزی و سلامتی و سعادت و شقاوت انسان موثرند و به همین جهت نقش این امور در سرنوشت را نباید نا دیده انگاشت زیرا بسیاری از قضایا که ما گمان می کنیم بدون علت بوجود آمده و یا معلول تصادفند. بر اثر نقش آفرینی این عوامل معنوی است.
از جمله این عوامل مساله دعا – صدقات- احسانها- توبه- نیکوکاری و… و نیز گناه و ظلم- بدکاری و نفرین و … است . امام صادق ع در مورد نقش گناهان و اعمال صالح در سر نوشت انسان می فرماید:
من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال و من یعیش بالاحسان اکثر ممن یعیش بالاعمار- کسانی که بواسطه گناهان می میرند بیشتر از کسانی هستند که به واسطه سر آمدن عمر می میرند! کسانی که به سبب نیک.کاری عمر طولانی می کنند بیشتر از کسانی هستند که با عمر طبیعی خود زندگی می کنند!
منابع : انسان و سرنوشت استاد شهید مرتضی مطهری ره – اختیار انسان و معارف قران استاد مصباح یزدی- بحار الانوار ج۵ص۱۴۰
التماس دعا : تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی
کلمات کلیدی :انسان شناسی