فصل پنجم
گرایشهای درونی انسان
۱) فطرت: فطرت از ماده فطر می باشد. مفهوم این کلمه ابداع و خلق کردن است و به یک معنی آن را آفرینش بدون سابقه می دانند. بطور مثال وقتی گفته می شود: انا فطرت البر — یعنی من چاه را برای اولین بار حفر کردم. فطرت با این وزن فعله فقط در یک آیه آمده و آن هم در مورد انسان است. قران می فرماید: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ( روم:۳۰) رو به جانب آیین پاک آور- آن فطرت خدایی که مردم را بر آن آفرید. دگرگونی در آفرینش الهی نیست.
این آیه گویای آن استکه آفرینش انسان بگونه خاصی بوده و ویژگیهای منحصر بفردی در او قرار گرفته است که می تواند بواسطه آنها رشد و بالندگی برسد و امکان ندارد با تعلیم و تربیت آن خصوصیات را بدست آورده باشد. بعنوان مثال حقیقت خواهی یا کمال خواهی امری نیست که ضرورت های اجتماعی برای انسان بوجود آورده باشد بلکه او حقیقت خواه آفریده شده است و این حس در نهاد و سرشت او ریشه دارد بگونه ای که می توان بواسطه آن قوانینی کلی در باره همه انسانها و برنامه های تربیتی کلی برای انسانها تنظیم کرد. مسائل مربوط به فطرت در دو بخش قابل بررسی است: بخشی در باره شناختهای فطری است که آیا همزمان با تولد انسان شناخت های مرتکز فطری در وجود او هست یا نه؟ و بحث دیگر مربوط به گرایشهای فطری است که انسان چه گرایشهایی را ابتدا بهمراه خود دارد؟ در این قسمت بشرح اجمالی این دو بعد فطرت می پردازیم و سپس تفصیل این دو بحث را در مورد خدا شناسی که از اهم مصادیق امور فطری است بررسی خواهیم کرد.
شناخت های فطری:
در باره شناخت های فطری نظرات متفاوتی ارائه شده است که بعضی از آنها با نظر قران در این باره تفاوت فاحشی دارد. در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف)) نظر افلاطون : وی معتقد است که انسان قبل از تولد به همه امور علم پیدا کرده است زیرا روح قبل از تعلق به بدن در عالم دیگر ( عالم مثل ) بوده و در آنجا به همه حقایق علم پیدا کرده است و عالم ماده و جسم بین او و معلوماتش حجاب شده است بنابراین با تعلیم و تعلم آنچه که می دانسته به یادش می آید.
ب)) نظر تجربه گرایان: تجربه گرایان غربی همچون لاک و هیوم معتقدند که همه ادراکات و معلومات انسان اکتسابی است و در ابتدای خلقت- انسان همچون لوح نا نوشته ای است که هیچ امری بر آن حک نشده است و فقط با حواس پنجگانه می توان به شناخت و معلومات رسید.
ج)) نظر کانت و دکارت: کانت معتقد است که انسان بعضی از معلومات را در خود دارد و آنها را از حس و تجربه دریافت نکرده است بلکه قبل از تجربه حاصل بوده است. این معلومات لازمه ساختمان ذهن است که بواسطه آن می توان در باره قضایا حکم داد. دکارت نیز معتقد است که انسانها دارای تصوراتی هستند که بالفطره در آنها نهاده شده و تجربه و حس نیز در این باره به انسان کمکی نکرده است. او حس را عامل خطای فکر انسان می داند و معتقد است که تصور خدا کمال و قضایای ریاضی و همه معلومات انسان فطری است. در اینجا علی رغم اختلافاتی که در روش کانت و دکارت از نظر اعتقاد بفطرت وجود دارد می توان هر دو را از معتقدان به تصورات فطری دانست.
د)) دیدگاه قران: قران تصریح می کند که انسان در ابتدای تولد هیچ معلوم ذهنی ندارد و قوه محض است: والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع والابصار والا فئده لعلکم تشکرون(نحل:۷۸) و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی دانستید و برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را بجا آورید!
پس انسان هنگام تولد هیچ معلوم ذهنی ندارد لیکن خداوند قابلیتها و استعداد هایی را در وجود او قرار داده که می تواند بوسیله حواس خود به معلوماتی برسد که برای دیگر جانداران امکان پذیر نیست. بنابراین انسان با استفاده از تجربه حسی و قدرت فطری دست به شناخت عالم می زند. از این رو نه سخن افلاطون و دکارت و کانت بطور کامل درست است که فقط شناخت را فطری و مقدم بر تجربه می دانند و نه سخن آنان که ریشه همه معلومات را در تجربه می بینند بلکه قران هر دو را در خاستگاه خود می پذیرد بدین گونه که معلومات فطری از راه حس و تجربه ظهور می کند و در انسان متبلور می شود. بعنوان مثال بچه در کودکی قبل از داشتن تصوری از جزء و کل نمی تواند حکم کند که کل از جزء بزرگ تر است ولی همین قدر که تصوری از کل و جزء را با حس و تجربه پیدا کرد بطور فطری حکم می کند که کل از جزء بزرگتر است.
گرایشهای فطری:
در انسان مجموعه ای از گرایشهای فطری وجود داردکه شهید مطهری از آنها به خواسته های روحی تعبیر کرده است. این خواسته ها در مقابل خواسته های جسمی است که از ویژگیهای غریزی مشترک بین تمامی جانداران می باشد. استاد شهید مطهری سپس خواسته های روحی را بصورت ذیل به پنج نوع تقسیم کرده است.
الف)) حقیقت جویی: هر فردی درصدد است تا بواقعیت نایل شود و هر چه بیشتر در باره خود و عالم خارج معرفت پیدا کند. تاریخ علم و اندیشه گویای شخصیتهایی است که تمامی عمر خویش را در راه این امر خطیر صرف کردند و به علم – حکمت و فلسفه دست یافتند. اگر این گرایش در انسان نبود این همه خلاقیت ها در زمینه های متفاوت به منصه ظهور نمی رسید. هر فردی از دوره طفولیت تا پیری درصدد پاسخ یابی برای سولات گوناگونی است که برایش مطرح شده و با پرداختن به این سوالت علوم بشری را تکامل می بخشد.
ب))خیر اخلاقی: هر فردی در درون خویش توجهی به فضیلتها می بیند صداقت را امر مطلوبی می شمارد جزای احسان و محبت را احسان می داند از خود گذشتگی در راه هدف را تحسین می کندو گرایش به بسیاری از فضیلتهای اخلاقی که بدون تعلیم و تربیت آن را یافته در درون خود می یابد و آموزش و تربیت فقط در تقویت یا تضعیف آنها موثر است نه این که آن حالت درونی را ایجاد کند.
ج)) زیبا پسندی: هر فردی در درون خویش کشش و جاذبه ای نسبت به اشیای زیبا که دارای تناسب و ویژگی فرح انگیز باشند می بیند. در مورد اینکه یک شیء زیبا چه خصوصیلتی باید داشته باشد بین اندیشمندان اختلاف است لیکن در اصل وجود احساس زیبایی در انسان کسی تردید ندارد حتی این حس حاکم و جهت دهنده دیگر تمایلات و غرایز انسانی است. بعنوان مثال هر انسانی علاوه بر ارضای غریضه گرسنگی بگونه ای در انتخاب غذا و خوراک از حس زیبا پسندی خویش کمک می گیرد و همچنین در خانه سازی بر خلاف حیوانها که کیفیت غذا و خانه سازی آنها غریزی بوده و همواره یکنواخت می باشد.
د)) خلاقیت و ابداع: نو آوری یکی دیگر از تمایلات ذاتی بشر است که بی رابطه با حس حقیقت جویی وی نیست. تاریخ علوم گویای فرضیه ها و تلاشهای بی پایان افراد زیادی است که در صدد بودند کاروان علم و اندیشه را با سرعت بیشتری به پیش ببرند. این احساس بدون آموزش در هر فردی متبلور است و چه بسا شخصی در گوشه ای جدا از اجتماع و مردم برای ادامه حیات خویش دست به خلاقیت و ابداع می زند.
ه)) عشق و پرستش: یکی از تمایلات قوی انسان احساس عشق و علاقه شدید به موجود برتر است علاقه و محبتی که گاهی خویشتن را از یاد برده و فقط معشوق نزد او جلوه گری می کند. حال ملاک این برتر دیدن گاهی غیر واقعی و موهوم است و به آن عشق مجازی گفته می شود و ویژگی این عشق این است که پس از رسیدن عاشق به معشوق و ارضای امیال خود تمایلی در او باقی نمی ماند بلکه حتی تبدیل به تنفر می شود و گاهی واقعی و حقیقی است که به آن عشق حقیقی گفته می شود و هرچه فرد به معشوق خود نزدیک شود اشتیاق و علاقه شدیدتری نسبت به او پیدا می کند. عشق عارفان حقیقی بخدا از این نمونه است. پرستش بدنبال عشق ظهور پیدا می کند و هر عاشقی نسبت به معشوق خود با دیده تقدیس می نگرد و اطاعت و خضوع محضی نسبت به او و خواسته هایش دارد حتی در عشق مجازی چنین است و عاشق در همه چیز معشوق خود را می بیند و چیزی غیر از او مشاهده نمی کند و حتی با نام او خود را تسلی می دهد.
فطرت خدا جویی و خدا شناسی:
الف)) فطرت خدا جویی: گاهی گفته می شود خدا جویی فطری است بدان معنا که یکی از خواستها و گرایشهای انسان توجه بخدا بعنوان کمال و جمال مطلق و جستجوی از اوست. شاهد این مطلب آن است که انسانها در طول تاریخ همواره در جستجوی این کمال و جمال مطلق و گرایش به او بوده اند و با اینکه اورا در این جهان مادی نیافته اند ولی در ماورای این جهان به او معتقد شده وبرای او مظاهری مادی تصور کرده اند. اختلافات نژادی- جغرافیایی و فرهنگی نیز تفاوتی در این مطلب ایجاد نکرده است. البته همیشه کسانی خواسته اند بشر را از گرایش بجهان غیب و کرنش در برابر خداوند خالق وقادر باز دارند و اعتقاد بخدا و غیب را خرافه- جهل- افیون توده ها و… بشمارند ولی همیشه شکست خورده اند. روان شناسان نیز در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که زندگی بشر در طول تاریخ همواره با مذهب و اعتقاد بخدا همراه بوده است.
ماکس مولر می گوید: اسلاف ما از آن موقع بدرگاه خدا سر فرود آورده بودند که حتی برای خدا نام هم نتوانسته بودند بگذارند. نامبرده در جای دیگر اظهار عقیده می کند که بر خلاف نظریه معروف که می گوید دین اول از پرستش طبیعت و اشیاء و بت پرستی شروع شده و بعد به پرستش خدای واحد رسیده است دیرینه شناسی ثابت کرده که پرستش خدای یگانه از قدیمی ترین ایام وجود داشته است.
ساموئل کینگ جامعه شناس آمریکایی در کتاب معروفش جامعه شاسی می نویسد: اساسا در جهان طایفه یا جامعه ای بدون معتقدات و آداب مذهبی وجود ندارد… ما نتوانسته ایم از لابلای اوراق تاریخ – لوحه ها- کتیبه ها و بقایای آثار تاریخی- بشر را از قید مذهب آزاد ببینیم. امروزه در سراسر جهان نه تنها مذهب وجود دارد بلکه تحقیقات دقیق نشان می دهد که طوایف نخستین بشر نیز دارای نوعی مذهب بوده اند چنانکه اسلاف انسان امروزی نیز دارای نوعی مذهب بوده اند.
ب)) فطرت خدا شناسی: در این مرحله بشر با فطرت خود خدا را می یابد و او را می شناسد و مصادیق باطل را نفی می کند خدا شناسی فطری بر دو نوع است:
۱))) خداشناسی فطری حصولی: عقل فطری انسان برای تصدیق وجود خدا نیازی به تلاش و کوشش و تحصیل مقدمات استدلالی ندارد بلکه به آسانی درک می کند که وجود انسان و همه پدیده های جهان نیازمند است و این مجموعه نیازمند محتاج خدای بی نیاز است که نیاز آنها را بر طرف کند بهمین دلیل است که همه افراد گرچه تحصیل کرده هم نباشند و یا در اوایل بلوغ بسر برند براحتی می توانند بر وجود خدا استدلال کنند و به آن پی ببرند. به این نوع شناخت فطرت عقل نیز می گویند.
۲))) خداشناسی فطری حضوری: منظور از این قسم آن است که دل انسان به حسب ساختمان خاص خود شناخت عمیقی نسبت به آفریننده خود دارد و هنگامی که انسان به عمق دل خود توجه نماید چنین شناسایی را به ذات حق خواهد یافت. این شناخت را فطرت دل نیز می نامند. آیاتی از قرا ن مجید به خدا شناسی فطری بشر اشاره دارد که از جمله آنها آیه ۳۰ سوره روم است که در آغاز فصل به آن اشاره شد. امام صادق ع در پاسخ شخصی که از قسمت اول آیه مذکور یعنی- فطره الله التی فطرالناس علیها- پرسیده بود فرمود: منظور توحید است. امام باقر ع نیز در پاسخ سوال مشابهی فرمود: خداوند آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد.
۲) غرایز:
وجود غرایز در کنار امور فطری گویای چند بعدی انسان و بیانگر استعدادهایی است که خداوند بمنظور تکامل و هدایت به بشر داده است. قران کریم می فرماید: قال ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی ( طه:۵۰) ( موسی) گفت: پروردگارا ما همان کسی است که بهر موجودی آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده سپس هدایت کرده است.
این هدایت هدایتی است مربوط به تمامی موجودات یعنی هر موجودی را بسوی کمال مخصوص بخودش هدایت کرده و او را برای حفظ وجود و بقای نسلش به اعمال مخصوص بخودش سوق داده چه آن موجود دارای شعور باشد و چه نباشد.
فرق فطرت با طبیعت و غریزه: فرق فطرت با طبیعت این است که طبیعت یا طبع در مورد بی جانها و یا ویژگیهای وجودی جانداران بکار برده می شود بطور مثال می گوییم: طبیعت آتش سوزاندن است- طبیعت آب رطوبت است و یا در مورد جانداران می گوییم طبیعت شیر درندگی و طبیعت گوسفند رام بودن است. در فلسفه قدیم- لفظ طبیعت برای نشان دادن خاصیت اشیاء و امتیاز آنها از یکدیگر بکار برده می شد از این رو برای هر جسم یا جانداری ویژگیهایی ذکر می شد تا قابل شناخت باشد. اما غریزه از الفاظی است که رابطه با فطرت دارد و در کتابهای مختلف تعبیرهای متفاوت یا مشترک با فطرت پیدا کرده است. بعضی همچون شهید مطهری معتقدند که غریزه هنوز ماهیتش روشن نیست یعنی هنوز کسی نتوانسته آن را درست توضیح دهد همین قدر می توان گفت: غریزه بیشتر در مورد حیوانات بکار می رود و کمتر در باره انسان استفاده می شود و گویای درونی حیوانات می باشد که راهنمای زندگی آنهاست و بموجب این حالت غیر اکتسابی که نیمه آگاهانه است می توانند مسیر خویش را تشخیص دهند مانند بسیاری از حیوانات که بعد از تولد می توانند کارهایی را انجام دهند که بدون آموزش و یادگیری برای بسیاری از دیگر موجودات امکان پذیر نیست مانند اردکی که پس از تولد براحتی شنا می کند و یا دنبال مادرش براه می افتد. بنابراین غریزه آن حالت ریشه دار و ثابتی است که بصورت نیاز و خواسته در ضمیر جانداران اعم از انسان و حیوان آشکار می شود و نیازمند معلم نیست و موجود را بسوی هدفهای خاص می کشاند مانند گرسنگی و تشنگی که موجودات را بطرف بقا و حفظ جسم خود می کشاند. در اینجا باید اشاره کرد که فطرت و غریزه دو امر تکوینی غیر اکتسابی است با این تفاوت که فطرت از غریزه آگاهانه تر و ویژه انسان می باشد اما غریزه در محدوده امور مادی و حیوانی کلیه جانداران قرار دارد و ناظر به جنبه هایی است که کمال انسان مربوط نمی شود.
انواع غرایز: برای غریزه مصداق هایی شمرده شده است مانند کنجکاوی- خود پسندی یا حب ذات- گرسنگی و تشنگی- غریزه جنسی- فرزند خواهی- برتری جویی و امثال آن. اگر دقت کنیم می بینیم هر یک از این غرایز به گونه ای در جانداران قرار گرفته است که بتوانند در مراحل مختلف حیات خویش زیستی طبیعی داشته باشند. بعضی از این غرایز از ابتدای تولد مورد نیاز است مانند احساس تشنگی و گرسنگی که نوزاد بدون اراده به آن نیاز دارد یا بعضی از آنها مانند نیروی جسمی در زمانی به شکوفایی و جوشش می رسد که جاندار بتواند از خود و خانواده خویش حمایت کند و قبل از این مرحله برای او امکان این مسولیت وجود ندارد. همچنین غریزه خود دوستی بعنوان نیروی محرک یا باز دارنده – رفتار جاندار را تعدیل می کند و حدود روابط او با دیگر موجودات اطرافش را معین می نماید.
عواطف و احساسات: انسان موجودی است که هم از عوامل درونی خود متاثر است و هم از عوامل بیرونی. روان شناسان آن نیروی درونی را که در ارتباط با پدیده های خارجی در انسان بوجود می آید و عوامل خارجی در ایجاد آن موثر می باشند عواطف یا بازتاب محیط در روان انسان تعریف کرده اند. بعنوان مثال وقتی فردی به شخص دیگر ظلم می کند بطور حتم در آن شخص حالت نفرت ایجاد می کند یا اگر به آن شخص محبت بکند در او میل و رغبت بوجود می آورد. این میل یا نفرت را حالات عاطفی می گویند که محرک انسان در انجام امور می باشد. نیروی عاطفی از یک طرف متاثر و معلول عوامل خارجی است مانند: محبت به شخص که عامل ایجاد عشق در او می شود و از طرف دیگر علت فعالیتهای فرد می باشد مانند نیروی عاطفی کینه که موجب دست زدن به انتقامجویی می گردد.
عواطف را همچون دیگر اجزای تشکیل دهنده شخصیت انسان دانست که رابطه تنگاتنگی با انسان شناسی دینی دارد. بسیاری از روایات در رابطه با تعدیل بخشیدن به این نیروهای عاطفی است. پافشاری روایات بر جلوگیری از خشم- دوری از کینه و انتقام و پیروی نکردن از آرزوهای دراز گویای اهمیتی است که عواطف در پیشبرد و کمال روح دارد. باید متوجه بود که سازنده یا مخرب بودن امور عاطفی همچون نفرت- عشق و اضطراب بسته به استفاده ای است که از آن می شود مانند عشق و نفرتی که در راه دوستی خدا یا در راه باطل صرف شود.
احساس مذهبی:
در بررسی احساسات دو واکنش و باز تاب روانی را می توان مشاهده کرد نخست تمایلی که از احساس مثبت نسبت به یک امر حاصل می شود و دیگری انزجار و عقده ای که از احساس منفی نسبت به آن امر پدیدار می گردد. یکی از اهداف تربیت اسلامی ایجاد احساسات دینی در اشخاص می باشد. تحریک و زمینه سازی این احساسات در سنینی که انسان بیش از عقل تابع احساس می باشد در پذیرش روحی و عقلانی فرد در مراحل دیگر زندگی او تاثیر بسزایی خواهد داشت. بعنوان مثال: برای مومنان نظافت – معطر بودن- خوش اخلاقی و هر امر اخلاقی دیگری که بر انگیزنده احساس مثبت در افراد دیگر می باشد مورد توجه قرار گرفته است و به تحقیق می توان ادعا کرد که بسیاری از جاذبه های دینی در رابطه با این نوع ابزار تبلیغی می تواند در بر انگیختن احساس مذهبی قوی موثر باشد. ستایشها و نکوهشهای قران و روایات در باره مومنان و کافران و نسبت به اعمال خوب یا بد بطور نا خود آگاه رغبت یا بیزاری را در هر فرد مومن و معتقدی ایجاد می کند که از آن به احساس مذهبی تعبیر می نماییم. بنابراین در جامعه ی دینی باید هر امری بر اساس جایگاهی که در دین دارد نمایانده شود تا احساسی مخالف با واقعیت پدیدار نگردد.
منابع : مفردات الفاظ القران راغب اصفهانی ص۳۸۲ ، فطرت شهید مطهری ص۲۳ ، سیر حکمت در اروپا ج۱ص۲۸و۳۳ وص۱۲۸ وص۱۸۱ ، مجموعه آثار استاد شهید مطهری صفحات مختلف ، پیام قران ج۳ص۱۲۷ به نقل از مقدمه نیایش ص۳۱ ، پژوهشی پیرامون فطرت مذهبی در انسان سید محمد شفیعی ص۵۱ بنقل از جامعه شناسی سامویل کینگ ص۵۰ ، اصول کافی ج۲ص۱۰ ، ترجمه المیزان ج۲ص۱۷۴ ، نسخ از معرفت دینی ش۳۳
التماس دعا : تحقیق و تنظیم حسین شاهد خطیبی
کلمات کلیدی :انسان شناسی