صداى اسبهاى خسته که پیاپى شیهه مىکشیدند، با صداى فریادهاى مردان در میدان جنگ احد درهم آمیخته بود. برخى با صداى بلند خبر از شهادت پیامبر خدا (ص) مىدادند، برخى از شهادت هفتاد نفر از مسلمانان مىگفتند و دیگرانى هم مسلمانان را به ایستادگى و شهامت فرا مىخواندند.
در گوشهاى از میدان، على (ع) جان خود را در کف نهاده بود و با پایمردى در دفاع از رسول خدا (ص) مىکوشید. دلیرى و پایدارى آن حضرت باعث شد که مسلمانان به هم بپیوندند و کم کم پیرامون رسول خدا (ص) گرد آیند و روحیه و نظم ازدست رفته را باز ستانند.
عمرو بن معاذ نیز در کنار رسول خدا (ص) بود و از آن حضرت نگهبانى مىکرد. بى آن که درنگى کند، شمشیر خود را پیاپى در هوا مىچرخاند و با آن که پیاده بود و اسبى نداشت، از رویارویى با سواران سپاه شرک نیز نمىهراسید.
ضرار بن خطاب سوار بر اسب به سوى او تاخت و با نیزه بزرگى که در دست داشت او را نشانه گرفت. عمرو{ P - برادر عمر. P} بن معاذ پیاده بود، ولى از این نبرد نابرابر نگریخت و رو به روى او ایستاد. ضرار به تندى به او نزدیک شد و پیش از آن که عمرو بتواند دفاعى کند، نیزه خود را در بدن او فرو برد. عمرو بن معاذ به زمین افتاد و خاک را با خون خود رنگین ساخت.
لباسش غرق خون بود و جاى زخمش به شدت درد مىکرد با این حال برخاست تا پاسخى به ضرار بدهد رو به او کرد و شمشیرش را در هوا چرخى داد. ضرار نیز به سوى او تاخت و دوباره او را نشانه گرفت. عمرو، خستهتر از آن بود که بتواند در برابر سوارى چالاک بایستند. ضرار ضربهاى دیگر بر او زد و او با صورت به زمین خورد ونقش زمین شد.
یکى از وعدههایى که خداوند در قرآن به مؤمنان مىدهد، این است که در بهشت، حوریانى زیبا در انتظار آنانند. ضرار که زخم نیزهاش بر دو جاى بدن عمرو بود، خواست که او را با زخم زبان خویش نیز بیازاد. پس روبهاو کرد و گفت:
- آن کس را نکش که تو را به عقد حورالعین در آورده.
ضرار با این سخن مىخواست آیههاى قرآن و کلام خداوند را ریشخند کند و زخم زبانى هم به عمرو بزند، ولى غافل از آن بود که عمرو چند ساعت پس از آن، در پى زخمى که ازنیزه ضرار بر تن داشت، به دیدار پروردگارش خواهد شتافت؛ بى آن که ریشخند ضرار، اندکى او را به تردید انداخته باشد و درد زخمش، اورا از جانفشانى در راه رسول خدا (ص) پشیمان کرده باشد. بهشت و حوریان بهشتى، گوارایش باد.
کلمات کلیدی :داستان